۷/آبان/۹۲, ۱۱:۴۸
يكى از بيمارى هاى خطرناكى كه بسيارى گرفتار آنند و كمتر كسى يافت مى شود كه از آن پيراسته باشد، حسد است كه آن را به فارسى رشك مى گويند.
حسد، هم براى فرد زيان دارد و هم براى جامعه ؛ و علماى اخلاق آن را يكى از نكوهيده ترين صفت ها شمرده اند، زيرا زيان حسد دو گونه است : از طرفى به حسود زيان مى رساند، و از طرفى كسى را كه به او حسد برده شده است ، يعنى ، محسود را در خطر نيستى و نابودى قرار مى دهد و بيشتر افراد هر جامعه اى ، در يكى از اين دو موقعيت قرار دارند و هنگامى كه اكثر افراد جامعه اى در خطر قرار گرفتند ادامه حيات آن جامعه و بقاى آن بسيار بعيد به نظر مى رسد.
حسد چيست ؟
گفته اند: حسد آرزومندى دور شدن نعمتى از كسى ، و رسيدن آن به خود حسود است . قسمت دوم تعريف را نمى توان پذيرفت ؛ زيرا گاه مى شود كه حسود خودش آن نعمت را دارد و با وجود آن ، حسد مى ورزد، و گاه مى شود كه حسود زيان خويش ، بلكه مرگ را مى خواهد، تا نعمت آن كس سلب شود. داستان هايى كه از حسودان شنيده شده است و يا رفتارهايى كه از آن ها ديده مى شود، بر سخن ما گواه مى باشد؛ پس حسد تنها همان بدخواهى و آرزومندى زوال نعمت است و بس .
حسد در هر طبقه اى هست
حسد در تمام طبقات موجود است و اختصاص به دسته اى مخصوص ندارد؛ هم در طبقات بالا يافت مى شود، و هم در طبقات پايين ؛ گمان نرود كه طبقه عالى به واسطه برخوردارى از ناز و نعمت ، پاكيزه از حسد هستند؛ بلكه گرفتاران اين بيمارى مهلك و خطرناك در اين دسته فراوانند.
شايد يكى از علل آن كه ديكتاتورها، رجال و بزرگان كشور خود را نابود مى كنند، حسد آن ها باشد؛ چون نمى توانند ببينند به جز خودشان كسى ديگر، ثروتى يا شخصيتى و مقامى دارد - هر چند خودشان بالاتر از آن را داشته باشند - ولى بر همان اندازه اى كه ديگران دارند، رشك مى برند؛ گاهى رشك آن ها چنان طغيان مى كند كه رحم از دلشان مى رود و همه را از دم تيغ مى گذرانند و پس از آن كه همه را نابود كردند و نيروى اساسى كشور را ضعيف نمودند، خود نيز توانايى زيست كردن و مقاومت در برابر دشمنان را از دست مى دهند؛ لذا به سرانجامى شوم دچار مى شوند.
پس همان طور كه از زيردست به زبردست حسد مى شود، از بالا به پايين و از مهتر به كهتر نيز، بسيار است و از مساوى به مساوى نيز خواهد بود؛ بلكه اين گونه حسد فراوان است و بيشتر در ميان خويشان و دوستان اتفاق مى افتد.
حسد در سياستمداران و علما
در دو دسته از مردم حسد بسيار يافت مى شود: يكى رجال سياست و ديگر رجال علم .
فرقى كه هست ، آن است كه حسودان دسته دوم از لحاظ موقعيتى كه دارند، نمى توانند دليرانه و آشكارا حسد خود را اعمال نمايند و به طور جدى از رقيب خرده گيرى يا انتقاد كنند؛ بلكه پيوسته منتظر فرصت مى باشند تا موقعى مناسب پيدا شود و مقصود خود را با اشاره يا طرز ديگرى عملى سازند، و گاه مى شود كه تقوى از آنان جلوگيرى كرده ، خوددارى مى كنند و حسد را مى كوبند؛ ولى سياستمداران حسود، حسد را به طور آشكارا و دليرانه اعمال مى كنند و با شدتى هر چه تمام تر زبان انتقاد مى گشايند تا رقيب را خانه نشين كرده ، از صحنه بيرون كنند و موقعيت خويش را مستحكم سازند.
حسد در هر طبقه اى هست
حسد در تمام طبقات موجود است و اختصاص به دسته اى مخصوص ندارد؛ هم در طبقات بالا يافت مى شود، و هم در طبقات پايين ؛ گمان نرود كه طبقه عالى به واسطه برخوردارى از ناز و نعمت ، پاكيزه از حسد هستند؛ بلكه گرفتاران اين بيمارى مهلك و خطرناك در اين دسته فراوانند.
شايد يكى از علل آن كه ديكتاتورها، رجال و بزرگان كشور خود را نابود مى كنند، حسد آن ها باشد؛ چون نمى توانند ببينند به جز خودشان كسى ديگر، ثروتى يا شخصيتى و مقامى دارد - هر چند خودشان بالاتر از آن را داشته باشند - ولى بر همان اندازه اى كه ديگران دارند، رشك مى برند؛ گاهى رشك آن ها چنان طغيان مى كند كه رحم از دلشان مى رود و همه را از دم تيغ مى گذرانند و پس از آن كه همه را نابود كردند و نيروى اساسى كشور را ضعيف نمودند، خود نيز توانايى زيست كردن و مقاومت در برابر دشمنان را از دست مى دهند؛ لذا به سرانجامى شوم دچار مى شوند.
پس همان طور كه از زيردست به زبردست حسد مى شود، از بالا به پايين و از مهتر به كهتر نيز، بسيار است و از مساوى به مساوى نيز خواهد بود؛ بلكه اين گونه حسد فراوان است و بيشتر در ميان خويشان و دوستان اتفاق مى افتد.
حسد در سياستمداران و علما
در دو دسته از مردم حسد بسيار يافت مى شود: يكى رجال سياست و ديگر رجال علم .
فرقى كه هست ، آن است كه حسودان دسته دوم از لحاظ موقعيتى كه دارند، نمى توانند دليرانه و آشكارا حسد خود را اعمال نمايند و به طور جدى از رقيب خرده گيرى يا انتقاد كنند؛ بلكه پيوسته منتظر فرصت مى باشند تا موقعى مناسب پيدا شود و مقصود خود را با اشاره يا طرز ديگرى عملى سازند، و گاه مى شود كه تقوى از آنان جلوگيرى كرده ، خوددارى مى كنند و حسد را مى كوبند؛ ولى سياستمداران حسود، حسد را به طور آشكارا و دليرانه اعمال مى كنند و با شدتى هر چه تمام تر زبان انتقاد مى گشايند تا رقيب را خانه نشين كرده ، از صحنه بيرون كنند و موقعيت خويش را مستحكم سازند.
حسد ايمان را مى سوزاند
كتاب وسائل الشيعه از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) روايت مى كند كه : ((حسد ايمان را مى خورد؟ چنان چه آتش هيزم را مى خورد)) زيرا كوچك ترين مرتبه اظهار حسد، بدگويى و غيبت است ؛ غيبت ، يعنى ، آشكار ساختن نقاط سياه و ضعيف ديگران ، و اسلام آن را از گناهان بزرگ شمرده است .
اگر حسود به وسيله غيبت و نشر نقاط ضعف ، نتوانست به مقصد برسد، پا را بالاتر نهاده ، تهمت مى زند و افترا مى بندد و به نشر اكاذيب و خبرهاى دروغين مى پردازد. اگر در اين مرحله هم موفقيتى به دست نياورد، به سوى جنايت و غارت مى رود و اگر از او ساخته نباشد و يا اقدام شخص خود را مصلحت نداند، ديگران را به اين كارها تحريك مى كند كه به مال يا به ناموس محسود، دست تعدى دراز كنند.
اگر در اين مرحله هم به مقصد نرسيد در مقام نابودى او بر مى آيد و به هر وسيله اى كه در دسترس او باشد در اين كار پافشارى مى كند، شايد بتواند به مقصد پليد خود برسد.
اگر در اين راه هم شكست خورد، جز سوختن و ساختن و خودخورى ، چاره اى ندارد. هميشه بايد از سوزش اين نيش درونى بر خود بپيچد و با همه بستيزد تا هنگامى كه مرگ گريبانش را بگيرد؛ پس حسود در تمام مراتب ، جنايت پيشه و گناهكار است و گذشتن روزگار، حسدش را مى افزايد و گناهانش بيش تر مى شود و ايمانش كم تر مى گردد؛ آرى حسد ايمان را مى سوزاند، چنان چه آتش هيزم را مى سوزاند.
اگر حسود به وسيله غيبت و نشر نقاط ضعف ، نتوانست به مقصد برسد، پا را بالاتر نهاده ، تهمت مى زند و افترا مى بندد و به نشر اكاذيب و خبرهاى دروغين مى پردازد. اگر در اين مرحله هم موفقيتى به دست نياورد، به سوى جنايت و غارت مى رود و اگر از او ساخته نباشد و يا اقدام شخص خود را مصلحت نداند، ديگران را به اين كارها تحريك مى كند كه به مال يا به ناموس محسود، دست تعدى دراز كنند.
اگر در اين مرحله هم به مقصد نرسيد در مقام نابودى او بر مى آيد و به هر وسيله اى كه در دسترس او باشد در اين كار پافشارى مى كند، شايد بتواند به مقصد پليد خود برسد.
اگر در اين راه هم شكست خورد، جز سوختن و ساختن و خودخورى ، چاره اى ندارد. هميشه بايد از سوزش اين نيش درونى بر خود بپيچد و با همه بستيزد تا هنگامى كه مرگ گريبانش را بگيرد؛ پس حسود در تمام مراتب ، جنايت پيشه و گناهكار است و گذشتن روزگار، حسدش را مى افزايد و گناهانش بيش تر مى شود و ايمانش كم تر مى گردد؛ آرى حسد ايمان را مى سوزاند، چنان چه آتش هيزم را مى سوزاند.