۳۰/دی/۹۲, ۱۳:۱۹
بسم الله الرحمن الرحیم
![[تصویر: 19726466723720055532.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-01/19726466723720055532.jpg)
حقیقت اون چیزی نیست که تو دوست داری
![[تصویر: 19726466723720055532.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-01/19726466723720055532.jpg)
حقیقت اون چیزی نیست که تو دوست داری
دوستان این فیلم فیلم بسیار زییای هستش همرا با جلوه های ویژه چشم نواز و مثال زدنی اما به همون انداره داستانش مرموز و پیچیده است و البته کمی معناگرا در نگاه اول عده ی فکر می کنن این فیلم می خواد تفکر خداباورانه رو تبلیغ کنه اما دلایلی هست که این مسئله رو زیر سوال میبره از جمله اینکه شخصیت فیلم همون پای هم به ادیان الهی اعتقاد داره و هم به ادیان غیرالهی! یعنی در یک زمان هم مسیحیه هم مسلمون هم بودایی و بقول خودش کابالا هم تدریس میکنه!
داستان فیلم از جایی اوج میگیره که پای همراه خانواده اش قراره که از هند با یک کشتی باری به کانادا مهاجرت کنن و حیوانات باغ وحش پدر خانواده هم در کشتی همسفر اونا میشن (یجورایی منو یاد کشتب نوح نبی مینداره) در راه کشتی دچار طوفان میشه و با تمام خدمه و مسافراش غرق میشه البته بجز پای و یک ببر بنگال و یک کفتار و یک میمون و یک گورخر که جون سالم بدر میبرن همگی سوار بر یک قایق نجات شده و وسط اقانوس گم میشن و اینجاست که راه سلوک پای شروع میشه !
![[تصویر: life-of-pi28bFHf.jpg]](http://www.xum.ir/images/2014/01/20/life-of-pi28bFHf.jpg)
پای در این زمان تمام اعتقادات خودش رو بکار میبنده تا نجات پیدا کنه و خدا (کدوم خدا معلوم نیست!) بطرز جالبی در جاهای مختلف بهش کمک میکنه تا به ساحل برسه روند فیلم طوریه که هرچی جلوتر میره هیجان انگیزتر میشه در ابتدای مسیر کفتار (که نمادی از انسانهای حیوان صفته) گور خر رو میکشه و میخوره بعد میمون رو هم میکشه و پای که به میمون علاقه داشت بسیار عصبانی میشه و میخواد که به کفتار حمله کنه که ناگهان سرو کله ی ببر (ریچارد پارکر) پیدا میشه و کفتار رو از پا در میاره!
مساله ی جالب اینجاست که تا قبل اینکه پای عصبانی نشده بود خبری از ببر نبود اما به یکباره با عصبانی شدن پای ببر پیداش میشه و به کفتار حمله میکنه یکی از نکات فیلم همینه که بیننده اخر فیلم متوجه میشه(و البته شاید هم متوجه نشه) اینه که پای و ببر هردو یکی هستن و در واقع ببر نمادی از خوی حیوانی درون انسانه که به یکباره و در سختی ها خودشو رو میکنه و جالبه که در پایان فیلم پای میگه که ریچارد پارکر موجود وحشتناکی که منو زنده نگه داشته بود بدون خداحافظی تنهام گذاشت
در ادامه (بعد از پیدا شدن ببر یا ریچارد پارکر) خود پای ابتدا از ببر میترسه و ازش دوری میکنه و فیلم با همین روند پیش میره و کم کم پای و ریچارد پارکر با هم دوست میشن و دیگه از هم نمی ترسن در واقع یجورایی میخواد بگه که پای تونست نفس خودش یا همون خوی حیوانی درونش رو مهار کنه و یک قدم به خودشناسی و خداشناسی نزدیک بشه.
کم کم و با طولانی شدن سرگردانی در اقیانوس پای و ریچارد پارکر هردو خسته میشن و البته ناامید از کمک خدا که یکباره سر از یه جزیره ی مرموز در میارن که به گفته ی خود پای هیچکس تا حالا اون جزیره رو ندیده و اگه من اون جزیره رو پیدا نمی کردم حتما میمردم و فراموش میشدم ولی خدا منو تنها نزاشت!
با یه نگاه دقیق به جزیره متوجه یه نکته ی جالب میشید
![[تصویر: JB1Andpjpg.png]](http://www.xum.ir/images/2014/01/20/JB1Andpjpg.png)
نمای جزیره شبیه یه زن که خوابیده طراحی شده ولی چرا؟
پای و ریچارد پارکر ایتدا وارد جزیره میشن و یجورایی خوشحال از اینکه نجات پیدا کردن جزیره یجورایی شبیه به بهشته ولی
پای کم کم متوجه میشه این یه جزیره ی گوشت خواره و نباید داخلش بمونه و باید به راهش ادامه بده(راه سلوک) و بگفته ی خود پای جزیره چیزایی رو که روز بهش میداده شب ازش میگرفته.
به شخصه فکر میکنم جزیره نمادی از لذات شهوانی انسانه که خیلی زودگذره و اینکه جزیره شبیه به یه زن طراحی شده میتونه این مساله رو تصدیق کنه. پای به همراه ریچارد پارکر جزیره رو ترک میکنه و به راهش ادامه میده در واقع جزیره(شهوت) دومین چیزی بود که پای تونست برش غلبه کنه(بعد از ببر که نماد خوی حیوانیه) در نهایت پای به سواحل مکزیک میرسه و ماجرای سیر سلوک او خاتمه پیدا میکنه
تمام ماجرای فیلم از زبان پای برای یه نویسنده بازگو میشه که میخواد زندگی پای رو بنویسه که نویسنده در واقع یجورایی همون بیننده است یا اون کسی که قراره درباره ی این ماجرای عجیب قضاوت کنه پای به نویسنده میگه بعد از اون ماجرا دو نفر از طرف کشتی رانی اومدن تا بفهمن علت غرق کشتی چی بوده و من هم داستانو براشون تعریف کردم اما اونا باور نکردن و از من خواستن که یه داستان دیگه براشون تعریف کنم و من هم همینکارو کردم و ماجرای سفر پای یه داستان دیگه پیدا میکنه اینبار خبری از حیوونا در قایق نجات نبود و بجاش 4 نفر زنده موندن پای و مادرش و اشپز و ملوان در واقع هر دو داستان یکی بودن با این تفاوت که پای مادرش رو بجای میمونه قرار میده اشپز رو بجای کفتار و ملوان رو بجای گورخر و خودش هم میشه ببره و همینطور خبری از معجزه و جزیره و خدا و این چیزا در این داستان نبود داستانی که به گفته ی پای اون دو نفر خوششون نیومد
و اما نکته ی کلیدی در پایان فیلمه جایی که پای از نویسنده میپرسه تو کدوم داستانو ترجیح میدی نویسنده هم میگه اونی که توش ببر بود و پای هم خوشحال میشه و میگه ممنونم فک کنم خدا هم از همین خوشش بیاد. نکته ی انحرافی فیلم همینه بنظر من داستان دوم درست بود و داستان اول که توش چیزای اعجاب انگیز و خدا و معجزه و این چیزیا بود ساخته ی ذهن خود پای بود و البته دلایلی هم وجود داره از جمله اینکه در داستان اول میمون روی یه دسته موز شناور روی اب به قایق پای میرسه در حالی که به گفته ی یکی از اون ماموران بیمه کشتیرانی موز روی آب شناور نمی مونه که البته درست هم هست چگالی موز از چگالی آب بیشتره و اینجوریه که بیننده به این نتیجه میرسه که تمام اون قصه ها دروغ بود یعنی خدا دروغ بود معجزه دروغ بود و همه ساخته ی ذهن پای بودن و در واقع حقیقت اون چیزی نبود که بیندده یا شنونده(نویسنده داستان) خوشش اومده حقیقت چیز دیگه ای بوده یه جورایی میخواد بگه که درسته که ادما تفکر خداباورانه رو میپسندن ولی خدا ساخته ی ذهن آدماست که خیلی زیبا تعبیر شده.
داستان فیلم از جایی اوج میگیره که پای همراه خانواده اش قراره که از هند با یک کشتی باری به کانادا مهاجرت کنن و حیوانات باغ وحش پدر خانواده هم در کشتی همسفر اونا میشن (یجورایی منو یاد کشتب نوح نبی مینداره) در راه کشتی دچار طوفان میشه و با تمام خدمه و مسافراش غرق میشه البته بجز پای و یک ببر بنگال و یک کفتار و یک میمون و یک گورخر که جون سالم بدر میبرن همگی سوار بر یک قایق نجات شده و وسط اقانوس گم میشن و اینجاست که راه سلوک پای شروع میشه !
![[تصویر: life-of-pi28bFHf.jpg]](http://www.xum.ir/images/2014/01/20/life-of-pi28bFHf.jpg)
پای در این زمان تمام اعتقادات خودش رو بکار میبنده تا نجات پیدا کنه و خدا (کدوم خدا معلوم نیست!) بطرز جالبی در جاهای مختلف بهش کمک میکنه تا به ساحل برسه روند فیلم طوریه که هرچی جلوتر میره هیجان انگیزتر میشه در ابتدای مسیر کفتار (که نمادی از انسانهای حیوان صفته) گور خر رو میکشه و میخوره بعد میمون رو هم میکشه و پای که به میمون علاقه داشت بسیار عصبانی میشه و میخواد که به کفتار حمله کنه که ناگهان سرو کله ی ببر (ریچارد پارکر) پیدا میشه و کفتار رو از پا در میاره!
مساله ی جالب اینجاست که تا قبل اینکه پای عصبانی نشده بود خبری از ببر نبود اما به یکباره با عصبانی شدن پای ببر پیداش میشه و به کفتار حمله میکنه یکی از نکات فیلم همینه که بیننده اخر فیلم متوجه میشه(و البته شاید هم متوجه نشه) اینه که پای و ببر هردو یکی هستن و در واقع ببر نمادی از خوی حیوانی درون انسانه که به یکباره و در سختی ها خودشو رو میکنه و جالبه که در پایان فیلم پای میگه که ریچارد پارکر موجود وحشتناکی که منو زنده نگه داشته بود بدون خداحافظی تنهام گذاشت
در ادامه (بعد از پیدا شدن ببر یا ریچارد پارکر) خود پای ابتدا از ببر میترسه و ازش دوری میکنه و فیلم با همین روند پیش میره و کم کم پای و ریچارد پارکر با هم دوست میشن و دیگه از هم نمی ترسن در واقع یجورایی میخواد بگه که پای تونست نفس خودش یا همون خوی حیوانی درونش رو مهار کنه و یک قدم به خودشناسی و خداشناسی نزدیک بشه.
کم کم و با طولانی شدن سرگردانی در اقیانوس پای و ریچارد پارکر هردو خسته میشن و البته ناامید از کمک خدا که یکباره سر از یه جزیره ی مرموز در میارن که به گفته ی خود پای هیچکس تا حالا اون جزیره رو ندیده و اگه من اون جزیره رو پیدا نمی کردم حتما میمردم و فراموش میشدم ولی خدا منو تنها نزاشت!
با یه نگاه دقیق به جزیره متوجه یه نکته ی جالب میشید
![[تصویر: JB1Andpjpg.png]](http://www.xum.ir/images/2014/01/20/JB1Andpjpg.png)
نمای جزیره شبیه یه زن که خوابیده طراحی شده ولی چرا؟
پای و ریچارد پارکر ایتدا وارد جزیره میشن و یجورایی خوشحال از اینکه نجات پیدا کردن جزیره یجورایی شبیه به بهشته ولی
پای کم کم متوجه میشه این یه جزیره ی گوشت خواره و نباید داخلش بمونه و باید به راهش ادامه بده(راه سلوک) و بگفته ی خود پای جزیره چیزایی رو که روز بهش میداده شب ازش میگرفته.
به شخصه فکر میکنم جزیره نمادی از لذات شهوانی انسانه که خیلی زودگذره و اینکه جزیره شبیه به یه زن طراحی شده میتونه این مساله رو تصدیق کنه. پای به همراه ریچارد پارکر جزیره رو ترک میکنه و به راهش ادامه میده در واقع جزیره(شهوت) دومین چیزی بود که پای تونست برش غلبه کنه(بعد از ببر که نماد خوی حیوانیه) در نهایت پای به سواحل مکزیک میرسه و ماجرای سیر سلوک او خاتمه پیدا میکنه
تمام ماجرای فیلم از زبان پای برای یه نویسنده بازگو میشه که میخواد زندگی پای رو بنویسه که نویسنده در واقع یجورایی همون بیننده است یا اون کسی که قراره درباره ی این ماجرای عجیب قضاوت کنه پای به نویسنده میگه بعد از اون ماجرا دو نفر از طرف کشتی رانی اومدن تا بفهمن علت غرق کشتی چی بوده و من هم داستانو براشون تعریف کردم اما اونا باور نکردن و از من خواستن که یه داستان دیگه براشون تعریف کنم و من هم همینکارو کردم و ماجرای سفر پای یه داستان دیگه پیدا میکنه اینبار خبری از حیوونا در قایق نجات نبود و بجاش 4 نفر زنده موندن پای و مادرش و اشپز و ملوان در واقع هر دو داستان یکی بودن با این تفاوت که پای مادرش رو بجای میمونه قرار میده اشپز رو بجای کفتار و ملوان رو بجای گورخر و خودش هم میشه ببره و همینطور خبری از معجزه و جزیره و خدا و این چیزا در این داستان نبود داستانی که به گفته ی پای اون دو نفر خوششون نیومد
و اما نکته ی کلیدی در پایان فیلمه جایی که پای از نویسنده میپرسه تو کدوم داستانو ترجیح میدی نویسنده هم میگه اونی که توش ببر بود و پای هم خوشحال میشه و میگه ممنونم فک کنم خدا هم از همین خوشش بیاد. نکته ی انحرافی فیلم همینه بنظر من داستان دوم درست بود و داستان اول که توش چیزای اعجاب انگیز و خدا و معجزه و این چیزیا بود ساخته ی ذهن خود پای بود و البته دلایلی هم وجود داره از جمله اینکه در داستان اول میمون روی یه دسته موز شناور روی اب به قایق پای میرسه در حالی که به گفته ی یکی از اون ماموران بیمه کشتیرانی موز روی آب شناور نمی مونه که البته درست هم هست چگالی موز از چگالی آب بیشتره و اینجوریه که بیننده به این نتیجه میرسه که تمام اون قصه ها دروغ بود یعنی خدا دروغ بود معجزه دروغ بود و همه ساخته ی ذهن پای بودن و در واقع حقیقت اون چیزی نبود که بیندده یا شنونده(نویسنده داستان) خوشش اومده حقیقت چیز دیگه ای بوده یه جورایی میخواد بگه که درسته که ادما تفکر خداباورانه رو میپسندن ولی خدا ساخته ی ذهن آدماست که خیلی زیبا تعبیر شده.
در پایان هم بگم که این نقد کامل نیست و برداشتیه که خود بنده از فیلم داشتم. یا علی
بنظر من پای نمادی از ابلیس نیست این چیزا دیگه زیادی کلیشه شده که یه شخصیت نماد ابلیس باشه بقول شما تو خیلی از فیلما دیده میشه و بیننده خیلی کم میتونه با چنین شخصیتی همزاتپنداری ضمن اینکه برای اینکه بگیم پای ابلیسه باید دلایل رو از تو خود فیلم در بیاریم اینکه بگیم تو فیلمای دیگه جزیره بوده و ابلیس هم بوده پس این فیلم هم همون منظورو داره کاملا نادرسته بیننده وقتی یه فیلمو میبینه به این فکر نمی کنه که توی فلان فیلم چی دیده به این فکر میکنه که منظور فیلم چی بوده.

