تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مفهوم و تاثیرات اجتماعی حیا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
مقدمه
حياء يكي از خصلتهاي نيكوي اجتماعي است ، چنانچه امير المؤمنان علي (عليه السلام) آن را خلق و خوي زيبا (1)و خصلتي پسنديده (2)معرفي نمودند و بلكه آن را بهترين صفت آدمي بر شمردند(3) با اين اوصاف ، حياء با تجلي در معاشرت اجتماعي و حضور مستمر در فرهنگ عمومي ، به فرهنگ اجتماعي ، زيبائي بخشيده و مايه رشد و تعالي افراد جامعه مي گردد .اين خصلت پسنديده تمام ابعاد زندگي انسان را اعم از كلام و گفتار ، اعمال و رفتار و حتي ايماء و اشاره در بر گرفته و وجود‌ آن در فرد ، تماما او را دوست داشتني نموده و عدم وجود آن ، او را منفور و مطرود جامعه مي نمايد و آثار مخرب دنيوي ، اخروي و حتي اعتقادي در فرد و جامعه از خود بر جاي مي گذارد .
مفهوم حياء :

حيا در لغت به معناي شرمساري و خجلت(4)آمده است ؛توضيح آنكه ، حياء به انقباض و گرفتگي نفس از كار قبيح و ترك نمودن آن به جهت زشتي آن عمل (5) و يا به جهت ترس از مذمت و سرزنش مردم (6)گفته مي شود . اين تعاريف و معاني ، باز دارندگي حيا را از هر كار زشتي بيان مي دارد ؛ چه اين زشتي از طريق شرع بيان شده باشد و رنگ ديني و مذهبي به خود گرفته باشد و چه قبح عرفي داشته باشد و در نظر عموم مردم ، عمل زشتي محسوب گردد . چه اينكه حيا در جامع السعادات - از كتب مشهور اخلاقي – اينگونه تعريف شده است: حيا محدوديت و در تنگنا افتادن نفس و شرم داشتن از ارتكاب محرمات شرعي و عقلي و عرفي ، از ترس نكوهش و سرزنش هست (7)به عبارت ديگر ،حيا نيروي بازدارنده اي است که انسان را از ارتکاب اعمال قبيح باز مي دارد .حال ، آن عمل ، عمل قبيح شرعي باشد و يا عقلي و يا اينکه عرف آن را قبيح بداند .

در ادامه ، حيا اعم از تقوا معرفي شده؛ چرا كه تقوا ، اجتناب از گناهان شرعي است و حيا اعم است از اين و اجتناب از آنچه عقل و عرف نيز زشت و ناپسند مي دانند .(8)علامه مجلسي ، آن را ملكه اي نفساني دانسته كه به خاطر ترس از سرزنش موجب گرفتگي نفس آدمي گشته و او را از مخالفت با آداب (9) منزجر مي نمايد .(10) مونتسيكو ، حجب و حيا را خجلتي معرفي نموده كه شخص از نقص و عدم كمال خود دارد .(11)
ويل دورانت ، آن را نوعي عقب نشيني مدبرانه ارزيابي نموده كه از ترس و پاكدامني زائيده مي شود و با لطف و زرنگي گسترش مي يابد . (12)
فصل الخطاب اين تعاريف ، تعريفي است كه از وجود نازنين صادق آل محمد (صلي الله عليه و آله ) نقل شده است . ايشان فرمودند :« حيا نوري است كه جوهرش جلو دار و پيشگام ايمان است و توضيح و تفسيرش ، بازداررنگي و توقف نزد هر چيزي است كه توحيد و معرفت ، آن را انكار نمايد . (13)ايشان با اين بيان ، بی حيایی را مخالف اساسي ترين اصل از اصول دين اسلام و هر دين الهي معرفي نموده و با معرفت باري تعالي مغاير دانسته اند ، گو اينكه هر كه حيا ندارد ، از شناخت باري تعالي ، بي بهره است .
ان شا ء الله ادامه دارد ...
انواع حيا :
يک واژه و اصطلاح ممکن است به اعتبارات مختلف ، تقسيمات گوناگوني بپذيرد . اين واژه نيز در بيانات مختلف ، تقسيمات متفاوتي پيدا نموده است كه از اين قرار است :

الف: حياي نفساني و ايماني :
حياي نفساني ، شرمي است كه خدواند آن را در همه نفوس آورده است ؛ مانند شرم از كشف عورت …و حياي ايماني ، شرمي است كه مؤمن را از ارتكاب معاصي از ترس خدا باز مي دارد . (14)

ب: حياي ضعف و قوت :
از رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) نقل شده كه حيا بر دو وجه است ، پس يكي از وجوه ضعف و نا تواني است و وجه ديگر آن ، توانائي و اسلام و ايمان است .(15)ضمن اين كه از امير مؤمنان – علي عليه السلام - در اين رابطه رسيده كه براي هر چيزي آفتي است و آفت حياء ضعف و نا تواني است(16) توضيح آنکه حياء با وجود آنکه از محسّنات اخلاقي است ، افراط در آن ماية ضعف و زبوني مي گردد و صاحب اين گونه حياء را از فعاليتهاي صحيح اجتماعي باز مي دارد و او را دچار عقب نشيني و گوشه گيري مي نمايد و این بخاطر شرمساري بيش از حدّي است که او را به ورطة وسواس کشانيده است .همچون شرم بيش از اندازه در سوالات علمي و يا شرمساري بيجا از گرفتن حقِ خويشتن .

ج: حياي عقل و حياي حمق
از وجود مقدس نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل گرديده كه حياء دو گونه است ، يكي حياء عقل است و ديگري حياء حمق(17)، پس حياء عقل همان علم و دانش است و حياء حمق همان جهل و ناداني است .(18)علامه مجلسي (رحمة الله علیه) توضيح زيبائي از اين دو نوع حيا دارند كه به اين شرح است : حيا بنابر اين روايت به دو قسم ممدوح و مذموم تقسيم مي گردد . حياء پسنديده ناشي از عقل است ، به اين صورت که گرفتگي نفس از چيزي حاصل مي گردد که عقل صحيح و يا شرع ، به زشتي آن چيز حکم مي نمايد . مثل حيا از گناهان و مکروهات .اما حياء مذموم ، از حماقت نشأت گرفته است ، به اين صورت که حيا از اموري است که عوام از مردم آن را زشت مي شمارند ، در حالي که قبح واقعي نداشته و از جانب عقل صحيح و يا شرع به صراحت ، بر قبح آن حکم رانده نشده است ؛ مثل خجالت کشيدن از سؤال علمي و يا شرم نمودن از انجام عبادات شرعي . پس اين که حياء عقل را علم ناميدند به اين جهت است که اين نوع حياء موجب وفور علم مي گردد و يا اين که سبب اين حياء علمي است که زشت و نيکو را تشخيص مي دهد .حياء حمق را نيز از اين جهت ، جهل ناميدند که اين نوع حياء موجب جهل است . چرا که بر طبق اين نوع حياء انسان در سؤال از مسائل علمي ، شرم داشته و خجل است و يا اين که سبب آن ، جهل و ناداني است و عدم تشخيص حسن و قبح افعال (19)

د: تقسيم پنجگانه حياء :
از امام صادق (عليه السلام ) در انواع حيا نقل شده که حياء پنج نوع است :حياء از گناه ،حياء از کوتاهي نمودن ، حياء از روي کرامت و ارجمندي، حياء از روي حب و دوستي وحياء از جهت هيبت و عظمت و براي هر کدام از اينها اهلي است و براي اهل هر کدام ، مرتبة جداگانه اي است. (20) به نظر مي رسد که تقسيم بندي اخير به اعتبار مقام و رتبة انسانها ست؛ به عبارت ديگر هر چه شخصيت انسان رشد يابد ، حياء او نيز از درجة بالاتري برخوردار مي گردد .چه بسا انسانهايي که از اعمال قبيح عرفي و يا اعمال مکروه باکي ندارند ولي آنجا که پاي گناه به ميان آيد از انجام آن ، شرمنده مي شوند و آن را ترک مي نمايند. وقتي شخصيت انسان کمي رشد نمايد از اعمال قبيحي که جزاي اخروي نيز ندارد روي بر مي گرداند و به همين ترتيب با رشد شخصيت و توسعة روحي در انسان ، حياء، رنگ و بوي تازه اي به خود گرفته و آدمي را در کردار خويش ، نکته سنج مي نمايد تا جائي که غفلت از محبوب خويش را نيز برنمي تابد و بر درگاه دوست اظهار شرمساري و خاکساري مي نمايد .با دقت در تقسيمات مختلفي که از حياء شده است ، به اين نکته کلي مي توان دست يافت که اقسام حياء به اعتبار اختلاف در منشأ حياست ؛ به اين نحو که حياء، خود معلول عواملي است که اختلاف اين عوامل ، باعث انقسام و اختلاف حياء گشته است.البته اين تقسيمات صرفاً اعتبار ذهني نيست ؛ بلکه خبر از واقعيتي در عالم خارج مي دهد و هر کدام از اين اقسام ، اثرات و عواقب واقعي در پي دارد .

ان شاء الله ادامه دارذ...

اوصاف حياء :
در اينجا در صدد بيان تمام ويژگيهاي اين خصلت پسنديده نيستيم ، بلکه در جهت اهميت دادن به اين خلق و خوي نيکو به برخي از اوصاف آن مي پردازيم .
مبحث کمی طولانیست لطفا تا پایان همراهی بفرمایید .

الف : ملازم عقل :
همانگونه که نبي اکرم (صلوات الله عليه و آله) فرمودند : از اوصاف عاقل آن است که هيچگاه حياء از او جدا نمي گردد(21) . اصولاً عقل با حياء نسبت مستقيم دارد ، به گونه اي که هر چه انسان از عقل بيشتري بر خوردار گردد ، از حياء بيشتري نيز بر خوردار خواهد شد ، چنانچه امير المؤمنين علي عليه السلام فرمودند : عاقل ترين مردم ، با حياترين آنهاست (22)حکايت زيبائي از وجود نازنين علي (عليه السلام) نقل شده به اين صورت که جبرئيل بر آدم (عليه السلام) نازل شد و به ايشان فرمود : من مأمور شده ام که تو را در انتخاب يکي از سه چيز ، مخير سازم ، پس يکي را بر گزين و دو تا را واگذار . آدم (عليه السلام ) فرمود : آن سه چيز چيست ؟ جبرئيل پاسخ داد : عقل و حياء و دين . آدم (عليه السلام ) فرمود : عقل را برگزيدم . جبرئيل به حياء و دين فرمود : شما باز گرديد و او را واگذاريد . ولي آن دو گفتند : ما مأموريم هر جا عقل باشد ، با او باشيم . جبرئيل فرمود : شأن شما همين است و بالا رفت.(23)


ب) ملازم ايمان :
حيا آنچنان ارتباط تنگاتنگي با ايمان دارد که از وجود يکي در آدمي مي توان به وجود ديگري پي برد و بدون هر کدام ، ديگري نيز منتفي خواهد شد ؛ چنانچه طبقِ فرمايش امام صادق (عليه السلام) ، حياء و ايمان ملازم و همراه يکديگرند و در صورتي که يکي از آنها از وجود آدمي رخت بر بندد ، ديگري نيز به تبع اولي ، از انسان جدا مي گردد(24) علامه مجلسي (ره ) در اين رابطه مي فرمايد : آن کس که حيائش او را از عمل قبيح در ميان مردم ، باز ندارد ، پس او را از کار زشت در حضور حق تعالي و در برابر او ، باز نخواهد داشت و آن کس که از باري تعالي ، شرم ننمايد و آشکارا مرتکب قبيح گردد ، پس ديني براي او باقي نخواهد ماند و ايماني در قلب او وجود نخواهد داشت . (25)در روايت ديگري از وجود مقدس امام صادق (عليه السلام) نقل شده است : آن کس که حيائي براي او نيست ، هيچ ايماني براي او وجود ندارد(26)و در روايت ديگري از امير المومنين علي (عليه السلام) ايمان به درختي تشبيه گرديده است که نورش ، حياست (27)و مايه جلوه گري و در خشندگي ايمان مي باشد .


ج: زينت دين :
نبي اکرم (صلوات الله عليه و آله ) حيا را لباس اسلام(28) و زينت بخش آن شمردند(29) اين خصلت ارزنده نه تنها دين را تحت پوشش خود قرار داده که بهترين پوشش ارزيابي شده است(30)و آنکسي که خواهان آن است که دين خويش و عقايد خود را آراسته نموده و به زيبائي آن را معرفي نمايد ، مي بايست ، آن را با اين وصف ، زينت داده و جلا بخشد که حياء زيباست(31)و هر آنچه با حياء ، قرين و هم دوش گردد، از زيبائي آن بهره مند مي گردد .
د: معيار سنجش اعمال :
روايتي است منقول از معصوم (عليه السلام) مبني بر اينکه قبل از آنکه مورد حسابرسي قرار گيريد ، خودرا حسابرسي نمائيد(32) واما در ادامه ، ميزان و معيار محاسبة اعمال را بيان فرمودند و حيا را ترازوي اعمال بيان داشتند. ايشان فرمودند : و اعمال خود را با ترازوي حيا مورد سنجش قرار دهيد ، قبل از آنکه مورد ارزيابي واقع شود (33)

ان شاء الله ادامه دارد ...
آثار حياء :
اين خلق و خوي پسنديده ، به نوبة خود داراي آثاري است که به صورت مجزا به شرح زير است :


الف: آثار اعتقادي
از باقر العلوم (عليه السلام) نقل شده است که هر کس چهار چيز را پوشش خود سازد ، اسلامش کامل گردد و برايمانش ياري شود و گناهانش پاک گردد و پروردگارش را در حالي ملاقات کند که از او راضي است و اگر سرتا پا گناه باشد ، خداوند آن را فرو ريزد و آن چهار چيز عبارت است از وفا نمودن به قرار داد هاي الهي و راستگوئي با مردم و شرم نمودن از آنچه نزد خداوند و پيش مردم قبيح مي شمارد و خلق نيکو با خانواده و مردم(34) . دراين روايت شريف که متضمن آثار اعتقادي و غير اعتقادي است ، کمال يافتن اسلام آدمي و تقويت ايمان قلبي او ، در گرو حيا شمرده شده است .


ب: آثار اخلاقي
وجود نازنين امام صادق (عليه السلام) صفاتي چند از ، مکارم اخلاق را بر شمردند که عبارت از : راستگوئي ، شجاعت و مردانگي ، اعطاء (کمک ) به سائل ، پاداش نيکي ، امانتداري ، صلة رحم و محبت (يا اظهار محبت ) به همسايه و معاشر(دوست ) و مهمان نوازي مي باشد(35). در ادامه ، رأس اين مکارم اخلاقي را حياء بر شمردند(36). و نيز طبق فرمايش امير مؤمنان علي (عليه السلام) جوانمردي آنگاه ، تام و تمام شود که انسان از خويشتن حيا نمايد(37)ازديگر صفاتي که سر منشأ آن ، حيا ست ،عفاف مي باشد . عفت يکي از صفات بر جستة آدمي است که امام باقر (عليه السلام) ، آن را با فضيلت ترين چيزي بر شمردند که وسيلة عبوديت حق تعالي قرار مي گيرد (38) حال ، اين صفت پسنديده به سبب حياء حاصل مي گردد چنانچه حضرت علي (عليه السلام) فرمودند : منشأ و سبب عفت ، حياست (39)در نتيجه با نبودن حياء ،عفت نيز از وجود آدمي رخت بر مي بندد . ديگر اين که اميال انسان ، مي تواند جهات مختلفي به خود گيرد و يکي از مؤلفه هائي که به اين خواسته ها، جهت صحيح مي بخشد ، حياست .امام سجاد (عليه السلام) در دعاي خويش از باري تعالي در خواست مي نمايد که اميال و خواسته هاي خويش و ديگران را با حيائي همراه سازد که آن اميال را از شهوات جدا گرداند(40). از حيا ، صفات اخلاقي و رفتارهاي پسنديده اي ، منشعب مي گردد که طبق فرمايش نبي اکرم (صلوات الله عليه و آله ) عبارت از نرمي ،رأفت و رحمت ، مراقبت براي خدا در نهان و آشکار سلامتي ، دوري گزيدن از شرّ ، بشاش بودن ، بخشنده بودن ، ظفر و ستايش شدن به نيکي مردم است(41).


ان شاء الله ادامه دارد ...
ج: آثار دنيوي :
از امير المؤمنان علي (عليه السلام) نقل شده که اگر عيوب شما بر يکديگر آشکار مي شد ، بدن يکديگر را به خاک نمي سپرديد(42) .اما حيا باعث ايجاد الفت و محبت بين انسانها مي گردد ؛ چرا که عيوب انسان با حيا مخفي نگه داشته و او را زينت مي دهد و در نزد ديگران او را دوست داشتني جلوه مي دهد . در اين رابطه از جانب پروردگارعالم ، در حديثي– موسوم به حديث قدسي– آمده است : بندة من ! همانا تو هنگامي که از من حيا نمائي ، عيوبت را از ياد مردم مي برم و گناهانت رااز ياد جاي جاي زمين مي برم و لغزشهايت را از نامة ( اعمالت) محو مي گردانم و در روز قيامت ، در حساب تو ، دقت و خرده بيني نخواهم داشت ( تو را مورد باز خواست و باز جوئي قرار نخواهم داد .(43)) حيا ، همچون لباسي است که عيوب مردم را مي پوشاند ، چنانچه طبق فرمايش امير المؤمنين (عليه السلام) نتيجة پوشيدن لباس حيا، مخفي ماندن عيوب آدمي بر مردم مي باشد(44) و باعث مي گردد که نواقص و زشتيهاي انسان در ديد آنان قرار نگيرد(45) . حيا ، سراسر خير است و جز خير به ارمغان نمي آورد ؛ چرا که وقتي ، انسان، با حيا گرديد ، حيائش از مخلوقات ، به او اجازه نمي دهد که به هيچ يک از زشتيها آلوده گردد ، چه رسد به اين که از خداي (عزوجل) شرم داشته باشد(46). همانگونه که عمل قبيح ، چهرة زشتي از انسان عرضه مي کند ، برعکس آن ، حيا از زشتي و شرم از عمل قبيح ، او را آراسته ساخته و در نظرها ارزش و اعتبار مي بخشد در اين رابطه رسول گرامي اسلام (صلوات الله عليه و آله ) فرمودند:هرگز عمل قبيح و زشتي در چيزي واقع نگردد ، مگر آنکه آن چيز را زشت گرداند و هرگز حيا در چيزي واقع نشود ، مگر آنکه آن را آراسته سازد (47)

د: آثار اخروي :
حضرت موسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) از خداوند متعال سؤال نمودند : خدايا ! پس جزاي آن کس که خيانت را از روي شرم و حيا از تو ترک نمايد چيست؟ و خداوند فرمود : اي موسي ! جزاي او ، امنيت و آرامش ( يا سلامتي ) در روز قيامت است(48).ضمن اين که حيا پاکي از گناهان را در پي دارد ، چنانچه از حضرت صادق (عليه السلام) نقل گرديده که خداوند عزوجل به داود نبي ( علي نبينا و آله و عليه السلام ) وحي نمود: اي داوود ! همانا بندة مؤمن من هنگامي که گناهي از او سر زد ، سپس باز گشت و از آن گناه توبه نمود و هنگام ياد آوري آن ، از من شرم نمود ، او را بخشيده و آن گناه را از ياد فرشتگان نگهبان و کاتبان اعمال ، مي برم و آن گناه را به حسنه مبدل مي سازم و(به آن گناه ) اهميت نمي دهم و توجه نمي نمايم و من مهربانترين مهربانان هستم (49)در مورد آثار اخروي حيا، باز مي توان به حديث قدسي ذکر شده اشاره نمود که متضمن هر دو آثار دنيوي و اخروي مي باشد .

ان شاء الله ادامه دارد ...
آدرس های مرجع