(۱۸/فروردین/۹۳ ۲۲:۲۳)Admirer نوشته است: [ -> ]سلام خدمت دوستان عزیز..
سلام
(۱۸/فروردین/۹۳ ۲۲:۲۳)Admirer نوشته است: [ -> ]در مورد بازرگان باید بگم که در واقع یک استعاره هست از تفکر لیبرالی که قصد داره از درون اسلام و جمهوری اسلامی رو استهاله کنه!
بازرگان ِ درون فیلم، در اون جمله هست. ما وقتی داریم در مورد اینکه بازرگان در فیلم استعاره از چی بود صحبت میکنیم، داریم در مورد همون چیزی صحبت میکنیم که شخصیت وصالی از شخصیت چمران دیده بود.
آیا این رفتارها شبیه «تفکر لیبرالی که قصد داره از درون اسلام و جمهوری اسلامی رو استحاله کنه» بود؟!!!
استحاله که مسلماً نبود.
آیا شبیه تفکر لیبرالی بود؟
«شبیه» دقیق نیست.
چون در جمله تأکید میشه که از سمت امام خمینی جدا شده و به اون سمت نزدیک شده، پس وجه تمایز بین اونچه که امام خمینی استعاره ازش بود و اونچه که بازرگان استعاره ازش بود، از دید شخصیت وصالی در رفتارهای شخصیت چمران ظاهر شده بود.
یعنی آیا وجه تمایر بین اسلام(که قطعاً امام خمینی استعاره ازش هست) و تفکر لیبرالی(که میفرمایید بازرگان استعاره ازش هست) در اون رفتارها ظاهر شده بود؟
در این صورت:
1. باید چیزی غیر از مذاکره برای صلح در رفتارهای شخصیت چمران بیابیم، چون اسلام با مذاکره برای صلح هیچ مشکلی نداره، و این وجه تمایز بین اسلام و تفکر لیبرالی نیست.
یا
2. از دید فیلم، اسلام با مذاکره برای صلح مشکل داره، و این وجه تمایز بین اسلام و تفکر لیبرالی هست.
به عبارت دیگر:
(۱۸/فروردین/۹۳ ۵:۴۹)درست پسند نوشته است: [ -> ]آیا شخصیت چمران در فیلم در مورد جنگ کاری انجام داد غیر از اینکه پیش از جنگ تمام تلاشش رو برای جلوگیری از جنگ کرد؟
بنابراین اگر شخصیت وصالی همین رو دیده بود، پس آیا از نظر شخصیت وصالی که اون جمله رو در مورد رفتارهای شخصیت چمران میگه، دیدگاه بازرگان در مقابل دیدگاه امام خمینی مانند «اول صلح، اگر نشد جنگ» در مقابل «اول جنگ» هست؟
(۱۸/فروردین/۹۳ ۲۲:۲۳)Admirer نوشته است: [ -> ]آنچنانکه در انتهای فیلم، چمرانی که ابتدا از سوی دولت برای مذاکره و تعامل آمده بود به چمران خمینی بیشتر راه می برد.
!!!

مگر «تلاش برای صلح پیش از جنگ» در اسلام خمینی نیست که اینطور میگید؟!!!
سخنرانی امام خمینی(رحمة الله علیه) در 27 مرداد 58
نقل قول:بسم الله الرحمن الرحيم
من میخواستم اظهار تاسف كنم از اوضاعی كه پيش آوردند و هميشه اين اوضاع، اينطور خرابكاريها، قبل از يك كاری كه بنا بود انجام بگيرد، انجام میدهند. وقتی كه رفراندم میخواست بشود، يك شلوغيهايی ايجاد میكردند. آنجا كه شكست خوردند، بعد در هر موردی اينها با شكست مواجه میشوند. حالا هم كه بناست اين مجلس محترم تحقق پيدا بكند، اين خرابكاريها را پيش آوردند برای اينكه اذهان را متوجه كنند به جای ديگر، و شايد به خيال خودشان نتوانند آقايان به كار خودشان ادامه بدهند، بعد هم كه اين كار درست شد. بعد كه بخواهيم مجلس شورای ملی درست بشود و رئيس جمهور، بازهم منتظر هستيم كه اين مسائل پيش بيايد. لكن ملت راه خودش را پيدا كرده؛ و ملت و دولت، همه قشرها، به اين راه ادامه میدهند - چه اين شلوغ كاريها را اينها بكنند و چه نكنند - اينها هم خيلی دشوار نيست. ما میخواهيم حتیالامكان با ملايمت با اينها رفتاربكنيم؛ خونريزی نشود. لكن اينها میخواهند... در هر صورت ما منتظر اين هستيم كه اين خرابكاريها به دست اين خرابكارها و به دست اين اجانب كه اينها را آلت قرار دادند برای مقاصد خودشان، و اينها با اين اسماء مختلف، مثل "حزب دمكرات"، دمكرات كذا، حزب "فدائيان خلق" و اينطور الفاظ بیمعنا به اين كارهای خلاف انسانی ادامه دارند میدهند، با قلم گاهی، با عمل گاهی و همانطور كه من پريروز عرض كردم، اين گناهش گردن ماست. انقلاب نبايد اين طور... اگر ما الان ديگر انقلابی رفتار كنيم، نمیتوانند بگويند كه شما آزادی نداديد. ما آزادی داديم، سوءاستفاده شد و ديگر آزادی نخواهيم داد. آزادی به آن معنا كه اينها بخواهند خرابكاری بكنند، اين آزادی داده نخواهد شد. آزادی در حدودی كه قوانين اقتضا میكرد؛ در حدودی كه اسلام به ما اجازه میدهد. اسلام اجازه نمیدهد كه ما آزاد بگذاريم كه هركس هر غلطی بخواهد بكند؛ هر توطئهای میخواهد بكند؛ هر كاری میخواهد بكند كه بكشد به خاك و خون.
ما میخواستيم و آقايان میخواستند كه بعد از انقلاب هم خيلی با ملايمت رفتاركنند، آزاد كردند، مرزها را باز گذاشتند، آزاد كردند همه را، قلمها را آزاد كردند، گفتارها را آزاد كردند، احزاب را آزاد كردند، به خيال اينكه اينها يك مردمی هستند كه لااقل اگر مسلمان نيستند؛ آدم هستند. برای يك مملكتی كه برای خود اينها ملت زحمت كشيده است، لااقل اين قدر ادراك دارند كه اگر دوباره اوضاع برگردد، برای همه بد است. لكن معلوم شد خير، قضيه اين حرفها نيست و اينها عمال خارجيها هستند حالا يا عمال امريكا هستند، يا عمال جاهای ديگر هستند، حالا برای ملت ماهيت اينها، ماهيت اين نويسندهها، ماهيت اين احزاب، ماهيت اين الفاظ فريبنده بیمعنا، برای ملت حالا روشن شد.
ما بايد از دولت و از وزير كشور هم گلايه كنيم كه در آن روزی كه اينها سيصد نفر را - آنطور كه گفتند - زخمی كردند، از طرف دولت جز يك اظهار تاسف ما چيزی نديديم؛ از راديو هم نديديم چيزی. اگر بنا بود اينها با يك اظهار تاسفی، با يك مثلاً نصيحتی، از كارهای خلاف خودشان دست برمیداشتند، حالا چند ماه است كه نصيحت شده است، توصيه شده است، التماس شده است؛ همه چيز با اينها رفتار شده است و اينها اهل اين نيستند كه با نصيحت دست از كار خودشان بردارند، بايد با شدت با آنها عمل كرد. و من شايد امروز يا فردا بسياری از اين احزاب را ممنوع اخطار و اعلام كنم، و نگذاريم هيچ نوشتهای از اينها در هيچجا و هيچ اثری از اينها در هيچ جای مملكت نگذاريم كه هيچ خروج كند، تمام نوشتههايشان را از بين میبريم. برای اينكه بعد كه ملت فهميد كه اينها خرابكارند، اينها اشخاصی نيستند كه بشود با آنها با ملايمت رفتار كرد. "حزب دمكرات" كردستان يك جمعيت خرابكار هستند، يك جمعيت فاسد هستند، يك جمعيت مفسد هستند، اينها را ما نمیتوانيم بگذاريم كه همينطور هر كاری دلشان میخواهد بكنند؛ حالا هم اعتراض كردهاند كه خود شماها داريد اين كارها را میكنيد. نظير آنها كه در پريروز و در چند روز پيش از اين خرابكاری را كردند، بعد گفتند كه خود مردم اين كارها را كردند! خودشان ايجاد غائله میكنند، بعد گردن اينها میگذارند. حالا هم در روزنامه ديدم كه آنجا عزالدين حسينی فاسد و همينطور قاسملوی فاسد - كه نيستش لابد اينجا - اينها میگويند خود شما، خود پاسدارها كه آمدند، اينها مردم را چه كردند. در صورتی كه سر پاسدارها را بريدند! سر مردم را بريدند؛ بچه ها را چه كردند. يك همچو مردمیاند اينها، با اينها نمیشود با آشتی و با مصالحه و با اين چيزها رفتار كرد، با اينها بايد با شدت رفتار كرد، و با شدت رفتار میكنيم إنشاءالله.
البته حتیالامكان، حالا هم ما دلمان میخواهد كه كسانی كه قلم دارند، كسانی كه عرض میكنم كه به خيال خودشان "روشنفكر" هستند، كسانی كه جبههها تشكيل دادند، آنها باز ما ميل داريم كه با ملايمت با آنها رفتار كنيم؛ لكن بايد دست از كار خودشان بردارند. مسير ملت معلوم است، يك چيزی نيست كه مجهول باشد. همه كسانی كه براوضاع ايران مطلع هستند، همه میدانند كه اين ملت چه میخواهد، بر كسی پوشيده نیست.
...
ویدیوی قسمتی از این سخنرانی
(۱۸/فروردین/۹۳ ۲۲:۲۳)Admirer نوشته است: [ -> ]و اما در مورد این که می تونست فیلم اسم بهتری داشته باشه به طوری که از فیلم چگوارا بیش از الان فاصله بگیره خوب میشه گفت تا حدی انتقاد وارده که البته خیلی مورد بحث ما این نقد نیست..
مورد بحث بنده هم چیز دیگری بود.
(۱۸/فروردین/۹۳ ۲۲:۲۳)Admirer نوشته است: [ -> ]در مورد شخصیت شهید چمران و شهید اصغر وصالی باید بیشتر به جملات و تیتر دقت بفرمایید. شخصیت شهید چمران در واقع در حال "شدن" هست و هنوز داره سنجش، تفکر و انتخاب می کنه ولی از ابتدا در اوجی که ما ازش انتظار داریم قرار نداره که در ادامه کاملا توضیح داده میشه..
این رو دیده بودم.
از کلامم هم معلوم بود که دیدهام!
حرف من فقط اینه که درست نیست که یک فیلم رو بذاریم جلومون و اونطوری که معنای خوب میشه ازش دریافت، معناش کنیم. بلکه باید دید چیزی که مخاطب از فیلم دریافت میکنه چی هست.
به عبارت دیگر،
اینکه کسی که میگرده چه علائمی رو در فیلم میبینه به هیچ وجه به معنی ماهیت فیلمی که برای مخاطب عام ساخته میشه نیست، بلکه باید دید مخاطبی که بدون گشتن دنبال چیزی توی فیلم، ساده جلوی فیلم میشینه و ذهنش رو به اون میسپاره در اون چی میبینه.
مثلاً کسی که میشینه جلوی یک فیلم قوی یا نسبتاً قوی هالیوودی، قهرمان فیلم رو قهرمان خودش میبینه و نسبت به خصوصیات و سبکزندگی و تفکرات و آرمانش علاقهمند میشه.
یا مثلا کسی که میشینه جلوی یک فیلم نسبتاً معناگرای هالیوودی، پیام فیلم رو بدون اینکه دنبال چیزی گشته باشه بطور واضح دریافت میکنه.
مخاطب عام دنبال چیزی نمیگرده، بلکه اصلاً فلسفهی استفاده از فیلم اینه که حرف گویاتر به مخاطب ارائه داده بشه یا به خورد مخاطب داده بشه. همانند یک بازاریاب که طبق تمرینی که کرده، در مدت زمان مشخصی، با تصاویر دفترچهی توضیحاتش و بیان تأثیرگذارش حرفش رو توضیح میده تا مشتری در همون یک بار که توضیح رو میشنوه (حداقل فکر کنه که) تصویری واضح از محصول در ذهن داره که شامل محاسن بزرگی میشه. بازاریاب با خودش نمیگه که دریافتن خوبی و بدی محصول رو بر عهدهی مشتری میذارم و خودش اگر خواست، چند بار دیگه توضیحاتم رو گوش کنه و یا وقتی میشنوه قشنگ بخاطر بسپاره و در خاطرش تجزیه و تحلیل کنه تا به منظورم پی ببره!
من با منظور کارگردان کاری ندارم، ولی یک کارگردان اگر متوجه باشه که اصلاً ارزش فیلم توی دنیا به چیه، دنبال این نخواهد بود که مخاطبش حرف فیلم رو پس از چندبار دیدن فیلم، در حالی که در تمام مدت فیلم دنبال حرف و پیام میگرده، متوجه بشه! ماهیت فیلم برای مخاطب عام همون اثری هست که ازش میپذیره، حالا منظور کارگردان هرچیز باشه.
اگر بگیم این فیلم میخواد چیزی رو در مورد شخصیت چمران یا مکتب امام خمینی بگه، و بگیم که فقط برای اونهایی که از پیش با اینها آشنایند ساخته نشده، پس باید دید افرادی که با اینها آشنا نیستند ازش چه دریافتی داشتن.
جویا شدن نظر چنین افرادی که «چ» رو دیدند میتونه راهنمای ما در صحت نقدمون باشه.
من از میان 5 نفر از میان فامیلمون کسی رو ندیدم که در این فیلم به حرفی رسیده باشه. حتی میگفتن فیلم اصلاً چمران رو معرفی نمیکرد! این یعنی اگر بگیم فیلم میخواسته چمران رو معرفی کنه، کاملاً شکست خورده، و اگر بگیم فیلم نمیخواسته چمران رو معرفی کنه و میخواسته حرف دیگری بزنه، حتی نتونسته به مخاطب بگه که حرفش در زمینهی معرفی چمران نبوده، چه برسه به اینکه حرفش رو رسونده باشه!
(۱۹/فروردین/۹۳ ۱۹:۴۴)captaincharisma نوشته است: [ -> ]بردن دکتر چمران با هلی کوپتر و گداشتن ایشون وسط وسطه وسطه یک محاصره با دست خالی خالیه خالی خودش کلی جای بهت و حیرت داره و با چهارتا روستایی و سلاح های اولیه و آموزش چریکی فشرده توسط دکتر چمران به اونها و کسب موفقیت به چیزی شبیه معجزه نزدیک هستش
مصاحبهی شهید چمران در خصوص ماجرای پاوه