۱۸/آبان/۹۲, ۱۱:۱۳
بسم الله الرحمن الرحیم
صل الله علی الباکین علی الحسین علیه السلام
مانند تاپیک جدا ماندگان از امام حسین علیه السلام این تاپیک هم به همت میلاد و سید ابراهیم بوده
جناب حر بن یزید ریاحی سلام الله علیه
او سرآمد دگرگون شدگان است.وی فرستاده ابن مرجانه برای بستن راه بر حضرت بود و چه بسا اگر حضرت وارد کوفه می شدند جماعت آفتاب پرست کوفی دوباره تغییر رنگ می دادند و عاشورایی اتفاق نمی افتاد.حر و سپاهش در هنگام ظهر به امام برخورد و چون تشنه بودند امام دستور دادند به وی و سپاهش و حتی اسبان آنها آب بدهند.هنگامی که حر مانع حرکت حضرت شد حضرت فرمودند مادرت به عزایت بنشیند(این اصطلاحی بود در آن زمان و نه با معنای بد ادبانه)
حر گفت اگر شخص دیگری از عرب چنین می گفت از جوابش نمی گذشتم ولی من نمی توانم جز به نیكی نام مادرت را ببرم ولی من تو را رها نمی كنم و گفت من دستور جنگ با تو را ندارم اگر امتناع داری از راهی برو كه به كوفه نرود و به مدینه نرسد این پیشنهاد مورد ستون واقع شد و سپس حضرت به سوی غریب سپس قادسیه و سپس به بیضه رسید و برای اصحاب خود و حر بن یزید خطبه ای خواند (بعد از حمد و ثنا فرمود هر كه سلطان جوری ببیند كه حرام خدا را حلال شما رد و پیمان خدا را بشكند و سنت رسول خدا را مخالفت كند و در میان بندگان خدا به ناحق عمل كند و در برابر او سكوت نماید بر خدا لازم است كه او را همنشین وی سازد این زمامداران به فرمان شیطان چسبیده اند و فرمان خدا را وا نهاده اند و فساد را رواج دادند و بیت المال را خاص خود نمودند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام دانستند من سزاوارتر هستم برای تغییر دهند = خاصه های شما به من رسید و فرستادگان شما گفتند كه با من بیعت كردید و تععهد نمودید مرا به دست دشمن ندهید من حسین بن علی فرزند فاطمه دختر رسول خدایم جانم با جان شماست و خاندانم، خاندان شما عهد خود را شكستید و اینكار را با پدر و برادر و پسر عمم مسلم بن عقیل كردید ، فریب خورده شما بیچاره است بخت خود را واژگون كردید و خدا مرا از شما بی نیاز كند والسلام علیكم ...
بعد از شروع کارزار حر وقتی فهمید كارجنگ با حسین بن علی جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسین پیوست. توبه كنان كنارخیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی كرد، سپس اذن میدان طلبید. حر با اذن امام به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه كوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ كرد. چیزی نمانده بود كه سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ باحسین منصرف سازد، كه سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد امام بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجز خوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود:
انی انا الحر و ماوی الضیف اضرب فی اعناقكم بالسیف عن خیر من حل بارض الخیف اضربكم و لا اری من حیف «من حّر هستم که میزبان میهمان هایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شده است حمایت می کنم. می زنم شما را و باکی ندارم».
كه حاكی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: تو همانگونه كه مادرت نامت را "حر" گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت! انت الحر كما سمتك امك و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش كشید. امام حسین با دستمالی سر حر را بست.
جناب علی پسر حر بن یزید سلام الله علیه
او نیز با جدا شدن پدرش از سپاه کوفه از منافقان جدا شد و همراه پدر به امام پیوست و چون نزدیک حضرت رسید از اسب پیاده شد و زمین ادب بوسید.
امام پرسید:ای جوان تو کیستی؟ گفت:من علی بن حرّ ریاحی میباشم، آمده ام تا جان خود را در راه شما نثار کنم.آن حضرت برای او دعا کردت.هنگامی که اجازه نبرد یافت وارد میدان گردید در حالی که رجز میخواند.با همان حال جنگید تا اینکه به فیض شهادت رسید.
صل الله علی الباکین علی الحسین علیه السلام
مانند تاپیک جدا ماندگان از امام حسین علیه السلام این تاپیک هم به همت میلاد و سید ابراهیم بوده
جناب حر بن یزید ریاحی سلام الله علیه
او سرآمد دگرگون شدگان است.وی فرستاده ابن مرجانه برای بستن راه بر حضرت بود و چه بسا اگر حضرت وارد کوفه می شدند جماعت آفتاب پرست کوفی دوباره تغییر رنگ می دادند و عاشورایی اتفاق نمی افتاد.حر و سپاهش در هنگام ظهر به امام برخورد و چون تشنه بودند امام دستور دادند به وی و سپاهش و حتی اسبان آنها آب بدهند.هنگامی که حر مانع حرکت حضرت شد حضرت فرمودند مادرت به عزایت بنشیند(این اصطلاحی بود در آن زمان و نه با معنای بد ادبانه)
حر گفت اگر شخص دیگری از عرب چنین می گفت از جوابش نمی گذشتم ولی من نمی توانم جز به نیكی نام مادرت را ببرم ولی من تو را رها نمی كنم و گفت من دستور جنگ با تو را ندارم اگر امتناع داری از راهی برو كه به كوفه نرود و به مدینه نرسد این پیشنهاد مورد ستون واقع شد و سپس حضرت به سوی غریب سپس قادسیه و سپس به بیضه رسید و برای اصحاب خود و حر بن یزید خطبه ای خواند (بعد از حمد و ثنا فرمود هر كه سلطان جوری ببیند كه حرام خدا را حلال شما رد و پیمان خدا را بشكند و سنت رسول خدا را مخالفت كند و در میان بندگان خدا به ناحق عمل كند و در برابر او سكوت نماید بر خدا لازم است كه او را همنشین وی سازد این زمامداران به فرمان شیطان چسبیده اند و فرمان خدا را وا نهاده اند و فساد را رواج دادند و بیت المال را خاص خود نمودند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام دانستند من سزاوارتر هستم برای تغییر دهند = خاصه های شما به من رسید و فرستادگان شما گفتند كه با من بیعت كردید و تععهد نمودید مرا به دست دشمن ندهید من حسین بن علی فرزند فاطمه دختر رسول خدایم جانم با جان شماست و خاندانم، خاندان شما عهد خود را شكستید و اینكار را با پدر و برادر و پسر عمم مسلم بن عقیل كردید ، فریب خورده شما بیچاره است بخت خود را واژگون كردید و خدا مرا از شما بی نیاز كند والسلام علیكم ...
بعد از شروع کارزار حر وقتی فهمید كارجنگ با حسین بن علی جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به كاروان حسین پیوست. توبه كنان كنارخیمه های امام آمد و اظهار پشیمانی كرد، سپس اذن میدان طلبید. حر با اذن امام به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه كوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ كرد. چیزی نمانده بود كه سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ باحسین منصرف سازد، كه سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد امام بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجز خوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود:
انی انا الحر و ماوی الضیف اضرب فی اعناقكم بالسیف عن خیر من حل بارض الخیف اضربكم و لا اری من حیف «من حّر هستم که میزبان میهمان هایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شده است حمایت می کنم. می زنم شما را و باکی ندارم».
كه حاكی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: تو همانگونه كه مادرت نامت را "حر" گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت! انت الحر كما سمتك امك و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش كشید. امام حسین با دستمالی سر حر را بست.
جناب علی پسر حر بن یزید سلام الله علیه
او نیز با جدا شدن پدرش از سپاه کوفه از منافقان جدا شد و همراه پدر به امام پیوست و چون نزدیک حضرت رسید از اسب پیاده شد و زمین ادب بوسید.
امام پرسید:ای جوان تو کیستی؟ گفت:من علی بن حرّ ریاحی میباشم، آمده ام تا جان خود را در راه شما نثار کنم.آن حضرت برای او دعا کردت.هنگامی که اجازه نبرد یافت وارد میدان گردید در حالی که رجز میخواند.با همان حال جنگید تا اینکه به فیض شهادت رسید.