۲۰/اردیبهشت/۹۰, ۱۷:۴۳
پديدآورنده: رضا مصطفوي
سال نشر: 1386
قيمت پشت جلد (به ريال): 14000
تعداد صفحات: 72
معرفي كتاب
گويند نام ها و نشاني ها از باب شناخت و يافتن است. نام ها آمده اند تا نشاني ها بمانند. ولي سرّ بي نامي و ماندن در چيست؟ آن ها كه نامشان گم شد و نشاني شان مفقود، كيستند كه ماندگار شدند؟ ماندگار تر از ما كه نامي داريم و نشاني ! كتاب تفحص، روايت بي نام و نشان هاي زميني است كه بايد نشاني شان را در آسمان بيابي؛
نامشان : شهيد نشاني شان : آسمان !
آسمان مال آنهاست، مجموعه كتابهايي است كه برشهاي كوتاهي از ماندن، بودن و رفتن كساني را روايت ميكند كه مبدا و منشأ حياتاند، در دل خاك آرميدهاند اما جايگاه آنها والاست و جايشان در اعلي، زميني بودند اما زمينگير نبودند.
آنچه در «كتاب تفحص» آمده است دنيايي است كوچك شده و كوتاه ولي يادمان باشد بعضي حرفها آنقدر بزرگاند كه گاهي كلمات نميتوانند بار امانتشان را به دوش بكشند. اين كتاب مجموعهاي است از خاطرات آقاي احمديان كه از بچههاي گروه تفحص است.
گزيده متن
خيلي گشته بوديم، نه پلاكي، نه كارتي، چيزي همراهش نبود. لباس فرم سپاه به تنش بود. چيزي شبيه دكمه پيراهن در جيبش نظرم را جلب كرد. خوب كه دقت كردم، ديدم يك نگين عقيق است كه انگار جملهاي رويش حك شده. خاك و گلها را پاك كردم. ديگر نيازي نبود دنبال پلاكش بگرديم. روي عقيق نوشته بود: «به ياد شهداي گمنام.»
سال نشر: 1386
قيمت پشت جلد (به ريال): 14000
تعداد صفحات: 72
معرفي كتاب
گويند نام ها و نشاني ها از باب شناخت و يافتن است. نام ها آمده اند تا نشاني ها بمانند. ولي سرّ بي نامي و ماندن در چيست؟ آن ها كه نامشان گم شد و نشاني شان مفقود، كيستند كه ماندگار شدند؟ ماندگار تر از ما كه نامي داريم و نشاني ! كتاب تفحص، روايت بي نام و نشان هاي زميني است كه بايد نشاني شان را در آسمان بيابي؛
نامشان : شهيد نشاني شان : آسمان !
آسمان مال آنهاست، مجموعه كتابهايي است كه برشهاي كوتاهي از ماندن، بودن و رفتن كساني را روايت ميكند كه مبدا و منشأ حياتاند، در دل خاك آرميدهاند اما جايگاه آنها والاست و جايشان در اعلي، زميني بودند اما زمينگير نبودند.
آنچه در «كتاب تفحص» آمده است دنيايي است كوچك شده و كوتاه ولي يادمان باشد بعضي حرفها آنقدر بزرگاند كه گاهي كلمات نميتوانند بار امانتشان را به دوش بكشند. اين كتاب مجموعهاي است از خاطرات آقاي احمديان كه از بچههاي گروه تفحص است.
گزيده متن
خيلي گشته بوديم، نه پلاكي، نه كارتي، چيزي همراهش نبود. لباس فرم سپاه به تنش بود. چيزي شبيه دكمه پيراهن در جيبش نظرم را جلب كرد. خوب كه دقت كردم، ديدم يك نگين عقيق است كه انگار جملهاي رويش حك شده. خاك و گلها را پاك كردم. ديگر نيازي نبود دنبال پلاكش بگرديم. روي عقيق نوشته بود: «به ياد شهداي گمنام.»