تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سقوط خواص در قرآن
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام
برخی تصور می کنند هدف از نزول قرآن کریم که یک کتاب آسمانی و مقدس است، تنها جنبه ملکوتی و معنوی آن است. به گونه ای که هر مسلمان وظیفه اخلاقی دارد نسبت به آن احترام بگذارد و ظاهر و ادب را در برابر آن حفظ کند و برای خرید خانه، سفره عقد، استخاره، مسافرت رفتن و درمان دردهای روحی و جسمی به قرآن توجه داشته باشد (در واقع همان مهجوریت قرآن). البته این امور خوب است، اما هدف اصلی نزول قرآن کریم اینها نیست.
بلکه قرآن کتابی است که خداوند تمام نیازهای مادی و معنوی بشر را درآن تبیین نموده است(سوره نحل، آیات 64 و 89) و هر راهی که سعادت بشر را تضمین می نماید در آن ذکر شده است و پرهیز کردن از هرچه منشا فساد و انحراف و سقوط انسان است، در آن آمده است.
در قرآن کریم حدود دوهزار آیه در مورد پیامبران و خوبان روزگار و ظالمان و مستکبران وجود دارد، که در این مقابله حق و باطل، عده ای در تاریخ مثل خورشید مشعل فروزنده راه دیگران شدند و گروهی به خاطر پیروی از هوی و هوس و تسلط شیطان بر فکر و روانشان، در ظلمت جهل و هوای نفسانی فرو رفتند و پایه گذار بسیاری از انحرافات فکری بشریت در طول تاریخ شدند.
قرار است ان شاالله در این تاپیک، زندگی برخی خواص از قرآن کریم مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد تا بدانیم، بشر هرچه از نظر معنوی بالا باشد، به جز پیامبران و معصومین (علیهم السلام)، در معرض خطر و وسوسه های شیطان است. به عبارت دیگر بدانیم :
بیان این حوادث تاریخی تلخ در قرآن کریم برای آن است که مردم گول برخی از خواصِ عوام فریب را نخورند و با دقت در آیات قرآن، بصیرت خود را افزایش دهند و بر فهم و شعور سیاسی و اجتماعی خود بیفزایند و نگذارند آن بلایی که برخی نخبگان بر سر پیامبران و ائمه اطهار (علیهم السلام) آوردند، بر سر انقلاب بیاید و حوادث تلخ تاریخ تکرار گردد.
یک حدیث هست که می فرماید:
لکل امة سامری
یعنی هر امتی یک سامری دارد

سامری همان شخصی است که در غیاب حضرت موسی علیه اسلام در قوم خود مردم را گمراه کرد.

در احادیث سامری امت زمان پیامبر علیه السلام معرفی شده است.

حال سوالی که ما باید به عنوان یک مسلمان شیعه از خودمان بپرسیم این است که سامری امت الان ما کیست؟
انقلابی بودن یا انقلابی مندن؟؟!!
با بررسی دقیق در زندگی انبیا و اطرافیان آنان یک نکته مهم به دست می آید که : انقلابی بودن مهم است، اما انقلابی ماندن از آن مهمتر.
چه بسا افرادی که با پیامبران زندگی می کردند اما به خاطر وسوسه های شیطانی و یا حبّ مال و مقام از مسیر حق منحرف شدند و یا علم و عبادت آنها، منشأ کبر و غرورشان گردید. بنابراین انسان در هر مرتبه و مقامی که باشد خطر انحراف و لغزش، او را تهدید می کند.
این اشخاص که جزء خواص و نخبگان و نزدیکان پیامبران بودند و یا برخی از آنها جزء چهره های منافق و دورو بودند، سرانجامشان به مقابله با دین و پیامبران الهی رسید و شیطان چنان بر فکر و روحشان مسلط گردید که در مقابل پیامبران ایستادند و تمام تلاششان را برای محو و نابودی دین به کار بردند.
ما باید به وضعیت فعلی افراد و عمل صالحشان نگاه کنیم. چنانچه حضرت امام (رحمة الله علیه) در پایان وصیت نامه الهی خود فرمودند.
بر همین مبنا امام صادق (علیه السلام) فرمود:
"اَلاِبقاءُ عَلَی العَمَلِ حَتّی یَخلُصَ اَشُدَّ مِنَ العَمَلِ" (کافی، ج2، ص 16)
باقی ماندن بر عمل برای خالص شدن آن و جلب رضای خداوند، سختتر از اصل عمل است. (حفظ عمل و کار با اخلاص سخت تر از اصل عمل است. به بیان دیگر انقلابی ماندن مهمتر از انقلابی بودن است.)
در ادامه برخی از عوامل و زمینه های سقوط خواص به همراه مثال هایی برای آنها، و در نهایت درسها و عبرت های آنها پرداخته می شود.
حسادت
انسان وقتی تقوا نداشت و عشق به دنیا وجودش را پر کرد، نسبت به دیگران حسادت می ورزد و حاضر است برای خاموش کردن آتش حسادتش که تمام وجودش را می سوزاند، غیبت کند، تهمت بزند، فحش و ناسزا دهد، دیگران را تحقیر و سرزنش کند، و اگر حسادت به اوج خود رسید حاضر است محسود و فردی که به آن حسادت می ورزد را از بین ببرد و چنین انسانی کلاغ معلم او می شود اگرچه فرزند بهترین انسان روی زمین باشد.
* قابیل
قرآن کریم در این مورد می فرماید :
«نفس سرکش، کم کم او را به کشتن برادرش ترغیب کرد؛(سرانجام) او را کشت و از زیانکاران شد.
سپس خداوند زاغی را فرستاد که در زمین، جستجو می کرد؛ تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن کند. او گفت:
"وای بر من! آیا نتوانستم مثل این زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟!" و سرانجام(از ترس رسوایی، و بر اثر فشار وجدان) پشیمان شد.» (مائده، 30 و 31)
* برادران یوسف (علیه السلام)
برادران یوسف با اینکه فرزند پیامبر خدا بودند، اما در اثر تهذیب نفس و وجود غرور و حسادت، برادر کوچکشان را به قصد نابودی به چاه افکندند. از آنجا که خداوند نخواست یوسف (علیه السلام) از بین برود، یوسف به بالاترین مقام معنوی(پیامبری) و دنیوی رسید اما برادران او خوار و ذلیل و شرمنده یوسف (علیه السلام) شدند.
* عبرت ها :
حسادت ابوسفیان و بنی امیه با پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باعث شد که آتش حسادتشان را بر سر حضرت علی (علیه السلام) فرو ریزند و آن همه مصائب کمرشکن و جنگ ها را برای نابودی حضرت امیر (علیه السلام) به وجود آورند. همین حسادت ها سبب شد آن جنایات در کربلا در مورد فرزندان رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) انجام گیرد. خود یزید در شام این حسادت ها را به زبان آورد.
ادامه دارد....
آدرس های مرجع