تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: داستانهای پند اموز
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
استدلالی بسیار قوی
شیخ بهائی در مصر با یکی از علمای بزرگ اهل سنت ارتباط دوستانه داشت و به او اظهار می کرد که از اهل سنت است. یک روز آن عالم سنّی به شیخ بهائی گفت: «شیعیانی که در ایران با شما هستند، در مورد ابوبکر و عمر چه نظری دارند؟»
شیخ فرمود: آنها دو حدیث برای من بیان کردند که از جواب آن عاجز ماندم. آنها می گویند مسلم در صحیح خود روایت می کند که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده: «هر کس فاطمه(سلام الله علیها) را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس که مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است؛ و هر کس که خدا را اذیت کند کافر است». همچنین در صحیح مسلم، پنج ورق آن طرف تر روایت شده «فاطمه (سلام الله علیها) از دنیا رفت در حالی که نسبت به ابوبکر و عمر، غضبناک بود. » و من نتوانستم جواب این شبهه را بدهم.
عالم سنّی گفت: «بگذار من امشب آن کتاب را مطالعه کنم. فردا جواب خواهم داد. » فردا صبح، عالم نزد شیخ آمد و گفت: «من همیشه به تو می گفتم که این شیعه ها در نقل حدیث دروغ می گویند. دیشب صحیح مسلم را نگاه کردم؛ ولی دیدم بین این دو حدیث، بیش از پنج ورق فاصله است»
قصص العلماء، ص 236.
طریق نهی از منكر
از قول مرحوم آیه اللّه العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی مؤسس حوزه مقدّسه علمیّه قم نقل شده كه فرمودند: پیرمردی بود كه به نماز جماعت حاضر می شد و آدم خوبی بود ولی صورتش را می تراشید. من دنبال فرصتی می گشتم تا او را از این منكر نهی كنم . روزی كنار درب حرم مطهّر حضرت معصومه علیها السلام با یكدیگر روبرو شدیم . به او گفتم : من دوست دارم صورت شما را ببوسم ! آن مرد صورت خود را نزدیك آورد. صورتش را بوسیدم و در همین حال آهسته در گوشش گفتم : جای بوسه من پیرمرد را نتراش !
گفت : چشم . از آن پس دیگر محاسنش را نتراشید.
داستانهايي از علما/عليرضا حاتمي
بسم االه الرحمن الرحیم
خواندن ایه الکرسی

ابوبكر بن نوح می گوید: پدرم نقل كرد:
دوستی در نهروان داشتم كه یك روز برایم تعریف كرد كه من عادت داشتم هر شب آیه الكرسی را می خواندم و بر در دكان و مغازه ام می دمیدم و با خیال راحت به منزلم می رفتم . یك شب یادم رفت آیه الكرسی را به مغازه بخوانم ، و به خانه رفتم . وقت خواب یادم آمد، از همان جا خواندم و به طرف مغازه ام دمیدم . فردا صبح كه به مغازه آمدم و در باز كردم ، دیدم دزدی در مغازه آمده و هر چه در آنجا بوده جمع كرده ، بعد متوجّه مردی شدم كه در آنجا نشسته . گفتم : تو كه هستی و در اینجا چه كار داری ؟ گفت : داد نزن من چیزی از تو نبرده ام ، نگاه كن تمام متاع تو موجود است ، من اینها را بستم و همینكه خواستم بردارم وببرم در مغازه را پیدا نمی كردم ، تا اثاثها را زمین می گذاشتم در را نشان می كردم باز تا می خواستم ببرم دیوار می شد. خلاصه شب را تا صبح به این بلا بسر بردم تا اینكه تو در را باز كردی ، حالا اگر می توانی مرا عفو كن ، زیرا من توبه كردم و چیزی هم از تو نبرده ام . من هم دست از او برداشتم و خدا را شكر كردم .
داستانهايي از اذکار و ختوم و ادعيه مجرب/علي مير خلف زاده
احترام قلمى كه با آن فقه نوشته شده
استاد حسين مظاهرى در كتاب جهاد با نفس نوشته است :استاد بزرگ ما آية الله العظمى بروجردى رحمة الله عليه از استادشان مرحومك آقا ميرزا عبدالمعالى اصفهانى نقل مى كرد كه ايشان مى فرمود:اگر در اطاقى قلمى باشد كه با آن قلم فقه شيعه نوشته شده باشد،من در آن اطاق نمى خوابم و اگر بخواهم در آنجا بخوابم اول قلم را بيرون مى برم و بعد مى خوابم وقتى يك عالم شيعه اين طور بگويد،معلوم مى شود كه احترام كردن به كتابهاى فقهى و روائى مخصوصا احترام به قرآن شريف فوق العاده مهم است
فقهاى نامدار شيعه نوشته عبدالرحيم عقيقى بخشايشى 225
آدرس های مرجع