بسم الله الرحمن الرحیم
مدتی متنی در فضای مجازی منتشر می شود با این عنوان : مردم ایران زامبی شده اند !!! که یکی آن را با عنوان مقاله مهندس ژاپنی معرفی می کند و دیگری از نوشته های برادر خبرنگار عزیزمان فرورتیش رضوانیه . در نگاه اول و در دید عمومی این متن یک متن انتقادی معمولی است اما اگر کمی در آن ریزتر شویم و دقت کنیم متوجه خواهیم شد این یک متن در حوزه ی ادبیات استراتژیک است و به همین دلیل من تصمیم گرفتم تا مقاله ای مختصر در جوابیه آن متن نوشته و منتشر کنم .
روی سخن من در این مقاله با نویسنده ی متن است .
دوست عزیزم سلام
ای کاش شما در ابتدا و یا انتهای نوشته تان خود را معرفی می کردید تا ما هم با نوشته ی این اثر آشنا شویم تا شاید بتوانیم مفصل تر در باب آن بحث کنیم .
بگذریم .
عنوان متن شما این بود : “ مردم ایران زامبی شده اند.” هرچند عنوان متن تان جذاب است اما با اصل متن هیچ تطابقی ندارد زیرا شما در متن سعی کرده اید مردم ایران را افرادی با ذهن های بسته و تفکری تک بعدی نشان دهید حال آنکه تعریف زامبی چیز دیگری است . طبق تعاریف متعدد سازمان های امنیت ملی ایالات متحده آمریکا زامبی “... به انسانی گفته می شود که در اثر درگیری سیستم عصبی بدن به یک ویروس قدرت تعقل خود را از دست داده و به مرحله توحش می رسد .... “ با این تفاسیر شما در عنوان مقاله خویش ، سهواً یا عمداً مردم سرزمین ایران را به عنوان انسانهایی متوحش و فاقد شعور تعریف خوانده اید .
به اصل متن می پردازیم .
چراغ جادویتان را برداشته و به سراغ مردم سرزمین های مختلف جهان رفتید . آن را مقابل مردم گرفتید و آرزوها و امیال آنان را مشاهده نمودید . یکی در آرزوی بوگاتی (ازگرانترین ماشین های جهان) بود یکی در حسرت کشتی تفریحی ، این یکی کاخ بزرگ می خواست و آن یکی هواپیمای شخصی !!! و بعد به سراغ مردم سرزمین من آمدید و در چراغ جادویتان دیدید که مردم من فقط با وجه نقد ارضا می شوند و غایت خواسته هایشان پول است و نهایت دغدغه هایشان ماشین سانتافه و یخچال دوقلو !! جالب بود .
اما من از شما یک سوال دارم .
تا بحال واژه ی لیبرالیسم به گوشتان خورده است ؟؟؟
بله . همان که امروزه به اشتباه آن را برابر آزادی می خوانند . می دانید تفکر لیبرالیسم در هر کشوری حاکم شود – ولو برای مدت زمان اندک- به خاطر در اختیار داشتن قدرت و رسانه ها بر علایق و سلایق مردم تحت سیطره خودش تاثیر گذاشته و آن چیزی که خروجی این تفکر است مصرف گرایی در حالت عمومی و زیاده خواهی در جنبه شخصی است . تفکر لیبرالیسم زائیده مدرنیته و به طبع آن غرب است و جالب است که در متن شما مردم دیگر کشورها که اغلب حکومتشان لیبرالیستی است به ظاهر افرادی با سطح علایق و خواسته های والا هستند اما مردم ایران که تنها چند دوره تحت تاثیر این شیوه حکومتی بوده اند انسانهایی متوحش و نادانند ؟!!!
دوست عزیز . از شما می خواهم یک بار دیگر به مقاله خود رجوع کنید و آن را بخوانید . خواسته های والای (به عقیده حضرتعالی) انسان غیرایرانی چیست ؟؟؟ آیا مواردی که شما قید کردید جزو کالاهای ضروری بود یا جزوی از مایحتاج الزام آور زندگی ؟؟؟ آیا کالاهایی که انسان غیرایرانی در طلب آنها بود نشان از طمع و حرص و آز نداشت ؟؟؟ آیا این خواسته های والا همان خواسته های مردم ایران در قالبی دیگر و زیباتر نبود ؟؟؟
یک سوال از شما دارم ؛ چه تفاوتی دارد که فردی ماشین بوگاتی را آرزو کند یا معادل قیمت آن وجه نقد ؟؟؟
آنچیزی که واضح است شما کاملا مغرضانه و با هدف خاصی سعی در نشان دادن وجهه ی نامناسب و نادرستی از مردم ایران هستید تا آنجا که در بدنه متن خود آنها را انسانهایی نادان (همانطور که در اصل متن تان معادلی برای آن بکار بردید.) و طماع نشان می دهید .
در ادامه متن تان شما به مبحث نذورات و صدقات پرداختید و آن را معامله با خدا خواندید . من یک سوال دیگر از شما دارم , اگر این معامله با خدا نتایجی همچون کاهش آسیب های اجتماعی ، کاهش آمار بیکاری ، کاهش آمار فساد ، کاهش افراد زیر خط فقر ، کمک به قشر ضعیف و کم بضاعت جامعه ، افزایش آمار سنت نیکوی ازدواج ، افزایش سطح رفاه اجتماعی ، شکوفایی استعدادهای نهفته و .... را در پی داشته باشد که توام با افزایش عزت ملی می تواند به امنیت ملی نیز کمک کند پس این معامله چه ایرادی دارد ؟؟؟
من این معامله را مقدس می دانم و افتخار می کنم به اسلام و دیگر ادیان توصیه کننده این مهم و چه چیزی مقدس تر از معامله ای که عابد و معبود از آن راضی باشند ؟!
در متن خود همچنین به مسأله ی ذبح حیوانات پرداختید . پیشتر از شما افراد بسیاری بودند که به این مسأله پرداختند و پیشتر از من هم افراد بسیاری پاسخگوی آنها بودند اما من برای شفاف تر نمودن بحث برای شما گریزی مختصر هم به این مبحث خواهم داشت .
همانطور که می دانید ذبح حیوانات مبحثی نیست که در قرن های اخیر رواج یافته باشد بلکه این مبحث به عصر انسان اولیه برمی گردد و در آنجا می بینیم که انسانهای اولیه برای خشنود نگاه داشتن ایزدشان قربانیانی از انسان و حیوان به آنان پیشکش می کردند . حتی در اوج تمدن غرب (همانجایی که مردمش خواسته های والا داشته اند .) در مرکز فرهنگ و تمدن آن یعنی یونان باستان مردم با تقدیم هدایا و قربانی به خدایانشان آنها را به ضیافت خود دعوت می کردند . اما این قضیه در مورد ملت ایران اندکی تفاوت دارد زیرا آنان پیرو ادیان ابراهیمی اند . در ادیان ابراهیمی این قربانی نمادی از نفس انان و با ارزش ترین چیز اوست که در مقابل معشوق و معبودش حاظر است از آن بگذرد و برای رسیدن به او آن را ذبح کند . پس برای مردم ایران این مبحث یک دیدگاه عرفانی دارد و همچنین یک دیدگاه باستانی اسطوره ای . چرا دیدگاه باستانی و اسطوره ای ؟ می گوییم در همجواری ادیان و ملل و تعامل فرهنگی ملت ها با هم جنبه ی ذبح حیوانات برای رضای خدا وارد ادیان ابراهیمی شد که در آنجا با عرفان درآمیخت و نتیجه ی آن حالت امروزی مبحث است .
مطالب برای ادامه گفتگو بسیار است اما بجهت ذیغ وقت و برای حسن ختام خدمتتان عرض می کنم اینکه در انتهای متن خود مردم را دروغگو و فریبکار و متظاهر خواندید و آنان را موجوداتی خاطی و گناهکار دانستید را قبول دارم هرچند خود نیز از همین مردمم . نه تنها مردم ایران که تمام مردم جهان اینگونه هستند و علت آن را در یک چیز می بینم : مال حرام و ربا که فرزند خلف سیستم بانکداری است و سفره های مردم را آلوده نموده است . هنگامی که مال حرام زیر پوست انسانها تجمع یابد آنها هیچ خدایی را بندگی نخواهند کرد .
امیدوارم مفید واقع شود .
ومن الله توفیق
مسئول انجمن مستقل بیداری اندیشه
علی همتی