۲۸/آذر/۹۳, ۱۸:۴۴
(۲۸/آذر/۹۳ ۱۴:۱۰)behabadi نوشته است: [ -> ]بنام خدایک سوال
باسلام وتشکر ازتوجه شما بنده مطالب شمارا رد نمیکنم چون منافاتی با مطلب بنده ندارد قصد بنده اینستکه قران کتاب مبین است ودرآن همه چیز هست که همان علم خداوند است بدیهی است که علم خداوند بی نهایت است ودرظرف محدود انسان نمیگنجد حتی اگر امام باشد وضروتی هم وجودندارد تا امام وپیامبر همه چیزرا بدانند آنان آنچه را که مورد نیاز بشر است میدانند آنهم با اجازه خداوند ولذا درمورد جوهرروح پاسخ خداوند به پیامبرنیز سربسته بود یعنی ایشان نیز نباید آنرا بدانند .بنابراین عدم آگاهی پیامبر وامام به همه کائنات نقص آنان نیست بلکه عدم امکان درمیان است اگر آنان همه چیزرا بدانند دیگر با خدا چه تفاوتی دارند؟واز خدا بی نیاز میشوند بنابراین به باور بنده ایاتی هست که برای معصومان نیز متشابه است وروزی آن تشابه نیز برای آنان برطرف خواهدشد موفق باشید
یعنی خدا میترسید از علمش کم بشه که به حبیب خودش اطلاع نداد؟اگر چنین باشد که خدا میود حسود و بخیل.
اگر هم نیاز نبود میگفت نیاز به دانستن ان نیست.
ولی در باب ایه سوال درباره روح خدا چه میفرماید؟
(۲۸/آذر/۹۳ ۱۱:۴۳)behabadi نوشته است: [ -> ]ازتو میپرسند که روح چیست؟ به آنان بگو روح از امور پروردگار است در اینجا خداوند مراد ازروح را نیز برای پیامبر بیان نکرده است تا به دیگران منتقل کند پس امری است که دانش آن خاص پروردگار است.
«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً
و از تو درباره «روح» سؤال مى كنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است!» (الإسراء: 85)
این ایه رو نگاهی بندازین لطفا- وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ - شوری 52
- همان گونه (که بر پيامبران پيشين وحى فرستاديم) بر تو نيز روحى را بفرمان خود وحى کرديم؛ تو پيش از اين نمىدانستى کتاب و ايمان چيست (و از محتواى قرآن آگاه نبودى)؛ ولى ما آن را نورى قرار داديم که بوسيله آن هر کس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مىکنيم؛ و تو مسلّماً به سوى راه راست هدايت مىکنى.
- [b]أُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ -
المجادلة: 22
- [/font][font=Tahoma]آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنها راتائيد فرموده ... .
- و ایات دیگر
برای مطالعه بیشتر پیشنهاد میکنم دوستان در کتب روایی و تفسیری نگاهی به ذیل این ایه : داشته باشن.
کتاب کافی هم احادیثی در این مورد داره که وقت کردید مطالعه بفرمایید.
- الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ مُعَلّى بْنِ مُحَمّدٍ عَنِ الْوَشّاءِ قَالَ سَأَلْتُ الرّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ فَقَالَ نَحْنُ أَهْلُ الذّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ قُلْتُ فَأَنْتُمُ الْمَسْئُولُونَ وَ نَحْنُ السّائِلُونَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَيْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَيْكُمْ أَنْ تُجِيبُونَا قَالَ لَا ذَاكَ إِلَيْنَا إِنْ شِئْنَا فَعَلْنَا وَ إِنْ شِئْنَا لَمْ نَفْعَلْ أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 304 روايه: 3
ترجمه :
وشاء گويد بحضرت رضا(عليه السلام) عرضكردم: قربانت گردم (((اگر نمىدانيد از اهل ذكر بپرسيد))) يعنى چه؟ فرمود: مائيم اهل ذكر و مائيم پرسش شوندگان عرضكردم: شما پرسش شونده و ما پرسش كنندهايم؟ فرمود، آرى:، عرضكردم، بر ماست كه از شما بپرسيم؟ فرمود، آرى عرض كردم: بر شماست كه بما پاسخ دهيد؟ فرمود: نه، اختيار با ماست، اگر خواستيم پاسخ دهيم و اگر نخواستيم پاسخ ندهيم، مگر نمىشنوى قول خداى تبارك و تعالى را (39 سوره 38) (((اينست بخشش بىحساب ما خواهى ببخش يا نگهدار (اين بخشش ما است خواهى ببخش يا نگهدار حسابى بر تو نيست).
توضيح: آيه اخير درباره حضرت سليمان و راجع به اموال دنياست كه خداى تعالى او را سلطان و صاحب اختيار وسيعى نمود و طبق اين آيه باو اختيار داده كه آن اموال را بهر كه خواهد بدهد و بهر كه خواهد ندهد امام عليه السلام اين آيه را در موضوع علم و اختيار پاسخش دادن و ندادن، استشهاد فرموده است و شايد اختيار حضرت سليمان هم شامل بذل مال و علم هر دو بوده است، و معلومست كه پاسخ دهنده را لازمست كه در مقام پاسخ، ملاحظه فهم و استعداد سؤال كننده و هدف و منظور او را از سؤال و ساير شرايط و اوضاع زمان و مكان را بنمايد.
كسى مطلبى را پرسد و استعداد فهم پاسخ آن را ندارد، جواب دادنش لازم نيست و همچنين كسى كه در حضور جمعى كه بايد از آنها تقيه نمود سؤال كند، يا كسيكه از مطلب بيهوده و غير لازمى سؤال كند، نبايد به او جواب داد، بلكه بايد او را بپرسش از مطلب مهم و لازم متوجه ساخت، چنانكه در قرآن كريم اينگونه موارد پيش آمده است، مانند آيه شريفه: (((يسألونك عن الروح قل الروح من امر ربى و ما او تيتم من العلم الا قليلا))) (((درباره روح از تو مىپرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است و بشما جز اندكى از دانش ندادهاند))) يعنى فهم حقيقت اين سؤال از استعداد و وظيفه شما خارجست و باز مانند آيه شريفه مربوط بعدد اصحاب كهف كه با اجمال و بصورت و بصورت ترديد بيان شده است و نيز مانند آياتى كه راجع بسؤال جناب موسى از حضرت خضر است و نهى كردن شديد حضرت خضر از سؤال و مانند احاديث باب خير و شر كه در كتاب توحيد گذشت.
پس وظيفه امام عليه السلام هم هنگاميكه سؤالى از او مىشود، اين است كه اطراف و جوانب سؤال را ملاحظه كند و سؤالى كه وظيفه دارد و صلاح مىداند، جواب گويد و نسبت به آنچه صلاح نمىداند، سكوت كند يا سر بسته جواب دهد


