شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
عزیز برادر
زمانی میشه یک عقیده ای را به شخصی نسبت داد که تمامی آثارش بررسی بشه، مخصوصا کسی مثل بوعلی که ادوار فکری مخحلف داشته.
بسیاری از متفکران همینجورن، مثل غربی ها، شما نگاه کن ویتگنشتاین اول و دوم، یعنی چی؟ یعنی دو دوره فکری!!!
ابن سینا در آثارش در باب معاد اظهار نظر کرده، همین ایشون در شفاء فرموده:
يجب أن يعلم أن المعاد منه ما هو منقول من الشرع و لا سبيل إلى إثباته إلا من طريق الشريعة و تصديق خبر النبوة و هو الذي للبدن عند البعث، و خيرات البدن و شروره معلومة لا يحتاج إلى أن تعلم، و قد بسطت الشريعة الحقة التي أتانا بها نبينا و سيدنا و مولانا محمد صلى الله عليه و على آله حال السعادة و الشقاوة التي بحسب البدن
ابن سینا به سبب اینکه در معمول آثار خود (غیر از المباحثات) حکم به مادی بودن خیال می کنه، نمی تونه تصوری صحیح از بحث معاد جسمانی ارائه بده، البته این داستان مفصلی داره که حاش اینجا نیست
خیلی ها هم میگن عذاب جهنم همون عذاب روحی ناشی از نارضایتی خدا و دوری ازشه ....
به نظر خیلی منطقی تره که استعاره باشه ...
بله ابن سینا معاد جسمانی رو انکار نکرده! اما وقتی در مسائل مهمی مثل توحید، متون دینی پر است از استعاره، ابن سینا می گوید
همانگونه که خواص، ظواهر مطالب توحیدی را تاویل کرده و اقتصار بر ظاهر آن نمی کنند، چرا در مورد معاد جسمانی این ظواهر را حجت دانسته و تاویل نمی کنند؟
در ضمن بنده اشاره کردم که از نظر ابن سینا درک معاد از توان عقل بشر به دور است.
حال صحبت بنده هم همینه این مطلب رو عقلا پی بگیریم ببینیم به کجا می رسیم! در هر حال ریز نظرات ابن سینا چه باشد توفیقی نمی کند، اصــل، صحبتهایست که در پانویس نوشتم!
در مورد مادی بودن خیال اگر می شه یک توضیحی بدید چون بنده در مقالات همین اصطلاح رو زیاد دیدم اما نتونستم دقیق بفهمم که چه رابطه ای با کیفیت معاد داره!
بسم الله
تبیین معاد جسمانی، بحثی نیست که بگوییم کلا عقل به آن راه نداره؛ چون برخی از فلاسفه سعی در اثبات برهانی آن نمودند.
اما گفته اند که مقصود از جسم، جسم مثالی است و شما در آخرت وقتی آقا مجتبی را ببینی می گی همان آقا مجتبی است بعینه. برخی سعی کردند که با برهان عقلی جسم عنصری را همراه با نفس به آن دنیا ببرند که ظاهرا سعی آنها مشکور ولی برهانشان تام نیست.
اما حقیقت آن است که در تبیین معاد، شما به کیفیت رابطه نفس و بدن و چیستی نفس باید آگاهی داشته باشید.
اگر نفس، حقیقتی باشد که تنها امور کلی و بی شکل و اندازه و مقدار (که همان معقولاتند) را بی واسطه قوا درک کند و در ادراک امور جزیی (متخیل و محسوس) به قوا نیاز داشته باشد، وقتی رابطه نفس و بدن از بین رفت، تنها نفس می ماند و کلیات و دیگر از درک امور جزیی عاجز است چون قوای آن را ندارد. این می شود معاد مشاء.
حالا این وسط آقایون مشاء -گیر کردند که نفوسی که ادراک کلیات نداشتند چی میشن؟؟
برخی گفتند معدوم می شن. برخی گفتن به افلاک تعلق می گیرن و .... (بحث مبسوطه، اگر خواستید پله پله من البدو باید شروع کرد)
اما همه این گرفتاری ها به خاطر بحث این بود که اینها حقیقت نفس را در تعقل خلاصه کرده بودند
که این مطلب به سبب ضعف براهین آنها بود، اما استدلال حکم بر این می کند که النفس فی وحدتها کل القوی
نفس خلاصه در عاقله نمی شود، بلکه نفس حقیقتیست ذو مراتب و قوا امری جدا از نفس نمی باشند، بلکه همه شئون نفسند، من تعقل می کنم من میبینم من می شنوم من تخیل می کنم من...
همه ادراکات به من نسبت داده می شود که همان نفس است، با این مبنا وقتی نفس از بدن منسلخ می شود همه مراتب خود را هم می برد.
مراتبی که همگی غیر مادی هستند، که از جمله آنها تخیل است که ادراک جزییات می کند.
فعلا بس
بحث تأویل و روش آن و ارتباط ظاهر و باطن هم باید مجزا بحث بشه، تا صحت و سقم بیان بوعلی رو متوجه بشیم
یه نکته
یه کتابی یکی از فضلا (آقای مرتضی پویان) نوشته، آدم فرهیخته و با سوادیه
به اسم معاد جسمانی در حکمت متعالیه
حوصله کردید نگاه کنید
چی شد آخرش؟
سوال حل شد؟
الان چیکارکنیم؟؟؟؟؟
معاد جسمانی رو ببریم جلو؟
هادی جان اگر بشود معاد جسمانی را با توجه به فرمایشات بی بدیل ملاصدرا در شواهد الربوبیه جلو ببرید خیلی عالی است.
یعنی غیر از بحث اثبات آن توضیحی در مورد چگونگی اش... من فکر کنم هم موضوع نویی است و هم بسیار جذاب.
چشم
منتهی در ادامه همین بحث یا اینکه مجزا؟
قواعد مربوط به معاد جسمانی برخیشون مرتبط با این تاپیک نیست
ببخشید وسط بحث پریدم ولی گفتم این مطلب شاید دردی رو دوا کنه!
اقوال بر مساله ي معاد
1.معاد جسماني فقط
2.معاد روحاني فقط
3.معاد روحاني و جسماني هردو
قول اول عقيده مليين غيراسلام و عوام است الا ما شذ و ندر كه عوام ،خلق آن عالم را فقط دار لذات جسماني از اكل و شرب و نكاح و ساير لذات بدني دانند.
قول دوم قول حكماي غيراسلام و قبل از اسلام است كه آن جهان را دار لذات عقلي و نشاه ي كمال و سعادت و ابتهاج و نشاط روحاني دانند و روح را در عالم تجرد برتر از تعلق به اجسام و توجه به لذات جسماني شناسند.
قول سوم قول حكماي اسلام و علماي رباني و همه محققين از متكلمين و محدثين و فقهاي ما است . و ميتوان گفت قول به معادين جسماني و روحاني عقيده اسلام و همه مسلمين است. الا ماشذ و ندر كه جسماني فقط دانند و عقيده نگارنده نيز هردو معاد است و ادله ي ما ناظر بر اين عقيده است.يعني در آن جهان آخرت و بهشت ابدهم لذات جسماني است از طعام و شراب و نكاح و مناظر زيبا و صور حسنا و ابتهاجات و نشاط بي حد و هرگونه لذت كه در اين جهان است در آنجا به طور اتم و اكمل و اشد و اقوي از اينجا خواهدبود، منتهاي امر در اين عالم لذات منقطع فاني و مشوب به آلام است و آنجا لذاتش دائم " اكلها دائم و ظلها" و بون مزاحم و بي ملال و كدورت و خالص و صرف لذات است " فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين" و هم لذت روحاني در بهشت معرفت به لقاي حسن مطلق الهي و شهود آن جمال اعظم نامتناهي و شراب و سكر حيرت در مشاهده ي او كه لذت ملائكه مهيمن و روحانيين است كه فوق هرگونه لذت حسي و خيالي است براي نفوس قدسيه حاصل است و نفوس بر حسب درجات معرفت و اعمال صالح در آن دو بهشت (بهشت لقاي منعم و بهشت نعمت دائم)درجات مختلف دارند ، درجات بعضها فوق بعض.
نامه ها برنامه/ علامه حسن زاده آملی
بنام پروردگار تمام هستی
درود بر شما جناب مجتبی 110 و تمامی اعضای سایت بیداری اندیشه . این اولین نگاشت بنده در این سایت میباشد.
بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم . دو دل بودم برای ثبت نام که پست شما و شرکت در این ، دلیلی شد برای ثبت نامم.
دلداده هستم . و آشنا به ادیان و کتب آسمانیشان و سایر عرفان ها از هر کجای این کره . البته نه تمامی آنها بلکه تا جایی که توانسته ام ، سعی در جستجوی حقیقت آنگونه واقعیت هست کرده ام . بدون هیچ گونه تعصبی . چرا که معتقدم یک جوینده ی معنوی اگر تعصب داشته باشد ، اگر راه را هم نشانش دهند ، درش گام نخواهد گذاشت. و در این راه به دلیل حتی شده ، ابزار شناخت بطور نه حرفه ای، علوم ماورالطبیعه (کله سر)، هیپنوتیزم ، یوگا ، مدیتیشن ، سفر روح، باستانشناسی ، نجوم و فیزیک کوانتوم و ... را فرا گرفته ام . و چون دارای تجربه هستم در ضمینه ی بعد روحانی و چون این پست شما مربوط به بعد غیر مادی میشود خواستم باهم در صورت تمایل گفت و مانی داشته باشیم.
که در صورت تمایل خواهشمندم که این نکات را در نظر بگیرید که به زبان عربی تسلط ندارم پس لطفا در نوشته هایتان از کلمات عربی بپرهزید . مثل مثلا مجرد گفتن یا اینکه متن عربی قران را بنویسید . اگر تنها ترجمه اش را بنویسید فکر میکنم کافی باشد.
دوم اینکه از همین الان بخاطر غلط املایی یا اشتباهی در خود کلمه عذر میخواهم چرا که پارسی زبان نیستم .
بنده اهل تجربه هستم . چون آشنا به سفر روحم . پس از دیده ها و شنیده های خودم مینویسم .
و مهم تر از همه اینکه بنده با هیچ عزیزی بحث نمیکنم . که متاسفانه این بحث بجای مناظره تبدیل به مجادله شده . برای خورد کردن طرف مخاطب . حال آنکه آزادی عقیده و بیان و اندیشه از ابتدائی ترین خواسته ها و حقوق شخصی هر کسی میباشد و اگر کسی احترام بدین موضوع نکند دیگر جای هیچ گونه بحثی باقی نمیماند. واما دلیلی که مینویسم بحث نمیکنم این است که بحث کردن مستلزم دفاع از آن هم میشود حال آنکه بیشتر سخنان بنده مال خودم نیست که بخواهم از آن دفاع بکنم . فقط گفت و مان برای رسیدن به هدف مشخص ، به لطف پروردگار متعال
باشد که مورد رشد و تعالیمان گردد.
بزرگوار قبل از هر چیزی ابتدا باید برای پاسخ به این سوال به کشف راز خویش واقعیمان بپردازیم ، این که بدانیم
به راستی ما کیستیم ؟ یا چیستیم ؟
حتما تا به حال شنیده یا دیده و یا خود تجربه کرده اید که وقتی فردی از قید و بند های این جهان مادی و هر آنچه که در او هست رها شده و در کالبد یک جستجو گر شروع به تحقیق در باره حقیقت همان گونه که واقعیت هست میکند اولین چیزی که میآموزد و به او گوش زد میکنند اینست که فقط در جستجوی این باش که بفهمی که« کیستی یا بهتر بنویسم چیستی از کجا آمده ای و برای چه، در کجا قرار داری و به کجا خواهی رفت» این است تمام آنچه که به دنبالش هستی.
و این کلیدی هست برای تو برای باز کردن دروازه های جهانهای علم خداوند به روی خود حال دوستان بیاید در رابطه با این موضوع که بدانیم چیستیم باهم به گفت و گو بنشینیم برای این مهم بنده از کلام استادان زیادی کمک
میگیرم و از شما دوستان عزیز میخواهم که چند دقیقه ای بر روی این سخن تامل کنید و اگر این کلام را قبول ندارید دلیل خود را برای رد آن بیان کنید تابیشتر بیندیشیم که به راستی ما کیستیم .بزرگی در پاسخ به این سوال که یکی از سوالات مهم تاریخ بشر بوده چنین پاسخ میدهد:
برخی از افراد با نقطه نظر مادی رشد میکنند .ماشین من ،خانه من ،همسر من،شوهرمن،پول من،کارت های اعتباری من ،فرزندان من،روح من،بسیار خوب،شما این روح را در کجا نگاه میدارید؟درکیف پولتان؟آیا معتقدید که روح مایملکی مادی است که می توانید آن را عملا متعلق به خود بدانید؟داشته باشید و حفظ کنید؟پس خود شما کیستید؟چه کسی صحبت می کند؟ذهن ؟عواطف؟یافقط کالبد متشکل از گوشت و خون ؟ آیا شما فقط همین هستید؟اگر تنها یک چیز بگوئیم که بر روی وضیت برتری از آگاهی گشوده گردید،آن این است که فقط،بدانید شما روح هستید،شما روح ندارید،بلکه خود روح اید.
اگر کمی برروی این گفته تعمق کنید،درمی یابید که این همان چیزی است که شما را منحصر به فرد می کند.
ببیند تا بحال بسیار شده که هم بشنوید و هم بگوید که : روح من ، جسم من ، ذهن من ، من ، من ، من . !
بسیار خوب دوستان ، آیا تا بحال از خود پرسیده اید که این "من" کیست که هم روح دارد ، هم ذهن دارد و هم جسم؟!! این خویش واقعی ما کیست یا چیست ؟ اگر کمی بیشتر تامل کنیم میبینیم که خویش واقعی ما یعنی خود واقعی ما فقط روح هست بارقه ای از پروردگار تمام هستی. قطره ای جدا شده از اقیانوس عشق و رحمت . اگر چنین نیست ، پس فرق ما با جسد بی تکلمی که افقی بر روی زمین بی حرکت مانده چیست ؟ آیا او زبان ندارد ؟ عصب ندارد ؟ پا نداد ؟ مغز ندارد ؟ آیا دلیل بی حرکتی جسد از این نیست که روح از آن جسم آزاد گشته ؟
پس با کمی دقت در میبابیم که گفتن کلمه ای چون : روح من . خطاست . چرا که ما روح نداریم بکله خود روح هستیم که برای ارتباط با این جهان ماده جسم و ذهن و غیره داریم.
در بهادوادگیتا ، آنچه که کریشنا به آرجونا میگوید حاوی نکته شادی بخشی است : "آن کس که صاحب کالبد را آدمکش میداند و ان که وی را کشته می انگارد،هر دو جاهلند . او نه میکشد نه کشته میشود ، نه متولد میشود نه می میرد و نه پس از هستن از بودن باز می ایستد . او نامولود ، باقی ، جاودان و باستانی است " . وقتی بدن قطعه قطعه میشود ، او کشته نمی گردد . اما ای پارتا ، آن که خود را نابود ناشدنی ، باقی ، نامولود و کاستی ناپذیر بداند ، چگونه کشتن یا کشته شدن تواند ؟
همان سان که آدمی تن پوش کهنه را از تن به در می کند و لباس نو میپوشد ، ساکن کالبد هم کالبد کهنه را به در کرده و به کالبد نو حلول میکند . سلاح او را از هم نمیدرد ، آتش او را نمیسوزاند ، آب او را تر نمیکند و باد او را خشک نمیکند . او ندادیدنی ، دائمی ، نافذ در همه چیز و خاموش ناشدنی است ؛ اینک که او را چنین دانستی ، اندوهی به خود راه مده