(۲/آذر/۹۲ ۱۵:۳۶)Atosa نوشته است: [ -> ]بعد راسی آقا وحید!!!!!!!!!
ای لینک ک دادین خانم فاطمه از ابوبکر صدیق ناراحت بود فقط ب خاطر فدک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی دختر پیامبر ب خاطر مال دنیا ناراحت شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 




من ک باورم نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!
دختر پیامبر ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پیامبر ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی ابوبکر صدیق گفت ک پیامبرا ارث نمیزارن هرچی هست صدقه هست خو اول از همه دختر خودش ( ام المومنین عایشه) از ارث پیامبر محروم شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی ابوبکر صدیق ای حرف را ک گفت ب ضرر دختر خودش هم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا ام المومنین عایشه ناراحت و عصبانی نشد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ببخشيى خانوم اتوسا يك سوال
دلیل بیارین که پیامبر ارث نمیزاره
(وَوَرِثَ سُلَيْمانُ داوُودَ) » (نمل/ 16)
و َلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ.
براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند.
(النساء/33)
تخصیصش کو؟
بعدشم
فدک ارث نبوده بلکه مال متعلق به حضرت زهرا بوده .
مدرک این حرفتون رو میشه بیان کنید؟
(۲/آذر/۹۲ ۱۵:۳۶)Atosa نوشته است: [ -> ]"خو اول از همه دختر خودش ( ام المومنین عایشه) از ارث پیامبر محروم شد"
پس هم باید مستند بگید که ارث بجای نمیزارن انبیا ( درحالی که سلیمان از داود ارث میبره )
بحث ممنوع الارث کردن عایشه توسط پدرش.
اگه خدا میگه ارث میرسه چرا خلیفه رسول خدا میگه نه/ ایا مقابل نص اجتهاد کردن؟

همین هم تازه خودش مخالفت با فرامین الهی هستش.
حالا تا جواب رو بگردین شاید بین فرقین پیدا نکنین براتون میگم تا برین به کتابها سر بزنین
رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، پس از آن كه مالك تمام زمين فدك شدند، آن را در زمان حيات شريفشان، به حضرت زهراء اعطاء فرمود، به اين مطلب نيز منابع اهل سنت تصريح نمودهاند از جمله:
ابويعلي موصلي از قدماء اهل سنت در اين باره مينويسد:
قرأت على الحسين بن يزيد الطحان هذا الحديث فقال هو ما قرأت على سعيد بن خثيم عن فضيل عن عطية عن أبي سعيد قال لما نزلت هذه الآية « وآت ذا القربى حقه » الإسراء دعا النبي فاطمة وأعطاها فدك.
... ابوسعيد خدري (صحابي معروف پيامبر)گفت : هنگامي كه آيه «سهم ذوى القربى را به آنان بده» ، نازل شد رسول خدا فاطمه را صدا زد و فدك را به وى بخشيد.
أبو يعلى الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثنى (متوفاي307 هـ)، مسند أبي يعلى، ج 2، ص 334 و ج 2، ص 534، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.
سيوطى عالم سرشنلس اهل سنت در كتاب الدر المنثور خود تعدادي از علماي اهل سنت را نام ميبرد كه اين جريان را در كتب خود روايت نمودهاند:
وأخرج البزار وأبو يعلى وابن أبي حاتم وابن مردويه عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال: لما نزلت هذه الآية «وآت ذا القربى حقه» دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فأعطاها فدك.
وبزار وأبو يعلى وابن أبي حاتم وابن مردويه از طريق أبي سعيد خدري رضي الله عنه اين جريان را روايت نمودهاند كه ابوسعيد گفت : وقتي كه آيه«وآت ذا القربى حقه» نازل شد، رسول خدا فاطمه را صدا زد و فدك را به وي بخشيد.
السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 5، ص 273، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.
و شوكانى هم اين حديث را از طريق ابن عباس روايت كرده كه در آن به بخشش كامل فدك به حضرت زهرا (سلام الله علیها) تصريح شده است :
وأخرج ابن مردويه عن ابن عباس قال لما نزلت «وآت ذا القربى حقه» أقطع رسول الله صلى الله عليه وسلم فاطمة فدك.
وابن مردويه از ابن عباس روايت نموده كه گفت : وقتي كه آيه « وآت ذا القربى حقه » نازل شد رسول خدا فاطمه را صدا زد و فدك را به طور كامل به وي بخشيد.
الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج 3، ص 224، ناشر: دار الفكر – بيروت.
=
حالا نگاهی دیگر
... مالِكُ بْنُ أَوْسٍ، أَنَا سَمِعْتُ عَائِشَةَ - رضى الله عنها - زَوْجَ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - تَقُولُ أَرْسَلَ أَزْوَاجُ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - عُثْمَانَ إِلَى أَبِى بَكْرٍ يَسْأَلْنَهُ ثُمُنَهُنَّ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ - صلى الله عليه وسلم -، فَكُنْتُ أَنَا أَرُدُّهُنَّ، فَقُلْتُ لَهُنَّ أَلاَ تَتَّقِينَ اللَّهَ، أَلَمْ تَعْلَمْنَ أَنَّ النَّبِىَّ - صلى الله عليه وسلم - كَانَ يَقُولُ « لاَ نُورَثُ، مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ.
... عايشه گفت : همسران رسول خدا پس از وفات آن حضرت عثمان را نزد ابوبكر فرستادند تا يك هشتم سهم آنان را از اموالي كه خداوند به پيامبرش صلى الله عليه وسلم بخشيده، بگيرد، من به آنان گفت: آيا تقوي نداريد ؟، مگر رسول الله نفرمود: ما چيزى به ارث نمىگذاريم، آنچه هست صدقه است؟.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1126، ح2927، أبواب الخمس، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛ النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
و این جا نکته رو دقت کنین
وكان النبى لما مات دفن فى حجرة عائشة رضى الله عنها وكانت هي وحجر نسائه فى شرقى المسجد وقبليه لم يكن شيء من ذلك داخلا فى المسجد وإستمر الأمر على ذلك إلى أن إنقرض عصر الصحابة بالمدينة ثم بعد ذلك فى خلافة الوليد بن عبد الملك بن مروان بنحو من سنة من بيعته وسع المسجد وأدخلت فيه الحجرة للضرورة فإن الوليد كتب إلى نائبه عمر بن عبد العزيز أن يشترى الحجر من ملاكها ورثة أزواج النبى فإنهن كن قد توفين كلهن رضى الله عنهن فأمره أن يشترى الحجر ويزيدها فى المسجد فهدمها وأدخلها فى المسجد.
پيامبر اكرم هنگامى كه از دنيا رفت آن حضرت را در خانه عائشه كه در شرق مسجد بود دفن كردند، اين خانه و اتاقهاى همسران ديگر رسول خدا داخل مسجد نبود، زمان گذشت تا دوران صحابه به پايان رسيد و همه از دنيا رفتند، در خلافت وليد بن عبد الملك مروان و پس از يكسال از حكومت وى مسجد النبى گسترش يافت و حجره عائشه داخل در مسجد شد؛
وليد به نماينده اش عمر بن عبد العزيز در مدينه نامه نوشت و دستور داد تا حجرههاى همسران پيامبر را از مالكانش، كه وارث همسران پيامبراند، خريدارى كند، طبق دستور خريدارى شد و به مسجد النبى افزوده شد.
ابن تيميه الحراني، أحمد عبد الحليم أبو العباس (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، ج 27، ص 323، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.
اگه این ها ارث نبودن پس چی بودن؟
بخارى از طريق پسر عمر بن خطاب، چنين نقل ميكند :
حديث ابْنِ عُمَرَ، أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم عَامَلَ خَيْبَرَ بِشَطْرِ مَا يَخْرُجُ مِنْهَا مِنْ ثَمَرٍ أَوْ زَرْعٍ، فَكَانَ يُعْطِي أَزْوَاجَهُ مِائَةَ وَسْقٍ: ثَمَانُونَ وَ سْقَ تَمْرٍ، وَعِشْرُونَ وَ سْقَ شَعِيرٍ؛ فَقَسَمَ عُمَرُ خَيْبَرَ فَخَيَّرَ أَزْوَاجَ النَبِيِّ صلى الله عليه وسلم أَنْ يُقْطِعَ لَهُنَّ مِنَ الْمَاءِ وَالأَرْضِ أَوْ يُمْضِيَ لَهُنَّ، فَمِنْهُنَّ مَنِ اخْتَارَ الأَرْضَ وَمِنْهُنَّ مَنِ اخْتَارَ الْوَسْقَ، وَكَانَتْ عَائِشَةُ اخْتَارَتِ الأَرْضَ.
رسول خدا از درآمد خيبر هشتاد كَيل خرما و بيست كَيل جو به همسران خويش مىپرداخت، عمر تصميم گرفت خيبر را تقسيم كند و لذا همسرا ن پيامبر را آزاد گذاشت كه يا از زمين سهمى بگيرند يا از محصول آن، عائشه زمين را انتخاب كرد.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 2، ص 820، ح2203، كِتَاب الْمُزَارَعَةِ، بَاب الْمُزَارَعَةِ بِالشَّطْرِ وَنَحْوِهِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987 .
از اين كه پيامبر از اموال خيبر به زنانش داده است، معلوم مىشود كه از اموال شخصى آن حضرت بوده است. اگر قرار باشد كه تمام اموال شخصى پيامبر پس از آن حضرت صدقه و جزء اموال عمومى باشد؛ چرا عمر آن را در ميان همسران پيامبر تقسيم كرد؟
اگر ارث بوده؛ چرا از دختر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از اين ارث محروم شده است؟
حالا خود جناب خلیفه اول که اجنهاد کردند چرا پس خلاف حرف خودشون قسمتی از ارث نبی اکرم رو به صحابه تقدیم کردند؟
وأما رحل رسول الله وآلته فقد روى هشام الكلبي عن عوانة بن الحكم أن أبا بكر الصديق رضي الله عنه دفع إلى علي رضي الله عنه آلة رسول الله ودابته وحذاء وقال ما سوى ذلك صدقة.
اما مركب و وسايل پيامبر، هشام كلبي از عوانه روايت نموده كه ابوبكر مركب سوارى، عصا و كفشهاى رسول خدا را به علي بازگرداند و گفت: غير از اينها صدقه است.
الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، الأحكام السلطانية والولايات الدينية، ج 1، ص 193، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ- 1985م
جناب ام المومنین عایشه چگونه اموال رسول خدا رو پیش خودش نگهداشت و نداد؟؟؟؟؟؟؟؟/
خانم اتوسا چرا واقعا باید فقط همه چیز از حضرت زهرا ( الصدیقه الطاهره ) فقط و فقط گرفته بشه؟
بلاذرى در انساب الأشراف هم در مورد وجود لباس و كفش پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در نزد او مىنويسد:
... وبلغ عائشة ما صنع بعمار فغضبت وأخرجت شعراً من شعر رسول الله صلى الله عليه وسلم وثوباً من ثيابه ونعلاً من نعاله ثم قالت: ما أسرع ما تركتم سنة نبيكم وهذا شعره وثوبه ونعله ولم يبل بعد، فغضب عثمان غضباً شديداً حتى ما درى ما يقول، فالتج المسجد وقال الناس سبحان الله سبحان الله.
... خبر اذيت و آزار عمار به عائشه رسيد، ناراحت شد،
موئى از موهاى پيامبر و لباسى از لباسها و نعلينى از نعلينهاى آن حضرت را بيرون آورد و گفت: چه زود سنت پيامبرتان را رها كرديد، اين موى رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اين پيراهن او و اين هم نعلين او است كه كهنه نشده است. عثمان از اين حركت عائشه سخت نا راحت شد و نمىدانست چه بگويد، مسجد شلوغ شد، و مردم مىگفتند: سبحان الله، سبحان الله.
البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 2، ص 275.
ابو الفداء نيز در تاريخش مىنويسد:
وكانت عائشة تنكر على عثمان مع من ينكر عليه، وكانت تخرج قميص رسول الله صلى الله عليه وسلم وشعره وتقول: هذا قميصه وشعره لم يبل، وقد بلي دينه.
عائشه با مخالفان عثمان همراهى مىكرد، پيراهن رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و موى آن حضرت را بيرون مىآورد و مىگفت: اين پيراهن رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) واين هم موى او است كه هنوز كهنه نشده است؛ ولى دينش كهنه و فراموش شده است.
. أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص 118.
در اخر کلام
خانم اتوسا اگه خلیفه اول حضرت زهرا رو از ارث محروم کردن و گفتن "نحن معاشر الأنبياء لا نورث... "
پس چرا فدک رو دوباره به حضرت برگردوندن؟
حلبي سيره نويس معروف اهل سنت دراين باره ميگويد:
وفى كلام
سبط ابن الجوزى رحمه الله أنه رضي الله تعالى
عنه كتب لها بفدك و
دخل عليه عمررضى الله تعالى عنه فقال:
ما هذا فقال
كتاب كتبته فاطمه بميراثها من ابيها فقال: مماذا تنفق على المسلمين وقد حاربتك العرب كما ترى ثم احذ عمر الكتاب فشقه.
ابوبكر نامهاى براى تحويل دادن فدك به فاطمه نوشته بود، عمر وارد شد، گفت: اين چيست؟ ابوبكر گفت: نامهاى است براى فاطمه تا ميراث پدرش را به وى تحويل دهند، عمر گفت: پس چه چيزى بين مسلمين تقسيم خواهى كرد، اين قوم به جنگ تو خواهند آمد؟ سپس نامه را گرفت و پاره كرد.
الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج 3، ص 488، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400.
مخلص کلام
ال بن عدى سمعت عبدان يقول: قلت لابن خراش
: حديث ما تركنا صدقة قال: باطل اتهم مالك بن أوس بالكذب.
ابن عدى از عبدان نقل مىكند كه گفت: به ابن خراش گفتم: حديث:
ما تركناه صدقه، چگون حديثى است؟ گفت: باطل است؛
چون مالك بن اوس متهم به دروغگوئى است.
. الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 13، ص 510، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛ الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 685، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.