5دلیل اصلی زندگی بعد از طلاق عاطفی !!!
![[تصویر: j134.jpg]](http://cdn.akairan.com/akairan/aka/images/a-ma/ma1/j134.jpg)
چرا این زوجها در کنار هم می مانند ؟ زوج هایی که دچار مشکلات شده اند، ممکن است تا مدت ها به زندگی مشترک ادامه دهند و «طلاق عاطفی» را تجربه کنند. از جمله علل این ماندگاری این موارد هستند :
1 - ترس از نگاه دیگران
یكی از علتهای مهمی كه در جامعه ما باعث میشود طلاق بعد از چند سال زندگی رخ دهد ترس از نگاه دیگران است.
سوالهایی كه برای زن و مرد پیش میآید این است: « خانوادهام چه میگوید ؟ دیگران چه میگویند ؟ این انتخاب من بود و هیچكس در آن دخالتی نداشته و باید تحمل كنم. » گاهی هم والدین راه را برای برگشت فرزندان میبندند و آنقدر در زندگی میمانند تا اینكه كاملا به پایان خط برسند.
4-نقشهای اجتماعی
بعضی افراد تحصیل كرده، مذهبی و سیاسی با سمتهای مهم و مشكلهای زناشویی غیرقابل حل ترجیح میدهند طلاق زیر یك سقف را تجربه كنند
مثلا یك استاد دانشگاه رشته روانشناسی كه به مردم در مشكلاتشان كمك میكند از تفاوتهای خود و همسرش چشمپوشی میكند و با مدارا زندگی را ادامه میدهد زیرا با طلاق جایگاهش در میان عموم و جامعه تزلزل مییابد. این گروه از افراد سعی میكنند شیوه سازگاری را در پیش گیرند
5-وجود فرزند کم نیستند والدینی كه ایثار میكنند تا فرزندان بزرگ شوند و به اصطلاح از آب و گل درآیند یا برای ادامه زندگی به توصیه دوستان و آشنایان فرزند دیگری میآورند.تولد فرزند در این روابط ازهم پاشیده مشكلها را بسیار پیچیدهتر خواهد كرد
بزرگ شدن فرزندان یا تولد فرزندی دیگر شرط ماندگاری نیست
مهارت هایی به اسم همسرداری
عوامل متعددی در بروز طلاق عاطفی موثر می باشند، حفظ عشق و زندگی پر از نشاط واحساس، نیاز به صرف انرژی، پاکسازی و خانه تکانی مداوم دارد همه افراد اختلاف سلیقه دارند و این اختلاف سلیقه با مهارت گفتگو به راحتی قابل حل است. زوجین باید درهمان اوان زندگی به شناخت کاملی از یکدیگر رسیده و با استفاده از آن شناخت، مهارت گفتگو با یکدیگر را کسب کرده باشند. زمانی که زوجین به مشکلی برمی خورند باید با استفاده از مهارت گفتگو، راه حلی برای مشکل خود پیدا کنند، نه اینکه با قهر کردن، صحبت نکردن و یا رفتارهایی از این دست، روابط میان خود را سرد کنند.
زندگی سرشار از تلاطمات است. خانواده هایی که از بنیان متزلزلی تشکیل شده اند اجازه می دهند مشکلات و مسائل جزئی به بنیان خانواده رخنه کرده و به آسانی به جدل و بحران تبدیل شود. همین تنش ها و درگیری های زیاد، خستگی عاطفه به دنبال می آورد و روابط را سرد می کند. هر یک از افراد، پیش از ازدواج، باید خود را برای بحران ها آمده کنند و با نخستین اشتباه همسرشان آشفته نشوند و به جای شناسایی مقصر، آگاهی خود را بالا ببرند تا با استفاده از این آگاهی ها بتوانند بسیاری از اختلافات شان را از میان بردارند. این تفکر باید درهر یک از زوجین نهادینه شود که زندگی همیشه در آرامش مطلق یا در تلاطم مطلق نخواهد بود بلکه هر دو اینها درکنار هم به زندگی معنا و مفهوم می بخشد.
متاسفانه این نسل فقط تحصیل کرده اند، سپس برای وارد شدن به بازار کار دست و پا زده اند و فرصتی برای کسب مهارت های زندگی نداشته اند. در مقابل برقراری روابط زودگذر را واسطه ای برای آموزش این مهارت ها انتخاب کرده اند.
به دنبال این روابط، ازدواج های احساسی و هیجانی سر می گیرد و عنوان «عشق» تنها عاملی برای پایه گذاری روابط بلند مدت می شود، اما مدت زمان زیادی طول نمی کشد که عشق اولیه فروکش می کند و طرفین متوجه اشتباه خود شده و نسبت به هم سرد می شوند. از سوی دیگر کمرنگ شدن ایمان و اعتقادات مذهبی نیز چاشنی طلاق عاطفی می شود. نداشتن اعتقادات مذهبی و تعهدات از عوامل افزایش آمار روابط خارج از محدوده خانواده هاست که روابط را سرد و طلاق عاطفی را منجر می شود.
عوامل دیگر طلاق عاطفی در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها، تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد، تفاوت شخصیتی، ناتوانی در مهارت های زندگی، نداشتن مهارتهای ارتباطی و نبود مهارت گفتگو، شناخت نادرست از جنس مقابل، بود یا نبود بچه، فشارهای خانوادگی، اختلاف در میزان هوش، خواسته ها، سلیقه ها، علاقه ها، دیدگاه ها، ابعاد معنوی، محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات اقتصادی، ترس و فرار از تنها ماندن، چشم و هم چشمی با دوستان و فامیل، خشونت و عصبانیت، مادیات، تجمل گرایی و تشریفات بیش از حد، خود بزرگ بینی، دو رویی، پنهان کاری، لجاجت و مسائلی از این دست، مسیرزندگی عاشقانه را به زندگی بدون احساس وخالی از مفاهیم اولیه زناشویی تبدیل می کند و درنهایت طلاق عاطفی می آفریند.
ریشه طلاق عاطفی
اختلافات زوج های جوان دلایل متعددی دارد هر چند برای همه اختلاف ها نمی توان عدم آموزش مهارت های زندگی به جوانان را به عنوان مهم ترین دلیل مطرح کرد اما مواردی چون رابطه صحیح کلامی و مهارت های لازم برای سخن گفتن و بیان خواسته ها از همسر از جمله موضوعاتی است که در قالب مهارت های زندگی قرار می گیرند و بیشتر جوانان ما فاقد آن هستند و همین امر تاثیر فراوانی در بروز اختلافات دارد ام
ا بخش عمده ای از اختلاف ها به دلیل انتخاب های نادرست است چون با وجود مد شدن زندگی رمانتیک! در بسیاری مناطق، هنوز هم ازدواج در ایران امری است که در دایره خانواده انجام می شود و نه فرد و نه خانواده او هیچ آموزشی در این باره ندیده اند و همه براساس سلیقه خود در این باره اقدام می کنند.
وابستگی های اقتصادی و اجتماعی زوج به یکدیگر و همچنین داشتن فرزند باعث می شود دو نفر پس از
آنکه پی می برند برای هم ساخته نشده اند هم امکان خاتمه دادن به آن پیوند زناشویی را نداشته باشند. مثلا زن خانه دار است و با خود فکر می کند که اگر طلاق رسمی بگیرد نمی تواند از نظر اقتصادی مستقل زندگی کند یا می خواهد فرزندش آسیب نبیند، طلاق نمی گیرد اما گاهی هم نگاه بدی که در جامعه نسبت به طلاق وجود دارد و در برخی مناطق آن را عملی قبیح می دانند، طرفین اقدام به طلاق رسمی نمی کنند. شاید فکر کنید حفظ چنین زندگی از هم گسیخته ای خیلی کم خطرتر از تجربه جدایی واقعی است اما حقیقت آن است که طلاق عاطفی می تواند بسیار خطرناک تر از طلاق رسمی باشد. طلاق عاطفی، فشار عاطفی زیادی به زوج وارد می کند . این مشکل افسردگی، اضطراب، پریشانی را در پی دارد و بنیان خانواده را سست می کند و احتمال خیانت به همسر را افزایش می دهد.
خیلی خوب بود و کاربردی.امیدواریم واقعا بتونیم اجرا کنیم .ازتون میخوام این مباحثو ادامه بدید خیلی تاثیر گذاره .
مدتیه دنبال کتاب لطفا همسر خوبی باشید، میگردم
برای دانلود! کسی هست کمک کنه و لینک دانلودشو داشته باشه؟
نمیتونم کتاب رو توی خونه بیارم
خطرناکه :دی