۱۲/مهر/۹۲, ۱۹:۰۷
سلام
مقدمه 1 : داریم به عید بزرگمون نزدیک میشیم. اکثر هم تالاری های گرامی هم با مقدماتی که تو تاپیکای مختلف راه انداختن، مثل رو کردن اسناد تاریخی مختلف واقعه، دل نوشته های احساسی و .. واقعا سنگ تموم گذاشتن، دست همشون درد نکنه
مقدمه 2 : مسائلی اخیرا در فضای ... کشورمون بوجود اومد و عکس العمل هایی به دنبال داشت به خصوص در این تالار{تازه در مواردی از طرف خواص تالار(کاربرای با رنگ متفاوت)!} (ناظرای محترم! اگه این مقدمه متشنج کنندس حذفش کنید)
با توجه به دو مقدمه ی بالا دیدم که توی این حال و هوا پرداختن به این موضوع بتونه مفید واقع بشه که :
آیا ما مسلمان واقعی هستیم یا اسلاممون صرف اقرار به ربوبیت و .. هستش(به قولی اسلام ظاهری داریم!)؟
آیا ما شیعه مولا هستیم؟
آیا ولایت(ائمه و فقیه) رو قبول داریم؟ اگه قبول داریم، صرف محب بودنو قبول داشتنه یا پیرو هم هستیم؟
آیا...؟
خیلی خوبه که تو تاپیکای مختلف به واقعه غدیر 1400 سال پیش پرداخته شده و تا اونجا که من دنبال کردم اسناد معتبری هم برای اون ارائه شد ولی صرف موندن تو اون واقعه (به نظر من) کار درستی نیست. اسلام و آموزه هاش زنده و پویا هستن و برای تمامی زمانها. واضحترین دلیلشم آیاتیه که مومنین و یا در حالت کلیتر انسانها را مورد خطاب قرار داده : داره با ما حرف می زنه یعنی برای الان ما به کار میاد
پس بهتره که آیات و وقایعشو بر خودمون هم تطبیق بدیم. یعنی چی ؟ یعنی اینکه مثلا وقتی داریم آیات 5 و 67 رو از سوره مائده می خونیم نگیم : آهان این مربوط به غدیریه که 1400 سال پیش پیامبر اومد حضرت علی رو به عنوان جانشینشون انتخاب کرد. بیایم خودمونو با اون ایات و حوادث تطبیق بدیم، خودمونو ببریم رو مختصات مردم اون دوره که چه شد و چطور شد به عبارتی :
توجه به مسأله غدير و خلافت اميرالمؤمنين(عليه السلام) براى اين است كه هشيار شويم و ببينيم گذشتگان چرا و چگونه فريب خوردند، تا از آن پند بگيريم و سعى كنيم ما ديگر آن فريب را نخوريم. آن روز اين مسأله كه على(عليه السلام) خليفه باشد يا كسى ديگر، چندان مسأله مهمى به نظر نمىآمد. مگر پهنه حكومت اسلام چه اندازه وسعت داشت و جمعيت مسلمانان چقدر بود؟ مگرچه مقدار ثروت در اختيار مسلمانان بود و پايتخت اسلام، شهر مدينه، چقدر جمعيت داشت؟ به جز چند خانه خشت و گلى و چند درخت خرما چه چيز ديگرى داشت؟ آيا غير از اين بود؟ هر كس جانشين پيغمبر(صلى الله عليه وآله) مىشد، مگرچه عايدش مىگرديد؟ اندك درآمدى حاصل از زكات در اختيار او قرار مىگرفت كه بين فقرا تقسيم كند!
در آن زمان شايد بسيارى از آن مردم فكر نمىكردند كه چه انحراف بزرگى را در اسلام و تاريخ پايه گذارى مىكنند. گمان مىكردند با مسألهاى ساده روبرو هستند و با خود مىگفتند، چون ابوبكر و عمر، پدر همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله) هستند، احترامشان بيشتر است! فعلا اينها حكومت كنند، بعد از چندى نوبت به على(عليه السلام) هم خواهد رسيد!
اما كسانى كه اين چنين ساده انگارانه به مسأله نگاه مىكردند، جاى اين بود كه فكر كنند، مگر خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) متوجه نبود كه پدر همسرش عايشه مسن تر از دامادش است؟ چرا او را تعيين نكرد؟ چه سرّى در اين بود كه روز غدير، آن انبوه جمعيت را در آفتاب نگه دارد و آن همه اهتمام و مقدمه چينى درباره اين مسأله داشته باشد و از مردم اقرار بگيرد؟ پيامبر آن روز فرمود:
أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِن أَنْفُسِهِم؛ آيا من نسبت به مؤمنان سزاوارتر از خود آنها نيستم؟
آيا من وظيفه پيامبرى را خوب و درست انجام دادم يا خير؟ آيا مرا قبول داريد و اطاعت مرا لازم مىدانيد؟ اين همه مقدمه چينى براى چه بود؟ چرا مسلمانان صدر اسلام اصلا به اين مطالب فكر نكردند؟
در ماجراى سقيفه، چند نفر كه به خيال خود خيلى زرنگ، فرصت طلب و موقع شناس بودند و راه فريب دادن مردم و تبليغات را خوب مىدانستند، جلو افتادند و برخى از مردم از روى سادگى و كم تجربگى و ضعف شناخت، و عدهاى نيز براى هوا و هوس، به دنبال آنها به راه افتادند و با اين كار آنها مسير اسلام عوض شد.
بايد بدانيم شبيه اين جريانات در آينده زندگى ما نيز محتمل است. ما تافته جدا بافته نيستيم و از عرش نازل نشده ايم! جبهه رفته هايمان از كسانى كه در جنگ احد و بدر شركت كردند بالاتر نيستند. اكثريت جامعه ما مثل اكثريت آنها است. انقلابيون ما نيز از كسانى كه صدر اسلام به پيغمبر(صلى الله عليه وآله) ايمان آوردند، چندان محكم تر نيستند. مگر پدر عايشه، همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله) ، از جمله كسانى نبود كه همان اوايل به آن حضرت ايمان آورد؟ بعضى از اصحاب سقيفه از «سابقينِ مهاجرين» و برخى از آنها از «اصحاب رضوان» و «عشره مُبشّره» و جزو بيست نفر اولى بودند كه به پيامبر(صلى الله عليه وآله) ايمان آوردند. اما همين افراد مسير انقلاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) را به انحراف كشاندند و از پيش خود براى آن حضرت جانشين تعيين كردند و اسمى از على(عليه السلام) نبردند!
اين وقايع براى ما آموزنده است. فكر نكنيم هر كسى محاسنش سفيد بود يا در اسلام سابقه بيشترى داشت حتماً بهتر از ديگران مىفهمد. نبايد تصور كنيم كه هر چه منافع شخصى ما، و يا گروه و حزب و صنف ما را تأمين مىكند حتماً به نفع اسلام است. بايد با ديد وسيع نگاه كنيم. مبادا همانگونه كه در صدر اسلام اين چنين شد، ما نيز با سرنوشت ميليونها انسان كه بعد از ما خواهند آمد، بازى كنيم. كارهاى ما علاوه بر اين كه بر سرنوشت نسل حاضر اثر مىگذارد، در زندگى و سرنوشت نسل آينده نيز تأثيرگذار خواهد بود. كسانى كه اين انقلاب را به وجود آوردند و جان خود را فدا كردند، در هزاران سال آينده تاريخ اثر گذاشتند و تاريخ ايران را عوض كردند. خداوند بر علوّ درجاتشان بيفزايد. ما نيز مىتوانيم با رفتار خود مسير تاريخ را در جهت مثبت يا منفى تغيير دهيم. بايد به رفتارها و مسؤوليتهاى خود كاملا توجه داشته باشيم و سعى كنيم در كارهايمان تنها رضاى خدا را در نظر بگيريم و با تشخيص درست وظيفه، به آن عمل كنيم.
اينها بخشى از مسايلى است كه بايد از داستان غدير و ساير داستانها استفاده كنيم. گرچه همه حوادث تاريخى داراى پندهاى آموزنده است، لكن ماجراى غدير يكى از بزرگ ترين اين وقايع و درخور توجه ويژه است.
تا اینجا مربوط به مقدمه 1 بود، حالا پیرو مقدمه 2 :
وقتی امام زمانمون برمیگرده میگه " چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه! جامعه! جامعه!" لابد این جامعه چیزی داره که انقد روش تاکید میکنن. عرضم با خودمه که جامعه می خونم ولی فقط می خونم، اینکه چی گفته و دارم می خونمو اصلا توجهی ندارم فقط می خونم چون تاکید شده و مثلا ثوابش بیشتره!
یه بار دقیق نشدم به مفاهیم بالایی که تو این زیارت اومده !
یه بار از خودم نپرسیدم که چرا میگه : هم اونایی که از شما جا موندن و هم کسایی که ازتون پیشی گرفتن به ضلالت کشیده شدن!
شاید بشه گفت که کسایی که جا موندن مشخصه که چرا به ضلالت کشیده می شن، ولی اینکه میگه پیشی گیرنده از شما یعنی چی؟
یعنی اینکه به عبارت خودمانی تر : از پاپ کاتولیکتر نشیم!
نیفتم جلو به بهانه اینکه بیشتر حالیمونه حکم صادر کنیمو نظر بدیم. مگه خوارج کیا بودن؟ کسایی بودن که مدعی فهم بیشتر بودن: آقا ما بیشتر از علی (علیه السلام) حالیمونو!
خوارج هم مثل سقیفه سازان محصور در تاریخ نیستن، نمونش همین وقایع چند روز اخیر کشورمونه. تا یه اتفاقی افتاد نه گذاشتیم، نه فرصتی دادیم، نه اهم مهمی کردیم: پریدیم وسط : آی ما بصیرت داریم! ما حالیمونه! باید روشنگری کنیم!
حالا کار به درستی نادرستی قضایای پیش اومده ندارم، ولی حرفم اینه: چرا باید از رهبرم، از ولیم جلو بیفتم؟نسنجیده و فرصت نداده اظهار نظر کنم؟
اگه پیرو ولایت هستیم باید چشممون به دهن آقا باشه ببینیم ایشون چی میگن، نظرشون چیه نه اینکه عجولانه قضاوت کنیم و به بهانه اینکه بصیرت داریم و عماریم باید حرف بزنیم و خودسرانه عمل(دقیقا مثل کاری که خوارج کردن) که اگه غیر این باشه نتیجش میشه قضایای بهمن...(حالا منو متهم نکنیدو انگ ضد ولایت فقیه نزنید، بنده یه ... دو آتیشم اونم از نوع جبهه پ..)
یه نکته هم برا بچه مسلمونا و شیعه هایی که معتقد به نرمش با ... هستن :
می دونم که قران خوندینو اون آیه ولایت " یا ایها الرسول بلغ ما انزل.." رو هم حفظید. ولی خودمو میگم درست قرآن نخوندم. این آیه رو حفظم ولی به آیه قبل و بعدش اصلا یه نگاهم ننداختم! اصلا از خودم نپرسیدم : إ این که داره در مورد یه چیز دیگه حرف میزنه چرا وسط حرفش میاد آیه فوقو که ربطی به موضوع مورد بحثش نداره میگه!
بهتره برگردم از اول این آیه رو بخونم، منتها آیات قبل و بعدشم بخونم شاید اینبار چیزی حالیم شد!
ببخشید که زیاد حرف زدم
یا علی