۱۲/بهمن/۹۲, ۱۷:۱۲
بسم الله الرّحمن الرّحیم
«وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا»
دلار گران شده … طلا گران شده … کار نیست …مدرسه ای آتش گرفت … دانش آموزان راهیان نور در جاده کشته شدند… زورگیری در ملاعام...
این روزها هیچ کس به فکر عزت نفس شما نیست … ما ایرانیها دزدیم … ما ایرانیها هیچی نیستیم … ما ایرانی ها از زیر کار درمیرویم … ما هیچ پیشرفتی نکردیم فقط توهم میزنیم …
تا به حال فکر کردهاید چرا رسانه های خارجی خودآگاه و تعمّداً و رسانههای داخلی (خوشبینانه) ناخودآگاه و غیرتعمّدی، با ذرّهبین بدبینی به وضعیت کشور و جامعه و صرفاً به نشر اخباری میپردازند که اوضاع کشور را بحرانی،ناامن،پر از دروغگوئی،فرار از مسئولیتپذیری نشان دهند؟
البته این به معنای آن نیست که نباید واقعیتها را منعکس کرد!
مسئله اصلی اینست که چرا "فقط" واقعیت های منفی،دلسرد کننده و یأس آور باید منعکس شوند و چرا باید حس ناامنی و این جمله که "همه به دنبال این هستند که سر یکدیگر را کلاه بگذارند" به مخاطبان القا شود؟
این داستان واقعی را بخوانید،امید که به افزایش دید و آگاهیمان در برخورد با اخبار،کمک کند..
بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد.
حدود ۱۰۰۰ نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود.
زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود.
آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد.
از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد.
اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود.
زندانیان به مرگ طبیعی میمردند.
امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمیکردند.
بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.
آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمیکردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :
«در این اردوگاه، فقط نامههایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد. نامههای مثبت و امیدبخش تحویل نمیشدند.
هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کردهاند ، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکردهاند را تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد.
همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند».
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است.
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگهای خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود.
«وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا»
دلار گران شده … طلا گران شده … کار نیست …مدرسه ای آتش گرفت … دانش آموزان راهیان نور در جاده کشته شدند… زورگیری در ملاعام...
این روزها هیچ کس به فکر عزت نفس شما نیست … ما ایرانیها دزدیم … ما ایرانیها هیچی نیستیم … ما ایرانی ها از زیر کار درمیرویم … ما هیچ پیشرفتی نکردیم فقط توهم میزنیم …
تا به حال فکر کردهاید چرا رسانه های خارجی خودآگاه و تعمّداً و رسانههای داخلی (خوشبینانه) ناخودآگاه و غیرتعمّدی، با ذرّهبین بدبینی به وضعیت کشور و جامعه و صرفاً به نشر اخباری میپردازند که اوضاع کشور را بحرانی،ناامن،پر از دروغگوئی،فرار از مسئولیتپذیری نشان دهند؟
البته این به معنای آن نیست که نباید واقعیتها را منعکس کرد!
مسئله اصلی اینست که چرا "فقط" واقعیت های منفی،دلسرد کننده و یأس آور باید منعکس شوند و چرا باید حس ناامنی و این جمله که "همه به دنبال این هستند که سر یکدیگر را کلاه بگذارند" به مخاطبان القا شود؟
این داستان واقعی را بخوانید،امید که به افزایش دید و آگاهیمان در برخورد با اخبار،کمک کند..
بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار میداد.
حدود ۱۰۰۰ نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود.
زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود.
آب و غذا و امکانات به وفور یافت میشد.
از هیچیک از تکنیکهای متداول شکنجه استفاده نمیشد.
اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود.
زندانیان به مرگ طبیعی میمردند.
امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمیکردند.
بسیاری از آنها شب میخوابیدند و صبح دیگر بیدار نمیشدند.
آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمیکردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی میریختند.
دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :
«در این اردوگاه، فقط نامههایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده میشد. نامههای مثبت و امیدبخش تحویل نمیشدند.
هر روز از زندانیان میخواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کردهاند ، یا میتوانستند خدمتی بکنند و نکردهاند را تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را میکرد، سیگار جایزه میگرفت.
اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمیشد.
همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند».
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است.
- با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین میرفت.
- با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب میشد و خود را انسانی پست مییافتند.
- با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی ها از بین میرفت.
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگهای خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده میشود.
)