آقاابالفضل العباس اسوه ی ادب ودلاوری وعلمدارکربلا-سقای دشت کربلا-سردارکربلاوآموزگاربرجسته ی اخلاق-تولی وتبری وفاداری وغیرت وهمت و........است....گردهی عاشق خودراتوپناهی گاهی ببری ازدل غمگین وی آهی گاهی توابوالفضلی وکارتوبودفضل وکرم رحم کن بردل من ای که توماهی گاهی.........بانام ویادخدا دوستان بزرگوارم هرآنچه ازفضائل آقاقمربنی هاشم (علیه السلام)میدانیدلطفاارسال بفرماییدوشروع ارسال های شمابزرگواران به برکت صلوات برمحمدوآل محمدوآقاامام زمان که هرجاسخن ازعمویشان باشدحضوردارند.......یااباصالح المهدی به حق عمویتان مددی
سلام
خطبه
حضرت ابالفضل العبّاسعلیه السلام
در شهر مكّه مكرّمه در سال60 هجری [ پیش از هجرت كاروان از مكّه به كوفه ]
[b]در آن مقطع حساس تاریخ که حسین-درود خدا بر او - رو به سوی خانه خدا نهاد تا در سایه حرم امن الهی، زمینه مبارزه اصلاح طلبانه و عدالتخواهانه خویش را فراهم آورد؛ حرامیان آن روزگار، راه را سنگدلانه بر او بستند، و حج حسین علیه السلام به ظاهر نیمه تمام ماند. (اگر چه حسین علیه السلام ، ایام حج را به چهل روز كشاند و حج نیمه تمام خود را در وادی طف با بوسه برخنجر به اتمام رساند). عباس -جان عالمی به فدایش- که از نزدیک شاهد ماجرا بود، گستاخی دشمن را با فرزند مکه و منا تاب نیاورد، و با ایراد خطبه ای دشمن شکن، پس از حمد خدا، بر دشمن دون چنین فریاد آورد که:
«...
أَیُّهَا الکَفَرةُ الفَجَرة اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَة؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریَّه؟ وَ مَن هُوَ اَدنی بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیَّه وَ اَسرارُهُ العِلّیَّه وَاختِبارُهُ البَریَّه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یَمشیَ لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یَستَلِمُ یَدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیَّةُ مَولایَ مَجبُولَةً مِن مَشیَّهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیَران
اَتُخَوِِّنَ قَوماً یَلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیَّة فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیَّهِ؟ وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَیِّد البَریّاتِ دونَ الحَیَوانات هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحیُ وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات وَ أَنتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَةِ الَّتی قَد وَقَعَت فیهَا القُرَیشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُریدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبیّکُم وَ لا یُمکِن لَهُم مادامَ اَمیرُالمُؤمِنینَ ( ع) حَیّاً وَ کَیفَ یُمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبی عَبدِاللِه الحُسَین (علیه السلام) مادُمتُ حَیّاً سَلیلاً؟
[/b]
تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبیلِه بادِروُا قَتلی وَاضرِبُوا عُنُقی لِیَحصُلَ
مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ
الله عَلَیکُم وَ عَلی اَجدادکُم ".
[/font] ای ناسپاسان گناهکار ! آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟ چه کسی
سزاوارتر به این خانه است از دیگر موجودات؟ و چه كسی نزدیکترین به این خانه است؟
و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان[حسین (علیه السلام)] پرواز می کرد؛ قبل از اینكه مردم حجر را لمس کنند، حجر [b]دستانش[حسین (علیه السلام)] را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم .[/b]
آیا قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند می ترسانید، در حالیکه الان در مردانگی قرار دارند. همه جانم فدای آقا و مولای همه موجودات كه برتر از
حیوانات[هستند ].
هیهات بنگرید به کسی که شراب می نوشد[مراد یزید ملعون است] و به کسی که صاحب حوض و کوثر است؛ و به کسی که در خانه وحی و قرآن است [مراد امام حسین(علیه السلام)است] و به کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است[مراد یزید ملعون است]؛ و به کسی كه در خانه اش نزول آیات[نشانه ها] و[آیه] تطهیر است شما در غلطی واقع شدید که قریش واقع شدند. چرا که اراده قتل پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را کردند
و شما اراده قتل پسر دختر پیامبرتان را و[این حیله] برای ایشان تا وقتی
امیرالمؤمنین(علیه السلام) زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است كشتن ابا عبدالله الحسین(ع ) تا وقتی که من زنده ام بیایید تا به راهش[راه كشتن امام حسین(علیه السلام)] آگاهتان کنم؛پس مبادرت به كشتن من كنید، و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان[كه قصد كشتن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)را داشتند] باد
".
[font=Times New Roman]منبع [b]:
سایت شهید آوینی
سلام
عرض ارادت به محضر مبارک حضرت ابوالفضل(علیه السلام)
«السلام عليک ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله»،
سلام بر تو اي حضرت عباس(علیه السلام)، سلام بر تو اي افسر رشيد کربلا، سلام بر تو اي باب الحوائج(علیه السلام)، سلام بر تو اي که امام صادق(علیه السلام) بر تو سلام نموده، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) بر تو سلام نموده، امام سجاد(علیه السلام) بر تو سلام و درود فرستاده است. انشاءالله خدا قسمتتان کند کربلا کنار قبر با عظمتش.
وقتي از حرم حسيني(علیه السلام) مي آيي بيرون و در بين الحرمين گام بر مي داري، آهسته آهسته وارد حرم حضرت عباس(علیه السلام) مي شوي. عظمت، ابهت و رشادت از حرم حضرت ابالفضل العباس(علیه السلام) به چشم مي خورد. برويم از نزديک عرض ارادت کنيم. امشب دل هاي شما را روانه کربلا کنم و دو سه جمله به ياد اين شهيد اشک بريزيم. آمد ميدان، آمد کنار شريعه. عرض کردم همه دشمنان رفتند و همۀ تلاش حضرت عباس(علیه السلام) هم اين بود بتواند يک مقداري آب به خيمه هاي حضرت اباعبدالله(علیه السلام) برساند و بتواند اين لب هاي تشنه را سيراب کند. هر شهادتي را امام حسين(علیه السلام) برخوردي با آن داشته و جمله اي فرمود تاثيري داشته علي رغم آن صبر و بردباري و تسليم امام حسين(علیه السلام). شهادت حضرت ابالفضل العباس(علیه السلام) بود که نوشتند: حضرت اباعبدالله(علیه السلام)، «بان الانکسار في وجهه»؛ آثار شکست در چهرۀ حضرت اباعبدالله(علیه السلام) و آثار انحنا در کمر حضرت اباعبدالله(علیه السلام) يک چيز طبيعي است.
برادري با اين عظمت از دست داده و تسليم محض است. رضا در زندگي اش است راضي است به رضاي خدا اما اين يک چيز طبيعي است يک وقتي خبر شهادت برادر و جنازه برادر را مي بيند، انحنا در کمر حضرت اباعبدالله(علیه السلام) و حالت انکسار در چهره امام حسين(علیه السلام) پيدا مي شود. شما مي دانيد ديگر مردي در خيمه نمانده بود. وقتي حضرت ابالفضل(علیه السلام)، امام حسين(علیه السلام) را صدا زد؛ امام(علیه السلام) نمي توانست خيلي کنار بدن بماند؛ چون احتمال داشت او از علقمه مي آيد، نسبتاً هم فاصله زياد بود. مي آيد علقمه، دشمن حمله کند به خيمه اش. لذا، نوشتند وقتي مي رفت طرف علقمه، بر مي گشت يک نگاه به خيمه مي کرد و يک نگاه به علقمه. «طرفه بينه و بين الخيام متقسموا»؛ يک نکاتي داريم که در مقتل است.
خيلي ظريف نگاهش را بين خيمه و بين بدن حضرت عباس(علیه السلام) تقسيم کرده بود؛ يک نگاه به خيمه مي کرد و يک نگاه به بدن حضرت عباس(علیه السلام). يک نگاه به خيمه مي کرد و يک نگاه به دست هاي حضرت عباس(علیه السلام)؛ نتوانست خيلي بنشيند. همين قدر نشست کنار بدن حضرت عباس(علیه السلام) و صدا زد برادرم، بدان تا ديشب بچه هايم راحت مي خوابيدند؛ چون عمو عباسشان(علیه السلام) زنده بود، تا ديشب دشمن خواب نداشت؛ چون حضرت عباس(علیه السلام) در ميان لشکر بود.
برادرم، امشب دشمن راحت مي خوابد؛ چون حضرت عباس(علیه السلام) نيست، امشب بچه هايم خواب ندارند؛ چون عمو عباس(علیه السلام) نيست. همين چند جمله را گفت و بلند شد. حالا حضرت زينب(سلام الله علیها) منتظر است، حضرت سکينه(سلام الله علیها) منتظر است، بچه ها ايستادند؛ يکي مي گويد کاش نمي گفتيم تشنه هستيم، يکي مي گويد کاش العطش نگفته بوديم، يکي مي گويد کاش روي پاهايش افتاده بوديم و نمي گذاشتيم برود به طرف نهر و به طرف علقمه.
يکي مي گويد صبر کنيد شايد بيايد، يک شبحه اي دارد مي آيد. يکي مي گويد اين حضرت عباس(علیه السلام) است، حتماً عمويمان مي آيد و بابا دارد مي جنگد. يکي مي گويد امام حسين(علیه السلام) است، حتماً عمو دارد مي جنگد. احتمالات در ذهن مي چرخد و يک وقت ديدند امام حسين(علیه السلام) سر را پائين انداخته و کمر خميده آمد حالا چه کسي برود بپرسد؟ خودش داغ ديده است. چقدر داغ ديده، داغ روي و داغ فاصله. بعضي داغ ها چند دقيقه بيشتر نبوده، داغ حضرت علی اکبر(علیه السلام) نديده، داغ حضرت قاسم نديده، داغ عبدالله بن مسلم ندیده، داغ اين صحابي ندیده؛ اين داغ ها جمع شده، دل حضرت اباعبدالله(علیه السلام) مملو از مصيبت است.
«ساعد الله قلبک يا اباعبدالله(علیه السلام)»، قربان قلب داغدارت امام حسين(علیه السلام)، قربان قلب مصيبت ديده ات يا حضرت اباعبدالله(علیه السلام). يک کسي گفت: چيزي نگويم و ديگر نمک روي زخم بابا نپاشيم اما بچه کوچولو طاقت نياورد، دختر کوچولو رفت جلوی بابا، بابا «اين عمي العباس»، بابا، عمويم حضرت عباس(علیه السلام) کجاست؟ بابا بابا، آب نمي خواهيم. خودش را بگو بيايد. چيزي نگفت: زبان نمي چرخد؛ آدم نمي تواند بعضي از اين مصيبت ها را تصور کند. زبان نمي چرخد، نازدانه اش را در بغل گرفت، يک دستي سرش کشيد و دستش را گرفت. بابا کجا مي برد مرا؟ نکند مي خواهد ببرد علقمه بگويد: ببين، عمويت دارد مي جنگد و او زنده است. اما نه آنجا نرفت آمد و آمد عمود خيمۀ حضرت عباس(علیه السلام) را خواباند.
اين خيمه ديگر سالار ندارد، اين خيمه ديگر... اينجا بود که تا خيمه خوابيد، حضرت زينب(سلام الله علیها) صدا زد واي از اسارت، واي از در به در شدن، واي از بي سالار و بي سقا شدن.
«لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم »
حجة الاسلام و المسلمین رفیعی
كرامات حضرت عباس (علیه السلام) از زبان شیخ عباس محمد علی الكشوان هاشم (علیه السلام) از زبان خادمش
شما به خوبی میدانید اگر آب به مدت 10روز در یك جا بماند گندیده میشود، اما این آب با وجود اینكه درب ورودی آن بسته شدهمانند گلاب میماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل(علیه السلام) حلقه زده و همچنان بسیارتازه و معطر مانده است ... این آب به ارتفاع یك متر بالاتر از قبر قرار دارد، اماهرگز وارد مرقد مطهر نشده و من اینها را به چشم خود دیدهام و بارها شاهد بودهام
چقدر افراد كور وارد حرم شده و چند قطره از این آب در چشمان آنها ریخته شده و بینا
شدهاند و یا افرادی دارای امراض پوستی و سرطانی با استفاده از این آب شفا پیدا
كردهاند. مگر آب دریای رحمت اباالفضل(علیه السلام) تمام میشود ...
هم اكنون در بخش دربصاحبالزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مرقد مطهر اباالفضل(علیه السلام) پنجره كوچكی قرار دارد كه وصل به سرداب حرماست و اگر نگاه كنید از آن مرتب بوی گلاب میآید و این همان آبی است كه متأسفانهخادمان كنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زواربستهاند. فارس: در جریان سفر زیارتی و معنوی كاروانی از ایران به كربلایمعلی و عتبات عالیات در بخشی از این سفر به دیدار شیخ عباس محمد علی الكشوان آل شیخ
رفتیم و از خاطرات 36 ساله خادمی و كفشداری حضرت اباالفضل(علیه السلام) توسط وی استفاده كزدم.
بنابر گفته شیخ عباس 74 ساله كه هم اكنون ظاهرا به بیماریهای ریویمبتلا شده و در یك خانه قدیمی و كوچك در یكی از كوچههای پشت حرم حضرت اباالفضل(ع) در پلاك 10 زندگی میكند روی دیوار آن پلاك كوچكی نوشته شیخ عباس محمد علی الكشوان،
در حیاط كوچك این خانه جنوبی یك نفر اصل خرما و یك اصله مو انگور قرار دارد، اینخادم قدیمی خاطرات فراوانی دارد.
بنابرگفته وی خاندان كشوان بیش از 485 سال قبلنسل اندر نسل از 12 پشت قبل به شغل خادمی، كلیدداری حرم و كفشداری حضرت اباالفضل(ع) مشغول بوده و خود شیخ عباس 3 بار به ایران مراجعت كرده، اما به خاطر ارتباط بازائران ایرانی زبان فارسی را به راحتی صحبت میكند.
عباس كشوانی همچنین خاطراتیاز زمان حضور امام خمینی(رحمة الله علیه) در عراق و زیارت حرم اباعبدالله(علیه السلام) و حضرت اباالفضل(ع) دارد كه میگوید بسیار به امام خمینی(رحمة الله علیه) علاقمند بوده و حتی با پسر شهیدش حاجمصطفی خمینی(رحمة الله علیه) كه هم اكنون در مرقد حضرت علی(علیه السلام) در نجف اشرف مدفون است، دوست بودهو رابطه صمیمی داشته است. حاج عباس میگوید: امام راحل در نجف اقامت داشت، اماهر موقع به كربلا برای زیارت امام حسین(علیه السلام) میآمد در خیابان صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دركوچه سادات منزل میگزید و از روز اول كه به عراق آمده بود تا زمان برگشتن به ایرانمرتب به این عتبات عالیات رفت و آمد و زیارت داشت، اما بیشتر حلقه درس امام(رحمة الله علیه) درنجف اشرف برگزار میشد.
كاروان زیارتی خبرگزاری فارس كه در صبح روز عرفه درمنزل شیخ عباس كشوان حاضر شد، در همان لحظه به دلیل ازدحام زائران در كربلا و عدمكشش شبكه برق این كشور مرتب برقها قطع میشد و خانه كوچك شیخ عباس در تاریكی ظاهری
ناشی از قطع برق، اما در روشنی معنویت ناشی از خادمی حضرت اباالفضل(علیه السلام) قرار داشت وزائران با گوش دل خاطرات این كفشدار با سابقه و خادم اقدم علمدار كربلا را
میشنیدند و گریه میكردند
شیخ عباس گفت: حقیقتا سعادت دارید كه در روز عرفهدر حرم امام حسین(علیه السلام) حاضر شدهاید، زیرا طبق روایات خداوند اول به زواراباعبدالله(علیه السلام) توجه میكند، سپس به زوار بیتالله در صحرای عرفات نظر میكند و شماچه سعادتی دارید كه در این روز به كربلا آمدهاید.
وی افزود: این خانه هم خانهقمر بنی هاشم(علیه السلام) است و شما مهمان اباالفضل(علیه السلام) هستید، اما باید توجه داشته باشید كهدریای رحمت اباعبدالله(علیه السلام) بسیار گسترده است و شاید خبر نداشته باشید، زیرا آنبزرگوار به همه زوار توجه خاصی میكند و كسی را دست خالی روانه نمیكند.
* ناتمامان در اینجا كامل شوند
شیخ عباس گفت: متأسفانهعدهای به زوار امام حسین(علیه السلام) به دیده خوب نگاه نمیكنند و اگر جوانی با قیافهامروزی و فوكلی به زیارت برود، یا ریش نداشته باشد شاید به دیده دیگری نگاه كنند،
گرچه نمیگویم ریش تراشیدن خوب است، اما اینجا (كربلا) كعبةالعشاق است و در اینمكان هر كس ناقص وارد شده به صورت تمام از آن خارج شده است و هر كس به اخلاص بهزیارت امام حسین(علیه السلام) آمده هر كاری كرده باشد، جز آزار مردم و قتل نفس انجام دادهباشد، به خدا قسم كه با یك استغفرالله نزد اباعبدالله(علیه السلام) بخشیده و پاك میشود
شیخ عباس كشوان كه دشداشه عربی بر تن داشت و مرتب به دلیل گرد و غبار ناشی از36 سال كفشداری سرفههای عمیق انجام میداد، سخنان خود را با لهجه عربی و به زبانشیوای فارسی ادامه داد و گفت: شما زوار امام حسین(علیه السلام) از لحظهای كه از خانه خودبيرون آمدهاید، تعداد قدمهای شما نوشته میشود هر چه خرج كردید زحمت كشیدید، درآفتاب ایستادید، لب مرز معطل شدید، من سند دارم و میگویم كه همه اینها در دفترامام حسین(علیه السلام) نوشته میشود
* پذیرایی امام حسین(علیه السلام) از 10 میلیون زائردر یك روزشیخ عباس كشوان گفت: از 40 سال قبل تاكنون اربعین سال گذشتهجمعیت زوار حاضر در حرم امام حسین(علیه السلام) به اعدادی مانند 14 میلیون رسید كه كمترین رقماعلام شده از رادیو انگلیسی 10 میلیون ذكر شده است اما هیچ كس نشنید كه این حداقل10 میلیون نفر بی ناهار یا شام مانده و یا اذیت شده باشند و اینها همه از سفره كرمامام حسین(علیه السلام) و علمدار كربلا است
.
وی افزود: این كربلایی كه هم اكنون پر اززائران دلشیفته است همان كربلایی است كه در زمان صدام معدوم توسط نیروهای بعثی خرابشده بود و به گلوله بسته شده بود و هنوز آثار گلوله بر در و دیوار حرم پیدا است وبخشی از آن سنگها به صورت یادگاری در حرم نصب شده است
در انتفاضه شیعیانكربلا در سال 1991 مطابق با 1370 شمسی زمان جنگ كویت بعد از متوجه شدن قیام مردمكربلا صدام دستور به گلوله بستن مردم را داد كه مردم به حرم امام حسین(علیه السلام) پناهآوردند اما آن ملعون دستور تیراندازی و به رگبار بستن مردم را داد و هنوز آثارستونهای سوراخ سوراخ شده در خیابانهای اطراف حرم مانند خیابان باب القبله و نیزبخشهایی از سنگهای تیرخورده حرم امام حسین(علیه السلام) به صورت یادگاری و با نوشتههایعربی در حرم امام حسین(علیه السلام) موجود است
.
شیخ عباس كشوان در ادامه افزود: اگر كتابمدینه الحسین(علیه السلام) اثر سید عبدالحسین آل طعمه و كتاب تاریخ كوفه عبدالكریم رابخوانید، همیشه در روزهای اربعین و عاشورا وضع كربلا همین گونه بوده است
.
*عنایت امام حسین به یك یهودی
عباس كشوان در بیانخاطرهای از كرامت حضرت عباس(علیه السلام) گفت: در بغداد كاروانسرای مرغی قرار دارد كه اكثرتجار عراق در آن غرفه دارند كه در آن یك فرد یهودی به نام اسحاق و یك همسایه شیعهبه نام محمد حسین از تجار عراق نیز قرار داشت كه در یك روز عاشورا همه تجار با بستنحجرههای خود عازم كربلا بودند كه تنها اسحاق و محمد حسین مانده بودند كه اسحاق بهمحمدحسین پیشنهاد داد، حال كه همه رفتهاند تو به عنوان هم صحبت من در بغداد بمانكه وی نیز پاسخ داد، من زیارت امام حسین(علیه السلام) را به هیچ چیز در دنیا نمیدهم و بایدعازم كربلا شوم كه در این بین اسحاق نیز كه تنها مانده بود، گفت: مرا هم با خودببر.
وی پاسخ داد: تو كه یهودی هستی و اصلا مسلمان نیستی به چه كارت میآید،اسحاق گفت مرا هم ببر در آنجا در قسمتی از كربلا میمانم و نظارهگر میشوم، چوناینجا طاقتم نمیآید و در نهایت مورد قبول واقع شد و اسحاق قبول كرد پیراهن خود راعوض كرده، چفیه و اگال بپوشد و در جایی از بغداد در یك هتل به سر ببرد.
وقتیمحمد حسین در كربلا مشغول زیارت بود و هنگامی كه روز 24 یا 26 صفر كه عزاداریهاتمام میشود، قصد مراجعت به بغداد را داشت، همان شب در خواب امام حسین(علیه السلام) رامیبیند كه در كنارش یك میز كوچك و یک میز بزرگ به سمت قبله قرار داشت و آقایی ازحرم بیرون آمد كه نورش تا به آسمان ادامه داشت و او اباعبدالله(علیه السلام) بود، پس از آنآقاي شجاع مانند ماه چهاردهم آمد كه فهمیدم قمر بنی هاشم(علیه السلام) است (ای ماه بنیهاشم/ خورشید لقاء عباس/ ای نور دل زینب / شمس شهدا عباس) بعد یك جوانی آمد كه صورتشمانند پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود كه معلوم شد، علی اكبر(علیه السلام) است سپس قاسم(علیه السلام)، حبیب بن مظاهر(علیه السلام) ودیگر شهدا آمدند و دور آقا را گرفتند، بعد آقا میفرماید، دفتر اسامی عزاداران رابه نزد من بیاورید، اسمها را نوشتند فلان و فلان و فلان تا محمد حسین و بعد گفتندتمام شده امام حسین(علیه السلام) در خواب میفرماید شما یك گردش دیگری در كربلا بكنید، شایدیك نفر از چشمها دور مانده و یا كنجی نشسته باشد و دوباره جستجو كردند گفتند هیچكس نیست به جز یك نفر به نام اسحاق یهودی كه اصلا به قصد زیارت هم نیامده در آنهنگام آقای امام حسین نگاهی به اباالفضل(علیه السلام)، علی اكبر و حبیب كرد و فرمود: چرا؟ بعدفرمود برادر اباالفضل! برادر حبیب آیا آن یهودی به كربلا آمد كه چیزی خرید و فروشكند، یا برای استفاده شخصی خود آمده بود یا آن یهودی در این شهر فرزند، همسر، برادرو بستگان خود را در بغداد رها كرده و آمده كربلا پس برای چه آمده گفت همین تماشایعزاداری هم جزء عزاداران حساب میشود، مگر این كافی نیست خود این هم عزاداری امامحسین است، اسم او را هم بنویسید. در این هنگام اشك در چشمان شیخ عباس و زائران حاضردر مجلس محقر حلقه زد و گفت: وقتی امام حسین(علیه السلام) از یك یهودی كرمش را دریغ نمیكندمطمئن باشید، از شما هم دریغ نخواهد كرد و اسم شما انشاء الله در دفتر عزادرااننوشته میشود به ویژه اینگه در روز عرفه در كربلا حاضر شدهاید
.
وی ادامه داد: در این هنگام محمد حسین از خواب بیدار میشود و با گریه و زاری تا صبح ادامه میدهدو در مغازه خود حاضر میشود تا اسحاق بیاید كه در این هنگام اسحاق به همراه پدر،همسر، فرزندان و 25 نفر از خویشان خود به كاروانسرای مرغی آمدند كه محمدحسین تعجبكرد و به اسحاق گفت: من با تو كاری دارم و وقتی گفت میخواهم به تو بشارت دهم اسحاقگفت: نگو آنچه كه تو در خواب دیدی من هم دیدهام.
شیخ عباس به نقل از اسحاقادامه داد: این چه اباعبدالهی است كه از من یهودی دریغ نكرد و مرا پذیرفت و بعدگفت: من را پیش مرجع آن زمان عراق سید هبهالدین شهرستانی در كاظمین ببر كه در آنزمان حدود 50 تا 60سال سن داشت و آنقدر این مرجع بزرگ خوشحال بود كه هیچ كس تا آنروز او را به این خوشحالی ندیده بود و در آن مجلس شهادتین، اصول دین را به اسحاقیاد داد و اسحاق به دین اسلام گروید و بعد قرار شد به بغداد برگردند اما اسحاق گفت: من از كربلا نمیآیم و در جوار امام حسین خواهم ماند و سپس نام خود را به عبدالحسینتغییر داد و مردم برای تبریك نزد او میرفتند
.
شیخ عباس ادامه داد: آن فردیهودی یك اتاق در كاروانسرای مرغی و یك منزل در بغداد رها كرد اما هم اكنون دركربلا یك خیابان به نام مسلمانی (همان یهودی سابق) و نیز چندین دهانه مغازه وجوددارد، آنها وقتی از بغداد آمدند تنها 25 نفر بودند اكنون بیش از 250 نفر شدهاند وكمترین آنها مدرس دانشگاه و اكثر آنها دكتر و مهندس شدهاند. این از كرم امام حسیناست
.
یك خیابان از اول تا آخر مال همان اسحاق یا عبدالحسین كنونی است در آنمغازه، حمام، قیصریه وجود دارد 50 دهانه مغازه مربوط به همان اسحاق است و او تنهابا یك دست لباس و با یك كاروان25 نفره به كربلا آمده بود اما كرم اباعبدالله چه
میكند، وقتی از یك یهودی دریغ نمیكند، از شما شیعیان هرگز دریغ نخواهد كرد
.
شیخ عباس كشوان در ادامه با ذكر خاطرهای از حضرت اباالفضل گفت: متأسفانه با
وجود اینكه در زمان صدام تعطیلات عید قربان 5 روز بود اما متأسفانه هم اكنون آن را
به 3 روز كاهش دادهاند و من خودم از 35 سال قبل حتی در زمان رژیم بعثی صدام در حرمعلمدار كربلا حضور داشتم و ما از 12 نسل قبل در این شغل حضور داشتهایم و در زمانصدام بلایی بر سر من آمد و مرا به زور از حرم حضرت اباالفضل به مسجد سنیهای بغدادمنتقل كردند اما صدام رفت و به درك واصل شد، سپس اینها آمدند خدا خیرشان بدهد، امابنده را بعد از 35 سال كه كلیدار حرم بودم بازنشست كردند و اكنون تنها در خانهامهستم.
*شفای نابینا توسط دو دست بریده سقای كربلا
شیخعباس با ذكر معجزهای از حضرت اباالفضل گفت: در یك روز جمعه در حرم حضور داشتم كهیك تاجر نابینا با پسرش آمده بودند و فرزند او سراغ من را گرفت در ایوان طلا نشستهبودم، گفت: حاج عباس كلیدهای حرم در دست توست بیا پدرم با تو كار دارد كه پدرنابینایش در بیرون نشسته بود و گفت: از تو تقاضایی دارم پارچه سبزی را به دور گردنمبیانداز و من را به زور به داخل حرم بكشان در حالی كه من از آمدن امتناع خواهم كرد
. هر چه گفتم آقا این كار درست نیست و مردم میبینند هم تو را میشناسند و هم مرامیشناسند و این خوب نیست اما او قبول نكرد، در حالی كه نزدیك ظهر جمعه بود. وقتیعلت را جویا شدم فرزندانش گفتند صدام با ریختن اسید در چشمان پدرمان او را از ناحیه2 چشم نابینا كرده و هر جای دنیا بردهایم هیچ دكتری امكان مداوای او را ندارد وامكان برگشت بینایی وجود ندارد
.
شیخ عباس ادامه داد: در خواب دیدهامكه به من گفتهاند، دكتر ناصح به پیش علمدار كربلا برو وگرنه هیچ راه مداوا وجودندارد
.
شیخ عباس گفت: وقتی به او گفتم عینك دودیاش را برداشت، استخوانهای چشماو نیز معلوم بود و به ترتیبی كه درخواست كرده بود او را به زور به داخل حرم
میكشاندند در حالی كه زوار و مردم نظارهگر این صحنه بودند در روز اول هیچ اتفاقی
نیفتاد و سپس این دكتر ناصح تصمیم میگیرد روزه بگیرد و در كنار ضریح متوسل میشودو گفته بودند كه این پارچه را به روی من بیندازید و همان جا دستش را به درون ضریححلقه زده بود كه ناگاه دیدیم كه خوابش برده و دستش به پایین افتاد. وقتی رفتیمپارچه را از روی سرش برداشتیم او گفت: شیخ عباس من تو را میبینم و بعد گفتم چگونهشفا پیدا كردی، گفت در خواب دیدم دو دست بریده شده از داخل ضریح بیرون آمدند و برروی چشمانم كشیده شد و پس از آن احساس كردم شفا پیدا كردم و اكنون اولین نفر تو رامیبینم
.
شیخ عباس ادامه داد: وقتی جستجو كردم فهمیدم این فرد آدم نیكوكاریاست، فرزندان او در بغداد داروخانه دارند و بیماران را مداوا میكنند و حتی 25 درصداز اوقات خود را بدون پول به مداوای بیماران میپردازد و حتی بهای دارو را ازمستمندان نمیگیرند و دست مردم بیچاره را میگیرند و به خاطر همین خیرخواهیها درخواب به او گفته شده بود كه شفای او نزد علمدار كربلا است
.
شیخ عباس ادامه داد: وقتی معجزهای میشد كلیدار آن را به استاندار و مرجع دینی باید گزارش میداد كه درآن زمان به سید محمد ابراهیم قزوینی مرجع وقت گزارش كردیم و پس از ثبت این واقعه اورا بر روی یك میز قرار دادهایم و برای مردم جریان را بازگو كرد و پس از آنبلافاصله از بین مردم او را خارج كردیم وگرنه مردم لباسهای او را به خاطر تبرك تكهپاره میكردند
.
وی گفت: در خواب صدایی امد و گفت: دكتر ناصح همه پزشكان امیدترا ناامید كردن، اما از این درگاه تو را ناامید نمیكنیم و دو دست بریده از ضریحبیرون آمدند و بر روی سر و چشمم كشیده شد كه در خواب دیدم چشمانم خوب شده و اكنونمیتوانم همه مردم را ببینم
.
شیخ عباس گفت: به پسران دكتر ناصح گفتم پدرتان راببرید و اجازه ندهید كه صدام از این قضیه بویی ببرد وگرنه بغض او بیشتر خواهد شد ودوباره بلایی سر پدرتان خواهد آورد. آری صدام به خاطر بغض خود عدهای از شیعیان راكه اهل فضل و یا دانش بودند را با وسایلی كر و كور میكرد و آنها را از زندگیناامید میساخت
.
* آبی كه شرمنده سقاست
شیخ عباس در ادامهدر مورد جریان آب دور قبر علمدار كربلا گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشتكه از 400 سال قبل كه آب لولهكشی نبود این آب مرتب میجوشید و از یك طرف وارد و ازطرف دیگر خارج میشد كه مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آنسرداب پله داشت مردم میآمدند و از آن آب به عنوان تبرك استفاده میكردند كه آب درابستان خنك و در زمستان گرم بود، اما یك فرد از خدا بیخبر آمد به بهانه اینكه یكتركی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، میخواهم آزمایش كنم این اب از كجامیآید و بعد آن دو چشم را كور كرد و هر چه تلاش كردند، نتوانستند آن دو چشمه احیاشود اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب اینقدر چشمهایكور شده را شفا میداد و از 50 سال قبل تاكنون این آب در یك سطح ثابت مانده و هر چهاز آن استفاده نشود نه كم و نه زیاد میشود.
وی ادامه داد: شما به خوبیمیدانید اگر آب به مدت 10 روز در یك جا بماند گندیده میشود، اما این آب با وجوداینكه درب ورودی آن بسته شده مانند گلاب میماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضلحلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است
شیخ عباس ادامه داد: این آب به
ارتفاع یك متر بالاتر از قبر قرار دارد، اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده و من اینها
را به چشم خود دیدهام و بارها شاهد بودهام چقدر افراد كور وارد حرم شده و چند
قطره از این آب در چشمان آنها ریخته شده و بینا شدهاند و یا افرادی دارای امراض
پوستی و سرطانی با استفاده از این آب شفا پیدا كردهاند
وی ادامه داد: مگر آبدریای رحمت اباالفضل تمام میشود
وی افزود: هم اكنون در بخش درب صاحبالزمانمرقد مطهر اباالفضل پنجره كوچكی قرار دارد كه وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه كنیداز آن مرتب بوی گلاب میاید و این همان آبی است كه متأسفانه خادمان كنونی در ورودیآن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بستهاند
![[تصویر: 533.jpg]](http://www.alkafeel.net/alkafeelnews/up/533.jpg)
.
آستان مقدس عباسی در راستای استفاده از تکنولوژی جهت نشر و بالا بردن سطح فرهنگ دینی ، پنج LCD بزرگ را در صحن شریف حرم حضرت عباس (علیه السلام) نصب کرد.
سلام بر رشادت دستان حیدری ات!
سلام بر توفندگی شمشیر ذوالفقارت!
سلام بر جانبازی و عشق و برادری ات!
سلام بر تو ای زیباترین واژه قاموس فروتنی!
سلام بر تو و بر دستان آب آورت!
سلام بر لبان خشکیده ات که سرچشمه آب بقاست و آب را در حسرت جرعه ای از خنکای خود وانهاده است! خاک بوی بهشت می گیرد،