۱۶/اردیبهشت/۹۰, ۰:۳۰
بسم الله
سلام
اجازه می خواهم که در مورد مقایسه صلح امام حسن(علیه السلام) و وقیام امام حسین(علیه السلام) دلایلی را عرض کنم.
1- امام حسین وقتی به به شهادت رسید یک معترض یک امر به معروف ونهی از منکری بود که در مقابل یک حاکم جاهل قیام کرد چون او داشت ظلم می کرد و فسق می کرد و امام حسین به عنوان یک مومن تکلیف بود که اعتراض کند واین اعتراض جایز بود و نقط اوج این کار هم این بود که این کار ور ادامه بدهد تا مظلومانه کشته شود شهید فی سبیل الله با کشته شدن خود حقانیت خود را ثابت کرد اما امام حسن خلیفه ای بود که یک نفر از رعیت او بر علیه او علام طغیان برداشته بوداگر امام حسن اگر با رعیت خود مقابله می کرد و کشته می شد هرگز آن معترض شجاعی نبود که مفابل منکر ایستاده بلکه حاکمی بود که به وسیله عوامل خود کشته شده.
2-امام حسن مجتبی نگاه کرد به وعظ لشکر خود وکوفه و شرایط سیاسی واجتماعی فهمید که اگر حالا جنگ را تمام کرد تمام کرد و حکومت را تسلیم کند به معاویه اگر حالا جنگ را تمام نکندیک سال دیگر دوسال دیگر 5 سال یا 10 سال دیگراین جنگ ادامه پیدا کند نتیجه باز همین است یعنی با شیوه هایی که امام حسن(علیه السلام)داشت شیوه های الهی وعلوی و شیوه هایی که معاویه داشت شیوه ی خریده انسان ها ودل های مردم با پول با این شیوه و ضعف ایمانی که در مردم بود و با خستگی که مردم کوفه داشتن اگر 10 سال دیگر هم امام حسن (علیه السلام) می جنگید نتیجه باز این بود باز باید تسلیم می شد به معاویه، 10 دیرتر در این 10 سال برسر امت اسلامی چه می آمد هزاران نفر کشته می شدند ناراحتی ها علیه امام حسن بیشتر می شد در حالی که امام حسن یقین دارد می دان و می بیند که شرایط به هیچ وجه نوید نمی دهند نسبت به آینده وعظ شرایط بهتر می شود.
3-امام حسین(علیه السلام)از طرف یزید در فشار بود برای بیعت که به فرماندار مدینه نوشت که باید بر حسین بن علی سخت بگیری تا بیعت کند یعنی اینکه امام حسین باید قبول می کرد که یزید خلیفه است اما امام بیعت نکرد چون فشار بود برای بیعت و در آن ساعات آخر هم ابن سعد آمد بودن گفتند یا بیعت یا کشتن وهیچ وقت منصرف نشدند اما امام حسن به هیچ وجه قضیه بیعت با معاویه برای او مطرح نبود در صلح امام حسن (علیه السلام) یکی از شرایط این بود که امام حسن به معاویه امیرالمومنین نگوید با او بیعت کند معاویه حق تعیین جانشین نداشته باشد در بعضی از روایات آمد که معاویه بعد از خود امام حسن را به خلافت بگذار و بعد امام حسین را بگذارد بله اگر امام حسن هم زیر فشار بود که باید بیعت کنی وضع فرق می کرد.
4- در زمان امام حسین این روایت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که می فرمود:کسی که ببیند یک حاکم دارد ظلم می کند به حقوق مردم تجاورز می کند و حرام خدا را حلال می کند احکام الهی را دگرگون می کند بر او واجب است که علیه او قیام کند این در زمان امام حسین یزیدی وجود داشت که طور کامل همه ی این کار ها را می کرد مجسمه فساد و شرارت وفسق و ظلم وناحق را حق کردن و امام حسین باید علیه او قیام می کرد در زمان امام حسن این طور نبود امام حسن می دانست یا به حق یک امام معصوم یا به حق حدس یک انسان بزرگ، که معاویه یک روز این کار ها را خواهد کرد اما قضیه این نبود قضیه این بود که معاویه ادعا می کرد که دارد خون خواهی عثمان را می کند و ادعا می کرد که می خواهد بر طبق احکام الهی عمل کند و امام حسن هم در آن صلح نام نوشته که باید تو بر اساس حکم خدا وسنت پیغمبر عمل به کنی و هم قبول کرد و ظاهر قضیه این است.
5- زمینه ها تفاوت برای قضاوت مردم آن زمان و مردم تاریخ آن های می گویند که امام حسین قیام کرد وبه شهادت رسید در زمان خود نیز همه اورا تمجید کردند بعد از خود اونیز مردم با گذشت این زمان همه امام حسین را تمجید کردند چه کسانی که او را به امامت قبول دارند چه قبول نداشتندچون زمینه، زمینه ی بود که حتماً باید همان طور عمل می شد اما امام حسن اگر می جنگید تا کشته می شد سوالات زیادی باقی می ماند یک عده می گویند شما مگر نمی خواستید دین در جامعه حاکمیت داشته باشد معاویه هم که می گفت من هم دین راحاکمیت خواهم کرد معاویه که ادعا می کردکه من حاضرم به کتاب خدا عمل کنم چرا شما قبول نکردی اگرکسی می گفت که خوب معاویه بعد از شهادت امام حسن خود را لو می داد، با رفتار خلافش، همان معترضین باز خواهند گفت بله وقتی امام حسن نباشد آن هدف را از میدان خارج کند این اتفاقات می افتد شما می خواستید خود را زنده نگه می داشتید ونمی گذاشتید این سوالات ب و خیلی دیگر....
سلام
اجازه می خواهم که در مورد مقایسه صلح امام حسن(علیه السلام) و وقیام امام حسین(علیه السلام) دلایلی را عرض کنم.
1- امام حسین وقتی به به شهادت رسید یک معترض یک امر به معروف ونهی از منکری بود که در مقابل یک حاکم جاهل قیام کرد چون او داشت ظلم می کرد و فسق می کرد و امام حسین به عنوان یک مومن تکلیف بود که اعتراض کند واین اعتراض جایز بود و نقط اوج این کار هم این بود که این کار ور ادامه بدهد تا مظلومانه کشته شود شهید فی سبیل الله با کشته شدن خود حقانیت خود را ثابت کرد اما امام حسن خلیفه ای بود که یک نفر از رعیت او بر علیه او علام طغیان برداشته بوداگر امام حسن اگر با رعیت خود مقابله می کرد و کشته می شد هرگز آن معترض شجاعی نبود که مفابل منکر ایستاده بلکه حاکمی بود که به وسیله عوامل خود کشته شده.
2-امام حسن مجتبی نگاه کرد به وعظ لشکر خود وکوفه و شرایط سیاسی واجتماعی فهمید که اگر حالا جنگ را تمام کرد تمام کرد و حکومت را تسلیم کند به معاویه اگر حالا جنگ را تمام نکندیک سال دیگر دوسال دیگر 5 سال یا 10 سال دیگراین جنگ ادامه پیدا کند نتیجه باز همین است یعنی با شیوه هایی که امام حسن(علیه السلام)داشت شیوه های الهی وعلوی و شیوه هایی که معاویه داشت شیوه ی خریده انسان ها ودل های مردم با پول با این شیوه و ضعف ایمانی که در مردم بود و با خستگی که مردم کوفه داشتن اگر 10 سال دیگر هم امام حسن (علیه السلام) می جنگید نتیجه باز این بود باز باید تسلیم می شد به معاویه، 10 دیرتر در این 10 سال برسر امت اسلامی چه می آمد هزاران نفر کشته می شدند ناراحتی ها علیه امام حسن بیشتر می شد در حالی که امام حسن یقین دارد می دان و می بیند که شرایط به هیچ وجه نوید نمی دهند نسبت به آینده وعظ شرایط بهتر می شود.
3-امام حسین(علیه السلام)از طرف یزید در فشار بود برای بیعت که به فرماندار مدینه نوشت که باید بر حسین بن علی سخت بگیری تا بیعت کند یعنی اینکه امام حسین باید قبول می کرد که یزید خلیفه است اما امام بیعت نکرد چون فشار بود برای بیعت و در آن ساعات آخر هم ابن سعد آمد بودن گفتند یا بیعت یا کشتن وهیچ وقت منصرف نشدند اما امام حسن به هیچ وجه قضیه بیعت با معاویه برای او مطرح نبود در صلح امام حسن (علیه السلام) یکی از شرایط این بود که امام حسن به معاویه امیرالمومنین نگوید با او بیعت کند معاویه حق تعیین جانشین نداشته باشد در بعضی از روایات آمد که معاویه بعد از خود امام حسن را به خلافت بگذار و بعد امام حسین را بگذارد بله اگر امام حسن هم زیر فشار بود که باید بیعت کنی وضع فرق می کرد.
4- در زمان امام حسین این روایت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که می فرمود:کسی که ببیند یک حاکم دارد ظلم می کند به حقوق مردم تجاورز می کند و حرام خدا را حلال می کند احکام الهی را دگرگون می کند بر او واجب است که علیه او قیام کند این در زمان امام حسین یزیدی وجود داشت که طور کامل همه ی این کار ها را می کرد مجسمه فساد و شرارت وفسق و ظلم وناحق را حق کردن و امام حسین باید علیه او قیام می کرد در زمان امام حسن این طور نبود امام حسن می دانست یا به حق یک امام معصوم یا به حق حدس یک انسان بزرگ، که معاویه یک روز این کار ها را خواهد کرد اما قضیه این نبود قضیه این بود که معاویه ادعا می کرد که دارد خون خواهی عثمان را می کند و ادعا می کرد که می خواهد بر طبق احکام الهی عمل کند و امام حسن هم در آن صلح نام نوشته که باید تو بر اساس حکم خدا وسنت پیغمبر عمل به کنی و هم قبول کرد و ظاهر قضیه این است.
5- زمینه ها تفاوت برای قضاوت مردم آن زمان و مردم تاریخ آن های می گویند که امام حسین قیام کرد وبه شهادت رسید در زمان خود نیز همه اورا تمجید کردند بعد از خود اونیز مردم با گذشت این زمان همه امام حسین را تمجید کردند چه کسانی که او را به امامت قبول دارند چه قبول نداشتندچون زمینه، زمینه ی بود که حتماً باید همان طور عمل می شد اما امام حسن اگر می جنگید تا کشته می شد سوالات زیادی باقی می ماند یک عده می گویند شما مگر نمی خواستید دین در جامعه حاکمیت داشته باشد معاویه هم که می گفت من هم دین راحاکمیت خواهم کرد معاویه که ادعا می کردکه من حاضرم به کتاب خدا عمل کنم چرا شما قبول نکردی اگرکسی می گفت که خوب معاویه بعد از شهادت امام حسن خود را لو می داد، با رفتار خلافش، همان معترضین باز خواهند گفت بله وقتی امام حسن نباشد آن هدف را از میدان خارج کند این اتفاقات می افتد شما می خواستید خود را زنده نگه می داشتید ونمی گذاشتید این سوالات ب و خیلی دیگر....
ممنون از توجه شما به این موضوع از شما دوستان عزیز خواستارم در مورد امام حسن (علیه السلام)و خصوصاً صلح امام حسن(علیه السلام) آنچه می دانید به این مطلب اضافه کنید