تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: علی ممسوس فی ذات الله...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
علی ممسوس فی ذات الله..
اثبات خارج ساختن تیر از پای حضرت علی ( ع ) از منظر قرآن، عقل و علم
آيا داستان خارج ساختن تير از پای حضرت علی عليه السلام در زمانی كه آن حضرت در نماز بوده اند ، حقيقت و واقعيت دارد يا خير ؟ در نگاه اول ، بديهی ترين پاسخ ، پاسخ منفی است...اما در ادامه روشن خواهد شد كه پاسخ های قابل قبول ديگری نيز وجود دارد.
" مخلوقات خداوند متعال ، هريك از جهاتی قابل مطالعه و تحقيق و موجب شگفتی هستند . گل ها و گياهان ، از حيث رنگ و عطر ، نوع زايش و تكثير و توانائی آنها در جذب نور خورشيد و انرژی آن برای استفاده در فرايند پيچيده فتوسنتز ؛ ماهی ها ، از جنبه تنوع و پراكندگی ، زيبائی ، شكار و دفاع و توليد مثل ؛ پرندگان مختلف ، از منظر تعداد و گونه ها ، روش های لانه سازی و مهاجرت ؛ انواع حشرات نيز از ابعاد مختلف موجب شگفتي و تفكر در خلقت خداوند متعال هستند . اين شگفتی ها بهانه ای است تا آدمی در خلقت هستی و دقت و نظم و پيوستگی حاكم بر آن و توازن موجود در ميان مخلوقات ، به تفكری عميق فرو رود . از سوی ديگر دقت و نظم موجود در هستی آنقدر آشكار و قطعی است كه خداوند ، خود آن را دليل بر وجود خود آورده و متفكران و صاحبان خرد و انديشه را به تأمل عالمانه پيرامون آن فراخوانده است .

[تصویر: 18745_735.jpg]
پيچيدگی موجود در هستی و مخلوقات الهی نه فقط در جسم و وجود مادی آنها كه در مناسبات آشكار و نهان اجزای مختلف هستی با يكديگر و تأثير متقابل اين مناسبات بر بقا و حيات آنها نيز تعجب برانگيز است . مثلاً مهاجرت چند ميليون رأسی گوزن های وحشی و گورخر های افريقا ، دارای تأثير مستقيم بر زمان زاد و ولد و تعداد زايمان شير های آن منطقه می باشد . برخی مناسبات و تأثير متقابل موجودات بر يكديگر نيز هنوز از دايره علم و ادراك ما خارج است . مثلاً ما نمی دانيم كه چگونه يك پرنده ، درخت مشخصی را برای لانه سازی انتخاب می كند و نمی دانيم كه برای ساختن لانه روی آن درخت ، از درخت به عنوان يك موجود مستقل اجازه می گيرد يا خير ؟ ما به ازای لانه سازی روی درخت ، چه خدمتی از طرف پرنده به درخت ارائه می شود ؟ نمی دانيم آيا موجوديت زرافه های افريقا با موجوديت طوطی های آمازون ارتباط دارد يا خير ؟ آيا خزنده های كوير ايران بر وجود و تعداد آبزيان اقيانوس آرام مرتبط و مؤثر هستند يا خير ؟ هزاران نمونه ديگر از اين ابهامات و سؤال ها ، ممكن است در ذهن هر فردی وحود داشته باشد و يا شكل بگيرد. ما حتی اگر پاسخ مستدل و قاطعی در مورد هر يك از اين پرسش ها نداشته باشيم اما نمی توانيم به صورت قطعی نيز اين احتمال ها را رد كنيم و منتفی بدانيم و لذا حداكثر و در عين حال بهترين پاسخ ما ، ابراز نادانی و ناتوانی در برابر عظمت هستی و بزرگی خالق هستی و نظم حاكم بر آن و وجود حكمت و قدرت و هدايت در خلقت مخلوقات ، هستيم .
اما انسان به عنوان سرسلسله مخلوقات و احسن خلايق الهی ، وجودي استثنایی و دنيایی گسترده و عجيب دارد . ويژگی انسان بر ديگر مخلوقات ، علاوه بر نوع خلقت و وجود مادی آن ، مربوط است به بهرمندی انسان از حيات غير حيوانی . انسان نه فقط دارای تعقل ، قدرت تفكر ، حق انتخاب و اختيار ، دارای مراتب عالی عشق و عاطفه است كه به علت توانایی ويژه در شناخت عالم و هستی و توانایی در برقراری رابطه سرشار از معرفت و آگاهی با منشاء هستی بخش ، موجودی استثنائی به حساب می آيد . از نظر مادی موجوديت انسان تفاوت آشكاری با ديگر موجودات ندارد و در مواردی نيز ، برخی احساس و ادراك انسان از ديگر حيوانات كمتر است مثلاً قدرت بينایی و شنوایی و بويایی انسان از بسياری از ديگر حيوانات ، كمتر و ضعيف تر است .
با اين وجود و در ادامه مطلب به يكی از تواناِِ های مشترك ميان انسان و ساير جانداران ، اشاره خواهيم داشت . از نظر فيزيولوژيكي و علوم زيستی ، ما دارای سه نوع فعاليت هستيم . يك فعاليت ، حسب ظاهر ، كاملاً ارادی و وابسته به انتخاب و اختيار ما می باشد ؛ مثل راه رفتن ، نشستن ، گفتگو كردن و نظاير آن . بعضی افعال نيمه ارادی است مثل غذا خوردن . ما حتماً بايد غذا بخوريم و آب بنوشيم اما اينكه چه هنگام غذا بخوريم و چه غذاِِ یی بخوريم و آب را سرد بنوشيم يا گرم ، از جمله بخش هایی از خوردن و آشاميدن است كه ما معمولاً به صورت خود آگاه و با برنامه و انتخاب قبلی به آن میپردازيم . پاره ای از فعاليت های ما به طور معمول ، به صورت غير ارادی و ناخودآگاه انجام می شود . مثل فعالت قلب و كليه و كبد و دستگاه گوارش و سامانه عصبی بدن . ما بی انكه خود بخواهيم و يا فرصت تفكر و انتخاب داشته باشيم ، سامانه عصبی ما نسبت به محرك های خارجی و متغييرهای محيطی ، از خود عكس العمل نشان می دهد . هنگام عبور از كنار بوته گل ، در صورت تماس ناخواسته هر بخش از بدن ما با خارهای گل ، سامانه عصبی هميشه هوشيار ما وارد عمل شده و ما به صورت ناگهانی و بی آنكه هيچ اراده و انتخابی صورت گرفته باشد ، خود را از بوته گل دور می سازيم . وجود سامانه عصبی و كاركرد آن كه غالباً جنبه دفاعی داشته و ايمنی و سلامت ما را تقويت می كند ، از هيچ روی انتخابی نيست و تمام فعاليت رشته های عصبی از زمان برخورد با محرك خارجی تا زمان انتقال پيام به مغز و دريافت دستور از مغز به ساير اعضای بدن ، در كسری از ثانيه انجام می پذيرد چه اينكه در غير اين صورت و چنانچه انسان بخواهد برای دور ساختن خود از گل ، ابتدا محرك را شنايایی كند و سپس ميزان خطر و آسيب را ارزيابی نمايد و در انتها ، تصميم بگيرد كه دست خود را از گل دور كند يا خير ؛ ثانيه ها و شايد دقايقی وقت سپری شود و در اين فاصله طولانی ، دست مورد آسيب قرار گرفته و كار از كار گذشته است لذا در اينجا ، نا آگاهی و بی اختياری ، خود نعمت بزرگی است كه به ما عنايت شده است . بعضی از افعال غير ارادی د يگر نيز از آين جمله هستند . تب كردن ، احساس درد و ناراحتی ِكه موجب آگاهی ما از وجود نقص و نارسایی و اشكال در بخشی از بدن می شود و ما با اين آگاهی ، به پزشك مراجعه و به تجويز او ومصرف داروی مناسب از وخامت وضع پيشگيری و در درمان بيماری اقدام می كنيم.
انسان ها از جنبه خلقت مادی تقريباً شبيه هم هستند و از همين رو سامانه عصبی و رشته های عصبی پراكنده در سراسر بدن همه افراد ، در برابر محرك مشابه ، عكس العمل نسبتاً مشابه از خود نشان می دهند . با اين فرض ، بايد اين سؤال را مطرح ساخت كه : آيا داستان خارج ساختن تير از پای حضرت علی عليه السلام در زمانی كه آن حضرت در نماز بوده اند ، حقيقت و واقعيت دارد يا خير ؟ در نگاه اول ، بديهی ترين پاسخ ، پاسخ منفی است . زيرا از كار باز ماندن سامانه عصبی بدن فردی كه از سلامت جسمی برخوردار است ، غير ممكن می نمايد و لذا خارج ساختن تير از لابلای نسوج و استخوان پا ، بدون فراهم آوردن مقدمات اوليه از جمله بيهوشی دادن به فرد مجروح ،‌ عملی غير ممكن و پر مخاطره به نظر می رسد . اما در ادامه روشن خواهد شد كه پاسخ های قابل قبول ديگری نيز وجود دارد .
حقيقت آن است كه اصل داستان يعنی مجروح شدن حضرت علی عليه السلام در جنگ صفين و باقی ماندن تير در پای آن حضرت و اقدام بعدی برای خارج كردن تير به كيفيتی كه شرح آن معروف است ، از نظر تاريخی محل مناقشه و بحث است. در عين حال دليل قاطعی نيز بر رد اين واقعه وجود ندارد ولی كثرت و تواتر خبر می تواند صحت موضوع را به صورت نسبی تأييد نمايد . در هر صورت اين نوشته به موضوع از منظر تاريخی توجه نمی كند و در صدد اثبات وقوع اصل اتفاق نيست كه پرداختن به آن در صورت نياز و ضرورت ، بر عهده محققان علوم تاريخی و روائی است ، اما تلاش نوشته معطوف به اثبات امكان خارج ساختن تير از پا در زمان نماز است . اين موضوع از چند منظر قابل اثبات است .
1- از منظر قرآن كريم : قران كريم ، نه از جنبه مصداقی بلكه از نظر موضوعی ، وقوع چنين رخدادیِ را نه تنها رد نكرده است ، كه مورد تأييد و تصديق قرار داده است . آيه 31 سوره يوسف ، ناظر بر وقوع قطعی رخدادی مشابه می باشد . در اين آيه به شماتت زنان دربار نسبت به زليخا اشاره شده است و چنين آمده است كه زليخا پس از شنيدن كنايه و نيش زبان زنان دربارداير بر اينكه چرا بانوی برجسته دربار به يك برده و غلام دلبسته شده است ، دستور داد تا مجلسی فراهم آورند و زنان را به مجلس دعوت كرد و برای هر كدام از آنها تكيه گاهی آماده ساخت و به دست هر كدام كارد و ترنجی ( ظاهراً ميو ه ای شبيه پرتقال و ليمو يا نارنج ) داد و در اين هنگام حضرت يوسف عليه السلام را خواست تا به مجلس وارد شود . زنان حاضر در مجلس كه خود به رفتار زليخا معترض بودند ، با ديدن يوسف و مشاهده جمال و زيبائی محسور كننده او ،‌ با تمام حواس خود محو در تماشای يوسف وغرق در ديدن رخسار زيبای اوشدند . اين زنان كه ديگر هيچ توجهی به خود نداشتند و همه احساس و ادراك آنها در خدمت چشم و ديدن جمال و زيبایی يوسف قرار گرفته بود ، از خود غافل شدند و متوجه نشدند كه به جای پوست ترنج ، پوست و گوشت دستان و انگشتان خود را می برند . در حالی كه خون از دست زنان جاری بود ، زليخا به آنها هشدار داد و آنها را متوجه وضع خود ساخت و به آنها توجه داد كه طعنه و كنايه های آنها بی مورد بوده است و آنها نيز خود گرفتار و محسور زيبایی يوسف شده و عنان اختيار را از كف داده و دست خود را بريده اند .
از ظاهر آيه چنين استفاده می شود كه همه زنان حاضر در مجلس ، با ديدن حضرت يوسف
عليه السلام ، دست خود را بريده اند . نكته ظريف و لطيف و مرتبط با موضوع نوشته آن است كه
اولاً زنان قصر گوشه ای از جمال خالق يكتا را كه در خلقت حضرت يوسف عليه السلام تجلی پيدا
كرده بود ، ديدند و تمام حواس و ادراك آنها مشغول همين بارقه از جمال حضرت حق شد . ثانياً اينكه نگاه و توجه زنان به جمال وزيبایی حضرت يوسف عليه السلام ، آلوده به وسوسه های شيطانی و با هوی و هوس های نفسانی بود و نه مزين به علايق و دلدادگی های رحمانی .
اينك ارائه پاسخ مثبت به پرسش ، امكان پذير می شود . می توان باور داشت كه در زمان حضور
انسانی چون حضرت علی عليه السلام در محضر پروردگار و مشاهده جمال و جبروت خداوند و

مشاهده خضوع و خشوع تمام هستی و همه كائنات در برابر عظمت حضرت خداوندی ، آن يگانه خلقت و دردانه هستی و آن عبد كامل خداوند ، مدهوش و غرق در عبادت شود و از خود و از عالم ماده به ماوراء و به ملكوت عروج نمايد و از خود فارغ شود و به جز خدا نبيند . در اين هنگام و در هنگامه شهود ذات الهی ،‌ خارج ساختن تير از پای آن حضرت ، نه تنها عجيب نيست ، بلكه نزد عالمان به عالم معنا ، امری كاملاً طبيعی و قابل اتنتظار است .
2- از ديدگاه علم : اين مطلب از نظر علم نيز نه تنها مردود و باطل نست كه قابل اثبات و تأييد است . برابر آنچه كه دانشمندان زيست شناس و كسانی كه در ساختمان مادی انسان دارای مطالعه و شناخت هستند ؛ می گويند ، مغز انسان به هنگام خوشی و لذت ،‌اقدام به آزاد كردن ماده شيميایی به نام " دوپامين " می نمايد . ممكن است خوشی يك نفر در زمان ورزش باشد و خوشی فرد ديگری در زمان ملاقات يك دوست و خوشی نفر ديگر در زمان دريافت پاداش . يكي از زمان هایی كه مغز دوپامين آزاد می كند ، زمان عبادت و دعا و مناجات و يا رفتن به مكان های مقدس و مذهبی است . ميزان ترشح دوپامين در زمان عبادت در افراد مختلف متفاوت بوده و دارای رابطه مستقيم با ميزان علاقه آنها به عبادت و مناجات است . به طور مثال اگر فردی ‌بر اثر الزام و اجبار عبادت نمايد ، ميزان دوپامين ، كمتر از دوپامين مغز فردی‌است كه خود با ميل و علاقه شروع به عبادت نموده است . به هر روی در ميان افراد معمولی ، مقدار دوپامين آزاد شده در هنگام عبادت ، بين 5 تا 300 واحد متغيير است . حال توجه نمایید كه با تزريق يك آمپول 10 ميلی گرمی مورفين به عنوان مسكن و آرام بخش ، فقط 25 واحد دوپامين در مغز فرد آزاد مي شود .
با اين توضيح مشخص می گردد كه اگر عبادت در زمان و مكان و حالت مناسب و همراه با اخلاص
و معرفت ، انجام پذيرد ، دارای آثر آرام بخش بر آلام روحی و روانی و جسمی ، خواهد بود .
در مراتب عالی تر عبادت ، انسان قادر خواهد بود تا حصار های دنيای ماده را پشت سر گذاشته و به عالم ماوراء و به ملكوت وارد شود .
هرچند عبادت امام معصوم و شخصيت برجسته و ممتاز خلقت حضرت علی عليه السلام ، از دايره فهم و درك ما خارج است و عبادت آن حضرات پاك فقط در اسم با عبادت ما مشابه است و در مفهوم ، اعتبار ، ارزش و اثر فاصله عبادت ما با عبادت امام معصوم به اندازه فاصله سعه وجودی ما با وجود سراسر نور آنها است ، اما غرض در اينجا اشاره به يكی از آثار و نتايج مادی عبادت و امكان تأثير عبادت در تسكين دردها بود و تأكيد بر اين مطلب كه بهره مندی‌از اين اثر برای انسان های عادی نيز با مراتب و نسبت های مختلف وجود دارد .
3- از نظر تجربی : اين رخداد از نظر تجربی ، به دو طريق قابل اثيات است . يك روش توجه به وجود افراد بسياری است كه از رهگذر رياضت ها و مراقبت ها ، موفق شده اند تا بر فعاليت های غير ارادی بدن خود ، تسلط پيدا نمايند و اين فعاليت ها را تحت سيطره و فرمان خود درآورند . علاوه بر بسياری از افراد پارسا و متقی كه با انجام مراقبت ها و رياضت های شرعی به اين مرتبه نائل شده اند ، افرادی مثل جوكی ها و مرتاض های هندی را نيز در اين بخش می توان مورد اشاره قرار داد هرچند اعمال آنها هم از نظر فلسفی و هم از نظر روش و هم از نظر مبانی اعتقادی و هم از نظر نتيجه نهایی رياضت ها ؛ به صورت جدی و مبنایی مورد اشكال است .
روش دوم ، تفكيك و تقسيم محرك های محيطی به دو دسته غالب و مغلوب يا محرك قوی و محرك
ضعيف است .حتماً برای شما نيزبارها اتفاق افتاده است كه به هنگام حضور در يك جمع و گردهم
آیی مثل ميهمانی ، هنگامی كه همه در حال گفتگو با يگديگر هستند ، شما در آن همهمه و هياهو و در ميان صدا های مختلف ؛ فقط صدای كسی را می شنويد كه با او در حال صحبت هستيد و حال آنكه هم جهاز شنوایی شما كاملاً سالم است و هم صدای ديگر افراد به اندازه كافی رسا و واضح است . اما شما صدای ديگران را يا اصلاً نمی شنويد و يا آنچه كه به گوش شما می رصد هاله ای از صداهای نا مفهوم و در هم آميخته است . علت اين امر، تمركز توجه شما به گفته های فردی است كه با او در حال گفتگو هستيد . در اين زمان نه فقط گوش بلكه ديگر حواس و مغز شما نيز روی گفتگو با طرف مقابل ، متمركز شده است و چون كانون توجه شما از ساير افراد و گفته ای آنها فاصله دارد ، مغز شما مجالی برای شنيدن و تجزيه و تحليل ساير صداها پيدا نمی كند . از همين رو می توان چنين استنباط كرد كه در زمان نماز و عبادت شخصيتی چون مولا علی عليه السلام ، تمام توجه و همه ادراك و احساس و تمام وجود آن حضرت معطوف به حضور در محضر الهی و عبادت و رازو نياز با خالق قادر متعال بوده است و به همين علت و به دليل انقطاع حضرت از خود و از عالم ماده ، ديگر درد ناشی از خارج كردن تير از پا ، موجوديت و مفهوم خود را از دست می دهد .
علی ايحال با توجه به كفايت مطلب به همين جا بسنده كرده و از درگاه خداوند متعال بهره مند شدن از لذت نماز و عبادت و پيروی از راه و روش و منش اهل بيت عصمت و طهارت صلوات الله عليهم اجمعين را برای خود و شما مسئلت می نمايم . ‌"‌آمين يا رب العالمين " .
آدرس های مرجع