۹/فروردین/۹۳, ۲۰:۵۷
![[تصویر: 651171i085p8my3i.gif]](http://s5.picofile.com/file/8118414142/651171i085p8my3i.gif)
به نام خدا
سلام
به نظرتون این جمله حقیقت داره؟؟؟
.
.
به تاریخ که یه نیم نگاهی بندازیم.....در هر زمانی
مسیر رو زنها مشخص کردن...
در هر نقشی
همسر، مادر، دختر، خواهر
چرا؟؟؟؟؟؟
چون مردهایی رو تربیت کردن که تونستن بازیگران این تاریخ باشن
چون پشت سر هر مرد موفقی یک زنی بوده که کمکش کرده!(البته شاید هم نتونسته جلوی موفقیتشو بگیره!)
هر مدل تربیتی که بوده تونستن شخصیت اون فرد رو شکل بدن....
بحث روی شکل گیری شخصیته...
.
.
.
اما تصور من اینه که نهایت بلوغ یک زن، در نقش مادر بودنه...
هرچقدر که نگاه کنیم و دقت کنیم هیییییچ نقشی نمیتونه خودش رو به نقش "مادر" برسونه
دندانم شکست به خاطر سنگریزه هایی که در غذایم بود
دردم گرفت،نه به خاطر دندانم...
بلکه به خاطر کم سو شدن چشمان زیبای مادرم
مادر
همه زندگی من
حتی موقعی که از دستم عصبانیه
دقت کردید اصولا آدم نمیتونه از دست مادرش ناراحت بشه؟
مادرم قلب منه
تمام وجود منه
...موقعی که زیارت عاشورا میخونم....و میرسم به این قسمت...بابی انت و امی...
قلبم از حرکت می ایسته...
حتی با تصورش بغض گلومو میگیره...
واقعا امام حسن و امام حسین چطور تحمل کردن؟
.
.
.
مادر
.
.
امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند:
شب جمعه ای مادرم فاطمه سلام الله علیها را دیدم که در محراب عبادتش تا صبح مشغول عبادت بود، در این مدت افراد بسیاری را یاد کرد و در حقشان دعا کرد ولی چیزی در مورد خوش نگفت. گفتم: مادرجان در حق همه دعا کردی جز خودت! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس داخل خانه.( دلائل الامامه ص 56)
فاطمه(سلام الله علیها) فرمودند:
لذتی که از حضور، در نزد حق می برم مرا از هر خواهشی باز داشته است. حاجتی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبای خداوند باشم.( نهج الحیاه ص99)
.
.
.
آسمان
را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
خاک
را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
آن جهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خنده ی اوچشمه ی آن
من ازان محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
سلام
به نظرتون این جمله حقیقت داره؟؟؟
.
.
به تاریخ که یه نیم نگاهی بندازیم.....در هر زمانی
مسیر رو زنها مشخص کردن...
در هر نقشی
همسر، مادر، دختر، خواهر
چرا؟؟؟؟؟؟
چون مردهایی رو تربیت کردن که تونستن بازیگران این تاریخ باشن
چون پشت سر هر مرد موفقی یک زنی بوده که کمکش کرده!(البته شاید هم نتونسته جلوی موفقیتشو بگیره!)
هر مدل تربیتی که بوده تونستن شخصیت اون فرد رو شکل بدن....
بحث روی شکل گیری شخصیته...
.
.
.
اما تصور من اینه که نهایت بلوغ یک زن، در نقش مادر بودنه...
هرچقدر که نگاه کنیم و دقت کنیم هیییییچ نقشی نمیتونه خودش رو به نقش "مادر" برسونه
دندانم شکست به خاطر سنگریزه هایی که در غذایم بود
دردم گرفت،نه به خاطر دندانم...
بلکه به خاطر کم سو شدن چشمان زیبای مادرم
مادر
همه زندگی من
حتی موقعی که از دستم عصبانیه
دقت کردید اصولا آدم نمیتونه از دست مادرش ناراحت بشه؟
مادرم قلب منه
تمام وجود منه
...موقعی که زیارت عاشورا میخونم....و میرسم به این قسمت...بابی انت و امی...
قلبم از حرکت می ایسته...
حتی با تصورش بغض گلومو میگیره...
واقعا امام حسن و امام حسین چطور تحمل کردن؟
.
.
.
مادر
.
.
امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند:
شب جمعه ای مادرم فاطمه سلام الله علیها را دیدم که در محراب عبادتش تا صبح مشغول عبادت بود، در این مدت افراد بسیاری را یاد کرد و در حقشان دعا کرد ولی چیزی در مورد خوش نگفت. گفتم: مادرجان در حق همه دعا کردی جز خودت! فرمود: فرزندم اول همسایه سپس داخل خانه.( دلائل الامامه ص 56)
فاطمه(سلام الله علیها) فرمودند:
لذتی که از حضور، در نزد حق می برم مرا از هر خواهشی باز داشته است. حاجتی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبای خداوند باشم.( نهج الحیاه ص99)
.
.
.
آسمان
را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
خاک
را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
آن جهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خنده ی اوچشمه ی آن
من ازان محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
![[تصویر: 255335_0Tf5AgM1.jpg]](http://images.persianblog.ir/255335_0Tf5AgM1.jpg)