۱/فروردین/۹۳, ۲۳:۴۵
به نام الله
![[تصویر: g8fbum7kcta9xg3jzk.jpg]](http://setfa.net/images/g8fbum7kcta9xg3jzk.jpg)
نام فیلم: بشارت به یک شهروند هزاره سوم (1391)
زمان: 92 دقیقه
نویسنده و کارگردان: محمد هادی کریمی
تهیهکننده: علی لدنی
بازیگران: هنگامه قاضياني، حميد فرخ نژاد، نيكي كريمي، مهدي احمدي، بيتا فرهي، فرخ نعمتي، امير حسين آرمان، خاطره اسدي، ساعد سهيلي، احمد ساعتچيان، شهرزاد كمال زاده، شيما نيك پور، فرهاد بشارتي، مليسا مهربان، الناز بهمن زاده، معصومه قاسمي و با معرفي اميد عشيري
نویسنده و کارگردان: محمد هادی کریمی
تهیهکننده: علی لدنی
بازیگران: هنگامه قاضياني، حميد فرخ نژاد، نيكي كريمي، مهدي احمدي، بيتا فرهي، فرخ نعمتي، امير حسين آرمان، خاطره اسدي، ساعد سهيلي، احمد ساعتچيان، شهرزاد كمال زاده، شيما نيك پور، فرهاد بشارتي، مليسا مهربان، الناز بهمن زاده، معصومه قاسمي و با معرفي اميد عشيري
خلاصه داستان:
در دبیرستان دخترانه راه دانش، سه دانشآموز به سبب عضویت در مجامع شیطان پرستی مردهاند. خانم صفایی مدیر مدرسه (نیکی کریمی) از دوستش مینو رزّازی (هنگامه قاضیانی) که معلم حوزۀ علمیه خواهران است دعوت میکند تا کلاس فوق برنامهای برای بچهها بگذارد. همزمان شوهر مینو (مهدی احمدی) از کار خود استعفا داده خانهنشین میشود. مینو در ارتباط گرفتن با دانشآموزان موفق نیست. او و شوهرش به دلیل نازایی هجده ساله، تصمیم به باروری خارج از رحم گرفتهاند. اکنون که مقرر است نطفه را به رحم منتقل کنند شوهر نومیدانه مخالفت میکند.
دانشآموزان بعد از یک نوبت برگزاری کلاس در پارک (که در فیلم نشان داده نمیشود)، کمکم به مینو علاقمند میشوند. اما اندکی بعد، یکی از دانشآموزان خودکشی میکند و سپس یک نفر دیگر. مینو در این مدت با پلیس و خانواده متوفیان صحبت میکند و در موضوع شیطانپرستی نیز مشغول به تحقیق است. او میفهمد که قرار است شش نفر کشته شوند. یکی از دانشآموزان به او اخطار میکند که مواظب جان خود باشید. همان شخص، مینو را به یک ساختمان نیمهکاره میکشاند و او در تلۀ آن شخص افتاده به طبقه پایین سقوط میکند. دختر نیز همانجا خودکشی میکند در حالیکه جملاتی از رئیس فرقه را به یاد میآورد. در انتها تصویری از سونوگرافی میبینیم و میفهمیم جنین مینو سالم است و...
بررسی:
«بشارت به یک شهروند هزاره سوم» فیلمی است که مشخص است نویسنده آن دغدغه پرداخت به مسائل روز و مشکلات نسل جوان و نوجوان کشور را دارد. با این حال به دلیل تشتت موارد مطروحه در فیلم و تکثر شخصیتهای مختلف که اصلی و فرعی بودن آنها مشخص نیست فیلمی ناموفق در راضی کردن تماشاگر آن میشود هر چند در دادن تذکر به والدین درباره توجه به فرزندان و آگاهی بخشی به آنان پیرامون فرق ضاله و گروههای گمراه کننده تا حدی موفق عمل میکند.
یکی از شخصیتهایی که حضور چندان منطقی و لازمی در فیلم ندارد مدیر مدرسه است که نقش وی را نیکی کریمی بازی میکند. نقشی که این بازیگر در فیلم بازی میکند سطحی و کلیشه ای است و هر بازیگر تازه کاری قادر به انجام آن است برای همین این طور به نظر می رسد که حضور کریمی در فیلم فقط برای فروش فیلم و جذب تماشاگر با تعدد بازیگران مطرح است. با وجود موارد فوق، فیلم سوژه ای تازه و دست نخورده دارد که ای کاش با فیلمنامه ای قوی تر و منسجم تر همراه می شد تا در کنار بحث های آموزشی و تربلیتی مطرح شده جذابیت لازم به عنوان یک فیلم امروزی را داشته باشد.
ظهور فرقه های ضاله در کشورمان که سالهاست در جوامع غربی بروز پیدا کرده اند اگر چه انگشتشمارند و به دلیل مسلمان بودن مردم ایران موفق نبوده اند موضوعی است که باید به آن پرداخت و آن را ریشه کن کرد و سینما در این میان بهترین مدیوم برای این آگاهی بخشی است. منتها باید توجه داشت که نوع زاویه دید و پرداخت علمی به موضوع و به ویژه به صورت غیرمستقیم است که می تواند بعد آموزشی قضیه را پیروز از صحنه بیرون بیاورد وگرنه شیوه های نصیحتی در نسل امروز نه تنها کارایی ندارد که ممکن است نتیجه معکوس دهد.
«بشارت به یک شهروند هزاره سوم» به طرح برخی معضلات جدید اجتماعی پیرامون نوجوانان و به ویژه دختران می پردازد که نشانه دغدغه کارگردان آن برای ارائه موضوعی درخور توجه است و از این منظر قابل تجلیل است هرچند به دلایلی که ذکر برخی از آنها رفت موفق عمل نکرده است. البته باید به این نکته هم توجه داشت که برخی از صحنههای فیلم به دلایل مختلف ممیزی خورده اند که ممکن است به ضربآهنگ روایی و تصویری و در نهایت ریتم فیلم ضربه زده و از جذابیت ان کاسته شده باشد.
نقد:
ابتدای فیلم مخلوطی از عنوان بندی و نماهای کوتاه است که یکی پس از دیگری در حکم داستان گویی برای آشنایی مخاطب با شخصیت ها به شمار می آید. مینو (با بازی هنگامه قاضیانی) مدرس دروس حوزوی است و همسرش حمید (با بازی مهدی احمدی) که از دانشجویان بورسیه بوده، به عنوان مدیری کاربلد فعالیت می کرده و به دلیل آن که در ترفیعات حقش را نادیه گرفته اند، خود را بازخرید می کند و خانه نشینی را بر می گزیند...
سومین فیلم بلند سینمایی محمدهادی کریمی نامی طولانی دارد که مستقیما درگیر موضوعی می شود که سال هایی پیش تر به عنوان خط قرمز محسوب می شد. "بشارت به یک شهروند هزاره سوم" عنوانی است طعنه گونه برای فیلمی که می خواهد روایت گر رسوخ شیطان پرستی در دبیرستانی دخترانه باشد.
ابتدای فیلم مخلوطی از عنوان بندی و نماهای کوتاه است که یکی پس از دیگری در حکم داستان گویی برای آشنایی مخاطب با شخصیت ها به شمار می آید. مینو (با بازی هنگامه قاضیانی) مدرس دروس حوزوی است و همسرش حمید (با بازی مهدی احمدی) که از دانشجویان بورسیه بوده، به عنوان مدیری کاربلد فعالیت می کرده و به دلیل آن که در ترفیعات حقش را نادیه گرفته اند، خود را بازخرید می کند و خانه نشینی را بر می گزیند. مدیر مدرسه (با بازی نیکی کریمی) هم که از خودکشی 3 شاگرد یک کلاس در فاصله ی زمانی کوتاه به تنگ آمده، همه ی تمهیداتش با شکست مواجه شده است و دست به دامن مینو می شود تا به عنوان یک زن روحانی امروزی شاید بتواند گره گشا باشد و پلیس پیگیر پرونده های خودکشی (با بازی حمید فرخ نژاد).
یکی از نقاط قوت فیلم را می توان شخصیت پردازی دانست. مخصوصاً مینو با آن که به عنوان یک مدرس حوزه در ابتدا اندکی غریب به نظر می رسد، اما خیلی زود با ریزه کاری های اجرایش جای خود را در دل مخاطب باز می کند؛ آن هم تا حد قابل قبولی باور پذیر. این روزآمدی هنگامی بیش تر به چشم می آید که می بینیم برای درمان ناباروری اش به شیوه ای نوین دست زده است. حمید، مستاصل و پرخاش جو هم باور پذیر است. مدیر مدرسه هرچند دائم جیغ و داد بی خودی دارد و با صدای زیر و آزار دهنده ی کریمی در این فیلم، بیننده را دچار سردرد می کند، اما تا حدی مقبول است. شخصیت کارآگاه پلیس فتا و معده درد عصبی اش هم تا حدی وظیفه شناس و البته غیر ادا اطواری است که پذیرفتنی به نظر می رسد.
اما در مورد بازی ها با هیچ اتفاق شاخصی مواجه نیستیم غیر از بازی هنگامه قاضیانی! مهدی احمدی، بیتا فرهی، نیکی کریمی و حمید فرخ نژاد، نام های بزرگی هستند که می توانند انتظارات زیادی را ایجاد کنند، اما بازی های کاملاً معمولی آن ها نمی شود گفت ناامید کننده است، اما در حالتی خوش بینانه فقط تکرار پیش تر همه ی بازیگران با لحن، صدا و شیوه ی دیالوگ گویی همیشگی آنان است. هنگامه قاضیانی هم شاید درخشان ترین بازی اش را به نمایش نگذاشته، اما بازی حسی اش در این فیلم قابل قبول است.
قاب بندی ها در بسیاری صحنه ها – مخصوصاً جاهایی که مینو به دنبال کشف راز مرگ دختران در گفت و گو با بازماندگان آن هاست – بیش تر مدیوم شات است. فقط پاسخ گو در گوشه قاب جا دارد و مینو جز صدا اثر دیگری در نما ندارد. با توجه به شخصیت فداکارانه و حس دلسوزانه ی یک معلم نسبت به علت مرگ شاگردان، این قاب بندی خیلی مناسب به نظر نمی رسد؛ زیرا بیش تر حس بازجویی در چنین نماهایی به بیننده القا می شود.
دیگر مشکل عمده ی فیلم را می توان پاخورده و شعاری بودن بیش از حد برخی مفاهیم به کار رفته در فیلم دانست. یعنی جنگی که عملاً بین شیطان پرستی و خدا پرستی در فیلم شکل می گیرد، بستر ارائه ی ارشادهایی را فراهم می کند که با ریتم آرام و روایی فیلم هم سان نیست. هرچند در فرازهای پایانی، محمدهادی کریمی با نشان دادن آن که پسر اغفال کننده ی دختران 3 ماه پیش بازداشت شده و بازهم خودکشی ها ادامه دارد، گام را جلوتر می گذارد و شیطان پرستی را از تسلیم روح به لوسیفر گسترش داده و ناامیدی و کم رنگ شدن روابط انسانی سالم در بستر خانواده را نوعی از شیطان پرستی بر می شمارد. این جاست که سر فصل مشترک همه ی دختران خودکشی کرده که از ابتدای فیلم نشان داده شده بود، معنای تاره ای می گیرد و آن هم بستر خانوادگی از هم گسیخته و روابط خارج از عرف در فضای مجازی و زمانی بیش تر جان می گیرد که به ناامیدی حمید و رفتارهای نگران کننده اش بر می خوریم که هرچند همسرش خود ارشادگری است کاردان، اما می رود که او هم با حربه ی ناامیدی طور دیگری بازی شیطان غیر لوسیفری یعنی ناامیدی (به زعم کارگردان) را بخورد.
اما از نکات مثبت فیلم، ناتوانی و انفعال نظام آموزشی در برابر بحران های هویتی این چنینی است. مدیر مدرسه که اتفاقاً دلسوز هم هست و از همسر و فرزندش می زند تا به امور مدرسه رسیدگی کند، در برخورد با این مشکل به دنبال نصب حفاظ، رنگ کردن شیشه های کلاس ها و نصب دوربین مدار بسته است. مدیر درس دین و زندگی هم با افتخار برای مینو از درصد قبولی های کنکور و توانایی شاگردانش در حل تست سخن می راند. همه ی این ها مصادیقی است نمادین برای آن که محمدهادی کریمی انتقاداتی به جا از نظام آموزشی به عمل آورد.
البته فیلم در بیان شیطان پرستی تلاش داشته تا نشانه ها را به وضوح نشان دهد. مفاهیم و مرام های این حلقه ها را بیان کند و تصویر روشنی از این که شیاطان پرستی چیست، بسازد. گاهی هم علاوه بر این به تصویر کشیدن، آلترناتیو هم معرفی کرده و مقایسه ی بین دختران شیطان پرست و مینو به عنوان نماد خداپرستی را کاملاً عینی می کند؛ مثل جاهایی که موسیقی حلقه های شیطان پرستی به شکلی آزار دهنده شنیده می شد، کات و بلافاصله مینو که دارد گندم می رویاند و موسیقی اصیل ایرانی گوش می کند.
در نهایت این که آخرین ساخته ی محمدهادی کریمی چه قدر شیطان پرستی را آن طور که واقعاً هست نشان داده و توانسته معرفی صحیحی از این پدیده ی زیرزمینی به عمل آورد خود جای واکاوی دارد و این که اصلاً شیطان پرستی چه قدر الان به صورت یک دغدغه ی جدی مطرح است نیز خود مجال بحث دیگری را می طلبد. اما بشارت به یک شهروند هزاره سوم شاید اثری سخیف یا ضعیف نیست، اما به دلیل آن که همه چیز در سطحی کاملاً متوسط قرار دارد، نمی تواند بشارتی هم باشد برای شهروندان سینما رو و به نظر می رسد محمدهادی کریمی پس از ساخت برف روی شیروانی داغ، نتوانست انتظارها را آن طور که بود، برآورده کند.
---------------------------------------------------------------
در نهایت کسانی که فیلم را تماشا کرده اند لطفا نظرات خود را بفرمایند.
یکی از شخصیتهایی که حضور چندان منطقی و لازمی در فیلم ندارد مدیر مدرسه است که نقش وی را نیکی کریمی بازی میکند. نقشی که این بازیگر در فیلم بازی میکند سطحی و کلیشه ای است و هر بازیگر تازه کاری قادر به انجام آن است برای همین این طور به نظر می رسد که حضور کریمی در فیلم فقط برای فروش فیلم و جذب تماشاگر با تعدد بازیگران مطرح است. با وجود موارد فوق، فیلم سوژه ای تازه و دست نخورده دارد که ای کاش با فیلمنامه ای قوی تر و منسجم تر همراه می شد تا در کنار بحث های آموزشی و تربلیتی مطرح شده جذابیت لازم به عنوان یک فیلم امروزی را داشته باشد.
ظهور فرقه های ضاله در کشورمان که سالهاست در جوامع غربی بروز پیدا کرده اند اگر چه انگشتشمارند و به دلیل مسلمان بودن مردم ایران موفق نبوده اند موضوعی است که باید به آن پرداخت و آن را ریشه کن کرد و سینما در این میان بهترین مدیوم برای این آگاهی بخشی است. منتها باید توجه داشت که نوع زاویه دید و پرداخت علمی به موضوع و به ویژه به صورت غیرمستقیم است که می تواند بعد آموزشی قضیه را پیروز از صحنه بیرون بیاورد وگرنه شیوه های نصیحتی در نسل امروز نه تنها کارایی ندارد که ممکن است نتیجه معکوس دهد.
«بشارت به یک شهروند هزاره سوم» به طرح برخی معضلات جدید اجتماعی پیرامون نوجوانان و به ویژه دختران می پردازد که نشانه دغدغه کارگردان آن برای ارائه موضوعی درخور توجه است و از این منظر قابل تجلیل است هرچند به دلایلی که ذکر برخی از آنها رفت موفق عمل نکرده است. البته باید به این نکته هم توجه داشت که برخی از صحنههای فیلم به دلایل مختلف ممیزی خورده اند که ممکن است به ضربآهنگ روایی و تصویری و در نهایت ریتم فیلم ضربه زده و از جذابیت ان کاسته شده باشد.
نقد:
ابتدای فیلم مخلوطی از عنوان بندی و نماهای کوتاه است که یکی پس از دیگری در حکم داستان گویی برای آشنایی مخاطب با شخصیت ها به شمار می آید. مینو (با بازی هنگامه قاضیانی) مدرس دروس حوزوی است و همسرش حمید (با بازی مهدی احمدی) که از دانشجویان بورسیه بوده، به عنوان مدیری کاربلد فعالیت می کرده و به دلیل آن که در ترفیعات حقش را نادیه گرفته اند، خود را بازخرید می کند و خانه نشینی را بر می گزیند...
سومین فیلم بلند سینمایی محمدهادی کریمی نامی طولانی دارد که مستقیما درگیر موضوعی می شود که سال هایی پیش تر به عنوان خط قرمز محسوب می شد. "بشارت به یک شهروند هزاره سوم" عنوانی است طعنه گونه برای فیلمی که می خواهد روایت گر رسوخ شیطان پرستی در دبیرستانی دخترانه باشد.
ابتدای فیلم مخلوطی از عنوان بندی و نماهای کوتاه است که یکی پس از دیگری در حکم داستان گویی برای آشنایی مخاطب با شخصیت ها به شمار می آید. مینو (با بازی هنگامه قاضیانی) مدرس دروس حوزوی است و همسرش حمید (با بازی مهدی احمدی) که از دانشجویان بورسیه بوده، به عنوان مدیری کاربلد فعالیت می کرده و به دلیل آن که در ترفیعات حقش را نادیه گرفته اند، خود را بازخرید می کند و خانه نشینی را بر می گزیند. مدیر مدرسه (با بازی نیکی کریمی) هم که از خودکشی 3 شاگرد یک کلاس در فاصله ی زمانی کوتاه به تنگ آمده، همه ی تمهیداتش با شکست مواجه شده است و دست به دامن مینو می شود تا به عنوان یک زن روحانی امروزی شاید بتواند گره گشا باشد و پلیس پیگیر پرونده های خودکشی (با بازی حمید فرخ نژاد).
یکی از نقاط قوت فیلم را می توان شخصیت پردازی دانست. مخصوصاً مینو با آن که به عنوان یک مدرس حوزه در ابتدا اندکی غریب به نظر می رسد، اما خیلی زود با ریزه کاری های اجرایش جای خود را در دل مخاطب باز می کند؛ آن هم تا حد قابل قبولی باور پذیر. این روزآمدی هنگامی بیش تر به چشم می آید که می بینیم برای درمان ناباروری اش به شیوه ای نوین دست زده است. حمید، مستاصل و پرخاش جو هم باور پذیر است. مدیر مدرسه هرچند دائم جیغ و داد بی خودی دارد و با صدای زیر و آزار دهنده ی کریمی در این فیلم، بیننده را دچار سردرد می کند، اما تا حدی مقبول است. شخصیت کارآگاه پلیس فتا و معده درد عصبی اش هم تا حدی وظیفه شناس و البته غیر ادا اطواری است که پذیرفتنی به نظر می رسد.
اما در مورد بازی ها با هیچ اتفاق شاخصی مواجه نیستیم غیر از بازی هنگامه قاضیانی! مهدی احمدی، بیتا فرهی، نیکی کریمی و حمید فرخ نژاد، نام های بزرگی هستند که می توانند انتظارات زیادی را ایجاد کنند، اما بازی های کاملاً معمولی آن ها نمی شود گفت ناامید کننده است، اما در حالتی خوش بینانه فقط تکرار پیش تر همه ی بازیگران با لحن، صدا و شیوه ی دیالوگ گویی همیشگی آنان است. هنگامه قاضیانی هم شاید درخشان ترین بازی اش را به نمایش نگذاشته، اما بازی حسی اش در این فیلم قابل قبول است.
قاب بندی ها در بسیاری صحنه ها – مخصوصاً جاهایی که مینو به دنبال کشف راز مرگ دختران در گفت و گو با بازماندگان آن هاست – بیش تر مدیوم شات است. فقط پاسخ گو در گوشه قاب جا دارد و مینو جز صدا اثر دیگری در نما ندارد. با توجه به شخصیت فداکارانه و حس دلسوزانه ی یک معلم نسبت به علت مرگ شاگردان، این قاب بندی خیلی مناسب به نظر نمی رسد؛ زیرا بیش تر حس بازجویی در چنین نماهایی به بیننده القا می شود.
دیگر مشکل عمده ی فیلم را می توان پاخورده و شعاری بودن بیش از حد برخی مفاهیم به کار رفته در فیلم دانست. یعنی جنگی که عملاً بین شیطان پرستی و خدا پرستی در فیلم شکل می گیرد، بستر ارائه ی ارشادهایی را فراهم می کند که با ریتم آرام و روایی فیلم هم سان نیست. هرچند در فرازهای پایانی، محمدهادی کریمی با نشان دادن آن که پسر اغفال کننده ی دختران 3 ماه پیش بازداشت شده و بازهم خودکشی ها ادامه دارد، گام را جلوتر می گذارد و شیطان پرستی را از تسلیم روح به لوسیفر گسترش داده و ناامیدی و کم رنگ شدن روابط انسانی سالم در بستر خانواده را نوعی از شیطان پرستی بر می شمارد. این جاست که سر فصل مشترک همه ی دختران خودکشی کرده که از ابتدای فیلم نشان داده شده بود، معنای تاره ای می گیرد و آن هم بستر خانوادگی از هم گسیخته و روابط خارج از عرف در فضای مجازی و زمانی بیش تر جان می گیرد که به ناامیدی حمید و رفتارهای نگران کننده اش بر می خوریم که هرچند همسرش خود ارشادگری است کاردان، اما می رود که او هم با حربه ی ناامیدی طور دیگری بازی شیطان غیر لوسیفری یعنی ناامیدی (به زعم کارگردان) را بخورد.
اما از نکات مثبت فیلم، ناتوانی و انفعال نظام آموزشی در برابر بحران های هویتی این چنینی است. مدیر مدرسه که اتفاقاً دلسوز هم هست و از همسر و فرزندش می زند تا به امور مدرسه رسیدگی کند، در برخورد با این مشکل به دنبال نصب حفاظ، رنگ کردن شیشه های کلاس ها و نصب دوربین مدار بسته است. مدیر درس دین و زندگی هم با افتخار برای مینو از درصد قبولی های کنکور و توانایی شاگردانش در حل تست سخن می راند. همه ی این ها مصادیقی است نمادین برای آن که محمدهادی کریمی انتقاداتی به جا از نظام آموزشی به عمل آورد.
البته فیلم در بیان شیطان پرستی تلاش داشته تا نشانه ها را به وضوح نشان دهد. مفاهیم و مرام های این حلقه ها را بیان کند و تصویر روشنی از این که شیاطان پرستی چیست، بسازد. گاهی هم علاوه بر این به تصویر کشیدن، آلترناتیو هم معرفی کرده و مقایسه ی بین دختران شیطان پرست و مینو به عنوان نماد خداپرستی را کاملاً عینی می کند؛ مثل جاهایی که موسیقی حلقه های شیطان پرستی به شکلی آزار دهنده شنیده می شد، کات و بلافاصله مینو که دارد گندم می رویاند و موسیقی اصیل ایرانی گوش می کند.
در نهایت این که آخرین ساخته ی محمدهادی کریمی چه قدر شیطان پرستی را آن طور که واقعاً هست نشان داده و توانسته معرفی صحیحی از این پدیده ی زیرزمینی به عمل آورد خود جای واکاوی دارد و این که اصلاً شیطان پرستی چه قدر الان به صورت یک دغدغه ی جدی مطرح است نیز خود مجال بحث دیگری را می طلبد. اما بشارت به یک شهروند هزاره سوم شاید اثری سخیف یا ضعیف نیست، اما به دلیل آن که همه چیز در سطحی کاملاً متوسط قرار دارد، نمی تواند بشارتی هم باشد برای شهروندان سینما رو و به نظر می رسد محمدهادی کریمی پس از ساخت برف روی شیروانی داغ، نتوانست انتظارها را آن طور که بود، برآورده کند.
---------------------------------------------------------------
در نهایت کسانی که فیلم را تماشا کرده اند لطفا نظرات خود را بفرمایند.