۳/آبان/۹۲, ۸:۲۸
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بمناسبت فرارسیدن عیدالله الأکبر، عیدسعید غدیر، مقاله ای در رابطه معنای «ولی» و مشتقاتش که بحثی اختلافی بین شیعه و سنّی هست، آماده شده که تقدیم شما خواهد شد.
اشكالی که بعضی از علمای اهل سنت و وهابیت مطرح می کنند، در معناي كلمه «ولي» است. آنها اصرار دارند بگویند این کلمه به معناي « دوستي ، نصرت و ياري » است نه به معناي سرپرستي و ولايت :
1- ابن تيميه درباره کلمه «ولی» در آیه ولایت ميگويد:
أن الكلام في سياق النهي عن موالاة الكفار والأمر بموالاة المؤمنين كما يدل عليه سياق الكلام ... وإنما هي في الولايته التي هي ضد العداوة. (1)
و چون آيه درباره نهي ولايت كفار وامر به ولايت مؤمنان است همان گونه كه سياق كلام دلالت بر اين دارد ، اين ولايت ضد عداوت است.
2- فخر الدين رازي نیز درباره کلمه «ولی» در آیه ولایت ميگويد :
والظاهر أن الولاية المأمور بها ههنا هي المنهي عنها فيما قبل ، ولما كانت الولاية المنهي عنها فيما قبل هي الولاية بمعنى النصرة كانت الولاية المأمور بها هي الولاية بمعنى النصرة. (2)
ولايت كه در اين جا ا مر به آن شده قبل از آن نهي شده ، چون كه ولايت كه نهي شده به معناي نصرت است ، ولايت كه امر به آن شديم نيز به معناي نصرت است .
ابتدا پاسخ فخر رازی را اجمالا خواهیم داد و سپس به معنای کلمه «ولی» خواهیم پرداخت.
پاسخ به فخر رازی:
اگر مولي به معناي محب ، دوست ، ناصر و... بود ، بايد بتوان كلمه «محب» را به جاي كلمه «ولي» نهاد. مثلاً بخوانيم :
إِنَّمَا [محبّكم] اللّهُ وَرَسُولُهُ ...
يعني، ناصر و ياور شما تنها خدا، رسول و الذين آمنوا است.
در اين صورت با ديگر آيات قرآن متعارض ميشود. مثل آيه:
وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ. (مائده/82)
مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت، زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانىاند كه تكبر نمىورزند.
اين آيه در باره نجاشي نازل شده است كه در اين آيه ، خداوند نصارا را دوست و محبّ مؤمنين معرفي ميكند . اگر ولي به معناي دوست باشد ، تعارض پيش ميآيد . آيه 55 مائده ميگويد ، دوست شما فقط خدا ، رسول و «الذين آمنوا...» هستند . آيه 82 مائده ميگويد : نصاري دوست شما است .
معنای لفظ «ولی» :
الف) نظر لغت شناسان سنّی مذهب درباره لفظ «ولی» :
1- راغب اصفهاني مىگويد:
الولاء والتوالي أن يحصل شيئان فصاعداً حصولاً ليس بينهما ما ليس منهما ، ويستعار ذلك للقرب من حيث المكان ومن حيث النسبة ومن حيث الدين. ومن حيث الصداقة والنصرة والاعتقاد والولاية : النصرة . والولاية : تولى الأمر . و قيل : الولاية والولاية نحو الدلالة والدلالة. وحقيقته : تولى الامر. (3)
دو چيز ، هر گاه چسبيده و كنار هم قرار گيرند كه شىء سوم ، ميان آن دو فاصلهاى پديد نياورد كه پيوندشان را از هم بگسلاند ، « ولى » معنا و مفهوم پيداكرده و اين معنا در جاي ديگر كه قرب مكاني و نسبت و راستي و همكاري و عقيده داشته باشد به صورت استعاره به كار مي رود . ولايت ( به فتح واو ) به معناي نصرت و ولايت ( به كسر واو ) به معناي سرپرستي به كار مي رود ... حقيقت معناي ولايت همان سرپرستي است.
2- ابن اثير مي نويسد :
الولاية تشعر بالتدبير والقدرة والفعل. (4)
ولايت اشاره و دلالت بر تدبير و اعمال قدرت و انجام كاري دارد .
3- ابن منظور افريقي مينويسد :
وولي المرأة الذي يلي عقد النكاح عليها ولا يدعها تستبد بعقد النكاح دونه . (5)
سرپرست زن كسي است كه عقد نكاح به دست است و زن در اين امر رها گذاشته نمي شود ، كه ديگران با عقد نكاح در حق او استبداد نمايند .
ب) کاربرد لفظ «ولی» بمعنای سرپرست و رهبر در کلام خلفا، صحابه، و دیگر افراد:
1- ابوبکر خودش را ولی مردم معرفی میکند:
1-1: أبو بكر بعد از به خلافت رسيدن در خطبههايي كه براي صحابه ايراد كرده ، با استفاده از كلمه «ولي» خود را « ولي امر مسلمين» خوانده است .
لما وليّ أبو بكر رضي الله تعالى عنه، خطب الناس فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: أما بعد أيها الناس فقد وُلِّيتُكم ولستُ بخيركم . (6)
و چون ابوبكر به خلافت رسيد براي مردم سخنراني كرد و پس از حمد و ثناي الهي گفت : اي مردم من رهبر شما شدهام ؛ ولي بهترين شما نيستم .
1-2: فحمد الله أبو بكر وأثنى عليه ثم قال إن الله بعث محمدا صلى الله عليه وسلم نبيا وللمؤمنين وليا فمنّ الله تعالى بمقامه بين أظهرنا حتى اختار له الله ما عنده فخلى على الناس أمرهم ليختاروا لأنفسهم في مصلحتهم متفقين غير مختلفين فاختاروني عليهم والياً ولأمورهم راعياً وما أخاف بعون الله وهناً ولا حيرةً ولا جبناً وما توفيقي إلا بالله العلي العظيم عليه توكلت وإليه أنيب . (7)
ابوبکر خداوند را ستایش کرد. سپس گفت: خداوند محمد را پيامبر و سرپرست و پيشواي مؤمنان قرار داد ، و به وجود او بر ما منت گذاشت تا آن كه او را نزد خودش خواند ، مردم را آزاد گذاشت تا خودشان بر اساس مصلحتها پيشوا بر گزينند ؛ پس مرا به سرپرستي بر گزيدند ، به كمك خدا نه از چيزي مي ترسم و نه سرگرداني احساس مي كنم .
1-3: لما بويع أبو بكر قام خطيباً فلا والله ما خطب خطبته أحد بعد فحمد الله وأثنى عليه ثم قال أما بعد فإني ولّيت هذا الأمر وأنا له كاره ووالله لوددت أن بعضكم كفانيه ... (8)
وقتي كه با ابوبكر بيعت شد خطبهاي خواند كه به خدا سوگند بعد از او چنين خطبهاي خوانده نشد ، پس از حمد و ثناي الهي گفت : من به امر رهبري شما برگزيده شدم ؛ ولي از آن خوشنود نيستم ، دوست داشتم يكي از شما اين مسؤوليت را ميپذيرفت ...
1-4: وصعد أبو بكر المنبر عند ولايته الأمر فجلس دون مجلس رسول الله بمرقاة ثم حمد الله وأثنى عليه وقال إني ولّيت عليكم ... (9)
ابو بكر موقعی كه به عنوان خليفه انتخاب شده بود روي منبر رسول خدارفت گفت : من به عنوان سرپرست بر شما گمارده شدم.
2- ابوبکر عمر را بعنوان ولی و رهبر مردم بعد از خود معرفی میکند:
2-1: خليفه اول احساس كرد كه عمرش به پايان رسيده و لذا خليفه دوم را به ولايت بعد از خودش منصوب كرد در اين انتساب صريحاً از واژه «ولي» استفاده كرد و به صحابه اعلام كرد كه اوعمر «ولي» مسلمين بعد از من است .
... ثم رفع أبو بكر يديه فقال اللهم وليته بغير أمر نبيك ولم أرد بذلك إلا صلاحهم وخفت عليهم الفتنة فعملت فيهم بما أنت أعلم به وقد حضر من أمرى ما قد حضر فاجتهدت لهم الرأي فوليت عليهم خيرهم لهم وأقواهم عليهم وأحرصهم على رشدهم ولم أرد محاماة عمر... (10)
سپس ابوبكر دستش را بلند كرد و گفت : خدايا من عمر را بدون اين كه پيامبرت ، دستور داده باشد ، ولي نمودم و تنها قصدم از اين كار صلاح مردم و ترس از ايجاد فتنه بود، عملي انجام دادم كه تو از آن آگاهتري و زمان مرگ من فرا رسيده لذا به مصلحت مردم اقدام كرده و بر آنان بهترين و قويتري و حريصترينشان به هدايت را ولي نمودم و محروميت عمر را نخواستم .
2-2: وكتَبَ إِلى أُمرَاءِ الأجنَادِ : وَلَّيْتُ عليكم عمرَ ... (11)
ابوبكر به فرماندهان نظامي نوشت : من عمر را ولي شما قرار دادم ...
2-3: اعتراض صحابه نسبت «ولی» قرار دادن عمر توسط ابوبکر:
2-3-1: عن وكيع ، وابن إدريس ، عن إسماعيل بن أبي خالد ، عن زبيد بن الحرث ، أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس : تستخلف علينا فظاً غليظاً ، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر. (12)
از زيد بن حارث نقل شده است : وقتي كه ابوبكر در حال احتضار قرار گرفت ، كسي را نزد عمر فرستاد تا او را جانشين خود كند ، مردم گفتند: کسی را بر ما مسلط ميكني كه خشن و بد اخلاق است ، اگر او حكومت را به دست گيرد ، سختگيرتر و خشنتر خواهد شد ، جواب خدا را چه خواهي دادا. هنگامي كه او را ملاقات كني و از تو سؤال شود كه چرا شخص بد اخلاق و خشني مثل عمر را بر ما مسلط كردي ؟
2-3-2: لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا ولَّيتَ علينا فظا غليظا . (13)
و چون ابوبكر عمر را به جانشيني انتخاب كرد ، برخي از اين انتخاب ناراحت شدند ، طلحه گفت : جواب خدا را چه خواهى داد هنگامي كه به ملاقات او بروي و از تو سؤال شود كه چرا فردي خشن و بد اخلاق را بر ما ولي قرار دادي ؟
در اين روايت نيز از كلمات «استخلفه» و «ولّيت» استفاده و يك معنا اراده شده است .
ابن تیمیه در جاي ديگر آورده است:
وقد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا .
صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت كردند و گفتند : چرا فردي خشن و تند را به خلافت بر گزيده و بر مردم تحميل كردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد؟
3- عمر خودش را بعنوان ولی و رهبر مردم معرفی میکند:
3-1: عمر خطاب به مردم گفت:
...ألا إني قد ولّيتُ عليكم ... (15)
آگاه باشيد؛ من به عنوان سرپرست براي شما گمارده شدم .
و نيز آمده است:
ذكر بعض خطبه رضي الله تعالى عنه ... عن عروة بن الزبير أن عمر رضي الله تعالى عنه خطب فحمد الله وأثنى عليه بما هو أهله ثم ذكر الناس بالله عز وجل واليوم الآخر ثم قال يا أيها الناس إني قد وليت عليكم ولولا رجائی أن أكون خيركم لكم وأقواكم عليكم وأشدكم استضلاعا بما ينوب من مهم أموركم ما توليت ذلك منكم. (16)
عمر خطبه خواند و در آن از حمد و ثناي الهي سخن گفت سپس خطاب به مردم گفت: اي مردم من خليفه شما شده ام و اگر بهترين و قوي ترين و سخت گير ترين در مسائل و امور زندگي شما نبودم اين مسؤوليت را نمي پذيرفتم.
3-2: فلما اراد القفول إلى المدينة في ذي الحجة منها خطب الناس فحمد الله واثنى عليه ثم قال الا اني قد وليت عليكم وقضيت الذي علي في الذي ولاني الله من امركم ان شاء الله. (17)
عمر در ماه ذي حجه قصد ترك شام را داشت و لذا در سخنراني اش گفت: من رهبر شما شده ام و آنچه بعهده من بود به انجام رساندم.
3-3: المدائني في إسناده ، قال : خطب عمر بن الخطاب رضي الله عنه حين ولي فحمد الله وأثنى عليه وصلى على نبيه ثم قال: إني قد وليت عليكم ، ولولا رجائي أن أكون خيركم لكم ، وأقواكم عليكم ، وأشدكم اضطلاعاً بما ينوب من مهم أمركم ، ما توليت ذلك منكم ... (18)
عمر وقتي كه خليفه شد ، براي مردم سخنراني كرد و بعد از حمد و ثناي خدا و درود بر پيامبر گفت : براستي كه من وليّ شما شدهام و اگر اميد اين را نداشتم كه بهترين و قوي ترين شما هستم ، وليّ شما نميشدم .
3-4: فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ أَبُو بَكْرٍ : أَنَا وَلِىُّ رَسول صلي الله عليه وآله ... ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ وَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا. (19)
پس از وفات رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ابوبكر گفت : من جانشين رسول خدا صلي عليه وآله هستم ... پس از مرگ ابوبكر ، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر (عباس و علی) مرا خائن ، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد .
3-5: عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن مالك بن أوس بن الحدثان النصري ... قال عمربن الخطاب: فلما قبض رسول الله صلي الله عليه وآله قال أبو بكر أنا ولي رسول الله صلي الله عليه وآله بعده أعمل فيه بما كان يعمل رسول الله صلي الله عليه وآله فيها ثم أقبل على علي والعباس فقال وأنتما تزعمان أنه فيها ظالم فاجر والله يعلم أنه فيها صادق بار تابع للحق ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله صلي الله عليه وآله وأبو بكر وأنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر . (20)
عمر گفت : و چون رسول خدا از دنيا رفت ابوبكر گفت : من ولي و جانشين پيامبرم ، و همانگونه كه او رفتار كرد من نيز چنان خواهم رفتار كرد ؛ سپس عمر به علي و عباس گفت : شما خيال ميكرديد كه أبو بكر ظالم و فاجر است ... سپس من بعد از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول و ابوبكر را ادامه دادم ...
4- آرزويهاي عمر براي تعيين جانشين:
4-1: لو أدركت معاذ بن جبل ثم ولّيته (21)
اگر معاذ بن جبل را درک مي كردم اورا سرپرست قرار مي دادم.
4-2: لو أدركت أبا عبيدة بن الجراح لولّيته (22)
اگر عبيده فرزند جراح را درک مي كردم سرپرست قرار مي دادم
4-3: ولو أدركت خالد بن الوليد لولّيته (23)
خالد بن وليد را درك مي كردم اورا سرپرست قرار مي دادم.
4-4: لو كان سالم مولى أبي حذيفة حيّاً لولّيته الخلافة (24)
اگر سالم مولي حذيفه زنده بود ، اورا سر پرست قرار مي دادم.
4-5: لو كان سالم حيا ما تخالجني الشك في تولّيته عليكم أو في تأميره (25)
اگر سالم زنده بود شك وترديدي مرا از سر پرست قرار دادن او بر شما باز نمي گذاشت .
درادامه:
5- سفارش عمر به علي عليه السلام
6- اسفاده از لفظ «ولی» برای تعیین فرمانداران
7- معاويه، عبيدالله را « وليّ » مردم بصره قرار داد
8- استعمال «ولي» در كلام عایشه بمعنای رهبر و سرپرست
9- عبد الملك بن مروان، عمر و عثمان را «ولي امر مسلمانان» ميدانست
10- استعمال لفظ «ولی» برای خلافت معاویه
11- رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در احادیث متعدّدی امام علی (علیه السلام) را بعنوان «ولی» بعد از خودشان معرفی کردند
بمناسبت فرارسیدن عیدالله الأکبر، عیدسعید غدیر، مقاله ای در رابطه معنای «ولی» و مشتقاتش که بحثی اختلافی بین شیعه و سنّی هست، آماده شده که تقدیم شما خواهد شد.
اشكالی که بعضی از علمای اهل سنت و وهابیت مطرح می کنند، در معناي كلمه «ولي» است. آنها اصرار دارند بگویند این کلمه به معناي « دوستي ، نصرت و ياري » است نه به معناي سرپرستي و ولايت :
1- ابن تيميه درباره کلمه «ولی» در آیه ولایت ميگويد:
أن الكلام في سياق النهي عن موالاة الكفار والأمر بموالاة المؤمنين كما يدل عليه سياق الكلام ... وإنما هي في الولايته التي هي ضد العداوة. (1)
و چون آيه درباره نهي ولايت كفار وامر به ولايت مؤمنان است همان گونه كه سياق كلام دلالت بر اين دارد ، اين ولايت ضد عداوت است.
2- فخر الدين رازي نیز درباره کلمه «ولی» در آیه ولایت ميگويد :
والظاهر أن الولاية المأمور بها ههنا هي المنهي عنها فيما قبل ، ولما كانت الولاية المنهي عنها فيما قبل هي الولاية بمعنى النصرة كانت الولاية المأمور بها هي الولاية بمعنى النصرة. (2)
ولايت كه در اين جا ا مر به آن شده قبل از آن نهي شده ، چون كه ولايت كه نهي شده به معناي نصرت است ، ولايت كه امر به آن شديم نيز به معناي نصرت است .
ابتدا پاسخ فخر رازی را اجمالا خواهیم داد و سپس به معنای کلمه «ولی» خواهیم پرداخت.
پاسخ به فخر رازی:
اگر مولي به معناي محب ، دوست ، ناصر و... بود ، بايد بتوان كلمه «محب» را به جاي كلمه «ولي» نهاد. مثلاً بخوانيم :
إِنَّمَا [محبّكم] اللّهُ وَرَسُولُهُ ...
يعني، ناصر و ياور شما تنها خدا، رسول و الذين آمنوا است.
در اين صورت با ديگر آيات قرآن متعارض ميشود. مثل آيه:
وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ. (مائده/82)
مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت، زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانىاند كه تكبر نمىورزند.
اين آيه در باره نجاشي نازل شده است كه در اين آيه ، خداوند نصارا را دوست و محبّ مؤمنين معرفي ميكند . اگر ولي به معناي دوست باشد ، تعارض پيش ميآيد . آيه 55 مائده ميگويد ، دوست شما فقط خدا ، رسول و «الذين آمنوا...» هستند . آيه 82 مائده ميگويد : نصاري دوست شما است .
معنای لفظ «ولی» :
الف) نظر لغت شناسان سنّی مذهب درباره لفظ «ولی» :
1- راغب اصفهاني مىگويد:
الولاء والتوالي أن يحصل شيئان فصاعداً حصولاً ليس بينهما ما ليس منهما ، ويستعار ذلك للقرب من حيث المكان ومن حيث النسبة ومن حيث الدين. ومن حيث الصداقة والنصرة والاعتقاد والولاية : النصرة . والولاية : تولى الأمر . و قيل : الولاية والولاية نحو الدلالة والدلالة. وحقيقته : تولى الامر. (3)
دو چيز ، هر گاه چسبيده و كنار هم قرار گيرند كه شىء سوم ، ميان آن دو فاصلهاى پديد نياورد كه پيوندشان را از هم بگسلاند ، « ولى » معنا و مفهوم پيداكرده و اين معنا در جاي ديگر كه قرب مكاني و نسبت و راستي و همكاري و عقيده داشته باشد به صورت استعاره به كار مي رود . ولايت ( به فتح واو ) به معناي نصرت و ولايت ( به كسر واو ) به معناي سرپرستي به كار مي رود ... حقيقت معناي ولايت همان سرپرستي است.
2- ابن اثير مي نويسد :
الولاية تشعر بالتدبير والقدرة والفعل. (4)
ولايت اشاره و دلالت بر تدبير و اعمال قدرت و انجام كاري دارد .
3- ابن منظور افريقي مينويسد :
وولي المرأة الذي يلي عقد النكاح عليها ولا يدعها تستبد بعقد النكاح دونه . (5)
سرپرست زن كسي است كه عقد نكاح به دست است و زن در اين امر رها گذاشته نمي شود ، كه ديگران با عقد نكاح در حق او استبداد نمايند .
ب) کاربرد لفظ «ولی» بمعنای سرپرست و رهبر در کلام خلفا، صحابه، و دیگر افراد:
1- ابوبکر خودش را ولی مردم معرفی میکند:
1-1: أبو بكر بعد از به خلافت رسيدن در خطبههايي كه براي صحابه ايراد كرده ، با استفاده از كلمه «ولي» خود را « ولي امر مسلمين» خوانده است .
لما وليّ أبو بكر رضي الله تعالى عنه، خطب الناس فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: أما بعد أيها الناس فقد وُلِّيتُكم ولستُ بخيركم . (6)
و چون ابوبكر به خلافت رسيد براي مردم سخنراني كرد و پس از حمد و ثناي الهي گفت : اي مردم من رهبر شما شدهام ؛ ولي بهترين شما نيستم .
1-2: فحمد الله أبو بكر وأثنى عليه ثم قال إن الله بعث محمدا صلى الله عليه وسلم نبيا وللمؤمنين وليا فمنّ الله تعالى بمقامه بين أظهرنا حتى اختار له الله ما عنده فخلى على الناس أمرهم ليختاروا لأنفسهم في مصلحتهم متفقين غير مختلفين فاختاروني عليهم والياً ولأمورهم راعياً وما أخاف بعون الله وهناً ولا حيرةً ولا جبناً وما توفيقي إلا بالله العلي العظيم عليه توكلت وإليه أنيب . (7)
ابوبکر خداوند را ستایش کرد. سپس گفت: خداوند محمد را پيامبر و سرپرست و پيشواي مؤمنان قرار داد ، و به وجود او بر ما منت گذاشت تا آن كه او را نزد خودش خواند ، مردم را آزاد گذاشت تا خودشان بر اساس مصلحتها پيشوا بر گزينند ؛ پس مرا به سرپرستي بر گزيدند ، به كمك خدا نه از چيزي مي ترسم و نه سرگرداني احساس مي كنم .
1-3: لما بويع أبو بكر قام خطيباً فلا والله ما خطب خطبته أحد بعد فحمد الله وأثنى عليه ثم قال أما بعد فإني ولّيت هذا الأمر وأنا له كاره ووالله لوددت أن بعضكم كفانيه ... (8)
وقتي كه با ابوبكر بيعت شد خطبهاي خواند كه به خدا سوگند بعد از او چنين خطبهاي خوانده نشد ، پس از حمد و ثناي الهي گفت : من به امر رهبري شما برگزيده شدم ؛ ولي از آن خوشنود نيستم ، دوست داشتم يكي از شما اين مسؤوليت را ميپذيرفت ...
1-4: وصعد أبو بكر المنبر عند ولايته الأمر فجلس دون مجلس رسول الله بمرقاة ثم حمد الله وأثنى عليه وقال إني ولّيت عليكم ... (9)
ابو بكر موقعی كه به عنوان خليفه انتخاب شده بود روي منبر رسول خدارفت گفت : من به عنوان سرپرست بر شما گمارده شدم.
2- ابوبکر عمر را بعنوان ولی و رهبر مردم بعد از خود معرفی میکند:
2-1: خليفه اول احساس كرد كه عمرش به پايان رسيده و لذا خليفه دوم را به ولايت بعد از خودش منصوب كرد در اين انتساب صريحاً از واژه «ولي» استفاده كرد و به صحابه اعلام كرد كه اوعمر «ولي» مسلمين بعد از من است .
... ثم رفع أبو بكر يديه فقال اللهم وليته بغير أمر نبيك ولم أرد بذلك إلا صلاحهم وخفت عليهم الفتنة فعملت فيهم بما أنت أعلم به وقد حضر من أمرى ما قد حضر فاجتهدت لهم الرأي فوليت عليهم خيرهم لهم وأقواهم عليهم وأحرصهم على رشدهم ولم أرد محاماة عمر... (10)
سپس ابوبكر دستش را بلند كرد و گفت : خدايا من عمر را بدون اين كه پيامبرت ، دستور داده باشد ، ولي نمودم و تنها قصدم از اين كار صلاح مردم و ترس از ايجاد فتنه بود، عملي انجام دادم كه تو از آن آگاهتري و زمان مرگ من فرا رسيده لذا به مصلحت مردم اقدام كرده و بر آنان بهترين و قويتري و حريصترينشان به هدايت را ولي نمودم و محروميت عمر را نخواستم .
2-2: وكتَبَ إِلى أُمرَاءِ الأجنَادِ : وَلَّيْتُ عليكم عمرَ ... (11)
ابوبكر به فرماندهان نظامي نوشت : من عمر را ولي شما قرار دادم ...
2-3: اعتراض صحابه نسبت «ولی» قرار دادن عمر توسط ابوبکر:
2-3-1: عن وكيع ، وابن إدريس ، عن إسماعيل بن أبي خالد ، عن زبيد بن الحرث ، أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس : تستخلف علينا فظاً غليظاً ، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر. (12)
از زيد بن حارث نقل شده است : وقتي كه ابوبكر در حال احتضار قرار گرفت ، كسي را نزد عمر فرستاد تا او را جانشين خود كند ، مردم گفتند: کسی را بر ما مسلط ميكني كه خشن و بد اخلاق است ، اگر او حكومت را به دست گيرد ، سختگيرتر و خشنتر خواهد شد ، جواب خدا را چه خواهي دادا. هنگامي كه او را ملاقات كني و از تو سؤال شود كه چرا شخص بد اخلاق و خشني مثل عمر را بر ما مسلط كردي ؟
2-3-2: لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا ولَّيتَ علينا فظا غليظا . (13)
و چون ابوبكر عمر را به جانشيني انتخاب كرد ، برخي از اين انتخاب ناراحت شدند ، طلحه گفت : جواب خدا را چه خواهى داد هنگامي كه به ملاقات او بروي و از تو سؤال شود كه چرا فردي خشن و بد اخلاق را بر ما ولي قرار دادي ؟
در اين روايت نيز از كلمات «استخلفه» و «ولّيت» استفاده و يك معنا اراده شده است .
ابن تیمیه در جاي ديگر آورده است:
وقد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا .
صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت كردند و گفتند : چرا فردي خشن و تند را به خلافت بر گزيده و بر مردم تحميل كردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد؟
3- عمر خودش را بعنوان ولی و رهبر مردم معرفی میکند:
3-1: عمر خطاب به مردم گفت:
...ألا إني قد ولّيتُ عليكم ... (15)
آگاه باشيد؛ من به عنوان سرپرست براي شما گمارده شدم .
و نيز آمده است:
ذكر بعض خطبه رضي الله تعالى عنه ... عن عروة بن الزبير أن عمر رضي الله تعالى عنه خطب فحمد الله وأثنى عليه بما هو أهله ثم ذكر الناس بالله عز وجل واليوم الآخر ثم قال يا أيها الناس إني قد وليت عليكم ولولا رجائی أن أكون خيركم لكم وأقواكم عليكم وأشدكم استضلاعا بما ينوب من مهم أموركم ما توليت ذلك منكم. (16)
عمر خطبه خواند و در آن از حمد و ثناي الهي سخن گفت سپس خطاب به مردم گفت: اي مردم من خليفه شما شده ام و اگر بهترين و قوي ترين و سخت گير ترين در مسائل و امور زندگي شما نبودم اين مسؤوليت را نمي پذيرفتم.
3-2: فلما اراد القفول إلى المدينة في ذي الحجة منها خطب الناس فحمد الله واثنى عليه ثم قال الا اني قد وليت عليكم وقضيت الذي علي في الذي ولاني الله من امركم ان شاء الله. (17)
عمر در ماه ذي حجه قصد ترك شام را داشت و لذا در سخنراني اش گفت: من رهبر شما شده ام و آنچه بعهده من بود به انجام رساندم.
3-3: المدائني في إسناده ، قال : خطب عمر بن الخطاب رضي الله عنه حين ولي فحمد الله وأثنى عليه وصلى على نبيه ثم قال: إني قد وليت عليكم ، ولولا رجائي أن أكون خيركم لكم ، وأقواكم عليكم ، وأشدكم اضطلاعاً بما ينوب من مهم أمركم ، ما توليت ذلك منكم ... (18)
عمر وقتي كه خليفه شد ، براي مردم سخنراني كرد و بعد از حمد و ثناي خدا و درود بر پيامبر گفت : براستي كه من وليّ شما شدهام و اگر اميد اين را نداشتم كه بهترين و قوي ترين شما هستم ، وليّ شما نميشدم .
3-4: فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ أَبُو بَكْرٍ : أَنَا وَلِىُّ رَسول صلي الله عليه وآله ... ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ وَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا. (19)
پس از وفات رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ابوبكر گفت : من جانشين رسول خدا صلي عليه وآله هستم ... پس از مرگ ابوبكر ، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر (عباس و علی) مرا خائن ، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد .
3-5: عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن مالك بن أوس بن الحدثان النصري ... قال عمربن الخطاب: فلما قبض رسول الله صلي الله عليه وآله قال أبو بكر أنا ولي رسول الله صلي الله عليه وآله بعده أعمل فيه بما كان يعمل رسول الله صلي الله عليه وآله فيها ثم أقبل على علي والعباس فقال وأنتما تزعمان أنه فيها ظالم فاجر والله يعلم أنه فيها صادق بار تابع للحق ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله صلي الله عليه وآله وأبو بكر وأنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر . (20)
عمر گفت : و چون رسول خدا از دنيا رفت ابوبكر گفت : من ولي و جانشين پيامبرم ، و همانگونه كه او رفتار كرد من نيز چنان خواهم رفتار كرد ؛ سپس عمر به علي و عباس گفت : شما خيال ميكرديد كه أبو بكر ظالم و فاجر است ... سپس من بعد از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول و ابوبكر را ادامه دادم ...
4- آرزويهاي عمر براي تعيين جانشين:
4-1: لو أدركت معاذ بن جبل ثم ولّيته (21)
اگر معاذ بن جبل را درک مي كردم اورا سرپرست قرار مي دادم.
4-2: لو أدركت أبا عبيدة بن الجراح لولّيته (22)
اگر عبيده فرزند جراح را درک مي كردم سرپرست قرار مي دادم
4-3: ولو أدركت خالد بن الوليد لولّيته (23)
خالد بن وليد را درك مي كردم اورا سرپرست قرار مي دادم.
4-4: لو كان سالم مولى أبي حذيفة حيّاً لولّيته الخلافة (24)
اگر سالم مولي حذيفه زنده بود ، اورا سر پرست قرار مي دادم.
4-5: لو كان سالم حيا ما تخالجني الشك في تولّيته عليكم أو في تأميره (25)
اگر سالم زنده بود شك وترديدي مرا از سر پرست قرار دادن او بر شما باز نمي گذاشت .
درادامه:
5- سفارش عمر به علي عليه السلام
6- اسفاده از لفظ «ولی» برای تعیین فرمانداران
7- معاويه، عبيدالله را « وليّ » مردم بصره قرار داد
8- استعمال «ولي» در كلام عایشه بمعنای رهبر و سرپرست
9- عبد الملك بن مروان، عمر و عثمان را «ولي امر مسلمانان» ميدانست
10- استعمال لفظ «ولی» برای خلافت معاویه
11- رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در احادیث متعدّدی امام علی (علیه السلام) را بعنوان «ولی» بعد از خودشان معرفی کردند