۱۸/آبان/۹۲, ۳:۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
در ابتدا از میلاد و سید ابراهیم تشکر کنم بابت این تاپیک که اصل کارش با این دو دوستمون بوده.
برای سلامتی خودشون و خانوادشون صلواتی هدیه کنید
مقدمه
امام حسین علیه السلام به عنوان باب رحمت واسعه الهی برای تمامی خلق بودند و هستند و خواهند بود.
حتی دشمنان هم می توانستند به خوشبختی برسند ولی خودشان راه شقاوت را انتخاب کردند و لایزید الظالمین الا خسارا.......
اللهم ارزقنا الشفاعه الحسین علیه السلام
طرماح بن عدی
طبرى (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 304.) مى گويد:
چهار تن به نام عمروبن خالد، سعد، مجمع و نافع بن هلال به همراهى طرماح بن عدى از كوفه حركت كرده بودند كه در منزل ((عذيب الهجانات )) با حسين بن على عليهما السلام مواجه گرديدند و در ضمن گفتگو با آن حضرت عرضه داشتند: يابن رسول اللّه ! ((طرماح )) در طول راه اين اشعار را زياد تكرار مى كرد و به جاى ((هدى )) براى شتران آنها را مى خواند:
((شترمن !از زجر و فشارم ناراحت نباش و پيش از صبح وهرچه زودترمراحركت بده .
بهترين سوارت را بهترين مسافرت را، تا به مردى برسانى كه آقايى و كرامت در سرشت و نژاد اوست .
آقاست و آزاد مرد است و داراى سعه صدر كه خداوند او را براى انجام بهترين امور به اينجا رسانده است .خدايش تا آخر دنيا نگهدارش باد))
چون اشعار طرماح كه حاكى از اشتياق فراوان او به درك حضور امام عليه السلام بود در حضور آن حضرت خوانده شد، امام عليه السلام در پاسخ آنان چنين فرمود:
((اما وَاللّه اِنِّى لاَرْجُو اَنْ يَكُونَ خَيْراً ...؛)) به خدا سوگند! اميدوارم اراده و خواست خدا درباره ما خير باشد خواه كشته شويم يا پيروز گرديم )).
آنگاه امام عليه السلام از اين مسافران عقيده و طرز تفكر مردم كوفه را سؤ ال نمود، عرضه داشتند يابن رسول اللّه ! امّا بزرگان و سران قبايل كوفه به عالى ترين و سنگين ترين رشوه از سوى ابن زياد نايل گرديده اند و اما افراد ديگر، قلبشان با شما و شمشيرشان بر عليه شماست . سپس جريان كشته شدن قيس بن مسهر صيداوى (پيك امام ) را به آن حضرت اطلاع دادند. امام با شنيدن اين خبر تاءسف بار، اين آيه را خواند :
((فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهْ ...؛)) گروهى از مؤ منان به پيمان خود (شهادت در راه خدا) وفا نمودند و گروه ديگر در انتظار، به سر مى برند و عهد و پيمان خويش را تغيير نداده اند)). آنگاه امام عليه السلام چنين دعا نمود(اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا ولَهُمُ الْجَنَّة ...؛)) خدايا! بهشت را براى ما و آنان قرار بده و ما و آنان را در پايگاه رحمتت به مرغوبترين ثوابهاى ذخيره شده ات نايل بگردان )).
سپس ((طرماح )) سخن آغاز نمود و چنين گفت :
يابن رسول اللّه ! من به هنگام خروج از كوفه در كنار اين شهر، گروه زيادى را ديدم كه اجتماع كرده بودند چون انگيزه اين اجتماع را سؤ ال كردم گفتند: اين مردم براى مقابله با حسين بن على و جنگ با او آماده مى شوند، يابن رسول اللّه ! تو رابه خدا سوگند كه از اين سفر برگرد؛ زيرا من مطمئن نيستم حتى يك نفر از مردم كوفه به كمك و يارى شما بشتابد و اگر تنها اين گروه را كه من ديدم در جنگ با تو شركت كنند، در شكست تو كافى است در صورتى كه هر روز و هرساعت كه مى گذرد بر نيروى انسانى و تسليحات جنگى آنان افزوده مى شود.
طرماح ، چنين پيشنهاد كرد: يابن رسول اللّه ! من فكر مى كنم كه شما و من نيز در ركاب شما به سوى ((احبا)) كه منطقه سكونت قبيله ما ((طى )) و دامنه كوههاى سربه فلك كشيده است حركت كنيم ؛ زيرا اين منطقه آنچنان از امنيت برخوردار و از تعرض دشمن به دور است كه در طول تاريخ ، قبيله ما در مقابل سلاطين ((عسان )) و همه سفيد و سياه مقاومت نموده و به جهت وضع جغرافيايى ويژه اى كه دارد هيچ دشمنى به اين نقطه دست نيافته است ؛ گذشته از موقعيت جغرافيايى ، اگر شما ده روز در اين نقطه توقف كنيد، تمام افراد قبيله ((طى ))، سواره و با پاى پياده به يارى شما خواهند شتافت و من خودم تعهد مى كنم كه بيست هزار نفر شمشير به دست و شجاع از قبيله ام را به يارى تو برانگيزم كه در پيشاپيش شما با دشمن بجنگند تا هدف و برنامه شما روشن گردد.
امام در پاسخ و پيشنهاد طرماح فرمود: خدا به تو و به افراد قبيله ات جزاى خير بدهد.
سپس چنين فرمود(اِنَّ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ عَهْداً وَمِيثاقاً ...؛)) در ميان ما و مردم كوفه عهد و پيمانى بسته شده است و در اثر اين پيمان امكان برگشت براى ما نيست تا ببينم عاقبت كار به كجا بينجامد)).
چون طرماح تصميم قاطع امام را ديد، اجازه خواست تا از حضور آن حضرت مرخص شود و آذوقه اى كه براى فرزندانش تهيه كرده است در كوفه به آنان برساند و هرچه سريعتر براى يارى امام به او، لاحق گردد.
امام فرمودند وسیله ای داری؟
طرماح گفت بلی اسبی برای این کار پشت خیمه ها آماده کردم(از قبل)
امام فرمودند برو ولی زود برگرد...
و طرماح رفت و نفهمید و شایدم فهمید که نباید می رفت
برای دنیای کوچک خودش مظلوم کربلا را تنها گذاشت
نرسیده به کوفه خبر شهادت امام به او رسید
وی آخر عاقبت بخیر نشد و تا آخر عمر خود پشیمان بود
راستی طرماح!
تو مال اینجا نبودی
دلت اینجا نبود
یک راه فراری برای خود گذاشته بودی
طرماح زود برگرد
طرماح زود برگرد
طرماح زودبرگرد
..............................
این قطعه صوتی رو در مورد طرماح دانلود کنید
در ابتدا از میلاد و سید ابراهیم تشکر کنم بابت این تاپیک که اصل کارش با این دو دوستمون بوده.
برای سلامتی خودشون و خانوادشون صلواتی هدیه کنید
مقدمه
امام حسین علیه السلام به عنوان باب رحمت واسعه الهی برای تمامی خلق بودند و هستند و خواهند بود.
حتی دشمنان هم می توانستند به خوشبختی برسند ولی خودشان راه شقاوت را انتخاب کردند و لایزید الظالمین الا خسارا.......
اللهم ارزقنا الشفاعه الحسین علیه السلام
طرماح بن عدی
طبرى (تاريخ طبرى ، ج 7، ص 304.) مى گويد:
چهار تن به نام عمروبن خالد، سعد، مجمع و نافع بن هلال به همراهى طرماح بن عدى از كوفه حركت كرده بودند كه در منزل ((عذيب الهجانات )) با حسين بن على عليهما السلام مواجه گرديدند و در ضمن گفتگو با آن حضرت عرضه داشتند: يابن رسول اللّه ! ((طرماح )) در طول راه اين اشعار را زياد تكرار مى كرد و به جاى ((هدى )) براى شتران آنها را مى خواند:
((شترمن !از زجر و فشارم ناراحت نباش و پيش از صبح وهرچه زودترمراحركت بده .
بهترين سوارت را بهترين مسافرت را، تا به مردى برسانى كه آقايى و كرامت در سرشت و نژاد اوست .
آقاست و آزاد مرد است و داراى سعه صدر كه خداوند او را براى انجام بهترين امور به اينجا رسانده است .خدايش تا آخر دنيا نگهدارش باد))
چون اشعار طرماح كه حاكى از اشتياق فراوان او به درك حضور امام عليه السلام بود در حضور آن حضرت خوانده شد، امام عليه السلام در پاسخ آنان چنين فرمود:
((اما وَاللّه اِنِّى لاَرْجُو اَنْ يَكُونَ خَيْراً ...؛)) به خدا سوگند! اميدوارم اراده و خواست خدا درباره ما خير باشد خواه كشته شويم يا پيروز گرديم )).
آنگاه امام عليه السلام از اين مسافران عقيده و طرز تفكر مردم كوفه را سؤ ال نمود، عرضه داشتند يابن رسول اللّه ! امّا بزرگان و سران قبايل كوفه به عالى ترين و سنگين ترين رشوه از سوى ابن زياد نايل گرديده اند و اما افراد ديگر، قلبشان با شما و شمشيرشان بر عليه شماست . سپس جريان كشته شدن قيس بن مسهر صيداوى (پيك امام ) را به آن حضرت اطلاع دادند. امام با شنيدن اين خبر تاءسف بار، اين آيه را خواند :
((فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهْ ...؛)) گروهى از مؤ منان به پيمان خود (شهادت در راه خدا) وفا نمودند و گروه ديگر در انتظار، به سر مى برند و عهد و پيمان خويش را تغيير نداده اند)). آنگاه امام عليه السلام چنين دعا نمود(اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا ولَهُمُ الْجَنَّة ...؛)) خدايا! بهشت را براى ما و آنان قرار بده و ما و آنان را در پايگاه رحمتت به مرغوبترين ثوابهاى ذخيره شده ات نايل بگردان )).
سپس ((طرماح )) سخن آغاز نمود و چنين گفت :
يابن رسول اللّه ! من به هنگام خروج از كوفه در كنار اين شهر، گروه زيادى را ديدم كه اجتماع كرده بودند چون انگيزه اين اجتماع را سؤ ال كردم گفتند: اين مردم براى مقابله با حسين بن على و جنگ با او آماده مى شوند، يابن رسول اللّه ! تو رابه خدا سوگند كه از اين سفر برگرد؛ زيرا من مطمئن نيستم حتى يك نفر از مردم كوفه به كمك و يارى شما بشتابد و اگر تنها اين گروه را كه من ديدم در جنگ با تو شركت كنند، در شكست تو كافى است در صورتى كه هر روز و هرساعت كه مى گذرد بر نيروى انسانى و تسليحات جنگى آنان افزوده مى شود.
طرماح ، چنين پيشنهاد كرد: يابن رسول اللّه ! من فكر مى كنم كه شما و من نيز در ركاب شما به سوى ((احبا)) كه منطقه سكونت قبيله ما ((طى )) و دامنه كوههاى سربه فلك كشيده است حركت كنيم ؛ زيرا اين منطقه آنچنان از امنيت برخوردار و از تعرض دشمن به دور است كه در طول تاريخ ، قبيله ما در مقابل سلاطين ((عسان )) و همه سفيد و سياه مقاومت نموده و به جهت وضع جغرافيايى ويژه اى كه دارد هيچ دشمنى به اين نقطه دست نيافته است ؛ گذشته از موقعيت جغرافيايى ، اگر شما ده روز در اين نقطه توقف كنيد، تمام افراد قبيله ((طى ))، سواره و با پاى پياده به يارى شما خواهند شتافت و من خودم تعهد مى كنم كه بيست هزار نفر شمشير به دست و شجاع از قبيله ام را به يارى تو برانگيزم كه در پيشاپيش شما با دشمن بجنگند تا هدف و برنامه شما روشن گردد.
امام در پاسخ و پيشنهاد طرماح فرمود: خدا به تو و به افراد قبيله ات جزاى خير بدهد.
سپس چنين فرمود(اِنَّ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ عَهْداً وَمِيثاقاً ...؛)) در ميان ما و مردم كوفه عهد و پيمانى بسته شده است و در اثر اين پيمان امكان برگشت براى ما نيست تا ببينم عاقبت كار به كجا بينجامد)).
چون طرماح تصميم قاطع امام را ديد، اجازه خواست تا از حضور آن حضرت مرخص شود و آذوقه اى كه براى فرزندانش تهيه كرده است در كوفه به آنان برساند و هرچه سريعتر براى يارى امام به او، لاحق گردد.
امام فرمودند وسیله ای داری؟
طرماح گفت بلی اسبی برای این کار پشت خیمه ها آماده کردم(از قبل)
امام فرمودند برو ولی زود برگرد...
و طرماح رفت و نفهمید و شایدم فهمید که نباید می رفت
برای دنیای کوچک خودش مظلوم کربلا را تنها گذاشت
نرسیده به کوفه خبر شهادت امام به او رسید
وی آخر عاقبت بخیر نشد و تا آخر عمر خود پشیمان بود
راستی طرماح!
تو مال اینجا نبودی
دلت اینجا نبود
یک راه فراری برای خود گذاشته بودی
طرماح زود برگرد
طرماح زود برگرد
طرماح زودبرگرد
..............................
این قطعه صوتی رو در مورد طرماح دانلود کنید