(۱۶/دی/۹۲ ۲:۴۹)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]خوب ما جوابمان را نگرفتیم هنوز !!
پس دوستان متفق القول هستند که بگذاریم به حال خودش ؟!!!! :|
پس لااقل بفرمایید ضرورت دینداری چه هست ؟! چرا باید ایمان بیاوریم خوب؟!
نخیر!!!
قضیش مثل یه نفره که داره میمیره
بعد بگه ولم کنید میخوام بمیرم!
حتما طرز بیان ما غلطه
البته هستند افرادی که واقعا به راه نمیان
ولی مسئولیت از دوش ما برداشته نمیشه
باید حوصله به خرج داد
خب بعضی افراد هم دلشون مریضه
این افراد حقیقت رو میدونن و لجبازی میکنن
من با این افراد کاری نداشتم و نخواهم داشت
سلام علیکم
جواب سوالتون این آیات سوره یاسین است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلًا فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ ﴿۸﴾
ما در گردنهاى آنان تا چانههايشان غلهايى نهادهايم به طورى كه سرهايشان را بالا نگاه داشته و ديده فرو هشتهاند (۸)
وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ ﴿۹﴾
و[ما] فراروى آنها سدى و پشتسرشان سدى نهاده و پردهاى بر [چشمان] آنان فرو گستردهايم در نتيجه نمىتوانند ببينند (۹)
وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿۱۰﴾
و آنان را چه بيم دهى [و] چه بيم ندهى به حالشان تفاوت نمىكند نخواهند گرويد (۱۰)
---------
(آيه 10)- به همين دليل در اين آيه صريحا مىگويد:
«براى آنها يكسان است، چه آنها را انذار كنى، يا نكنى، ايمان نمىآورند»!
(وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ).
گفتار تو هر قدر نافذ، و وحى آسمانى هر قدر مؤثر باشد، تا در زمينه آماده وارد نشود تأثير نخواهد گذاشت.
(آيه 11)- چه كسانى انذار تو را مىپذيرند؟
در آيات گذشته سخن از گروهى در ميان بود كه به هيچ وجه آمادگى پذيرش انذارهاى الهى را ندارند، اما در اينجا از گروه ديگرى كه درست در نقطه مقابل آنها قرار گرفتهاند سخن مىگويد، تا با مقايسه با يكديگر- همان گونه كه روش قرآن در بحث است- مسأله روشنتر شود.
مىفرمايد: «تو تنها كسى را انذار مىكنى كه از ذكر پيروى كند، و از خداوند .
برگزيده تفسير نمونه، ج4، ص: 85
(۱۶/دی/۹۲ ۱۲:۱۰)masoudmoosavy نوشته است: [ -> ]نه
چون شما از کجا می خوای بفهمی شاید هنوز تشنه نشده تا خدا هدایتش کنه
برای این افراد از دینداری نباید گفت بلکه باید آنها را متوجه وجود کرد . در فلسفه هم اول از وجود شروع میشه مثل پرسش های مهم . من کی هستم . خدا کیست . واجب الوجود بودن خدا .
اصلا اینکه ما چند سال باشیم بعد بمیریم و فقط همین باشه انسان رو غصه دار میکنه انسان وقتی غمش بر طرف میشه که بدونه جاودانه و دنیای بعد از مرگ هم وجود داره . خب اگر وجود نداشته باشه پس معنای زندگی یعنی چی؟!!
به خاطر این ایمان می آوریم که راه دیگری نیست خب اگر ایمان نیاوریم پس چیکار کنیم .
باید دید اون طرف آفریننده رو قبول داره یا نه؟!! سئوال اصلی وجود خداوند است
بعد نوبت به بقیه میرسه و حالا اگر گفت من مسلمان نمیشوم اون یه بحث دیگس
سلام علیکم
الحمــــــــــدالله یکنفر اول دادگاه برگزار کرد !
همه اولش طرف رو گردن زدید که !
مثلا موقع برخورد با همچین آدمی یک بار نمیشود فکر کنیم شاید طرف هنوز با حقایقی روبه رو نشده !!
شاید واقعا فکر کرده در پذیرفتن دین اجبار نیست !
خوب شما چطوری شد ایمان آوردید بفرمایید دیگه شاید ما هم خدای شما رو باور کردیم .
دوستان واقعا انتظار همراهی داریم یک کمی بیشتر ....
قیافه من بعد از خوندن جوابهای بچه هاااااااااااااااااااااااااااااا









در واقع همتون گردن زدین. البته تقصیر کارگردان ماجراست
دوستم: ببین من اصلا نمی خواهم مسلمان باشم . اصلا نمی خواهم ایمان بیاورم !!
من:
چرا عزیزم اخه برای چی این حرفو میگی ؟
دوستم
:
(خانم کار گردان دیالوگتون کامل نیست)


این داستان ادامه دارد...
سلام دوستان
من متوجه نشدم منظورتون از گردن زدن چیه
اکثر بچه ها گفتن کار خاصی نمیکنیم یا اینکه فقط با رفتار خوب طرف رو کنجکاو میکنیم
اگه بده پس باید چیکار کرد؟
منظور از اینکه کی ایمان اوردیم،ایمان اولیه است یا ثانویه؟
(۱۵/دی/۹۲ ۱۶:۵۵)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]یعنی در واقع می خواهیم ببینیم ضرورت دینداری چه هست یا چطوری شد ایمان آوردید ؟!
ضرورت دینداری برای چه کسی ؟!!
اگر دینداری یا به عبارت بهتر ایمان برای بنده نوعی باشه که نتیجه مشخصه
اما یه سوال (خودم جوابش رو می دونم)
دیندار بودن یا نبودن دیگران برای ما چه اهمیتی می تونه داشته باشه ؟
هزار نکته باریکتر از مو اینجا هست !!!!!!!!!
بسم الله:
ایمان آوردن؟؟؟ یه کم سخته. اینکه اقرار کنی حقیقتا ایمان داری که کار هرکسی نیست... حضرت مسیح می فرمودند اگر دانه خردلی ایمان در قلب شما بود می توانستید این کوه را جابه جا کنید...
ولی خب سوال اگر این باشد که این اعتقادات از کجا رسیده... حقیقتا من ادعامیکنم که اسلامم شناسنامه ای نیست...البته منکر عالم ذر هم نیستیما ولی این اعتقادات از اینکه بگن تو مسلمونی و منم بگم چشم نبوده...
از سن 15 سالگی شروع به تحقیق میدانی و جدی کردم. اینکه میگم جدی یعنی رفتم همدان دو سه روزی در حوالی استر و مردخای مونده بودم و یا چندماهی در کلیسهای تهران میچرخیدم و از درون بررسی می کردم... در مسیحیت یه کم بیشتر موندم. حقیقتا هم مسیحیت یه خورده من را گرفت به خاطر جملات سرشار از محبت و.. که زده می شد. ولی به حمدالله راه برایمان باز شد.و الان حتی مقایسه دین عزیز و مذهب حقه مان را با دیگر ادیان ظلم و جفا در حق تشیع می دانم... به هیچ عنوانی قابل مقایسه نیست.
من یه قدم میخوام عقب تر برگردم: اصلا ضرورت شناخت دین چیست؟
چرا باید بریم دنبال این که حقیقتی هست یا نه باشم؟... چه ضرر هایی در پی است.
این ضرر دو وجهی است.... چه آن ور خبری باشد و چه بر فرض محال خبری نباشد ضرری است عجیب و عظیم بر بی خبران.
سلام
بي ايماني، سرچشمه و ركن اساسي انواع بدبختيها و فلاكتها است، ، انسانيت سخت ترين و پريشان ترين روزهاي زندگي اش را در دوره هاي انكار و بي ايماني تجربه میکند
درجه بی ایمانی افراد مسلما متفاوت است بناب راین
1.باید بفهمیم که انکار و بی ایمانی مخاطب ما چگونه انکاری است،
2.شناخت و ارزیابی سویۀ فرهنگی و دید اجتماعی مخاطب و صحبت
3.در هنگام تفهیم، از راه های جدال و مناقشه والزام، جداً باید دوری کنیم
4.در هنگام تفهیم، قلب مخاطب باید مورد هدف قرار گیرد.
5.بعضاً معرفی نمودن چنین شخصی با دوستانی که عقیدۀ شان سالم،
6.ما باید هر از چندگاه، به او فرصت دهیم تا حرف بزند و احساساتش را بیان کند
به طبع اینها راهکارهایی که میتوانیم استفاده کنیم ودر غیراین صورت طبق ایات قران بر قلب گوش و زبان برخی از افراد مهر نهاده شده که امکان هدایت انها نیست
اما مسئله دینداری مسئله ای است که از کودکی در ما نهادینه شده اما بالاتر از دینداری ایمان و باور قلبی است
ايمان، تنها يك كلمه نيست که بتوان آن را در چند سطر توضيح داد، بلكه يك باور قلبي است. باوري كه به زندگي انسان جهت ميدهد و در چگونه زيستن او نقشي مهمّ دارد، و محور ارزش گذاري براي انديشهها و عملكردهاي مردم است
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله :
ما من شى ء اءحب الى الله من الایمان ،
چیزى نزد خداوند محبوبتر از ایمان نیست
ای معبود من
میخواهم در تو تکرار شوم
می خواهم در تمام اسمانت غرق شوم
بوی سکوت می اید
بوی احساس
بوی تند خواهش
اسمانت را با من قسمت کن
تمام سکوتش راشخم میزنم
و دران بذر زیبای ایمان را خواهم کاشت
وسیراب کن نهالهای تازه رسته ام را
