تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: من از فردایم خبر نداشتم ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
دوباره نگاهی به کتاب انداختم و بعد به دانشجوها نگاه کردم،خستگی در چهره تک تک شان هویدا بود،حق داشتند.آخرین کلاس بود و رمقی برایشان نمانده بود.
با خودم گفتم حالا که دانشجوها خسته اند و قسمتی از این بحث هم آنقدر سخت است که فهمش زمان زیادی از من و دانشجوها می برد،شاید بهتر باشم بحث را حذف کنم و تدریس نکنم.بعداً اگر کسی خواست،می رود و مطالعه می کند و سوالی داشت هم،می پرسد.تازه ممکن است خیلی ها هم متوجه نشوند که این مبحث را درس نداده ام!
اما منصرف شدم،تخته را پاک کردم و دوباره شروع به نوشتن کردم؛ چون از فردایم خبر نداشتم...


+ َويْلٌ لِلْمُطَفِّفينَ . (سوره مطففین،آیه 1)
وای بر کم فروشان!
از دیروز ظهر که با هم مشاجره کرده بودند،با هم حرف نمی زدند.بحث دیروزشان هم بیشتر یک سوء تفاهم بود.
هیچکدام از همکاران پیشقدم نمی شدند تا آنها را آشتی دهند و رابطه شان را درست کنند.می گفتند به ما ربطی ندارد.همکارند و از این مسائل بین همه ی همکاران پیش می آید.
کمابیش با نظر همکارانم موافق بودم،اما بعد نظرم عوض شد،باید انها را آشتی می دادم،یا حداقل تمام تلاشم را می کردم،چون از فردایم خبر نداشتم...


+ امام كاظم عليه السلام :
خوشا به سعادت اصلاح كنندگان بين مردم كه آنان همان مقرّبان روز قيامت اند.
تحف العقول ص 393
دستپاچه شده بود،توقع نداشت این موقع روز و در اینجا باهم رو به رو شویم!
اینقدر هول شده بود که حتی نتوانست خواهش یا التماس کند که به کسی چیزی نگویم! راستش خودم هم شوکه شده بودم! دختر خوبی بود و بودنش در این شرایط به ذهن هیچکس خطور نمی کرد!
بدون اینکه حرفی بزنم،راهم را کشیدم و رفتم،از اینکه چنین موضوعی را من فهمیده بودم در حالیکه هیچکس دیگر نمی دانست و گفتنش باعث میشد من عزیزتر شوم،حسّ برنده بودن داشتم! وقتی رسیدم خانه،خواستم موضوع را به مادرم بگویم،اما منصرف شدم، چون از فردایم خبر نداشتم...


+پيامبر اکرم(صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله) :
هر كس عيب و زشتى برادر مسلمان خود را فاش كند، خداوند زشتى او را آشكار سازد، تاجايى كه او را در درون خانه اش رسوا سازد.
الترغيب والترهيب، ج 2، ص 239، ح 9
دخترم کلافه ام کرده بود،هفته ی قبل به او قول داده بودم که او را به شهربازی ببرم،اما اینقدر این هفته سرم شلوغ شده بود که واقعاً نمی رسیدم.
امروز که به خانه آمدم؛مطابق معمول با شیطنت و شیرین زبانی پرسید: بابا! من آماده شدم که برویم! ببین ! دوروتی (عروسکش) هم آماده است! آمدم خستگی را بهانه کنم و وعده ی هفته بعد را به او بدهم که منصرف شدم،چون از فردایم خبر نداشتم...


+ پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله :
كودكان را دوست بداريد و با آنان مهربان باشيد و هرگاه به آنان وعده داديد ، به آن وفا كنيد ، زيرا آنان ، روزى دهنده خود را كسى غير از شما نمى ‏دانند.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 6، ص 49، ح 3
باران شدت گرفته بود و ترافیک امانم را بریده بود،بالاخره چراغ سبز شد و ماشینها به حرکت درآمدند. یک ثانیه مانده بود که چراغ دوباره قرمز شود که من به پشت خط عابر پیاده رسیدم،خواستم پایم را بر پدال گاز بفشارم که متوجه عابران کنار خیابان شدم،ممکن بود سرعت بالای ماشین من باعث شود آب باران جمع شده،به روی آنها بریزد،
سرعت ماشین را کم کردم و پشت چراغ قرمز ماندم،این بهتر بود،چون از فردایم خبر نداشتم...

+ رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
آزار خود را از مردم باز دار، که این «صدقه»ای است که بر خویشتن انفاق و تصدق می کنی.

بحارالانوار، ج72، ص54
دوباره گوشی تلفن را برداشتم تا به صابری زنگ بزنم، یک هفته از موعد پرداخت قرضش گذشته بود،اما مدام عذرخواهی می کرد و وعده ی امروز و فردا می داد.می دانستم آدم خوش سابقه و خوش قولی است اما همسرش بیمار است و این روزها به خاطر وضعیت درمان خانمش حسابی زیر بار قرض است.اما خب من هم باید زندگی ام را می گذراندم.من هم زن و بچه و خرج زندگی دارم،تصمیم گرفتم او را تحت فشار بگذارم تا هرطور شده بدهی اش را پس بدهد.
اما منصرف شدم،چون از فردایم خبر نداشتم...


+ پيامبر صلی الله و علیه و آله و سلم :
هر كس به گرفتار و درمانده اى قرض بدهد و در پس گرفتن آن خوشرفتارى كند [گناهانش پاك شده] اعمالش را دوباره شروع مى كند و خداوند در برابر هر درهم، هزار قنطار (ثروتى فراوان) در بهشت به او عطا كند.

ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص 289
حضرت علی علیه السلام
بكوش تا براى پاسخگويى در روز پرسش و حساب رسى آماده باشى
بدان ! حسابرسى خداوند از حسابرسى مردم سخت تر است
امروز روز كار است و روز حساب نيست و فردا روز حساب است و روز كار نيست
منبع:
http://moudeomam.com
همه از مدل لباس عروس دکلته تعریف می کردند؛ من هم خوشم می آمد! خیلی هم به خاطر مد نبود،مدلش واقعاً زیبا بود!
مادر همسرم پیشنهاد کرد به همراه لباس عروس،چادر یا شنل بلندی تهیه کنم،به نظرم زیادی ایراد می گرفت،یک شب که هزارشب نمی شد،بعد هم اصلاً شاید آن شب همه به فکر لباس خودشان باشند و کسی دقت نکند!
خواستم مخالفت کنم که ناگهان به این فکر افتادم که شاید شب عروسی ام،آخرین شب زندگی ام باشد،منصرف شدم،چون از فردایم خبر نداشتم...


+ پیامبر صلی الله علیه و آله:
خداوند انسان با حياىِ بردبارِ پاك دامنى را كه پاكدامنى مى‏ورزد، دوست دارد.

(كافى، ج2، ص112، ح8)
(۷/آذر/۹۲ ۱۴:۰۰)Hadith نوشته است: [ -> ]می شنیدم که مادربزرگم می گفت این روزها همه ی محل از دختر فخری خانم که با ظاهری متفاوت با ما بیرون می آید،حرف می زنند. می گفت حرفهای خوبی پشت سرش نمی زنند.نظر من را راجع به آن دختر پرسید،بحث را عوض کردم و جواب ندادم،چون از فردایم خبر نداشتم...

+ امام صادق عليه‏ السلام :
هرگاه مؤمن به برادر [دينى] خود تهمت بزند، ايمان در قلب او از ميان مى‏ رود، همچنان كه نمك در آب، ذوب مى‏ شود.
كافى، ج 2، ص 361، ح 1
و کلا همه حرفات چه قشنگه
من یکی رو گرفت.آخه معمولا حوصله خوندن همه نوشته هارو ندارم ولی مال شمارو همشو خوندم
قشنگ بود.با معنی بود.خلاصه بود.آموختنی بود
باریکلاAngel

ولی من یه جورایی چون معمولا از فردام خبر نداشتم خیلی اشتباها کردمAngry
خدا منو ببخشه
تازه چندوقت پیشم هرچی صداش کردم جوابمو نداد تا امروز که خوشحالم کرد
Smile
اذان می گفتند،کم کم وسایلم را جمع کردم و آماده شدم تا بروم برای اقامه ی نماز.
وضو گرفتنم در وضوخانه که تمام شد،دیدم رئیسمان هم امروز برای اقامه ی نماز، به نماز خانه امده است.می دانستم معنوی بودن کارمندانش برایش چقدر اهمیت دارد.
تازه یادم هم افتاد که نامه ی تقاضای انتقالی گرفتنم برای سازمان اصلی را باید همین آقا امضا می کرد!
به فکرم رسید به صف اول نماز جماعت بروم تا هم نمازم را به جماعت خوانده باشم و هم اینکه خب بالاخره رئیسم هم بفهمد من انسان دینداری هستم و حالا شاید خدا خواست و نامه ام هم زودتر امضا شد!!!
مُهرم را در اولین ردیف مهرهای صف نماز جماعت گذاشتم،
خواستم بنشینم که منصرف شدم،استغفرالله ای گفتم و به پشت سرم نگاه کردم،یک جا در صف سوّم خالی بود،
به آنجا رفتم و آماده اقامه نماز شدم، چون از فردایم خبر نداشتم...


+پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): خداوند عزّ و جل می فرماید:

«من بهترين شريك هستم، اگر كسى در كارهايش غير از مرا شريكم قرار دهد، آن عمل را نپذيرفته، به شريكم واگذارش مى‏ كنم، چون من تنها چيزهايى را كه پاك و خالص براى خودم باشد، مى‏ پذيريم».

( آيين بندگى و نيايش، ص: 358)
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع