منظور خانم نیستان احتمالا این بود که آیا شیخ بهائی از یه نماد صوفیه استفاده کرده
منم گفتم کشکول در زمان قدیم چنین معنایی داشته
کشکول رو توش همه چی میریختن
به نظرم این تاپیک تا حدودی روند درستی را طی نمی نماید؛ صوفی به خودی خود در برهه ای از زمان معانی مثبت داشته و منفی. حتی در یک زمان هم صوفیه صافی داشتیم و هم صوفیه باطل و این را در اشعار حافظ می توانید جستجو کنید. تعدادی از احادیثی هم که در رد صوفیه گفت می شود اصلا سندیت ندارد و مثلا حدیقه الشیعه مقدس اردبیلی هم خود کتاب و مخصوصا فصل رد بر صوفیه اش قابل استناد نیست و دیگر اینکه معنی صوفیه و صوفی مسلک در هر زمانی به نشانه ای به کار می رفته است چه اینکه الان هم گاهی در معنای زهد بدون توجه به مسائل اجتماعی استعمال می شود که قطعا مردود است. از طرفی صوفی هایی که الان از مرجعیت دینی بریده اند اصلا محلی از توجه ندارند و فعلا لغت عارف به معنای مثبتی برای شیوه درست سلوک الهی بدل شده است.
این تاپیک تبدیل شده به نقد فرقه ی خاص از صوفیه گنابادی که قطعا در دوره های اخیر به باطل کشیده شده اند؛ هر چند در دوره هایی مورد تایید عرفا و بزرگان بوده اند. ولی ملاک حال اشخاص است. در تاپیکی دیگر مفصلا این فرقه نقد شده است. دیگر اینکه بزرگان معاصر ما مثل علامه طباطبایی ره و امام خمینی ره و غیره با همین سخنان و مشابه آن ها طرد شده اند. پس ما دیگر از این سوراخ دو بار گزیده نشویم. به نظرم تحقیق جامع یعنی اینکه واژه صوفی به دو نوع صوفی حقیقی و باطل تقسیم شود و ملاک های هر کدام شمرده و با مدارک کافی نقد شود و الا خود واژه صوفی که به تنهایی محلی از بحث نیست.
دیگر اینکه حداقل باید ده ها کتاب در این رابطه خوانده شود و بعد بحث شود و الا صدها آیت الله و مرجع تقلید داریم که با همین اصطلاحات و حرف ها امثال شیخ بهایی و ملایین نراقی و محمد تقی مجلسی و علامه طباطبایی و آیت الله بهجت و امام خمینی ره و خواجه نصیر الدین طوسی و سید بحرالعلوم و سید ابن طاووس و فیض کاشانی و غیره را کافر می دانستند...به نظرم باید مراقب باشیم که در زمین چه کسی بازی می کنیم و چه چیزی را نقد می نماییم.
دیگر اینکه همیشه باید باطن یک مطلب را از زبان استاد و مجری آن شنیده و درک کنیم و تا خودمان آن را دقیق و به عینیت ندیده ایم قضاوت را فعلا کنار بگذاریم یا حداقل به اساتید درست آن شناخت مراجعه کنیم...مثلا در حدیث معراج داریم که شخصی(فرشته ای) به شکل حضرت علی ع در آسمان (یادم نیست دقیق سوم) بودند و فرشتگان به او تقرب جسته و اطرافش حرکت و ...داشتند. باید خوب تدبر شود که از این تمثال چه برای فرشتگان حاصل می شود...عین همین در سلوک عرفای ما هم بوده است که حتی داریم بزرگترین نعمت نگریستن به چهره معصومین ع در قیامت است. حالا باید دید این نگریستند منظور چه است... در سلوک عرفانی استاد یک طریق به سمت امام زمان عج است و دست شاگرد را می گیرد و خود یاد چهره باطنی استاد و بودن سری او در تمامی لحظات حتی عبادات با شاگرد از مهم ترین پایه های سلوک است. حالا با این توضیحات به این جمله ی " تجسم صورت مرشد در عبادات" نظر کنید! درست است که طی صد ها سال عده ای نفهم از باطن این جمله به یک ظاهر رسیده اند و با پنداشتن جنبه ی بت پرستی و شرک این سخن را از آن مقصود خود دور کرده اند (هم خود مرشدهای احمق برخی فرق صوفیه و هم قشری های بیرونی) اما این سخن خیلی حرف های باطنی دارد که در کلام نمی آید. حقیر چند جمله از کتاب سیر و سلوک سید بحر العلوم که از بزرگان شیعه است می آورم شاید عده ای متوجه شوند وقتی ظاهر یک سخن را رد می کنند شاید با بی توجهی به باطن آن برای همیشه از سلوک در این وادی محروم شوند:
نقل قول:در لوازم ذكر:
چون مراتب ذكر را دانستي بدانكه پنج چيز در اوقات ازمنه ذكر از لوازم است.
اول: تصور خيالي اسم استاد خاص در حال ذكر
اوّل آنكه در حال ذكر خيالي اسم استاد خاصّ را كه وليّ ولايت كبری باشد به طريق ذكر تصوّر كند.و مقام آن در جمعي ، در دل ادني از مقام ذكر يا در اسافل صدر ادني از محاذي ذكر ، استشفاعاً للذّاكر ثبت كندو اگر اسم رسول در مقام اوّل و خليفه در مقام ثاني قرار دهد بهتر استو در بسطي مقام استاد را در يمين صدرْ ميان پستان راست و عضد قرار دهد. چون از ذكر قالبي ترقّي نمايدشبح نوراني رسول و وليّ در مقام مذكور (متواضعاً للمذكور مستشفعاً للذّاكر) هميشه منظورش باشدو اگر در اين حالات تصوّر استاد عامّ نيز در خارج جسم كند در طرف يسار به فصل قليل مواجهاً الي جهة صورة الذّكر ملتفتاً إليها متواضعاً مستشفعاً للذّاكر أولَی و أنسب است.و اين دو تصوير را مجمل ذكر كردهاند پس اگر مقصودشان اينست كه در حالات ذكر به اين دو تصوير بر وجه لزوم يا اولويّت پردازند كه آن نيز پيوسته مقارن ذكر باشد ، با جمعيّت خاطر و حفظ آن از تفرقه ، و سعي در توجّه به واحد منافي است بلكه التبّه ذاكر را از ذكر باز ميدارد ، و به اين جهت استاد من از اين طريق به غايت منع مينمود ، و ميفرمود: بايد ذاكر در مبادي روز و شب و آغاز و انجام اشتغال به ذكر ، اين تصوير را كند و بس ؛ بلي اگر قبل از قدم نهادن در درجات ذكر به بعضي از درجات ذكر ، در اسم و مسمّاي ولي عمل نمايد خوب است و موجبسريان محبّت است.
(
منبع)
منظورم این است که سنجیدن اوضاع باطنی و آوردن آن به کلام ظاهری انسان را دچار خطا می کند. مثلا اگر اهل ظاهر بگویی باید تصویر استاد را هنگام عبادات و ذکر در خود حاضر کنی می گوید تو مشرک و بت پرست هستی؛ این ها تقریبا حق دارند اما بیچاره های نمی فهمند که اوضاع از قراری دیگر است! اما اهل باطن می داند که این حضور تصور استاد یعنی حضور روحانی واسطه ای استاد در نفس سالک تا با دستگیری او شخص از قید های نفسانی کناره رود. مانند اینکه بگویی پدری فرزندش را از محلی دشوار عبور می دهد. این عبور پدر در عالم ظاهر است اما در عالم باطن همین تمثیل به شکلی که اصلا هیچ کلامی نمی تواند توصیفش کند توسط استاد سلوکی آنقدر رخ می دهد تا ان شاء الله مستقیما به استاد اصلی امام زمان عج برسیم. باید عرض کنم این سخن ها چون ظاهر کننده ی باطن است نمی تواند درست برای عوام تبیین شود و اگر این عامه حتی آیت الله هم باشد چون خودش این ها را نچشیده به حکم ظاهر تکفیر می کند! اینکه گویند عشق در شرح و بیان نمی آید و کار پاکان را قیاس از خود مکن و چون به مقصود رسید از کلام باز ماند و اسرار را نمی توان هویدا کرد زیرا اصلا کلام ظاهری نمی تواند آن حضور را منتقل کند و به کلامی از جنسی حضور وجودی نیازمند است که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل....
به نظرم باید عمیق تر و خیلی دقیق به این مسائل پرداخت و اول عرفان حقیقی را بیان نمود و در ادامه شروع به تبیین آن فرقه ها و مسلک هایی نمود که این مسیر را به اشتباه و بال کشیده اند و نه اینکه از روی کم اطلاعی ریشه ی اصل مطلب را زد...