تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سرگذشت علی گندابی(بسیییار تأثیرگذار)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
بسم الله الرحمن الرحیم

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.....

یاابالفضل العباس(علیه السلام)


این تاپیک رو حتما بخونید بخصوص این پست رو

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36...l#pid72038


"یاابالفضل العباس(علیه السلام)"


توسل ویژه به حضرت اباالفضل علیه السلام
(۱۵/آبان/۹۲ ۱۶:۵۵)Bahar نوشته است: [ -> ]خیلی زیاد خوشحال میشم این داستان را اینجا قرار دهید که همه استفاده کنیم.


چشم میذارم.اما اولش باید بگم من توی نوشتن هیچ هنری ندارم.فقط میتونم عینا جملاتی که توی فایل صوتی میگه رو بذارم.کم و زیادش نمیکنم.حتی جملاتی که به داستان ربطی نداره رو هم میذارم.حالا که با این سرعت نمیشه آپلود کنم پس متن کامل سخنرانی رو میذارم.بازم میگم.هیچ هنری درنوشتن ندارم.اما داستان خودش اینقدر زیبا هست که ...
البته نوشتنش خیلی سخت بود.نه بخاطرگوش دادن و نوشتن.بخاطر حس و حال روضه و روضه خون.معمولا گوش نمیکنم چون بدجور دلم میگیره ولی انشالله این کار بی ریا رو خدا از ما قبول کنه.انشالله وقت بذارید تا آخرشو بخونید قول میدم نظرتون خیلی عوض میشه.اما قبلش بخاطر بی هنری بنده در نوشتن ازهمه عذر میخوام.
بسم الله الرحمن الرحیم
قاسم جیگرکی:
نزدیک دولت آباد تهران طرفای میدان خراسان یه گاریچی بود که جیگر میفروخت.معروف بود به قاسم جیگرکی.
یه آدم قدبلند ترکه ای اما زرنگ.لات و چاقوکش.دعوا میشد یه چرخ میزد ده تا رو میخوابوند.وگاهی هم شراب میخورد.گاهی.اما روز آخر ذیحجه که میشد دهنشو آب میکشید("قدیم لاتا اینجوری بودنا هرکاری که میکردن به محرم که میرسید به احترام امام حسین ع میذاشتن کنار"حالا رو ول کن که طرف شب عاشوراشم گناه میکنه.شب عاشورا.برا همین قبرستونا پر جوون شده.حرمت نگه نمیداری حضرت زهرا س نفرینت میکنه.میگه حسین من تو گودال قتلگاه داره دست و پا میزنه تو داری میخندی؟؟شب نشینی با رفیقات داری دور هم جمع میشین؟پاشو برو حسینیه سینتو بزن.)لباس عزاداری میپوشید و میومد تو حسینیه محل و درضمن عَلَم هم داشت.
توی حسینیه علم کش هیئت این بود چون خیلی قدرتمند بود و علم هم بزرگ... هیئتی که 5هزار سینه زن داشت خلاصه کار به جایی رسید که تعدادشون رسید به 100نفر.مردم دیگه نیومدن.
هیئت امنای هیئت دورهم نشستن که چرا کسی نمیاد دیگه.گفتن میریم از مردم میپرسیم.رفتن پرسیدن.مردم گفتن این قاسم جیگرکی علم کش هیئتتونه.
خب (وقتی یه هیئت راه میفته اولین کسی که مردم میبیننش کیه؟علامت و علم کش او هیئته دیگه)شراب خور و چاقوکش معروف دم جیگرکیه برو بابا ما نمیایم.
آقا دیدن همه بخاطر این نمیان.چیکارکنیم؟؟؟!!!یه جوری به قاسم میگیم امسال دیگه محرم تو نیا توی حسینیه.اومدن.یه چندروز قبل از محرم.شش هفت نفری رفتن خونه قاسم وگفتن آقاقاسم کارت داریم.گفت بفرمایید و دست به سینه مؤدب ایستاد(یکی از صفات لاتای قدیم این بودکه برا ریش سفید احترام قائل بودن.قدیما پیرمرد وقتی چیزی میگفت میگفتن چشم"بخصوص برا سادات"امروز طرف دعوا میکنه میزنه تو گوش اولاد فاطمه.پیرمرد ریش سفید رو بهش توهین میکنن.پیامبر ص فرمود هرکی به ریش سفید و موی سفید توهین کنه توهین به من رسول الله کرده.هرکی توهین به بزرگترش بکنه تو پرونده اعمالش توهین به پیامبر اکرم ص مینویسند.حرمت نگه دارید بزرگتراتون رو.)بین این هفت نفر
یه پیرمردریش سفید بودگفت قاسم گفت بله گفت ببخشید مزاحمتون شدیم گفت آقا منت گذاشتید سر ما گفت ما اومدیم فقط چندتا سوال بکنیم.گفت بفرما.
گفت قاسم حسین رو دوست داری؟یه نگاهی کرد گفت کدوم حسین.عزیز زهرا.زد زیر گریه.گفت حاجی دستت دردنکنه بعدازیه عمرنوکری حسینو دوست دارم؟؟؟
خودم،زنم،بچه هام فدای حسین...گفتن ناراحت نشو ما فقط چندتا سوال... گفت بله دوست دارم میمیرم برا حسین فاطمه.گفتن قاسم هرکاری از دستت بربیاد برا امام حسین ع میکنی؟
گفت بله دیدین که من توی محرم هرکاری میکنم.هرکاری.بعضیا دیدین فقط بلدن وایسن دم در.ولی اگه دستشویی ها گرفت به قاسم میگفتن برو.واینکارو هم میکرد قاسم.
گفت دیدین من دستشویی هاروتمیز میکنم جارومیزنم آب میپاشم ظرف میشورم از تیر میرم بالا پرچم میزنم.هرکاری بتونم میکنم برا حسین افتخارم میکنم.
گفتن قبوله.دوست داری هیئت اربابت کوچیک باشه یا بزرگ؟گفت بزرگ.حسین ع عظمت داره هیئتشم باید عظمت داشته باشه.گفتن قاسم حالا اگه کسی باعث بشه هیئت حسین کوچیک بشه وظیفش چیه؟
قاسم شک کرد.گفت ببخشید یعنی چی؟گفتن مثلا مردم نیان هیئت بخاطر یه نفر..گفت خب اون یه نفر نیاد مردم بیان.گفتن خب راسیتش ماهم اومدیم بخاطر همین.فهمید اینا اومدن بهش بگن "دیگه هیئت نیا"گفتن قاسم ببخشید امسالو دیگه نیا تو حسینیه
گفت باشه نمیام.سلام منو به مردم برسونید بگید قاسم نمیاد شما بیاین.قاسم فدای شما مردم بشه.گفتن قاسم ببخشید مافقط اومدیم محترمانه بهت بگیم تو که میام مردم دیگه نمیان.
ازخونه اومدن بیرون.شب اول محرم زن و بچه قاسم بهش گفتن بابا نمیری هیئت؟گفت چرا بابا شما برین منم میام.نذاشت زن و بچش بفهمه.رفت چندتا پارچه مشکی جورکرد
ازچادرزنش و اینوراونور.رفت تو زیرزمین خونش.دورتادور زیرزمین خونشو پارچه مشکی زد.گفت حسین جان...منو از حسینیه بیرون کردن.به من گفتن دیگه نیا.{{اینو خودم میگم خودتونو بذارید جای قاسم}}منم یه حسینیه برا خودم درست کردم اینجا کسی نیست منو بیرون کنه.زنجیراشو برداشت.هرچی شعربلدبود هی توی این زیرزمین زنجیر میزد و میگفت یــــاحــســیـــن.«این چراغاروخاموش کنید.بذارید امشب این جوونا دادبزنن و گریه کنن.خدمه حسینیه هرکی هرجاهست صدای منو میشنوه بشینه روزمین.چایریزا بشینن.امشب میخوام برا خادمای حسین هم روضه بخونم»هرچی شعربلد بود خوند
شب اول تموم شد.شب دوم شب سوم شب چهارم..صبح پنجم یکی از اون هفت نفرهیئت امنا با چشم گریون اومددرخونه رفیقش درزد.دیداونم داره گریه میکنه
چرا گریه میکنی؟؟گفت من دیشب خواب حسین ع رو دیدم.«خدایا امشب چه خبره اینجا؟بی بی جان اومدی یه سری به ما بزنی؟؟خـــــانما اگه صدای منو میشنوین،امشب اگه یه خانم پهلو شکسته رو دیدین بهش بگین خوش اومدی امشب مادرش اومده ببینه کی داره برا حسینش گریه میکنه.»دوتایی اومدن در خونه سومی اونم گریه میکنه.هفتاشون جمع شدن.چراگریه میکنین.همشون خواب حسینو دیدن.همه هم یه خواب دیدن.«من قلبم درد گرفته نمیتونم بخونم همینطوری میگم اگه امشب شب آخرعمرمم باشه راضیم»
چه خوابی دیدین؟امام حسین ع فرموده بود شما چه کاره بودین به یکی بگید بیا به یکی بگید نیا؟؟؟من که فقط حسین خوبا نیستم.من حسین گنهکارا هم هستم.برید عذرخواهی کنید ازش.چرا دل قاسم رو شکستید؟؟؟چرا جلو زن و بچش کوچیکش کردین؟؟؟

اومدن در خونه قاسم...دیدن درخونه بازه.درزدن.یکی از بچه هاش اومد.دیدن داره گریه میکنه.چرا گریه میکنی؟؟گفت بیاین بابام داره خودشو میزنه...داره بابام گریه میکنه...دویدن،دیدن قاسم اینقده سرشو به دیوارزده
این سر شکسته،خون آلود..چته؟؟؟گفت منم خواب حسینو دیدم....آقا فرمود بخاطر من ببخش اینا رو..اما قاسم؟توکه منو دوست داری تو که دوماه عزاداری میکنی چرا چاقوکشی میکنی
چرا شراب خوری میکنی؟چرا آبرو منو میبری؟؟قاسم میگه من تو عالم رؤیا گفتم آقا من نمیدونستم آبرو ریزتم.حالا که ناراحتت کردم میخوام روز عاشورا بمیرم حسین برات..آوردن قاسم رو.اما رفقا مردم جوونا ظهرعاشورا نشده بود دیدن بچه های قاسم دویدن..مردم ما یــتــیـــم شدیم...بیاید جنازه بابا رو بردارید.همه اومدن
روضه ی من همین یه جمله:مریض دارا گرفتارا کربلایی ها.مردم اومدن.جنازه قاسم رو گلبارون کردن.چه احترامی.چه گریه هایی.چرا گلبارون میکنید؟
گفتن قاسم نوکر حسین بوده.من میخوام بگم خمینی شهری ها اماده اید دادبزنیم؟ یه نوکر حسین رو گلبارون میکنن پس چرا حسین رو تیرباران میکنن؟؟
[align=CENTER]
یا حســــــــــــــــین یاحســـــــــــــــــین یا حســـــــــــــــــــین


دوستان اگر نوشتن بنده مشکل داشت بازم عذرمیخوام.من نتونستم آپلود کنم فایل صوتیشو.شما اگه گیر آوردین بذارید همه این داستان رو از زبان خود راوی با اون آهنگ غمی که داره گوش کنن.
[align=CENTER]اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع