۳/دی/۹۲, ۱۲:۱۱
نارسیسیسم از واژه یونانی نارسیسوس، یکی از داستان های اساطیری یونان قدیم، گرفته شده است. «پسر خدای رودخانه» زیبایی خیره کننده ای داشت. مادرش به او توصیه کرده بود که اگر می خواهد عمر طولانی داشته باشد، هرگز به چهره و اندام خود نگاه نکند.از طرف دیگر وی عشق یک پری کوهستانی به نام نمسیس را رد می کند s و به نفرین او، عاشق انعکاس تصویر خود در آب می شود. او هر روز به آب نگاه می کرد و بدون آنکه بداند، تصویری را که در آب می بیند خود او است، به آن عاشق شده بود. در فرصتی به تصویر خود در آب چشمه آنقدر نزدیک می شود که در آب می افتد و غرق می شود. می گویند در محل دفن او گل نرگس سبز شد.
[b] شاید گل نرگس را هم، چون سرش پایین است و به تصویرش در آب می نگرد، نرگس خوانده اند. شاید بر اساس همین داستان اسطوره ای است که در ادبیات یونان قدیم، نگاه به تصویر خود در آب مکروه یا حرام بوده است. در ادبیات عرفانی این گونه خویشتن دوستی، بلا و فتنه تلقی می شود و چشم پسند خویشتن را از هر چشم بدی کشنده تر می دانند؛
انسان خودشيفته کسى است که بيش از حد تعادل و به شکلى بيمارگونه به خود توجه دارد.
بیماران خود شیفته با احساس عمیق«اهمیت خود ، خود بزرگ بینی و نوعی بینظیر بودن» مشخص میشوند. این افراد خود را آدمهای خاصی میپندارند و انتظار دارند بطور خاصی نیز با آنها رفتارشود. تحمل انتقاد بر ایشان سخت است و در مقابل آن خشمگین شده ، فرد مورد نظر را به «نادانی ، حماقت و عدم درک واقعیت» متهم میکنند. خود را قوی ، مشهور ، داناترین و ... قلمداد کرده ، انتظار اطاعت و پیروی دیگران را دارند. چون دیگران نمیتوانند خواستههای آنها را برآورده سازند. چون بزرگ بینی او در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعی شان شکننده بوده و مسائل بین فردی ، شغلی و فقدانهای زیادی دارند که با رفتارخود آنها را بوجود میآورند، در حالی که هیچ بینش و آگاهی نسبت به آنها ندارند.
شخص خودشیفته برای زنده ماندن به احدی تسلیم نشده و درصدد رویارویی با سایرین از طریق عدم بروز نوازش و ممانعت از دریافت آن برمی آید. انسان های خودشیفته کسانی هستند که ارزش های فردی و اجتماعی را تنها در برابر خواسته خود می دانند و رفتارشان را صحیح و به حق می شمارند و پیوسته سایرین را نامعتبر قلمداد می نمایند، خودشیفتگان هرگونه خوب بودن دیگران را نادیده گرفته و یا آن را شرطی می بیند
اما تاریخ شخصیت های مخرب نیز فراوان داشته است؛ فرعون، نمرود، نرون، ضحاک، و استالین، موسولینی،و... در همین اواخر صدام حسین. تمامی این شخصیت های مخرب و ویرانگر تاریخ یک ویژگی مشترک داشته اند و آن خودشیفتگی است و اینکه خود را خدای مورد پرستش و بندگی اطاعت از آن، قرار داده اند. [/b]
انواع خودشیفتگی؛
خودشیفتگی می تواند فردی باشد یا جمعی** مهم**
خود شیفتگی فردی می تواند به خودشیفتگی گروهی تبدیل شود. در خودشیفتگی فردی، تصویر متورم و بادکرده از «خویش»، به آنچه به «من» فرد خودشیفته تعلق داشته باشد، به جمعی که وی به آن تعلق دارد تعمیم و تسری پیدا می کند. نژاد، ملت، دین، حزب و قبیله فرد خودشیفته، جایگزین «من» و «خانواده من» وی می شود.
هنگامی که این جابه جایی به یک گرایش غالب تبدیل می شود، قبول آن «عقلانی» و خودشیفتگی فردی به خودشیفتگی جمعی بدل می شود. اعضای چنین جامعه ای خود را «تحسین برانگیزترین مردم عالم تصور می کنند؛ «فقط ما» پاک و منزه هستیم و شایسته ایم، دیگران همه احمق و نادان هستند». اعضای این جامعه، حتی هنگامی که از نظر فرهنگی یا اقتصادی عقب مانده و محروم هم باشند، چون خود را به «گروه» برتر خواه دینی، حزبی، نژادی و ملی، چون «سفید و آریایی»، کاتولیک، مسیحی، یهودی، مسلمان، شیعه و سنی وابسته می دانند، مهم و از مهمترین ها تصور می کنند. ادامه خودشیفتگی گروهی، همچون خودشیفتگی فردی، به بیگانه هراسی و انزوای گروهی (Group Solipsism) منجر می شود. خودشیفتگی گروهی نیز درجات و ابعاد دارد و می تواند خفیف و خوش خیم یا شدید و بدخیم باشد.
چنین فردی وقعی به نصیحت ها ودلسوزی های اطرافیانش نمی نهد. او می پندارد که توطئه و دسیسه ای در مورد انسان آرمانی اش شکل گرفته و به هیچ وجه حاضر نیست کوچکترین انتقادی را در مورد وی پذیرا باشد ، همچنین در مقابل نقد ها واشکالاتی بر او وارد می شود به شدت و با اغراق سعی در دفاع از وی می نماید.
در بحث انسان گرایی مفرط که رنگ خدا گرایی و دین گرایی نیز دارد در حالی که مدیران مبتلا به این مساله خود را مفسر قانون و دین می دانند باز با نوعی افراط که از قرائت شخصی از دین همراه است مواجه اند.ممكن است در جامعه ما، افراد خودشيفته كمتر باشند، اما خودشيفتگى جمعى در چنين جامعهاي دور از ذهن نيست. عباراتى مانند؛«هنر نزد ايرانيان است و بس!» و يا «ايرانيان باهوشترين مردم دنيا هستند»، «ما كشور امام زمانيم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)» و... و پندارهايي از اين قبيل!، احساساتى كه به طور عام در ادبيات و فرهنگ ما، حس تافته جدا بافته بودن را به مردم ما منتقل مىكند. اينها همه نشانى از كبر يا خودشيفتگى فرهنگى است. هرگاه مقايسه با ديگري باشد كبر است و هرگاه مقايسهاي نباشد خودشيفتگي است. اگر چه ما نبايد در مقابل ساير ملل دنيا، خودباخته باشيم اما خود را بيش از واقع برآوردكردن نيز خلاف واقع است و جايز نيست.
ادامه دارد...
[b] شاید گل نرگس را هم، چون سرش پایین است و به تصویرش در آب می نگرد، نرگس خوانده اند. شاید بر اساس همین داستان اسطوره ای است که در ادبیات یونان قدیم، نگاه به تصویر خود در آب مکروه یا حرام بوده است. در ادبیات عرفانی این گونه خویشتن دوستی، بلا و فتنه تلقی می شود و چشم پسند خویشتن را از هر چشم بدی کشنده تر می دانند؛
انسان خودشيفته کسى است که بيش از حد تعادل و به شکلى بيمارگونه به خود توجه دارد.
بیماران خود شیفته با احساس عمیق«اهمیت خود ، خود بزرگ بینی و نوعی بینظیر بودن» مشخص میشوند. این افراد خود را آدمهای خاصی میپندارند و انتظار دارند بطور خاصی نیز با آنها رفتارشود. تحمل انتقاد بر ایشان سخت است و در مقابل آن خشمگین شده ، فرد مورد نظر را به «نادانی ، حماقت و عدم درک واقعیت» متهم میکنند. خود را قوی ، مشهور ، داناترین و ... قلمداد کرده ، انتظار اطاعت و پیروی دیگران را دارند. چون دیگران نمیتوانند خواستههای آنها را برآورده سازند. چون بزرگ بینی او در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعی شان شکننده بوده و مسائل بین فردی ، شغلی و فقدانهای زیادی دارند که با رفتارخود آنها را بوجود میآورند، در حالی که هیچ بینش و آگاهی نسبت به آنها ندارند.
شخص خودشیفته برای زنده ماندن به احدی تسلیم نشده و درصدد رویارویی با سایرین از طریق عدم بروز نوازش و ممانعت از دریافت آن برمی آید. انسان های خودشیفته کسانی هستند که ارزش های فردی و اجتماعی را تنها در برابر خواسته خود می دانند و رفتارشان را صحیح و به حق می شمارند و پیوسته سایرین را نامعتبر قلمداد می نمایند، خودشیفتگان هرگونه خوب بودن دیگران را نادیده گرفته و یا آن را شرطی می بیند
اما تاریخ شخصیت های مخرب نیز فراوان داشته است؛ فرعون، نمرود، نرون، ضحاک، و استالین، موسولینی،و... در همین اواخر صدام حسین. تمامی این شخصیت های مخرب و ویرانگر تاریخ یک ویژگی مشترک داشته اند و آن خودشیفتگی است و اینکه خود را خدای مورد پرستش و بندگی اطاعت از آن، قرار داده اند. [/b]
انواع خودشیفتگی؛
خودشیفتگی می تواند فردی باشد یا جمعی** مهم**
خود شیفتگی فردی می تواند به خودشیفتگی گروهی تبدیل شود. در خودشیفتگی فردی، تصویر متورم و بادکرده از «خویش»، به آنچه به «من» فرد خودشیفته تعلق داشته باشد، به جمعی که وی به آن تعلق دارد تعمیم و تسری پیدا می کند. نژاد، ملت، دین، حزب و قبیله فرد خودشیفته، جایگزین «من» و «خانواده من» وی می شود.
هنگامی که این جابه جایی به یک گرایش غالب تبدیل می شود، قبول آن «عقلانی» و خودشیفتگی فردی به خودشیفتگی جمعی بدل می شود. اعضای چنین جامعه ای خود را «تحسین برانگیزترین مردم عالم تصور می کنند؛ «فقط ما» پاک و منزه هستیم و شایسته ایم، دیگران همه احمق و نادان هستند». اعضای این جامعه، حتی هنگامی که از نظر فرهنگی یا اقتصادی عقب مانده و محروم هم باشند، چون خود را به «گروه» برتر خواه دینی، حزبی، نژادی و ملی، چون «سفید و آریایی»، کاتولیک، مسیحی، یهودی، مسلمان، شیعه و سنی وابسته می دانند، مهم و از مهمترین ها تصور می کنند. ادامه خودشیفتگی گروهی، همچون خودشیفتگی فردی، به بیگانه هراسی و انزوای گروهی (Group Solipsism) منجر می شود. خودشیفتگی گروهی نیز درجات و ابعاد دارد و می تواند خفیف و خوش خیم یا شدید و بدخیم باشد.
اما مراد ما از خودشيفتگي در اين نوشته اين معناست که شخص ديندار صفات یا دستاوردهای خود یا گروه خود را بیش از آنچه باید و شاید ارزیابی كند؛ به عبارت دیگر، در باب خود یا گروه خود مبالغه و اغراق كند. عقایدی مانند اینکه خدا نجات و رستگاری قوم یا امت ما را مقدر فرموده است، یا ما فرزندان خدا یا قوم برگزیده یا امت مرحومهایم و ... حاکی از خودشیفتگی صاحبان این عقاید است. این قبیل عقاید به سهولت و سرعت، آدمیان را به دود دستهی «خودی» و «ناخودی» تقسیم میکنند و ناخودیها را از شأن و مکانت و امتیازات و مزایای خوديها بیبهره و محروم میكند. «خطاي يا X با ما است يا X عليه ما است» از همينجا ناشي ميشود.
فرد عاشق و شیفته شخصیت انسان درونی خویش می شود.انسانی که وی می پرستد در واقع نفس خویش است . لیکن در برخی موارد ، وی وقتی ویژگی ها ی شخصیتی اش را در فرددیگری پیدا می نماید آن وقت است که شیفته او می شود و او را انسان ایده آل مورد نظر خود می بیند.فرد انسان گرا تحت هیچ شرایطی حاضر نیست از انسان بی نظیری که به زعم خود یافته دست بکشد و هیچ منطقی نمی تواند با او مقابله نماید.
در بحث انسان گرایی مفرط که رنگ خدا گرایی و دین گرایی نیز دارد در حالی که مدیران مبتلا به این مساله خود را مفسر قانون و دین می دانند باز با نوعی افراط که از قرائت شخصی از دین همراه است مواجه اند.ممكن است در جامعه ما، افراد خودشيفته كمتر باشند، اما خودشيفتگى جمعى در چنين جامعهاي دور از ذهن نيست. عباراتى مانند؛«هنر نزد ايرانيان است و بس!» و يا «ايرانيان باهوشترين مردم دنيا هستند»، «ما كشور امام زمانيم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)» و... و پندارهايي از اين قبيل!، احساساتى كه به طور عام در ادبيات و فرهنگ ما، حس تافته جدا بافته بودن را به مردم ما منتقل مىكند. اينها همه نشانى از كبر يا خودشيفتگى فرهنگى است. هرگاه مقايسه با ديگري باشد كبر است و هرگاه مقايسهاي نباشد خودشيفتگي است. اگر چه ما نبايد در مقابل ساير ملل دنيا، خودباخته باشيم اما خود را بيش از واقع برآوردكردن نيز خلاف واقع است و جايز نيست.
ادامه دارد...