۱۰/آذر/۹۲, ۱۲:۴۷
بسم الله الرحمن الرحیم
هاروت و ماروت در قرآن
نویسنده : محمد بيرجندى
نویسنده : محمد بيرجندى
موضوع داستانهاى قرآن, ازجمله داستان هاروت وماروت, از جنبه هاى گوناگونى حايز اهميت است.
تاريخ ادبيات انسانى درجوامع مختلف حكايت ازآن دارد كه داستان از ديرزمان درميان همه اقوام و ملل, رواج داشته و عامل ارتباط فرهنگى و اعتقادى نسلهاى متمادى با يكديگر بوده است.
شايد بتوان ادّعا كرد كه درميان همه هنرهاى بشر, هنر داستان پردازى و نقل قصّه و بهره گيرى ازآن درجهت سرگرمى يا نقل مفاهيم و باورها ونيز نشر سنّتها و فرهنگها, قدمت و گستردگى بيشترى داشته است. زيرا شعر و تصويرگرى و مجسمه سازى و موسيقى و استفاده از الحان خوش, همواره نياز به ابزار واستعداد ويژه اى داشته است كه همواره افراد كم ترى ازآن برخوردار بوده اند. برخلاف نقل داستــان و قصه ها كه همگان به شكلى در طول زندگى ازآن بهره مى جويند. بلى!خيال پردازى
و داستان سرايى, درمرحله ابداء وايجاد, كارى است تخصصى تر ونيازمند استعدادى ويژه, ولى درمرحله بعد, استفاده از آن عمومى تر و فراگيرتر است.
آنچه دركنار كاربرد گسترده قصه ها درفرهنگ بشرى شايان تأمّل مى باشد, اين است كه با گذشت زمان و رشد انديشه علمى و تجربى انسانى و دستيابى به جلوه هاى هنرى عظيم تر, بازهم جايگاه قصه پردازى و داستان نويسى و داستان سرايى, همچنان تأثير وجاذبه خود را حفظ كرده است, بلكه مى توان گفت كه ابزار و تكنيك هاى جديد علمى و هنرى, به يارى قصه و رمانها آمده ونيرو و تأثير فزون ترى به آنها بخشيده است.
كار سينما و تصوير در عصر حاضر, با همه فراگيرى وجذابيت و تأثيرگذارى, دراصل وام دار داستان نويسى و قصه پردازى است; زيرا آنچه نماها و منظره ها وحركتها و… را معنا مى بخشد و جذّابيت مى دهد, روح داستانى و هاله مفهومى است كه لحظه هاى تصوير را, زنجيره وار به هم دوخته و ذهن بيننده را به كنكاش و پى گيرى حلقه هاى پسين وا مى دارد.
هنر امروز بشر قابل سنجش با صدها و هزاران سال پيش نيست, زيرا هنر امروز درمقايسه با ديروز, يك معجزه بزرگ به شمار مى آيد. البته معجزه اى كه انسان نمى توان با آن دم از پيامبرى بزند ياخود را بى نياز از پيامبران بداند, بلكه معجزه اى است كه بشر را بيش از هرزمان ديگر به توانهاى خدادادى واسرار نهفته وجود خود ونظام طبيعت و شگفتيهاى روان و انديشه انسان واقف ساخته است وبا اين همه انسان هنوز شيفته داستان است و بيش از گذشته مبهوت ومقهور آن.
بنابراين, براى بشر امروز, وجود قصص و داستانها در قرآن, بايد بيش از گذشته, توجيه پذير و داراى فلسفه وحكمت شناخته شود. چه اين كه كتاب جاودان, از هنرى جاويدان دركار هدايت و ارشاد و پيام رسانى بهره برده است!
روايت درست تاريخ, بهترين پاسخ به اساطير
[/b]
[b]گذشته از اين كه قصص, در بسيارى ازموارد, بيان هنرمندانه بايدها و نبايدها در تصوير خيال انگيز بيان هستها و بوده ها است, قصه هاى قرآن حركتى است سازنده و بايسته در برابر افسانه بافى هاى اهل كتاب. چه اين كه يهود و نصارا در نتيجه فقر اطلاعاتى و كمبود معرفت دينى, به داستان پردازى درباره زندگى پيامبران پيشين پرداخته وازاين طريق, باورها و پندارها و آرمانهاى خود را به عنوان روايات تاريخى و نقلهاى دينى, در ذهن توده ها رسوخ مى دادند كه متأسفانه آثار نفوذ اين بافته ها, در بخشى ازكتابهاى تاريخى و حديثى مسلمانان نيز قابل رؤيت است وامروز به عنوان اسرائيليات شناخته مى شود!
قرآن, براى زدودن اين تلقينات و تبليغات از ذهن توده ها, دو راه را در پيش روداشت:
1. بيان نقدگونه و انتقادى تحريفى.
2. اصلاح باورها از طريق بيان داستانهاى صحيح و نقل درست تاريخ پيشينيان.
بديهى است كه شيوه دوم مى توانست تأثير و نفوذ بيشترى داشته باشد. زيرا اگر منحرفان, هنر و جاذبه را درخدمت باطل گرفته بودند, قرآن نيز هنر و جاذبه را درخدمت بيان حقّ و تحريف زدايى از تاريخ انبيا و واقعيتها به كارگرفت.
شيوه بديع قرآن, درنقل قصص
[/b]
[b]نقل قصص درقرآن, از شيوه خاصى حكايت دارد كه در داستانهاى معمول بشرى به ويژه قبل از قرآن وحتّى صدها سال پس از قرآن, همانند آن مشهود نيست. وآن عبارت است از گزيده گويى و بيان گوشه هايى از داستان و به اجمال نهادن آن بخش از داستان كه ذهن شنونده و خواننده, خود مى تواند فضاى مناسب و بايسته اى براى آن تصوير كند ويا در اصل تصوير آن چندان مهم نيست.
شايد در بخشى از تاريخ داستان سرايى, توجه به ريزترين نكته ها ومسايل جنبى يك واقعه يا تصوير خيالى, از اهميت خاصى برخوردار بوده است, ولى اكنون به نظر مى رسد كه دربرخى داستانهاى به تصوير درآمده, هنر نويسنده وكارگردان دراين است كه بخشى از داستان را به نمايش گذارد و بخشى را به ذهن پوياى بيننده و شنونده واگذارد, تا خود متناسب با درك و موقعيت و الفباى فكرى و پندارى خويش, فضاى لازم را بيافريند.
درقرآن, هرازچند گاه به ريزترين نكته هاى داستانى توجه شده است, همانند آياتى كه به نقل قصه يوسف(علیه السلام) پرداخته و يا آياتى كه حركت موسى را دركوه طور به تصوير كشيده است. امّا در بيش تر آيات, بخشهاى متعدد و ناپيوسته اى ازيك داستان, چنان حكايت شده كه هم به مقصود وافى است وهم فضاى انديشه را باز نهاده, تامخاطب براى يافتن ارتباط, خود به تلاش پردازد.
تاريخ ادبيات انسانى درجوامع مختلف حكايت ازآن دارد كه داستان از ديرزمان درميان همه اقوام و ملل, رواج داشته و عامل ارتباط فرهنگى و اعتقادى نسلهاى متمادى با يكديگر بوده است.
شايد بتوان ادّعا كرد كه درميان همه هنرهاى بشر, هنر داستان پردازى و نقل قصّه و بهره گيرى ازآن درجهت سرگرمى يا نقل مفاهيم و باورها ونيز نشر سنّتها و فرهنگها, قدمت و گستردگى بيشترى داشته است. زيرا شعر و تصويرگرى و مجسمه سازى و موسيقى و استفاده از الحان خوش, همواره نياز به ابزار واستعداد ويژه اى داشته است كه همواره افراد كم ترى ازآن برخوردار بوده اند. برخلاف نقل داستــان و قصه ها كه همگان به شكلى در طول زندگى ازآن بهره مى جويند. بلى!خيال پردازى
و داستان سرايى, درمرحله ابداء وايجاد, كارى است تخصصى تر ونيازمند استعدادى ويژه, ولى درمرحله بعد, استفاده از آن عمومى تر و فراگيرتر است.
آنچه دركنار كاربرد گسترده قصه ها درفرهنگ بشرى شايان تأمّل مى باشد, اين است كه با گذشت زمان و رشد انديشه علمى و تجربى انسانى و دستيابى به جلوه هاى هنرى عظيم تر, بازهم جايگاه قصه پردازى و داستان نويسى و داستان سرايى, همچنان تأثير وجاذبه خود را حفظ كرده است, بلكه مى توان گفت كه ابزار و تكنيك هاى جديد علمى و هنرى, به يارى قصه و رمانها آمده ونيرو و تأثير فزون ترى به آنها بخشيده است.
كار سينما و تصوير در عصر حاضر, با همه فراگيرى وجذابيت و تأثيرگذارى, دراصل وام دار داستان نويسى و قصه پردازى است; زيرا آنچه نماها و منظره ها وحركتها و… را معنا مى بخشد و جذّابيت مى دهد, روح داستانى و هاله مفهومى است كه لحظه هاى تصوير را, زنجيره وار به هم دوخته و ذهن بيننده را به كنكاش و پى گيرى حلقه هاى پسين وا مى دارد.
هنر امروز بشر قابل سنجش با صدها و هزاران سال پيش نيست, زيرا هنر امروز درمقايسه با ديروز, يك معجزه بزرگ به شمار مى آيد. البته معجزه اى كه انسان نمى توان با آن دم از پيامبرى بزند ياخود را بى نياز از پيامبران بداند, بلكه معجزه اى است كه بشر را بيش از هرزمان ديگر به توانهاى خدادادى واسرار نهفته وجود خود ونظام طبيعت و شگفتيهاى روان و انديشه انسان واقف ساخته است وبا اين همه انسان هنوز شيفته داستان است و بيش از گذشته مبهوت ومقهور آن.
بنابراين, براى بشر امروز, وجود قصص و داستانها در قرآن, بايد بيش از گذشته, توجيه پذير و داراى فلسفه وحكمت شناخته شود. چه اين كه كتاب جاودان, از هنرى جاويدان دركار هدايت و ارشاد و پيام رسانى بهره برده است!
روايت درست تاريخ, بهترين پاسخ به اساطير
[/b]
[b]گذشته از اين كه قصص, در بسيارى ازموارد, بيان هنرمندانه بايدها و نبايدها در تصوير خيال انگيز بيان هستها و بوده ها است, قصه هاى قرآن حركتى است سازنده و بايسته در برابر افسانه بافى هاى اهل كتاب. چه اين كه يهود و نصارا در نتيجه فقر اطلاعاتى و كمبود معرفت دينى, به داستان پردازى درباره زندگى پيامبران پيشين پرداخته وازاين طريق, باورها و پندارها و آرمانهاى خود را به عنوان روايات تاريخى و نقلهاى دينى, در ذهن توده ها رسوخ مى دادند كه متأسفانه آثار نفوذ اين بافته ها, در بخشى ازكتابهاى تاريخى و حديثى مسلمانان نيز قابل رؤيت است وامروز به عنوان اسرائيليات شناخته مى شود!
قرآن, براى زدودن اين تلقينات و تبليغات از ذهن توده ها, دو راه را در پيش روداشت:
1. بيان نقدگونه و انتقادى تحريفى.
2. اصلاح باورها از طريق بيان داستانهاى صحيح و نقل درست تاريخ پيشينيان.
بديهى است كه شيوه دوم مى توانست تأثير و نفوذ بيشترى داشته باشد. زيرا اگر منحرفان, هنر و جاذبه را درخدمت باطل گرفته بودند, قرآن نيز هنر و جاذبه را درخدمت بيان حقّ و تحريف زدايى از تاريخ انبيا و واقعيتها به كارگرفت.
شيوه بديع قرآن, درنقل قصص
[/b]
[b]نقل قصص درقرآن, از شيوه خاصى حكايت دارد كه در داستانهاى معمول بشرى به ويژه قبل از قرآن وحتّى صدها سال پس از قرآن, همانند آن مشهود نيست. وآن عبارت است از گزيده گويى و بيان گوشه هايى از داستان و به اجمال نهادن آن بخش از داستان كه ذهن شنونده و خواننده, خود مى تواند فضاى مناسب و بايسته اى براى آن تصوير كند ويا در اصل تصوير آن چندان مهم نيست.
شايد در بخشى از تاريخ داستان سرايى, توجه به ريزترين نكته ها ومسايل جنبى يك واقعه يا تصوير خيالى, از اهميت خاصى برخوردار بوده است, ولى اكنون به نظر مى رسد كه دربرخى داستانهاى به تصوير درآمده, هنر نويسنده وكارگردان دراين است كه بخشى از داستان را به نمايش گذارد و بخشى را به ذهن پوياى بيننده و شنونده واگذارد, تا خود متناسب با درك و موقعيت و الفباى فكرى و پندارى خويش, فضاى لازم را بيافريند.
درقرآن, هرازچند گاه به ريزترين نكته هاى داستانى توجه شده است, همانند آياتى كه به نقل قصه يوسف(علیه السلام) پرداخته و يا آياتى كه حركت موسى را دركوه طور به تصوير كشيده است. امّا در بيش تر آيات, بخشهاى متعدد و ناپيوسته اى ازيك داستان, چنان حكايت شده كه هم به مقصود وافى است وهم فضاى انديشه را باز نهاده, تامخاطب براى يافتن ارتباط, خود به تلاش پردازد.
داستان هاروت وماروت
چنانكه گفته آمد, اهل كتاب به دليل فقدان منابع معتبر و متقن و رهيافت تحريف درباورهاى دينى ومتون مقدّس, آنچه ازمطالب دينى و داستانهاى انبيا به صورت مبهم در ذهن و خاطرشان باقى مانده بود, با يارى جستن ازخيال پردازى و دخالت دادن باورهاى قومى و اغراض ومنافع ملى و بومى و نژادى درآن, به بازسازى داستانها همت مى گماشتند واين چنين بود كه بسيارى از داستانهاى دينى آنها درباره انبيا و تاريخ پيشينيان, آكنده از دروغ و باورهاى شرك آلود ومغرضانه بود.
[/b] رويكرد قرآن به نقل تفصيلى يا اجمالى داستانها واز جمله داستان هاروت وماروت در كنار مواعظ و پندها, مى تواند نگاهى اصلاح گرانه نسبت به تاريخ دين و دينمداران داشته باشد, چنانكه تعبير (وما كفر سليمان); يعنى سليمان هرگز كفر نورزيد, مى تواند ردّى بر داستانهاى نادرستى باشد كه به شكلى سليمان را متهم مى شمرده است.
به هرحال خداوند درآيه 102 سوره بقره با اشارتى اجمالى, داستان هاروت وماروت را اين گونه بيان فرموده است:
(واتّبعوا ما تتلوا الشّياطين على ملك سليمان و ماكفر سليمان ولكنّ الشّياطين كفروا يعلّمون النّاس السّحر وما أنزل على الملكين ببابل هاروت و ماروت وما يعلّمان من احد حتّى يقولا انّما نحن فتنة فلاتكفر فيتعلمون منهما مايفرّقون به بين المرء و زوجه وماهم بضارّين به من أحد الاّ باذن اللّه و يتعلّمون مايضرّهم ولاينفعهم و لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الآخرة من خلاق ولبئس ماشروا به انفسهم لوكانوا يعلمون)
[b]مردمان از افسونهايى كه شياطين در روزگار حاكميت سليمان مى خواندند, پيروى كردند والبته سليمان كفر نورزيد, بلكه اين شياطين بودند كه راه كفر مى پيمودند وبه مردم سحر مى آموختند, ونيز آن افسون كه در دو فرشته ـ هاروت وماروت ـ دربابل نازل شد, درحالى كه آن دو به هيچ كس سحر نمى آموختند, مگر اين كه به وى يادآور مى شدند كه براى او آزمايش ومايه آزمونند ونبايد او راه كفر را بپيمايد (نبايد از سحرآموزى سوء استفاده كند) امّا مردمان ازآن دو افسونهايى مى آموختند كه با آن مرد را از همسرش جدا مى ساختند والبته نمى توانستند به كسى آسيب رسانند مگر به اذن الهى, مردمان چيزهايى فرا مى گرفتند كه برايشان زيان آور بود و منفعتى درپى نداشت و خود مى دانستند كه خريداران آن جادو را درآخرت بهره اى نيست. خود را به بد چيزى فروختند, اگر اهل فهم ودانش بودند!
[/b] رويكرد قرآن به نقل تفصيلى يا اجمالى داستانها واز جمله داستان هاروت وماروت در كنار مواعظ و پندها, مى تواند نگاهى اصلاح گرانه نسبت به تاريخ دين و دينمداران داشته باشد, چنانكه تعبير (وما كفر سليمان); يعنى سليمان هرگز كفر نورزيد, مى تواند ردّى بر داستانهاى نادرستى باشد كه به شكلى سليمان را متهم مى شمرده است.
به هرحال خداوند درآيه 102 سوره بقره با اشارتى اجمالى, داستان هاروت وماروت را اين گونه بيان فرموده است:
(واتّبعوا ما تتلوا الشّياطين على ملك سليمان و ماكفر سليمان ولكنّ الشّياطين كفروا يعلّمون النّاس السّحر وما أنزل على الملكين ببابل هاروت و ماروت وما يعلّمان من احد حتّى يقولا انّما نحن فتنة فلاتكفر فيتعلمون منهما مايفرّقون به بين المرء و زوجه وماهم بضارّين به من أحد الاّ باذن اللّه و يتعلّمون مايضرّهم ولاينفعهم و لقد علموا لمن اشتريه ماله فى الآخرة من خلاق ولبئس ماشروا به انفسهم لوكانوا يعلمون)
[b]مردمان از افسونهايى كه شياطين در روزگار حاكميت سليمان مى خواندند, پيروى كردند والبته سليمان كفر نورزيد, بلكه اين شياطين بودند كه راه كفر مى پيمودند وبه مردم سحر مى آموختند, ونيز آن افسون كه در دو فرشته ـ هاروت وماروت ـ دربابل نازل شد, درحالى كه آن دو به هيچ كس سحر نمى آموختند, مگر اين كه به وى يادآور مى شدند كه براى او آزمايش ومايه آزمونند ونبايد او راه كفر را بپيمايد (نبايد از سحرآموزى سوء استفاده كند) امّا مردمان ازآن دو افسونهايى مى آموختند كه با آن مرد را از همسرش جدا مى ساختند والبته نمى توانستند به كسى آسيب رسانند مگر به اذن الهى, مردمان چيزهايى فرا مى گرفتند كه برايشان زيان آور بود و منفعتى درپى نداشت و خود مى دانستند كه خريداران آن جادو را درآخرت بهره اى نيست. خود را به بد چيزى فروختند, اگر اهل فهم ودانش بودند!
تاريخ رويداد داستان
اگر سياق آيات را ملاك پيوستگى وارتباط زمانى آنها بدانيم, ممكن است نتيجه بگيريم كه چون در آيه نامى از سليمان به ميان آمده است, پس موضوع هاروت وماروت هم مربوط به عصر او است. ولى منابع حديثى اين برداشت را نفى كرده و ارتباط آيات را برمحور هم زمانى ندانسته است. بلكه از برخى احاديث استفاده مى شود كه موضوع هاروت وماروت به عصر پس ازنوح باز مى گردد. چنانكه امام صادق(علیه السلام) فرموده است:
[/b] (بعد از نوح, ساحران وخيال پردازان فزونى يافتند, خداوند دوملك را به سوى پيامبر آن عصر فرستاد تا راز ساحران را برملاسازند و شيوه ابطال سحر را به مردم بياموزند.) 1
دراين صورت, اين سؤال مطرح مى شود كه پس چرا نام سليمان دراين مجموعه آيات ياد شده است؟
درپاسخ بايد گفت كه تنها ارتباط موضوعى داستان هاروت وماروت, باآنچه در روزگار حكومت سليمان به وسيله شياطين رخ داده, سبب شده است كه نام سليمان درآيه ياد شود.
برخى مفسران با اين اعتقاد كه داستان هاروت وماروت ربطى به عصر سليمان نداشته است, زمان رخداد واقعه را, عصر ادريس پيامبر دانسته اند.
[/b] (بعد از نوح, ساحران وخيال پردازان فزونى يافتند, خداوند دوملك را به سوى پيامبر آن عصر فرستاد تا راز ساحران را برملاسازند و شيوه ابطال سحر را به مردم بياموزند.) 1
دراين صورت, اين سؤال مطرح مى شود كه پس چرا نام سليمان دراين مجموعه آيات ياد شده است؟
درپاسخ بايد گفت كه تنها ارتباط موضوعى داستان هاروت وماروت, باآنچه در روزگار حكومت سليمان به وسيله شياطين رخ داده, سبب شده است كه نام سليمان درآيه ياد شود.
برخى مفسران با اين اعتقاد كه داستان هاروت وماروت ربطى به عصر سليمان نداشته است, زمان رخداد واقعه را, عصر ادريس پيامبر دانسته اند.
[b]ادامه دارد...