تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چند قدم در راه خدا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام
بت تنها آن مجسمه ای نیست كه در مقابل آن قرار بگیری و آن را بپرستی و ... بلكه بت همانی است كه در قلبت به جای خدا قرار داده ای !
تقریباً همگی ما در زندگی‌مان در زمان مواجه شدن با مشکلات، این واژه را بیان نموده‌ایم که: "آخر چرا من؟"
در حالی که آگاه نیستیم چه می‌گوییم و چرا این جمله را به زبان می‌آوریم؟ بدون آن که در نظر بگیریم: نوع و علت مشكل چیست؟ زمینی است یا آسمانی؟ چه شرایطی بر وقوع آن حاکم بوده است؟ و.....، و بدون در نظر گرفتن همه جوانب، با توپ پر به سمت خدا نشانه گرفته و او را مسبب و مقصر مشکلات پیش آمده می‌پنداریم. این در حالی است که جهت حل معضل بوجود آمده نه تنها تلاشی نمی‌کنیم و به دنبال علت مشكل نمی‌گردیم، بلكه شروع به تفکرات و بیان واژه‌هایی می‌کنیم که همگی بوی کفر داشته و به جنگ خداوند می‌رویم.
نکته جالب دیگر در حل مشکلات است: حال که این اشتباه را مرتکب شده و خداوند متعال را در بروز مشكل دخیل دانسته‌ایم، اشتباه دوم و بدتر را هم مرتکب می‌شویم: جهت حل معضل، بجای آن که کاملا به خدا تکیه کنیم و با ایمان خالص از او یاری بجوییم و به او توکل و توسل نماییم، گام به سوی بنده خدا برداشته و متوسل به "من دون الله" می‌شویم. یعنی خطا پشت خطا. ("من دون الله" یعنی هر چیزی یا هر كسی غیر از خداوند) بجای تلاش در جهت حل معضل، بجای طلب از خداوند، بجای آشتی با خداوند و...، به "من دون الله" رجوع کرده و از غیر خدا کمک می‌جوییم.
جالب است...
« ابتدا مشكل را به خدا نسبت داده، سپس جهت حل معضل از غیر خدا مدد می‌جوییم !!! »

هر خواسته‌ای که داشته باشیم، در قدم اول باید فقط از او بخواهیم و نباید به غیر او (من دون الله) متوسل شد. هر چند به این موضوع صراحتاً در نماز اذعان می‌کنیم (ایاک نستعین) و باید آن را در عمل به کار گیریم، ولی هر بار فقط در ظاهر می‌گوییم و خبری از عمل آن نیست.

در طول تاریخ کلیه افرادی که هدفشان هدایت بشریت بوده است، از جمله پیامبران و امامان، همگی انگشت اشاره خود را به سمت خدا نشانه گرفته‌اند و مردم زمان خویش را به سوی او فراخوانده‌اند. ولی مردم ناآگاه هر دوره، بعضاً بجای پیروی از اندیشه والای پیروان راه حق و قدم گذاشتن در این راه، به اشتباه تنها مراسم را به جای آورده و به دنبال ظاهر پرستی رفتند و اصل موضوع را که همان اندیشه و معرفت کمال بوده است، به دست فراموشی سپردند.
لحظه به لحظه به مرگ نزدیکتر می شویم ، به خدا چطور؟

خوب روی این جمله فکر کنید .واقعا هر لحظه ،نه ،هر سال چقدر


به خدا نزدیک می شویم ؟ اصلا به خدا نزدیک می شویم ؟؟
عاشق خدا...
[تصویر: %D8%BA%D8%A7%D8%B4%D9%82%20%D8%AE%D8%AF%...%D8%B4.jpg]
در دوران دبیرستان هر روز از کنار دیواری رد میشدم که رویش نوشته بود:
امروز از دیروز یک روز به مرگ نزدیک تریم،
به خدا چه طور؟
یه جایی نوشته بود.
از ادمها بت نسازید!!!
این خیانت است...
هم به خودتان,هم به خودشان!
خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند.
و شما هم در اخر میشوید...
سر تا پا کافر!
هم کافر به خدای خود ساخته...
و هم کافر نسبت به
خدای بخشنده و مهربان
.
به امید نبود شریک خدا(بتی)در زندگی تمامی انسانها!
یا حق الله
می توان در قاب خیس پنجره
چک چک آواز باران را شنید
می توان دلتنگی یک ابر را
در بلور قطره ها بر شیشه دید
می توان لبریز شد از قطره ها
مهربان و بی ریا و ساده بود
می توان با واژه های تازه تر
مثل ابری شعر باران را سرود
می توان در زیر باران گام زد
لحظه های تازه ای آغاز کرد
پاک شد در چشمه های آسمان
زیر باران تا خدا پرواز کرد ...


[تصویر: sieqOcx_535.jpg]




عادت ندارم با تو من بیگانه باشم
باور کنم غیر از توام دیوانه باشم

بی تو نفس مسموم بغضی ناشکسته است
در پیله ام تا بعد از این پروانه باشم

این عمر جز بی حاصلی بر من نیفزود
تا کی به هر دامی اسیر دانه باشم

من مرغ باغ روضه ی رضوانم آخر
تا کی به هر بامی پی کاشانه باشم

سایه است آن جایی که آغوشت نباشد
من تا تا کجا با سایه ها همخانه باشم

لوح دلم ساده است دستم گیر وقتی
مفتون مکر دهر، این فتانه باشم

فریاد از لب های مغرور سکوتم
از جبر بایدها، چرا فرزانه باشم
آدرس های مرجع