به نام خدا
سلام دوستان
برخی افراد در طول تاریخ بودن و امروز هم بعضی ها هستم و در آینده هم خواهند بود افرادی که فهمیده هستن و قدرت درکشون، بیشتر از عموم جامعه ست.
مثل دانش آموز تیزهوشی که نسبت به همکلاسی هاش، هوش بیشتری داره و بهتره از این هوش استفاده بشه و در کلاس های بالاتر آموزش ببینه. اما با افرادیه که واقعا کمتر می فهمن ازش (این ها ویژگیه و برتری و کمتری نیست).
یا فرزندی در خانواده که شاید سنش هم از همه کمتر باشه، اما هوش بیشتری داشته باشه، اما تحت تربیت و آموزش والدینی باشه که واقعا کمتر از آن می فهمند (شبیه فیلم حوض نقاشی). این فهم کمتر، می تونه در مورد موارد مختلف باشه. مثلا علمی یا اعتقادی و اندیشه های دینی.
همین طور متفکران بزرگسال که در جامعه های مختلف بودند و اندیشه های نشات گرفته از ذهن خودشون رو مطرح می کردن (جدای از درستی و نادرستی اندیشه هاشون)، و مورد توجه قرار نگرفته اند و اغلب افسرده شدند و معمولا راه حل را در سفر می بینند. و از کشورشون خارج می شن.
من از جنبه ی
تفاوت در اندیشه ها و درک و
ابعاد اجتماعی این موضوع، این بحث رو شروع کردم.
نمی دونم چه پاسخی می خوام بگیرم

می خوام نظر شما دوستان رو بدونم.
این افراد باید چه کنند؟ مثلا
دوست نداشتم مثال بزنم اما برای روشن شدن منظورم عرض می کنم.
مثلا امام خمینی، درک بیشتری از عموم جامعه داشتند، قطعا هوش ایشون بسیار زیاد بود و دانشمندی بودن. ایشون حرف هایی زدند که هم سن و سال های ایشون امروز هم نمی توانند شبیه ایشون باشند. و آینده نگری کردند و پیش بینی هایی داشتند که امروز نتیجه هاشونو هر کسی نمی تونه درک کنه.
امام خامنه ای هم همین طور. ایشون بارها تذکراتی دادند و پیش بینی هایی داشتند و تدابیری داشتند که هر کس توانایی آن ها را ندارد.
دکتر شریعتی، شهید مطهری و ... (اصلا با این که افکار درستی داشتند یا خیر کاری ندارم). موضوع اینه که این ها قدرت درکشون بیشتر بود. مفاهیمی رو درک می کردند از اطراف، دین و زندگی که کمتر کسی قدرت درک آن ها رو داره.
حالا کسی که شبیه این عزیزان باشه _از این جهت که نسبت به اطرافیانش، قدرت درک بیشتری داشته باشه_ و به قولی، اطرافیانش مو ببینن و اون، پیچش مو، این فرد، اگر پیش همین اطرافیان باقی بمونه، روانی می شه، معمولا این افراد از این جمع ها فاصله می گیرن. این افراد باید چی کار کنن؟
یکی از روش هاش، نوشتن هست.
اما مهم تر از اون، نتیجه ی اون افکارو دیدن هست. مثلا رهبر عزیزمون که درک زیادی دارند، فرضا در مورد آموزش و پروش خیلی جدی هستند و ایده آل ایشون، خیل متفاوت از چیزیه که امروز هست. حال فرض کنید ایده و طرح و اندیشه ای دارید، اما نمی تونید به خاطر شرایط محیطی، به نتیجه برسونیدش.
خیلی پیجیده شد

بسم الله الرحمن الرحیم
این نبوغ این بزرگان نیست که باعث دید بلند آنهاست
بلکه تقوی و در نتیجه کمک خدا
من قبلا این کلمه نبوغ رو زیاد بکار میبردم
ولی بعدا فهمیدم وسوسه شیطان بود
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid243638
البته اینکه نبوغ برخی افراد بالاست شکی نیست
ولی اگر مبنا را نبوغ بگیریم عدالت خدا زیر سوال میره
(۱۰/اسفند/۹۲ ۲۳:۲۵)soheyl68 نوشته است: [ -> ]دوست نداشتم مثال بزنم اما برای روشن شدن منظورم عرض می کنم.
مثلا امام خمینی، درک بیشتری از عموم جامعه داشتند، قطعا هوش ایشون بسیار زیاد بود و دانشمندی بودن. ایشون حرف هایی زدند که هم سن و سال های ایشون امروز هم نمی توانند شبیه ایشون باشند. و آینده نگری کردند و پیش بینی هایی داشتند که امروز نتیجه هاشونو هر کسی نمی تونه درک کنه.
امام خامنه ای هم همین طور. ایشون بارها تذکراتی دادند و پیش بینی هایی داشتند و تدابیری داشتند که هر کس توانایی آن ها را ندارد.
دکتر شریعتی، شهید مطهری و ... (اصلا با این که افکار درستی داشتند یا خیر کاری ندارم). موضوع اینه که این ها قدرت درکشون بیشتر بود. مفاهیمی رو درک می کردند از اطراف، دین و زندگی که کمتر کسی قدرت درک آن ها رو داره.
حالا کسی که شبیه این عزیزان باشه _از این جهت که نسبت به اطرافیانش، قدرت درک بیشتری داشته باشه_ و به قولی، اطرافیانش مو ببینن و اون، پیچش مو، این فرد، اگر پیش همین اطرافیان باقی بمونه، روانی می شه، معمولا این افراد از این جمع ها فاصله می گیرن. این افراد باید چی کار کنن؟
یکی از روش هاش، نوشتن هست.
اما مهم تر از اون، نتیجه ی اون افکارو دیدن هست. مثلا رهبر عزیزمون که درک زیادی دارند، فرضا در مورد آموزش و پروش خیلی جدی هستند و ایده آل ایشون، خیل متفاوت از چیزیه که امروز هست. حال فرض کنید ایده و طرح و اندیشه ای دارید، اما نمی تونید به خاطر شرایط محیطی، به نتیجه برسونیدش.
خیلی پیجیده شد 
سلام
خوب استعداد باید شناخته و هدایت بشود در هر زمینه ای که میخواهد باشد .
اگر نشود ؛ بله اون فرد از جامعه اجتناب می کند .
اگر این استعداد در زمینه تفکر نوین باشد خداوند به صاحبش رحم کند !
عمدتا بله چون کسی حرفشان را متوجه نمیشوند رو می آوردند به نوشتن .تا شاید بعدها ...
(۱۱/اسفند/۹۲ ۱:۲۲)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]ولی اگر مبنا را نبوغ بگیریم عدالت خدا زیر سوال میره
این مسئله ارتباطی به عدالت خداوند ندارد .
بعضی وراثتا از هوش بالاتری برخوردارند .
خداوند هر که را بخواهد عزیز میکند هرکه رابخواهد ذلیل . ان الله یهدی من یشاء و یضل من یشاء .
اگر اینطوری بخواهیم فکر کنیم این آیه با عدل جور در می آید !؟ مسلما خیر .
اگر بد برداشت کردم خودتون بیشتر توضیح بدهید .
اینکه هوش و نبوغ عده ای با بقیه تفاوت میکنه که مشخصه... .
ارجاع میدم به اون سخنرانی آقای رائفی که مسئله حضرت ابراهیم رو طرح کردند(اینکه از خدا خواست تا بزرگ ترین افراد بشر از خاندان او باشند) و خدا هم اجابت کرد و به این خاندان عنایت ویژه کرد.
(۱۱/اسفند/۹۲ ۹:۲۰)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]میگن هر چقدر والدین از لحاظ محل سکونت و نژاد فاصله داشته باشند احتمال داشتن نبوغ فرزند بیشتر میشه (علم وراثت)
علم وراثت ؟!! این رو یک کمی توضیح می فرمایید !؟!!
(۱۱/اسفند/۹۲ ۹:۲۰)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]مثال می زنم
امام سجاد علیه السلام از امام حسن علیه السلام ارث خیلی کمتری بردند تا امام صادق علیه السلام (فقط دارم در مورد ارث صحبت میکنم نه معیارهای دیگه)
زیارت نامه امام رضا علیه السلام رو ببینید
من نمی دانم شما مقیاس صحبتتان چه هست .
ولی تا جایی که بنده می دانم :
کلهم نور واحد .
در این مسائل نظر دادن کار ما نیست !
در ضمن هوش یک چیز هست . نبوغ یک چیز دیگر . تقوا و درک حقیقت هم دیگر تر ! اصلا قابل مقایسه نیستند اینها .
تعریفشون جداست .
یعنی در قرآن به هوش اشاره نشده پس همچین چیزی وجود ندارد ؟!
ممنون دوستان
ببینید
لطفا اسم نیارید و افراد بزرگ رو رها کنید
فرض کنید یک جوون یا نوجوون یا کودک، خیلی بیشتر از اطرافیانش درک می کنه و مثلا راه حل های خیلی بهتری داره از بقیه. اما به دلیل این که اون ها اندازه ی این، درک نمی کنند، نمی تونه حرف بزنه، نمی تونه باهاشون بسازه، احساس می کنه زندگی با اون ها باعث پسرفتش هست. باید چی کار کنه؟
(۱۱/اسفند/۹۲ ۱۶:۴۷)soheyl68 نوشته است: [ -> ]ممنون دوستان
ببینید
لطفا اسم نیارید و افراد بزرگ رو رها کنید
فرض کنید یک جوون یا نوجوون یا کودک، خیلی بیشتر از اطرافیانش درک می کنه و مثلا راه حل های خیلی بهتری داره از بقیه. اما به دلیل این که اون ها اندازه ی این، درک نمی کنند، نمی تونه حرف بزنه، نمی تونه باهاشون بسازه، احساس می کنه زندگی با اون ها باعث پسرفتش هست. باید چی کار کنه؟
معمولا درصد بالایی از نوجوانان همین فکر رو دارند

بهتر هست سرشون رو با خواندن کتابهای خوب پر کنند تا افکارشون جهت پیدا کند .

نباید جدا زندگی کرد . خصوصا نوجوانی .
موفق باشید .
نقل قول:علم وراثت ؟!! این رو یک کمی توضیح می فرمایید !؟!!
این مورد رو در یک مستندی دیدم در مورد وراثت (ژنتیک) بود برای چند سال پیش
البته نه اینکه دو نفر اگر نزدیک باشن (فامیل) استعداد فرزندشون پائینه
ولی مثل اینکه استعداد اون فرد که والدینش فاصله زیادی دارند بیشتره
اینو البته به عنوان یه زیرنویس گفتم چون تخصص که ندارم
=============
نقل قول:من نمی دانم شما مقیاس صحبتتان چه هست .
ولی تا جایی که بنده می دانم :
کلهم نور واحد
.
در این مسائل نظر دادن کار ما نیست !
در ضمن هوش یک چیز هست . نبوغ یک چیز دیگر . تقوا و درک حقیقت هم دیگر تر ! اصلا قابل مقایسه نیستند اینها .
تعریفشون جداست .
یعنی در قرآن به هوش اشاره نشده پس همچین چیزی وجود ندارد ؟!
ببینید من که نبوغ رو رد نکردم
هوش هم قسمتی از نبوغ انسان است
در اون مورد هم نظر خاصی ندادم
مثلا اینو ببنید در زیارت امام رضا علیه السلام
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ وَلِيِّ اللَّهِ وَ وَصِيِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ
الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ،سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلامُ
در مورد امام سجاد علیه السلام یه موردی رو دیده بودم که الان پیداش نکردم
ولی چیزی که قبلا بهش رسیدم این بود که ارثی که در این زیارات آمده شامل همین ارث علم وراثت هم میشه(نه همش)
نقل قول:ممنون دوستان
ببینید
لطفا اسم نیارید و افراد بزرگ رو رها کنید
فرض کنید یک جوون یا نوجوون یا کودک، خیلی بیشتر از اطرافیانش درک می کنه و مثلا راه حل های خیلی بهتری داره از بقیه. اما به دلیل این که اون ها اندازه ی این، درک نمی کنند، نمی تونه حرف بزنه، نمی تونه باهاشون بسازه، احساس می کنه زندگی با اون ها باعث پسرفتش هست. باید چی کار کنه؟
شما خودت اسم بردی!!!
منم با همین اسامی جواب دادم
این فرد باید در هر شرایطی نبوغ خودشو خرج کنه
حتی اگر کسی نفهمه