۱۵/آبان/۹۲, ۱۷:۴۸
صفحه: 1 2
۱۵/آبان/۹۲, ۱۸:۲۷
سلام
بیشتر دوستان واسه مشکل دوم راه حل گفتن!!
آقای ساقی،واسه مشکل اول اون آقا راه حل میخوان.
********************************************
میتونید هم همان داستان علی گندابی را واسش بذارید گوش کنه.خیلی تأثیر گذاره.
و بعد اینکه خیلی از فواید توبه و آثارش واسش بگید.
اون روایت اگه اشتباه نکنم،از امام صادق علیه السلام را واسش تعریف کنید که به آن جوان گنهکار که وقتی امام را دیدند از خجالت پشتشون را به امام کردند،گفتند که حتی اگر گنهکار هم باشی از ما اهلبیت روی نگردان (منم دقیقشو یادم نیست)
یا مهمتر اینکه داستان "حر" را واسش تعریف کنید که وقتی توبه کرد و رفت در سپاه امامش و راه درست را انتخاب کرد،لیاقت شهادت در رکاب امام حسین علیه السلام را پیدا کرد(لیاقتی که خیلی از طرفداران امام،اون زمان پیدا نکردند) و از یکی از بهترین شهیدان ،قرار گرفت.
بگید حر هم خجالت کشید از گناهش ولی رفت و جبران کرد.
بگید اگه جبران کنه،میتونه بهترین بنده خدا بشه و...
بیشتر دوستان واسه مشکل دوم راه حل گفتن!!
آقای ساقی،واسه مشکل اول اون آقا راه حل میخوان.
********************************************
میتونید هم همان داستان علی گندابی را واسش بذارید گوش کنه.خیلی تأثیر گذاره.
و بعد اینکه خیلی از فواید توبه و آثارش واسش بگید.
اون روایت اگه اشتباه نکنم،از امام صادق علیه السلام را واسش تعریف کنید که به آن جوان گنهکار که وقتی امام را دیدند از خجالت پشتشون را به امام کردند،گفتند که حتی اگر گنهکار هم باشی از ما اهلبیت روی نگردان (منم دقیقشو یادم نیست)
یا مهمتر اینکه داستان "حر" را واسش تعریف کنید که وقتی توبه کرد و رفت در سپاه امامش و راه درست را انتخاب کرد،لیاقت شهادت در رکاب امام حسین علیه السلام را پیدا کرد(لیاقتی که خیلی از طرفداران امام،اون زمان پیدا نکردند) و از یکی از بهترین شهیدان ،قرار گرفت.
بگید حر هم خجالت کشید از گناهش ولی رفت و جبران کرد.
بگید اگه جبران کنه،میتونه بهترین بنده خدا بشه و...
۱۵/آبان/۹۲, ۲۰:۳۲
نقل قول:وقتی میام حسینیه،خاطرات منفی من زنده میشه برام.روزهایی که همه سینه میزدن و من بادختری...
از خوردن اندوه گذشته چه حاصل می شود / اتلاف وقت شده و آینده ز دست می رود
نظر من این است که گذشته پلی است برای رسیدن به آینده ی خیلی بهتر!
انسان باید به فکر حال و آینده ی خود باشد و از تجربه های گذشته ی خویش و دیگران استفاده کند تا مشمول رحمت خدا شود
به نام خداوند جان آفرین / حکیم سخن بر زبان آفرین
خداوند بخشنده ی دستگیر / کریم خطابخش پوزش پذیر
گذشته ها گذشته آینده رو بچسب چون دیگر زمان بر نمی گردد تا گذشته را اصلاح کرد اما می توان بوسیله ی اینده گذشته را اصلاح کرد.خداوند بخشنده ی دستگیر / کریم خطابخش پوزش پذیر
خاطرات تلخ را به عنوان تجربه استفاده و خودش را بندازد دور خاطرات شیرین را هم به عنوان تجربه و هم بعنوان یک لحظه ی خوش نگهدارد.
۱۵/آبان/۹۲, ۲۳:۵۶
به نام خدا
سلام دوباره دوستان
خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی ممنونم از این لطفی که دارید.خیلی گلید.
شکر خدا امشب باهام اومد رفتیم حسینیه،سینه دوره یادش دادم باهم زدیم(چون ما جنوبیم یه سینه زنی دوره هم داریم مث سینه زنی بوشهری که مطمئنا همه میدونن چجوریه البته توی اون سبک اما کمی فرقه)خیلی خوشحال بود.همینجور که سینه میزدیم تعداد سینه زنا که بیشتر میشد،بین من و اون هی وایسادن وایسادن تا جایی ازهم فاصله گرفتیم که دقیقا توی دایره اون روبروی من بود.اصلا به کسی نگاه نمیکرد.همش چشاشو میچرخوند و یه لبخندی از ته دلش روی صورتش معلوم بود.ظاهرا توی اون شلوغی با خدا خلوت کرده بود.درهرصورت خیلی خوشحال شدم.بعدشم رفتیم سخنرانی و روضه.واسه سینه زنی دسته ای نموند گفت رضا سینه زدم خسته ام بریم؟منم بلندشدم تا جلو خونشون رسوندمش.وقتی از من خداحافظی کرد میرفت طرف خونشون یه حس عجیبی داشت انگار احساس غرورمیکرد.
حین سخنرانی من به شوخی بهش گفتم فرداشب من برم رومنبر؟؟میدونین چی گفت؟گفت تو برو داستان منو بگو ولی اسممو نیار نمیخوام مث علی گندابی معروف بشم.الحمدلله خودش قبول کرده بود که توبه کرده.
انشالله این کار بی ریا رو خدا ازهممون قبول کنه،اجرش به همه برسه ...
بازم محتاجم به راهنمایی ها و مخصوصا دعاهاتون دوستان...
سلام دوباره دوستان
خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی ممنونم از این لطفی که دارید.خیلی گلید.
شکر خدا امشب باهام اومد رفتیم حسینیه،سینه دوره یادش دادم باهم زدیم(چون ما جنوبیم یه سینه زنی دوره هم داریم مث سینه زنی بوشهری که مطمئنا همه میدونن چجوریه البته توی اون سبک اما کمی فرقه)خیلی خوشحال بود.همینجور که سینه میزدیم تعداد سینه زنا که بیشتر میشد،بین من و اون هی وایسادن وایسادن تا جایی ازهم فاصله گرفتیم که دقیقا توی دایره اون روبروی من بود.اصلا به کسی نگاه نمیکرد.همش چشاشو میچرخوند و یه لبخندی از ته دلش روی صورتش معلوم بود.ظاهرا توی اون شلوغی با خدا خلوت کرده بود.درهرصورت خیلی خوشحال شدم.بعدشم رفتیم سخنرانی و روضه.واسه سینه زنی دسته ای نموند گفت رضا سینه زدم خسته ام بریم؟منم بلندشدم تا جلو خونشون رسوندمش.وقتی از من خداحافظی کرد میرفت طرف خونشون یه حس عجیبی داشت انگار احساس غرورمیکرد.
حین سخنرانی من به شوخی بهش گفتم فرداشب من برم رومنبر؟؟میدونین چی گفت؟گفت تو برو داستان منو بگو ولی اسممو نیار نمیخوام مث علی گندابی معروف بشم.الحمدلله خودش قبول کرده بود که توبه کرده.
انشالله این کار بی ریا رو خدا ازهممون قبول کنه،اجرش به همه برسه ...
بازم محتاجم به راهنمایی ها و مخصوصا دعاهاتون دوستان...
۱۶/آبان/۹۲, ۰:۰۲
در مورد آن مشکل اول که گفتید هروقت از این فکرها به ذهنش آمد باید فورا شیطان را لعنت کند و به خدا پناه ببرد.
اگر مطالعات دینی داشته باشد کم کم افکار منفی از ذهنش دور میشوند.
باید تشویقش کنید که مطالعات دینی داشته باشد. مثلا کتب شهید دستغیب برای اینجور افراد خوب است یا شهید مطهری یا ...
اگر مطالعات دینی داشته باشد کم کم افکار منفی از ذهنش دور میشوند.
باید تشویقش کنید که مطالعات دینی داشته باشد. مثلا کتب شهید دستغیب برای اینجور افراد خوب است یا شهید مطهری یا ...
۱۶/آبان/۹۲, ۰:۱۱
من هم پیشنهاد میکنم این فایل صوتی رو به ایشون بدید!!!!!!!!!!!!!!!
یه جورایی شرح حال ایشون رو میگه...
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-29237.html
یه جورایی شرح حال ایشون رو میگه...
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-29237.html
۱۶/آبان/۹۲, ۱۴:۳۹
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا را شکر ،یه نکته ای که مهم است یکی اینه یجورایی بهش توضیح دهید و رابطه اش
با اون دوستان فوق الذکر کم یا قطع شود
چون این حالت و توبه ممکنه امروز باشه ،فردا کمرنگتر یا پر رنگ تر باشه،و اون دوستانش سبب برگشتش شوند
یه موردی بود که اومده بود پیشم و دو قل دو قل اشکی میریخت معلوم بود هنوز دل صافی دارد
هر چند از گناهاش و کارهایش میگفت و میگفت میخواد برگردد و توبه کند و این حالت مدتی ادامه داشت اتفاقا همین مواردی که میگید که دوستانش مسخره اش میکنند میگفت، ترسش از تمسخر دوستانش هم بود و حرفهای دیگر
البته سعی کردم به یه مجلس مذهبی وصلش کنم و دست پا شکسته میره
ولی بعضی مواقع بعضی اون گناهها را شنیدم انجام میده
ولی یکی از علتهایی که دوباره یه مقدار توبه اش کمرنگ شده است همون رفقایش هستند یه طوری سعی کنید
وارد جمعهای بهتر و از دوستان قبلش دورش کنید
الان که محرم است مطمئنا هیاتها و مجالس فراوانی است و همه شرکت میکنند سعی کنید برای بعد از محرم
شرکت در یه هئیت و پای سخنرانی یه استاد اخلاق هفته ای یه بار باشد،اگر نشد حداقل ماهی یکبار وصل کنید که بسیار موثر و مفید است
یاعلی.
خدا را شکر ،یه نکته ای که مهم است یکی اینه یجورایی بهش توضیح دهید و رابطه اش
با اون دوستان فوق الذکر کم یا قطع شود
چون این حالت و توبه ممکنه امروز باشه ،فردا کمرنگتر یا پر رنگ تر باشه،و اون دوستانش سبب برگشتش شوند
یه موردی بود که اومده بود پیشم و دو قل دو قل اشکی میریخت معلوم بود هنوز دل صافی دارد
هر چند از گناهاش و کارهایش میگفت و میگفت میخواد برگردد و توبه کند و این حالت مدتی ادامه داشت اتفاقا همین مواردی که میگید که دوستانش مسخره اش میکنند میگفت، ترسش از تمسخر دوستانش هم بود و حرفهای دیگر
البته سعی کردم به یه مجلس مذهبی وصلش کنم و دست پا شکسته میره
ولی بعضی مواقع بعضی اون گناهها را شنیدم انجام میده
ولی یکی از علتهایی که دوباره یه مقدار توبه اش کمرنگ شده است همون رفقایش هستند یه طوری سعی کنید
وارد جمعهای بهتر و از دوستان قبلش دورش کنید
الان که محرم است مطمئنا هیاتها و مجالس فراوانی است و همه شرکت میکنند سعی کنید برای بعد از محرم
شرکت در یه هئیت و پای سخنرانی یه استاد اخلاق هفته ای یه بار باشد،اگر نشد حداقل ماهی یکبار وصل کنید که بسیار موثر و مفید است
یاعلی.
صفحه: 1 2
![[تصویر: sad.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/sad.png)