تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هشدار در زمینه علوم غریبه و ....
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
تفاوت کرامت با سحر و جادو

فیلم‌ها و نمایش‌های خارق‌العاده افرادي نظير دیوید کاپرفیلد و کریس آنجل، دیوید بلین ، آندره کول و ...


چندین سال است که فیلم‌ها و نمایش‌های خارق‌العاده افرادي نظير دیوید کاپرفیلد و کریس آنجل، دیوید بلین ، آندره کول و ... در سطح وسیع پخش و توزیع شده؛ برای بسیاری این سؤال مطرح است که چه رمز و رازی در پس این کارهای خارق‌العاده و عجیب است!
متأسفانه از آن جا که اطلاع ما از این کارها فقط از طریق فیلم‌ها و کلیپ‌های موجود در اینترنت و مانند آن است، قضاوت در صحت و سقم و واقعیت این کارها قدری دشوار به نظر می‌رسد،خصوصاً با توجه به امکانات فوق‌العاده مونتاژ و میکس و مانند آن که ساخت هر صحنه عجیبی را به صورت یارانه‌ای ممکن می‌سازد.

اما بر فرض اینکه این فیلم‌ها واقعی بوده و از قابلیت‌های یارانه‌ای در ساخت آن ها استفاده نشده می‌توان گفت: بسیاری از این کارها نمونه‌های شعبده‌بازی است که از گذشته تا حال به صورت ابتدایی و پیشرفته وجود داشته و دارد. به اصطلاح نوعی استفاده از خطای دید مخاطب و مانند آن است. اتفاقا فیلم‌هایی از برخی حقه‌های دیوید کاپرفیلد و كريس آنجل هم موجود است که مویّد همین احتمال است.
در واقع اگر در سال ها قبل گمان این می رفت که کارهای فردی نظیر دیوید کاپرفیلد نوعی کار فراتر از شعبده بازی است ، امروزه دیگر این امر برای اهل اگاهی روشن شده که این قبیل کارها تنها نمونه های بسیار جدید و دقیق و مدرن شعبده بازی است نه چیزی دیگر و تلاش های گوناگونی برای افشای رازهای این قبیل کارها صورت گرفته است .

اولين مجموعه آموزشي پشت صحنه دنياي سحر و جادوي شعبده بازي هاي مشهور دنيا براي اولين بار در سال 1997-1998 از يكي از شبكه هاي تلويزيون ايالات متحده امريكا پخش گرديد . در اوائل كار اين مجموعه با اعتراض شعبده بازان مواجه گرديد اما پس از طي مدت زماني و اخذ اجازه هاي كتبي از انجمن شعبده بازان دنيا اين مجموعه شگفت انگيز براي آگاهي مردم نسبت به كارهاي محير العقول شعبده بازان مجددا راه اندازي گرديد . هنرمند اصلي اين مجموعه كه خود يكي از شعبده بازان مشهور دنيا است پشت صحنه بزرگترين شعبده بازي هاي دنيا از جمله كارهاي ديويد كاپرفيلد ، كريس آنجل ، هري هوديني ، ديويد بلين و ديگر شعبده بازان نامي جهان را به نمايش در مي آورد . بازي هاي بسيار شگفت انگيزي چون نصف كردن انسان ، پرواز كردن در آسمان ، غيب كردن فيل ، معلق كردن دستيار در هوا ، غيب كردن اجسام بزرگ و هزاران بازي بزرگ را به نمايش در مي آورد .

وی توانست در مدت كوتاهي پا در جاي بزرگان شعبده بازي دنيا بگذارد در اين ميان تصميم گرفت تا پشت پرده بازي هاي شعبده را به مردم نمايش دهد؛ اين مجموعه با استقبال بي نظيري از سوي مردم مواجه شد . ادامه دادن اين كار نياز به هزينه بسيار گزاف بدون اسپانسر و نبودن مشاجره با انجمن شعبده بازان را مي طلبيد . استقبال اين مجموعه وی را بر آن داشت تا بار ديگر در سال 2008 مجموعه جديد از برنامه اش را ارائه دهد و بار ديگر راز پشت صحنه بزرگان شعبده بازي را فاش نمايد .

وی در بازيهايش نصف شدن ديويد كاپرفيلد و عبور از ديوار چين را به خوبي به نمايش مي گذارد . روال انجام مجموعه هايش بدين صورت است كه ابتدا خود بازي را براي شما به نمايش مي گذارد و سپس راز بازي را به شما آموزش ميدهد ؛ در اين مجموعه فقط به بازگويي رازهاي بزرگ بسنده نشده بلکه بسياری از بازي هاي شعبده خياباني و محفلي نيز ارائه شده . برخي از اين بازي ها بسيار ساده بوده و با وسايل بسيار ساده طراحي شده است .

متاسفانه این مجموعه همانند بسیاری از فیلم های نمایشی افرادی نظیر کریس آنجل از وضعیت مناسبی برای ارائه و پخش برخوردار نیست و وضعیت پوششی افراد حاضر در فیلم مانع از ارائه آن به پرسشگران می شود اما افرادی که این مجموعه را دیده اند اذعان می کنند که تقریبا همه کارهای خارق العاده شعبده بازان دیگر با ارائه این مجموعه رنگ باخته لااقل جزم و قطعیت کارهای غیر قابل توجیه آنان در ذهن بینندگان برطرف شده .

به هر حال اعجاب و تحیر امثال شما و دوستانتان از دیدن صحنه هایی نظیر پرواز در آسمان یا دو نیم کردن بدن یک زن امری طبیعی است و کاری خارق العاده به نظر می رسد ، اما بر خلاف تصور ما «شعبده‌بازی» در دنیای غرب، خصوصاً در کشورهایی مانند انگلستان و آمریکا، کاری متروک و حاشیه ای نبوده، بلکه بسیار پرطرفدار و پر اهمیت است تا جایی که به عنوان یک رشته دانشگاهی تدریس می‌شود .اتفاقاً دیوید کاپرفیلد که نام اصلی‌اش «دیوید کاتکین» است ، همین رشته را در دانشگاه نیویورک تحصیل کرده؛ از کودکی به تعلیم و اجرای فنون شعبده‌بازی پرداخته ؛ در 16 سالگی به عضویت انجمن شعبده‌بازان آمریکا درآمده است.

به هر حال شعبده ‌بازی در طول تاریخ وجود داشته ؛ البته اکنون توسط افراد نام برده به اوج رسیده و نمایش‌های خارق‌العاده‌ای از آن اجرا می‌شود ؛ اما اگر کارهای انجام شده را چیزی بالاتر از شعبده‌ بازی بدانیم ،چنان که از برخی از این فیلم‌ها ـ که در فضای باز و در حضور رسانه‌ها و عموم مردم انجام می‌شود و امکان وجود حقّه و تردستی در آن ضعیف تر است ـ این گونه به نظر می‌رسد که این کارها نمونه‌هایی از امور واقعی و خارق‌العاده است که ناشی از توانمندی‌های ویژه این افراد است. منشأ آن می‌تواند یکی از این موارد باشد:

1- قدرت‌های نفسانی که همانند توانایی‌های مرتاضان هندی از ریاضت‌ها و تمرین‌های تقویت روح حاصل می‌شود .نمونه های این افراد در گذشته و حال و عموما در کشورهای شرقی زیاد بوده و هستند ؛ اما در سال های اخیر نمونه های غربی این مرتاض ها هم ظاهر شدند حتی چندی پیش دو نفر از این افراد در مقابل کاخ سفید به اجرای نمایش پرداخته و مدتی طولانی در فاصله حدود یک متری از سطح زمین در هوا معلق بودند که این خبر در اخبار سراسری هم به نمایش در آمد.
اتفاقاً دیوید کاپرفیلد هم در کتاب معروف شعبده‌بازی خود به برخی از این رفتارهای سرکوب‌گرانه نفس اشاره می‌کند . آن را شرط کارهای شعبده‌ بازی می‌داند . این نشان می دهد برخی از کارهای افرادی مانند او می تواند از همین قبیل باشد .
قدرت‌های روحی انسان به حدی بالاست که در صورت تقویت و تمرکز روی آن می‌توان کارهای عجیبی را از آن دید . اکثر اعمال مرتاضان ناشی ا ز تقویت روح و نفس و بهره‌برداری از نیروهای نهفته در آن است.اموری نظیر هیپنوتیزم و تلپاتی و خواندن فکر دیگران کارهایی است که در بسیاری از شعبده بازی های کریس آنجل همبن امر به نظر می رسد .

2- چه بسا قدرت‌ها و کارهای خارق‌العاده چنینی، ناشی از ارتباط با موجودات نامرئی مانند جنیان باشد که در شرایط خاص و ویژه‌ای در خدمت فرد قرار می‌گیرند . او را بر انجام کارهای خارق‌‌العاده مانند انتقال از مکانی به مکان دیگر و یا پرواز در هوا و... کمک می‌کنند . این قدرت و توانایی در جنیان بسیار عادی است.
در هر صورت نظیر این کارها در طول تاریخ از افراد بسیاری نقل شده ولی امکان و زمینه انتشار و تبلیغات وسیع در مورد کارهای آنها نبوده ولی در موارد متعدد ثابت شده افرادی با اتکا به ریاضت‌های غیرشرعی یا فنون سحر و جادو و یا ارتباط با موجوداتی مانند جن دست به کارهای خارق العاده‌ای زده‌اند، اما ماهیت این رفتارها با کرامات و مقامات بندگان صالح خدا متفاوت است، زیرا این عده برای رسیدن به همین نتایج ،ریاضت‌های گوناگون دیده یا کارهای خاصی را انجام می‌دهند .
هدف آنها رسیدن به همین مقام و مطرح کردن خود است . از طرفی کارهای آنها محدود در موارد خاصی است و توانایی انجام هر کاری را ندارند و در اثر بسیاری از کارهای خود دچار مصدومیت‌های جسمی هم می‌شوند، مانند دیوید بلین که پس از برخی از کارهای خارق‌العاده‌اش به بیمارستان منتقل شد و حتى در برخی موارد صدمات جسمی جدی هم دید.

در یک نوبت تصمیم گرفت رکورد حضور در زیر آب بدون نفس را که 8 دقیقه و 58 ثانیه بود بشکند، ولی پس از 7 دقیقه و 8 ثانیه ناگهان بدنش سیاه شد و غواصان با باز کردن وزن‌هایی که به پایش بسته بود ،او را خارج کرده ،به بیمارستان رساندند. گفته شد او 38 ثانیه تا مرگ فاصله داشت.

در حالی که علمای دین و بزرگان اهل کرامت بدون انجام ریاضت‌های خاص و هدفمند فقط در طریق بندگی خدا آن هم برای رفع حوائج مردم یا ضرورت‌های دیگر کارهای خارق‌العاده‌ای را بدون محدودیت‌های خاص انجام می‌دادند . نمونه‌هایی از آنها در کتاب‌های متعدد نظیر کتاب «نشان از بی‌نشان‌ها» نقل شده است.

در هر صورت کارهای محدود و ناشی از میل به شهرت و ثروت این گروه با اعمال و کرامات بزرگان تفاوت ریشه‌ای و ماهوی دارد؛ زیرا کرامات اولیا بدون آموزش و ریاضت‌های غیر شرعی یا ارتباط ناصحیح با جنیان و شیاطین و... انجام می‌شود و تنها رضای خدا و هدایت دلها به سمت او و رفع حاجات بندگانش در آن مطرح است .

منبع
سلام به همه
حالا چند سئوال که ممکنه پیش بیاد و پاسخهای اونها

ایا اجنه میتوانند به انسان آسیب برسانند وانسان را اذیت کنند و انسان چگونه میتواند از آزار نجات پیدا کند ایا انها هم مانند انسان میتوانند جنایت کنند و انسان بکشند مرتازهای هندی چگونه کارهای عجیب انجام میدهند ایا از طریق ارتباط با اجنه است یا با روش دیگردعا نویسی ایا درست ایا میشود با دعا بین زن و شوهر را بد کرد یا بخت را بست .در مورد داستان حضرت سلیمان که هاروت ماروت روش مقابله با اجنه را یاد میدادند و این داستان توضیح دهید ایا در این زمان هم ان اتفاق می افتد یا نه. من بین خرافه و واقعیت گیر کردم.

پاسخ در چند محور بیان می شود :

الف) در باره فراز اول پرسش باید گفت:

از آن جا که جن در زمره موجوداتی است که ارتباط و تماس آن ها با انسان بسیار محدود و نادر است ،شناخت کامل و دقیقی از این موجودات و ویژگی های آن ها در دست نیست ؛ اما از منابع دینی این گونه به دست می آید که جن موجودی است که در حالت عادی از حس و ادراک حسی انسان پنهان است اما دارای عقل و قدرت و اختیار است. از آیات قرآن استفاده می‏شود که جنیان به خاطر همین صفات مکلّف به تکالیف الهی هستند.
درباره ویژگی های جسمی جنیان و توانایی ها و تاثیرات آن ها بر زندگی انسان ها افسانه‏ها و داستان‏های خرافی بسیاری ساخته‏اند، ولی اصل وجود آن و صفات ویژه‏ای که در قرآن برای جن آمده، مطلبی است که هرگز با علم و عقل مخالف نیست؛ اما در خصوص دخل و تصرف جنیان در زندگی انسان ها باید گفت: وقتی موجودی به نام جن با ویژگی ها و توانمندی های مختلف را پذیرفتیم، نمی توانیم به طور قطع ویقین بگوییم این موجودات نمی توانند به انسان ها ضرری بزنند یا در زندگی ما تاثیری بگذارند ، هرچند تا کنون چنین اتفاقی نیفتاده باشد، زیرا دنیا محل رخداد حوادث متفاوت و تاثیر و تاثر عوامل گوناگون بر یکدیگر است .

آیا می توانید مطمئن باشید که در طول زندگی هیچ حیوانی به شما آسیبی نمی رساند ؟ مسلما خیر ؛ پس جن که بالاتر از حیوانات، موجودی دارای اختیار واراده است چرا نتواند ؟ پس اصل و امکان این مساله را نمی توان رد کرد ؛ لکن شرائط و قوانین حاکم بر زندگی دو موجود متفاوت یعنی انسان و جن اقتضا می کند که به این اطمینان برسیم ارتباط و اصطکاکی بین ما و آن ها به وجود نخواهد آمد. در واقع باید گفت زمینه و انگیزه ارتباط و اصطکاک بین ما و آن ها از دو طرف وجود ندارد .
تنها در موارد نادری ممکن است چنین امری پیش بیاید و جنی کافر یا بدکار به دلائلی قصد آسیب زدن به انسانی را بکند که البته درصد رخ دادن چنین امری آن قدر پایین است که دغدغه ای برای انسان بر نیانگیزاند . این امر همانند آن است که ممکن است انسان ظالم و بدکاری قصد اذیت وآزار دیگری را بکند، ولی ما حتی از این اتفاق ممکن چندان ترسی به خود راه نداده، تنها در شرائط خاص با رعایت تمهیداتی احتمال بروز چنین حوادث ناخوشایندی را منتفی می کنیم ،مثلا در وقت نامناسب از شب در مکانی که احتمال حضور اراذل و اوباش باشند ،حضور نمی یابیم .به همین نسبت هم می توانیم در مورد احتمال صدمه دیدن از برخی موجودات دیگر مانند جنیان با تمهیداتی مانند صدقه دادن یا عادت به خواندن برخی سوره ها مانند ناس وفلق و یا آیة الکرسی از بروز چنین حوادث ایمن گردیم.

ب) در باره فراز دوم پرسش باید گفت:

قدرت‌های نفسانی که همانند توانایی‌های مرتاضان هندی از ریاضت‌ها و تمرین‌های تقویت روح حاصل می‌شود. نمونه های این افراد در گذشته و حال و عموما در کشورهای شرقی زیاد بوده و هستند.
باید توجه داشت قدرت‌های روحی انسان به حدی بالاست که در صورت تقویت و تمرکز روی آن می‌توان کارهای عجیبی را از آن دید . اکثر اعمال مرتاضان ناشی ا ز تقویت روح و نفس و بهره‌برداری از نیروهای نهفته در آن است.
چه بسا قدرت‌ها و کارهای خارق‌العاده مر تاضان هندی ومانند آن ها ناشی از ارتباط با موجودات نامرئی مانند جنیان باشد که در شرایط خاص و ویژه‌ای در خدمت فرد قرار می‌گیرند . او را بر انجام کارهای خارق‌‌العاده مانند انتقال از مکانی به مکان دیگر و یا پرواز در هوا و... کمک می‌کنند . این قدرت و توانایی در جنیان بسیار عادی است.
در هر صورت نظیر این کارها در طول تاریخ از افراد بسیاری نقل شده و در موارد متعدد ثابت شده افرادی با اتکا به ریاضت‌های غیرشرعی یا فنون سحر و جادو و یا ارتباط با موجوداتی مانند جن دست به کارهای خارق العاده‌ای زده‌اند،

ج) در باره فراز سوم پرسش در قرآن کریم چنین آمده:

«وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ؛ (1) (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى‏خواندند پیروى مى‏کردند، سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد، لکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم تعلیم سحر دادند ( نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل" هاروت" و" ماروت" نازل شد پیروى کردند، (آن ها طریق سحر کردن را براى آشنایى به طرز ابطال آن به مردم یاد مى‏دادند) و به هیچ کس چیزى یاد نمى‏دادند مگر اینکه قبلا به او مى‏گفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم، کافر نشوید (و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید). ولى آن ها از آن دو فرشته مطالبى را مى‏آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند (نه اینکه از آن براى ابطال سحر استفاده کنند). ولى هیچ گاه بدون فرمان خدا نمى‏توانند به انسانى ضرر برسانند. آن ها قسمت هایى را فرا مى‏گرفتند که براى آنان زیان داشت و نفعى نداشت. مسلما مى‏دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، بهره‏اى در آخرت نخواهد داشت. چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن مى‏فروختند اگر علم و دانشى مى‏داشتند!».

از احادیث بر مى‏آید که در زمان سلیمان پیامبر، گروهى در کشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند، سلیمان دستور داد تمام نوشته‏ها و اوراق آن ها را جمع‏آورى کرده ،در محل مخصوصى نگه‏دارى کنند ( نگهدارى شاید به خاطر آن بوده که مطالب مفیدى براى دفع سحر ساحران در میان آن ها وجود داشته).
پس از وفات سلیمان گروهى آن ها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضى از این موقعیت استفاده کرده و گفتند: سلیمان اصلا پیامبر نبود بلکه به کمک همین سحر و جادوگری ها بر کشورش مسلط شد و امور خارق العاده انجام مى‏داد!
گروهى از بنى اسرائیل هم از آن ها تبعیت کردند و سخت به جادوگرى دل بستند، تا آن جا که دست از تورات نیز برداشتند. در نتیجه خداوند دو فرشته را برای حل این مشکل و آموزش راه های مقابله با سحر به این سرزمین فرستاد و البته این امر خود برای برخی زمینه سوء استفاده شد.

از آیات وجود و رواج برخی علوم غریبه در بین یهودیان و پیروان تورات ثابت می شود. اما در عین حال تایید و اظهار نظر مثبتی در مورد این عمل به چشم نمی خورد. بلکه مخالفت با استفاده از این امور و تلاش برای مقابله با آن امری ضروری و لازم تلقی می شود.
به علاوه در قاموس کتاب مقدس آمده که از نظر کتب عهد قدیم (تورات و کتب ملحق به آن) نیزسحر ناروا و بسیار ناپسند است، از این رو تاکید شده:
" به صاحبان اجنه توجه مکنید و جادوگران را متفحص نشوید تا (مبادا) از آن ها ناپاک شوید و خداوند خداى شما منم".
در جاى دیگر تورات آمده:" کسى که با صاحبان اجنه و جادوگران توجه مى‏نماید تا آن که از راه زنا پیروى ایشان نماید، روى عتاب خود را به سوى ‏او گردانیده، او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت".
گفته شده:" پر واضح است که سحر در شریعت موسى راه نداشت، بلکه شریعت، اشخاصى را که از سحر مشورت ‏طلبى مى‏نمودند، به شدیدترین قصاص ها ممانعت مى‏نمود".
نویسنده قاموس کتاب مقدس اعتراف مى‏کند که یهود سحر و جادوگرى را فرا گرفتند، بر خلاف تورات به آن معتقد شدند: لکن با وجود این ها این ماده فاسده در میان قوم یهود داخل گردید، قوم به آن معتقد شدند و در وقت حاجت بدان پناه بردند. (2)

د) در باره فراز پایانی پرسش باید گفت:

گرچه چنین مسایل در دین اسلام منع شده است؛ لذا فقهاى اسلام همه مى‏گویند یاد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگرى حرام است. (3)
قرآن آن ها را شدیدا مورد نکوهش قرار داده، سوداگرانى مى‏شمرد که خود را به بدترین بهایى فروختند. (4) ولی ممکن است از طریق ارتباط با جن و یا سحر و جادو در این زمان نیز برخی کاری پیشینیان را انجام دهند و در کار شان موفق باشند چون سحر و جادو هم یک سبب است که ساحر در هر زمان وسر زمین با به کار بردن آن بر کارهایی مختلف توانمند می گردد. انسان می تواند با تعلیمات خاص ، یا با تقویت نفس و روح و ... به کارهایی دست زد و چون علت تحقق یابد ، معلول نیز تحقق می یابد . خداوند نیز با ایجاد نظام اسباب و مسببات به آن اجازه داده است ، اما اینکه انسانی چگونه استفاده کند، در راه درست یا نادرست مربوط به خود اوست و خداوند از او سلب اختیار نمی کند . آنچه در قرآن آمده که سحر می تواند بین زن و شوهر اختلاف بیندازد و... ؛

اولاً مربوط به بخش هایی از سحر و جادو است.
دوم: حتی در همان مورد ، نیز می تواند استفاده خوب بشود ، اما شخص با اراده خود استفاده بد می کند و طبق نظام اسباب و مسببات با اذن خدا خواهد بود . اگر بنا باشد این سبب کارگر نباشد، باید قانون علت و معلول نقض گردد و با وجود علت، معلول وجود نیابد و این نقض سنت حاکم بر جهان از خدای حکیم صورت نمی گیرد همچنان که سنت امتحان خدشه دار نمی شود. اما خدا برای بندگان پناهگاه قرار داده و آن پناه بردن به او است.

خدا اجازه داده سحر ساحر اثر کند همچنان که اجازه داده استعاذه و پناه بردن مومن هم اثر گذار باشد و تاثیر گذاری سحر ساحر را خنثی کند. اما نکته مهم در پاسخ این است که معنای اذن خدا، رضایت خدا نیست. همان گونه که معنای اذن و اراده خدا به اینکه شمشیر تیز گلوی انسان بی گناه و مظلوم را ببرد ، به معنای راضی بودن خدا نیست ، بلکه به معنای آن است که نظام علت و معلول و نظام اسباب و مسببات در همه جا جریان داشته باشد. ضمن آنکه در موضوع سحر راه های بطلان سحر نیز قرار داده شده و مانند بیماری ها که به خواست الهی پدید می آید ، داروهای متناسب با بهبود آن بیماری نیز وجود دارد.
ولی مؤمنان به پناه بردن به خدا و خواندن دعاها و آیات وارد در این موضوع با خلوص و تضرع دعوت شده اند ،راه نجاتی است در برابر سحر ساحران . اگر خود را به خدا بسپاریم هیچ ساحر و غیر ساحری نمی تواند به ما ضربه ای بزند زیرا که خدا در حق بندگان پناه جو ، سحر را باطل می کند.

پی نوشت ها :
1. بقره (2) آیه 102.
2. قاموس کتاب ،ص471، مستر هاکس.
3. استفتاآت از محضر امام خمینی، نشر جامعه مدرسین قم، 1378 ش. ص21.
4. ناصر مکارم، تفسیر نمونه، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1362 ش، ج1،ص381.

منبع
چند نکته :

1-روایات و احادیث چه دیدگاهی به این مقوله دارند؟


2-دیدگاه علم درباره سحر و جادو چیست؟ آیا اساسا این موضوع در علم پذیرفته شده است؟

3-در مقابله با پدیده سحر چه راهکارهایی باید اتخاذ کرد؟ آیا این پدیده تاثیری بر سبک زندگی افراد به دنبال دارد؟

در این خصوص با عبدالرضا آتشین صدف، کارشناس فلسفه دین و پژوهشگر اخلاق و عرفان به گفتگو نشسته ایم که در از نظرتان می گذرد:

1-روایات و احادیث چه دیدگاهی به این مقوله دارند؟

درباره سحر و جادو احادیث و روایات زیادی از معصومین (علیه السلام) وارد شده که بسیاری از آنها مربوط به بدی و حرمت آن است، اما درباره چیستی، منشا و چگونگی سحر حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که بسیار مفید است. روایت شده که زندیقی(کافر) از امام صادق(علیه السلام) پرسید: "منشأ جادو چیست و چگونه جادوگر مى تواند کارهایى عجیب و غریب انجام دهد؟ امام(علیه السلام) فرمودند: سحر بر چند وجه است:
یک نوع آن به منزله پزشکى است؛ یعنى همان گونه که پزشکان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند و براى هر عافیتى راهى براى رفع آن مى جویند.
نوع دوم شعبده و سرعت دست و اعمال فوق عادت است. نوع سوم آن که شیاطین را به خدمت مى گیرند.
زندیق گفت: شیاطین جادو را از کجا آموخته اند؟
فرمودند: از همان جا که پزشکان پزشکى را مى آموزند؛ بعضى را به تجربه و بعضى را به علاج.
زندیق پرسید: آیا ساحر مى تواند با سحر خود، انسان را به صورت سگى یا الاغى یا مثل این ها درآورد؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است که بتواند خلق خدا را تغییر دهد و... اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى کرد ... پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است که بگوییم سحر همانند پزشکى است؛ ساحر کارى مى کند که مرد نتواند با زن خود همبستر شود. او نیز نزد پزشک مى رود و خود را معالجه مى کند و خوب مى شود."( میزان الحکمه، ج5 ، ص2412)

منبع سحر از کجاست؟

سم الله الرحمن الرحیم
وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیاطِینُ عَلَىٰ مُلْکِ سُلَیمَانَ ۖ وَمَا کَفَرَ سُلَیمَانُ وَلَٰکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَینِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ ۚ وَمَا یعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ یقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ ۖ فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ ۚ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَیتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَلَا ینْفَعُهُمْ ۚ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ ۚ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ ۚ لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ
و یهود از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز دست به سحر نیالود، و کافر نشد، ولی شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و نیز یهود از آنچه بر دو فرشته بابل هاروت و ماروت، نازل شد پیروی کردند.آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد میدادند. و به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه از پیش به او میگفتند: ما وسیله آزمایشیم کافر نشو!و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!

[تصویر: 8269_368.jpg]

ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند، ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمت هایی را فرامیگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلما میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند!
در این آیه خداوند می فرماید که در عصر حضرت سلیمان (علیه السلام) گروهی بوسیله آموزه های شیطان ، سحر و جادو را فراگرفتن و از این آموزه های شیطانی برای آسیب زدن به مردم استفاده می کردند و خداوند برای ابطال این سحر و جادو دو فرشته را نازل کرد تا به مردم روش ابطال سحر را آموزش دهند تا به این گونه از خود دفاع کنند . این آیات صراحتاً وجود سحر و جادو را تایید می کند .
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که ایشان فرمودند
: پس همین که سلیمان از دنیا رفت ،
ابلیس سحر را درست کرده ، آنرا در طومارى پیچید، و بر پشت آن طومار نوشت : این آن علمى است که آصف بن برخیا براى سلطنت سلیمان بن داوود نوشته ، و این از ذخائر گنجینه هاى علم است ، هر کس چنین و چنان بخواهد، باید چنین و چنان کند، آنگاه آن طومار را در زیر تخت سلیمان دفن کرد، آنگاه ایشان را بدر آوردن راهنمائى کرد، و بیرون آورده برایشان خواند.
لاجرم کفار گفتند: عجب ، اینکه سلیمان بر همه ما چیره گشت بخاطر داشتن چنین سحرى بوده ، ولى مؤمنین گفتند: نه ، سلطنت سلیمان از ناحیه خدا و خود او بنده خدا و پیامبر او بود، و آیه « واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان … » در خصوص همین مطلب نازل شده است .[sup] [/sup]
در مورد قضیه جنگ های صلیبی و حمله شوالیه های معبد که بعداً منتهی به ایجاد سازمان هایی نظیر فراماسونری شد ، گفته می شود این افراد همان نوشته ها و جادو ها را در زیر تخت سلیمان نبی پیدا کردند و این گونه روش های سحر و جادو و ارتباط با شیاطین و اجنه را آموختند.
اگر بخواهیم در مورد سحر و جادو در زمان حضرت سلیمان صحبت کنیم با استناد به این آیه و منابع تاریخی ،باید بگوییم که در زمان سلیمان نبی‌ گروهی در کشور او به عمل سحر و جادوگری پرداختند، حضرت سلیمان ‌دستور داد تمام نوشته‌ها و اوراق آن‌ها جمع‌آوری کرده‌، در محل‌ مخصوصی نگهداری کنند (این نگهداری به این دلیل بوده که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آن‌ها وجود داشته است‌).
پس از وفات حضرت سلیمان‌، گروهی آن‌ها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند. بعضی از این موقعیت استفاده کرده و گفتند:سلیمان اصلاً پیامبر نبود، بلکه به کمک همین سحر و جادوگری‌ها بر کشورش مسلط شد و امور خارق‌العاده انجام داد!
گروهی از بنی اسرائیل نیز از آن‌ها تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند، تا آن‌جا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامی که پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ‌ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلان نمود که حضرت سلیمان از پیامبران خدا بوده است‌، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند:از محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تعجّب نمی‌کنید که می‌گوید:سلیمان پیامبر است‌؛ در صورتی که او ساحر بوده‌؟![sup] [/sup]
در داستان گفتگوى حضرت رضا (علیه السلام) با مامون ، آمده : که فرمود: هاروت و ماروت دو فرشته بودند که سحر را به مردم یاد دادند، تا بوسیله آن از سحر ساحران ایمن بوده و سحر آنان را باطل کنند و این علم را به احدى تعلیم نمى کردند،
مگر آنکه زنهار میدادند که ما فتنه و وسیله آزمایش شمائیم ، مبادا با بکار بردن نابجاى این علم کفر بورزید، ولى جمعى از مردم با استعمال آن کافر شدند، و با عمل کردن برخلاف آنچه دستور داشتند کافر شدند چون میانه مرد و زنش جدائى مى انداختند، که خداتعالى درباره آن فرموده : « وما هم بضارین به من احد الا باذن اللّه »[sup] [/sup]
حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: «العین حق و الرقی حق و السحر حق …» یعنی چشم زخم و افسون و جادوگری راست است. »
با استناد به آیات و روایت و حکایت هایی که موجود است ، وجود سحر و جادو کاملاً تایید می شود.

منبع

2-دیدگاه علم درباره سحر و جادو چیست؟ آیا اساسا این موضوع در علم پذیرفته شده است؟

مساله ای که درباره سحر از اهمیت زیادی برای دانشمندان برخوردار است رابطه آن با علم یا نظام طبیعت است. سوال این است که آیا سحر قوانین علم را نقض می کند و زیرپا می گذارد؟ این پرسش در حقیقت مبتنی بر پاسخ به یک پرسش کلی تر است و آن اینکه: آیا امکان دارد در جهان ما چیزی اتفاق بیفتد که با اسباب و امور مادی و فیزیکی قابل توجیه نباشد؟
شکی نیست که جهانی که در آن زندگی می کنیم صرفا متشکل از امور فیزیکی و مادی نیست. حوادث و اتفاقاتی نیز که در این جهان رخ می دهند نیز صرفا توجیه فیزیکی ندارند بلکه برخی رخدادها هستند که فیزیکی بودن آنها در هیچ آزمایشگاه تجربی قابل اثبات نیست. مثلا اصل وجود روح انسانی، کیفیت و توانایی ها و حالات آن مثل ترس، دلشوره، امید و بسیاری از حالات دیگر را نمی توان با وسایل آزمایشگاهی نشان داد یا رد کرد.
وجود چنین امور و توانایی ها و اتفاقاتی که توجیه آنها دانشمندان را با چالش مواجه می کند، موجب پیدایش دانش جدیدی شده که امروزه به فراروانشناسی معروف است.


یکی از محققین در این عرصه نقل می کرد که پژوهش تجربی در یکی از زمینه های این گونه کردیم که نتایج جالبی داشت ، گفتنش خالی از لطف نیست . این محقق عزیز نقل می کند : که یکی از سایت های اینترنتی در آمریکا کارهای عجیبی می کرد ، به گونه ای که وقتی وارد چت رومش می شدیم و با افراد خاص آن اتاق گفتگو ، از طریق نوشتار ارتباط برقرار می کردیم ، آن افراد تمامی اطلاعات زندگی ما را از لحظه تولدمان تا آن زمان بیان می کردند و حتی آن لحظه که ما در حال نوشتن و گفتگو با آن افراد بودیم را برای ما شرح می دادند و تعداد افراد حاضر در محلی که ما حضور داشتیم را نیز می گفتند . ایشان می گوید که زمانی که بررسی کردیم متوجه شدیم که این افراد با ارتباط برقرار کردن با شیاطین و اجنه این کار را می کردند . دوباره این عمل را تکرار کردیم و این بار زمانی که با آنها ارتباط برقرار کردیم ، آیات خاصی (بسم الله الرحمن الرحیم ) را زمزمه می کردیم ، در نتیجه این کار آن افراد هیچ اطلاعاتی از ما را نمی توانستند بیان کنند و می گفتند که ارتباط اینترنتی قطع و دچار مشکل شده است، مشخص شد که نتیجه گیری ما صحیح بوده و آنها با استفاده از اجنه این کار را می کردند.

3-در مقابله با پدیده سحر چه راهکارهایی باید اتخاذ کرد؟ آیا این پدیده تاثیری بر سبک زندگی افراد به دنبال دارد؟

پیش از هر چیز معیار این است که انسان نباید اندیشه خود را نسبت به چنین رخدادهایی تعطیل کند. نباید به صرف اینکه افرادی ادعاهای عجیب و غریب می کنند و خود را دارای توانایی های فوق العاده معرفی می کنند به سخن آنها اعتماد کرد. متاسفانه به دلیل اینکه معمولا فعالیت مدعیان توانایی های خارق العاده همچون جن گیران و دعانویسان و افرادی که ادعای ارتباط با ارواح را دارند به صورت زیرزمینی صورت می گیرد راه تحقیق و تعیین درستی یا نادرستی ادعاهای آنها وجود ندارد. به عبارت دیگر هنگامی متوجه می شویم که چنین مدعیان و چنین ادعاهایی وجود دارد که شاکی خصوصی داشته باشند و آن افراد به دام قانون افتاده باشند.
علاوه بر اینکه هنوز نهاد و یا انجمنی که متشکل از افراد متخصص در علوم فیزیکی و فلسفی و ... باشند در کشور ما تشکیل نشده است که متصدی بررسی درستی و نادرستی ادعای مدعیان باشد. این البته جای بسی تاسف است چرا که اگر واقعا کسی چنین توانایی هایی داشته باشد استفاده های علمی و فلسفی فراوانی می تواند به دست دهد. امروزه در جهان غرب انجمن های علوم شناختی و فراروانشناختی به شدت در حال فعالیت هستند و روزانه گزارش های بسیاری را درباره امور خارق العاده ثبت می کنند و به بررسی آنها می پردازند.
راهکار دیگری که می توان ارائه کرد این است که توصیه می شود جامعه در این مساله تامل کنند که اگر کسی واقعا دارای توانایی های خارق العاده است چرا از مراجعان خود پول می گیرد؟! کسی که ادعا می کند می تواند جای اموال مسروقه یا گم شده را نشان دهد یا دعانویسانی که برای زیادشدن مال به افراد ساده لوح نوشته و دعا می دهند که در فلان زمان آن را بر فلان پارچه بنویسند و در فلان محل قرار دهند و برای گشایش بخت و خوشبختی این و آن نسخه می پیچند چرا خود آنقدر در بدبختی بسر می برند که به ناچار از مراجعان خود پول می گیرند؟!
اما به طور کلی تاثیر جادو نهانی است و انسان نمی تواند بداند که آیا جادو شده یا نه و برای رفع آن باید به اهل ذکر مراجعه کرد و رجوع به جادوگران هرگز توصیه نمی شود چرا که خطراتی دارد که بیش از منفعت آن است و در زندگی و آینده افراد تاثیر مخربی بر جای می گذارد و سبک زندگی آنها را در جهت منفی دگرگون می سازد.

منبع: شبستان
سلام
از اونجایی که این بحث مشتاق زیاد داشت من هم پررو پررو بحث رو ادامه میدمCool


علم هیپنوتیزم و چشم زخم


سحر یکی از علوم پنهانی بوده که کمتر کسی از آن اطلاع داشته است و شیاطین با دانستن این علوم آن را به افراد وابسته خود جهت کارهای شیطانی آموزش می دادند . به عنوان مثال یکی از علومی که در این مورد است ، همان علم هیپنوتیزم است ، برخی از دانشمندان گفته اند که در بین هیپنوتیزم شده ها افرادی بوده اند که اخبار عجیبی می داده اند حتی به گونه ای که گفته می شود برخی از این افراد از چند صد سال پیش از خود خبر داده اند زمانی که موجودیت نداشته اند . یکی از شیطان پرستان در مورد علم هیپنوتیزم می گوید که این علم از علوم مخفی بوده که خود شیطان به برخی از انسان های شیطان پرست آموزش داده که عده ی زیادی از مردم را به سمت این امور به ظاهر جالب بکشانند که نتیجه این عمل آن شود ، فردی که به این کار می پردازد دچارغفلت از خدا و دین خدا شود . این می تواند نمونه ای از سحر آموزش داده شده توسط شیطان در زمان ما باشد .

یکی دیگر از گونه های سحر که یک علم شیطانی مخفی است ، همان چشم زخم است که بوسیله چشمان آدمی صورت می گیرد و با این کار می تواند فردی را بیمار کند . البته در این مورد خرافاتی هم وجود دارد که بیشتر باعث شده این کار محیرالعقول جلوه کند . اگر بخواهیم در مورد چشم زخم ، بحث علمی بکنیم ، باید گفت که به تازگی دانشمندان با تحقیقاتی که صورت داده اند متوجه شده اند که بیشترین تجمع و تمرکز انرژی در انسان ها در چشمانشان است


[تصویر: 8272_262.jpg]

حال اگر فردی این علم را داشته باشد و بتواند این انرژی را به روشی خاصی متمرکز و تخلیه کند ، با این کار باعث می شود به دلیل تجمع انرژی در قسمتی از بدن فرد مقابل ، آن فرد بدنش دچار اختلال انرژی شود و در نتیجه دچار بیماری شود ، به همین خاطر است که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند : (( نوعی از سحر به منزله پزشکى است یعنى همان گونه که پزشکان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند. )) غالباً مردم عادی چون با علوم خاصی که ساحران توسط شیاطین آموخته اند با خبر نیستند برای همین این کارها را محیرالعقول می دانند . و طبق گفته معصوم (علیه السلام) خود شیطان این علوم را با روش سعی و خطا در طی سالیان زیاد یاد گرفته که برخی از وردها و جمله ها و برخی از مواد ، خواص و ویژگی های منحصر به فرد و عجیبی دارند که می تواند روی موجودات اثر بگذارد .

کشف دانشمند ژاپنی که معروف به ” شهادت آب ” است این مطلب را به صورت علمی تایید می کند که هر جمله و سخنی اثر خاصی می تواند داشته باشد و بر روی انسان اثر مثبت یا منفی بگذارد . روایات بسیار زیادی داریم که برای درمان بسیاری از امراض ، دردها و حتی مشکلات ، آیات و دعاهای خاصی را که باید با تعداد مشخصی ادا شوند ، بیان نموده اند که می تواند خیلی از مشکلات را حل و بیماری ها را شفا دهد و بسیاری از این روایات هم فراوان تجربه شده و اثر گذاشته اند . به همین روش شیطان نیز ضدش را استفاده کرده و با استفاده از وردهای خاصی که به تجربه و آزمایش بدست آورده می تواند اثر مخربی بر فرد بگذارند که البته این اوراد زمانی اثر می گذارد که یک انسان پلید و شیطان صفت آنها را ادا کند . این گونه افراد شیطان صفت با استفاده ازسحر و جادو دیگران را سحر می کنند . البته استفاده از اوراد ، اذکار و آیه های کریمه هم شرایط خاصی دارد و مانند دارو نباید خودسرانه فردی به آنها مشغول شود.

این صحبتی است از آیت الله کشمیری (اعلی الله مقامه) که بین عرفا و اهل ذکرمعروف بودند به فردی که بیشترین تخصص را در ادعیه ، اوراد و اذکار کریمه دارند ؛ ایشان توصیه می کردند که نباید ندانسته افراد به ذکرهایی که نمی دانند که چه تاثیری دارند مشغول شوند چون می تواند اثر غیر مطلوب بگذارد به عنوان مثال برخی از اذکار برای کمتر شدن تعلق افراد به دنیا است و اگر کسی پیش زمینه این کار را فراهم نکرده باشد و روح خود را آماده نکرده باشد می تواند اثر نامطلوب بگذارد ، که در بین اذکار بهترین ذکری که همیشه توصیه شده ذکر صلوات بر محمد و آل محمد است که بهترین تاثیر دنیوی و اخروی را بر افراد می گذارد .

البته منظور از ذکرهای کریمه خاص ، اذکار خاصی هست که برخی از اهل معرفت برای تعالی روحشان به طور مداوم و پیوسته به آن مشغول می شوند که این ذکرها فقط باید توسط اساتید و عرفای اهل معرفت باتوجه به ظرفیت افراد تجویز شود.


منبع
نظر علمای قدیم و تورات درباره ساحری

اما در دین اسلام ، مردم را از آموختن سحر و جادو و مراجعه به افرادی که سحر و جادو می کنند بشدت برحذر داشته و به شدت منع شده و مراجعه به این افراد را کفر و گناه بسیار بزرگ و نابخشودنی دانسته و علما و بزرگان دین بیان نموده اند که سحر و جادو حرام و خلاف شرع است‌.
حضرت علی (علیه السلام) ‌می‌فرمایند : "کسی که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است و رابطه او به کلّی با خدا قطع می‌شود.”
در روایت وارد شده است که زنی خدمت حضرت پیامبر آمد و عرض کرد یا رسول الله همسری دارم که از من بدش می‌آید و من کاری کرده‌ام (سحر و جادو) که او را نسبت به خود مهربان سازم. حضرت پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «وای بر تو دینت را تیره نمودی ، و سه بار فرمود: «ملائکة بزرگوار بر تو لعنت می‌کنند، پس فرمود: «ملائکة آسمان بر تو لعنت می‌فرستند، ملائکة زمین بر تو لعنت می‌فرستند ».[sup]

[/sup] در حدیثی دیگر آمده که عمروبن عبید وارد بر امام صادق(علیه السلام) شد وگفت دوست دارم گناهان کبیره را از روی قرآن بشناسم،امام فرمود«والسحر» از جمله گناهان کبیره«سحر» است چون خداوندمی فرماید«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمِنَ اشْتَراهُ ما لَهُ فی الآخرﺓ مِن خَلاق» «مسلماً آنان می دانستند هرکس خریدار این متاع باشد در آخرت هیچ نصیبی برای او نخواهد بود»

در حدیثی از پیامبر(صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) آمده است که فرموده اند « ثلاثه لا یدخلون الجنه:مُدمِنُ خمرِِِِِِِِِِِِِِِِِ ومُدمِن سحر وقاطِعُ رَحِم» «سه گروهند که داخل بهشت نمی شوند:کسی که دا ئم مست است،کسی که از سحر استفاده کندوکسی که قطع رحم کرده» .

شهید اول و شهید ثانى (رحمة الله علیه) در کتاب هاى دروس و مسالک خود ادعا کرده اند که هر کس سحر و جادو را حلال بداند باید کشته شود.

شیخ انصارى (رحمة الله علیه) در کتاب مکاسب گفته است که هر چند ما مطمئن به اجماع علما در این خصوص نیستیم، ولى ادعاى ضرورى دین از چیزهایى است که ما مطمئن به حرمت این عمل مى شویم و علما در همه اعصار بر حرمت جادو و جادوگرى اتفاق داشته اند.

و در برخی روایات دیگر مراجعه به این افراد را به معنی رد تمامی کتب آسمانی ذکر کرده است ، البته به برخی افراد خاص اجازه داده شده است که برای دفع شر سحر از مردم و باطل کردن سحر ساحران ، آن را بیاموزند.

کلینى نقل مى کند که عیسى بن شقفى نزد امام صادق (علیه السلام)آمد و عرض کرد: حرفه من سحر بودن و در برابر آن مزد مى گرفته ام و مخارج زندگى ام نیز از همین راه تأمین مى شده است. با همین درآمد حج نیز گزارده ام، ولى اکنون آن را ترک کرده و توبه نموده ام. آیا براى من راه نجاتى هست؟ امام (علیه السلام) فرمودند: عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن.
از این حدیث استفاده مى‏شود که براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل به آن اشکال ندارد.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: هر حقی از مسحور ضایع شود بر عهده ساحر است. ایشان بشدت از سحر و تعلیم آن بر حذر میداشتند و برای بطلان سحر دعای ضد سحر را پیشنهاد میکردند و فرمودند باید از شرّ سحر وساحری به خداوند متعال پناه برد که همه امور در ید قدرت اوست.

با توجه به این که یهودیان به سحر روی آورده بودند در پایان نظر تورات را ضمن جادوگری بیان می کنیم که سحر وجادوگری از نظر کتب قدیم نیز ناروا وبسیار ناپسند است زیرا درتورات آمده «به صاحبان اجنه توجه مکنید وجادوگران را متفحص نشوید تا(مبادا) از آنها ناپاک شوید وخداوند خدای شما منم» ودر جای دیگر تورات آمده «وکسی که به ساحران وجادوگران توجه می نماید تا آن که از راه زنا پیروی ایشان نماید روی عتاب خود را به سوی او گردانیده او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت» پرواضح است که سحر در شریعت موسوی راه نداشت بلکه شریعت،اشخاصی را که از سحر مشورت طلبی می نمودند به شدید ترین مقامها،قصاص می نمود ولی جالب اینجاست که با وجود این یهود سحر وجادوگری را فرا گرفتند وبرخلاف تورات به آن معتقد شدند واین ماده فاسد در میان قوم یهود داخل گردید قوم به آن معتقد شدند ودر وقت حاجت بدان پناه بردند به همین دلیل قرآن آنها را شدیداً مورد نکوهش قرار داده وآنها را سوداگرنی می شمرد که خود رابه بدترین بهایی فروختند.

پس معلوم مى‏شود که سحر واقعیت دارد و نمیتوان وجود آن را انکار کرد یا به خرافات نسبت داد، چه در گذشته و چه در امروز، هرچند که برخی از کارها که به جادو نسبت می دهند خرافه و افسانه است ، امروزه تعداد بسیار معدود و انگشت شماری این کار را به معنای واقعی آن می کنند که در هر صورت جایگاه بسیار بدی در دوزخ دارند.

(( …و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! ))
(( ولا یُفلِحُ السَاحِرون )) ساحران رستگار نمی شوند.

منبع
یک مقاله خوب دیدم گفتم برای دوستان هم بزارم . چند بخش داره حتما دنبال کنید.

عارف نمایان و علوم غریبه (بخش اول)


[تصویر: 2e79051f535b06583dfeaa47b4b5b74c_M.jpg]

پس از یك سال وارد شهر شد، به عبادت و ریاضت پرداخت، رفته رفته مقاماتی پیدا كرد، مردم عوامّ نجف مرید او شدند و كشف و كراماتی از او می‌دیدند و حوائج خود را از او می‌طلبیدند.
كار به جایی رسید كه منزل او زیارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كم‌كم دسته دسته به زیارتش می‌رفتند، برای او خدم و حشمی فراهم گردید، ولی خواص از او كناره می‌گرفتند و عقیده به او نداشتند. او در میان صحن مطهّر در غرفه‌ای می‌نشست، زن و مرد بر قدم‌هایش می‌افتادند و می‌گریستند.
در سال‌های اخیر، كشور ما مواجه با پدیده‌ای نامبارك شده كه اصطلاحاً از آن به «عرفان‌های دروغین» یا «عرفان‌های ساختگی» تعبیر می‌شود. گروهی با بهره‌گیری از سادگی و صداقت مردم و با نشان دادن چند كشف و كرامت، مریدان ساده لوح را فریب داده و با خود همراه می‌سازند و از این طریق به شهرت و محبوبیّت و گاه ثروت و دارایی دست می‌یابند.

افرادی كه به گرد این عارف‌نماها جمع شده و شیفته و والة آنها شده‌اند، در پاسخ ناصحانی كه این افراد را از پیروی كوركورانة مدّعیان دروغین و معنویّت نهی می‌كنند؛ به كارهای خارق‌العادّه و كشف و كرامّت‌هایی كه از آنان دیده‌اند، استدلال كرده و می‌گویند اگر آنها به دروغ ادّعای عرفان و معنویّت می‌كنند، پس این كشف و كرامّت‌ها از كجاست؟!

برای روشن شدن این موضوع كه امروزه سبب دل‌مشغولی بسیاری از خانواده‌ها شده است، در این مقاله برخی از پرسش‌های مطرح در این زمینه را بررسی می‌كنیم:

ریاضت‌های شیطانی

نخستین پرسش مطرح در این زمینه، این است كه:

ـ آیا نشان دادن كشف و كرامات و انجام كارهایی كه برای مردم عجیب و خارق العادّه جلوه می‌كند، لزوماً به معنای این است كه صاحب آن كرامات اهل معناست و در رابطه‌ای الهی به این توانمندی‌ها دست یافته است؟

در پاسخ این پرسش باید گفت: قطعاً هیچ ملازمه‌ای میان اظهار كشف و كرامات و حقّانیت ظاهر كنندة آنها وجود ندارد، چون رسیدن به این مقامات هم از طریق سیر و سلوك شرعی و انجام ریاضت‌های الهی و هم از طریق غیرشرعی و انجام ریاضت‌های شیطانی امكان‌پذیر است، بنابراین نمی‌توان به مجرّد ملاحظة امور عجیب و غیرعادی از یك نفر، حكم به الهی و صادق بودن آن فرد كرد و همواره باید این احتمال را داد كه شاید او این توانایی‌ها را از راه‌های غیرشرعی و غیرالهی به دست آورده باشد.
برای روشن شدن این موضوع، توجّه شما را به حكایتی عجیب و شنیدنی جلب می‌كنم.

آیت الله سیّد علی علم الهدی (1273 ـ 1351 ش.) در كتاب ارزشمند «مناظره با دانشمندان» می‌نویسد:
مؤلّف گوید: مرحوم والد ماجد برای ما نقل كرد:
در ایّام تحصیل من در نجف اشرف كه در عهد ناصرالدّین شاه بود، شخصی به نام ابراهیم خان، مستوفی دیوان اعلا، به نجف اشرف آمد، تا یك سال وارد شهر نشد، فقط مشك را از شطّ پر آب می‌كرد و در بین نجف و كوفه سقّایی می‌كرد و به افرادی كه بین نجف و كوفه رفت و آمد می‌كردند، آب می‌داد.

پس از یك سال وارد شهر شد، به عبادت و ریاضت پرداخت، رفته رفته مقاماتی پیدا كرد، مردم عوامّ نجف مرید او شدند و كشف و كراماتی از او می‌دیدند و حوائج خود را از او می‌طلبیدند.
كار به جایی رسید كه منزل او زیارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كم‌كم دسته دسته به زیارتش می‌رفتند، برای او خدم و حشمی فراهم گردید، ولی خواص از او كناره می‌گرفتند و عقیده به او نداشتند. او در میان صحن مطهّر در غرفه‌ای می‌نشست، زن و مرد بر قدم‌هایش می‌افتادند و می‌گریستند.

چند سالی به این منوال گذشت، عرب و عجم قید ارادت او را به گردن انداختند.
در آن ایّام، مرحوم آیت الله شیخ طه نجف در صحن مطهّر اقامة جماعت می‌كرد.
شبی مرد عربی آمد و خود را بر سجّادة شیخ طه انداخت، گریه و ناله می‌كرد و پیوسته می‌گفت: غلط كردم، غلط كردم.
شیخ طه با ملاطفت می‌پرسید: چه شده؟ داستان چیست؟ پسرم؟ او مرتّب ناله می‌كرد و می‌گفت: غلط كردم.
مردم به تماشای او جمع شدند، برخی می‌گفتند: دیوانه شده، برخی می‌گفتند: مورد ستم قرار گرفته. شیخ هم اصرار می‌كرد كه پسرم چه شده؟

یك مرتبه به سوی ابراهیم خان اشاره كرد و گفت:
«این ملعون الوالدین».
تا این جمله را بر زبان جاری كرد، چشم‌ها به سویش خیره شد، دست‌ها بالا رفت كه كتكش بزنند.
شیخ طه بر مردم تشر زد و گفت: صبر كنید ببینم چه می‌گوید.
آن مرد گفت: شغل من سقّایی است، به خانة ابراهیم خان آب می‌بردم و پیوسته به او التماس می‌كردم كه مرا به مقامی برساند و از آنچه دارد، به من نیز عطا فرماید.
او در جواب می‌گفت: نه، تو لیاقت نداری، تو قابلیّت این مقام را نداری.
یك سال من از او تقاضا می‌كردم و او اجابت نمی‌كرد.
روزی به گریه افتادم و التماس را از حد گذرانیدم.
ابراهیم خان گفت: ‌اگر مقام می‌خواهی، باید آنچه می‌گویم اطاعت و به دستور من عمل كنی.
گفتم: ‌حاضرم.
گفت: برو، امور خانواده‌ات را فراهم كن و به آنها بگو كه من مدّتی نخواهم آمد.
رفتم امور خانواده را تأمین كردم و آمدم.
مرا به سرداب خانه برد و گفت: حق نداری از این مكان خارج شوی. شب و روز باید در این سرداب باشی تا هنگامی كه من اجازة خروج بدهم.
دستوراتی به من داد، اذكار و اورادی تعلیم كرد و گفت: باید در اوّل وقت وضو بگیری و نماز بخوانی.
من چهل روز در آن سرداب، مطابق دستور عمل می‌كردم و او خودش برای من غذا می‌آورد.
پس از چهل روز ظرفی آورد و گفت: از امروز باید در این ظرف ادرار كنی، با ادرار خود وضو بگیری و اعمال خود را با همان وضو انجام بدهی و نماز را هم با همان وضو بخوانی.
چهل روز تمام به این دستور عمل كردم.
بعد از چهل روز تغییراتی در دستور داد و گفت: باید از امروز به همان طریق وضو گرفته، نماز بخوانی و هر روز صد مرتبه ...
بر من گران آمد، گفت: چاره نیست، اگر مقام می‌خواهی، باید به دستور عمل كنی. من نیز انجام دادم. غلط كردم، غلط كردم.
وقتی كه چهل روز گذشت و سه اربعین تمام شد، گفت: اكنون وقت آن است كه به مقصد برسی، فردا پس از انجام عمل از سرداب خارج شو، برو در خارج شهر، آنچه دیدی و آنچه به تو گفته شد، به آن عمل كن.
فردا، كه همان امروز باشد، از سرداب خارج شدم و دیدم اوضاع نجف به كلّی تغییر یافته، گویی این همان نجف نیست كه چهار ماه پیش دیده بودم.

از دروازه بیرون رفتم، باغ بسیار خوبی دیدم، با درختان زیبا و نباتات خوش منظره، در آخر باغ، جمعی نشسته بودند و منبری نصب شده، شخصی با هیكل خاصّی بر فراز منبر نشسته بود و برای آن جمع سخنرانی می‌كرد.
من متحیّرانه به اطراف نگاه می‌كردم و بر حیرتم افزوده می‌شد كه در بیرون نجف چنین باغی وجود نداشت، این چه منظره‌ای است كه می‌بینم.

آرام آرام به سوی آن جمع قدم زدم، چون چشم آن گوینده از بالای منبر به من افتاد، گفت:
مرحبا به بندة من! من خدای تو هستم! مرا سجده كن تا به مقاصد خود برسی و تو را مانند ابراهیم خان گردانم.

گفتم: خدا شیطان را لعنت كند.
به مجرّد گفتن این جمله، از پشت سر سیلی محكمی به من وارد شد، به زمین افتادم و دیدم ابراهیم خان است. چند لگد به من زد و من بی‌هوش شدم، پس از مدّتی به هوش آمدم و دیدم در خارج نجف در میان آفتاب افتاده‌ام، نه باغی هست و نه كسی را می‌بینم. فهمیدم كه این ریاضت شیطانی بوده، اكنون توبه می‌كنم، آیا توبة من قبول است؟

مرحوم شیخ طه كه از بزرگان علمای عصر بود و در میان مردم عرب نفوذ داشت، تا این سخنان را شنید، به مردم خطاب كرد و به زبان عربی فرمود:
وای بر شما، كه مرید چنین شخصی شده‌اید!!
مردم با شنیدن این داستان به خانة ابراهیم خان هجوم بردند كه او را بكشند، او متوجّه شد و فرار كرد.

خانه‌اش را خراب كردند و اموالش را غارت نمودند، ولی به خودش دسترسی پیدا نكردند، اكنون هم كوچة ابراهیم خان در نجف معروف است.1

پی‌نوشت‌ها:
1. آیت الله سیّد علی علم الهدی، مناظره با دانشمندان، صص 125 ـ 128


ادامه دارد...
عارف نمایان و علوم غریبه (بخش دوم)

بازی شیطان


پرسش مهم دیگر این است كه آیا واقعاً ممكن است، كسی از طریق شیطان به بعضی مقامات به ظاهر معنوی برسد و موفّق به اظهار امور خارق‌العادّه، مانند مكاشفه و خبر از غیب شود؟
در پاسخ باید گفت: بله، این امر شدنی است. حتّی ممكن است گاهی شخصی به مقاماتی برسد، بی‌آنكه متوجّه باشد این مقامات شیطانی است، نه الهی. توجّه به حكایتی كه از زندگی آیت الله سیّد موسی زرآبادی(رحمة الله علیه) نقل شده، در این زمینه بسیار راهگشاست.

آیت الله سیّد موسی زرآبادی (1294 ـ 1353 ق.) از علمای بزرگ قزوین، پیشتاز عرصة فقاهت، زهد، تقوا و تهذیب نفس.
مرحوم زرآبادی شاگردان برجسته‌ای تربیت كرده كه از آن جمله است:
1. شیخ هاشم قزوینی (1380 ق.)؛
2. شیخ مجتبی قزوینی (1386 ق.)؛
3. شیخ علی اكبر الهیان (1380 ق.)؛
4. سیّد ابوالحسن حافظیان (1401 ق.).

روز ششم صفر 1415 ق. مرحوم سیّد جلیل زرآبادی (فرزند آیت الله سیّد موسی زرآبادی) را در صحن مطهّر «امامزاده حسین قزوین»، در كنار قبر پدرش دفن می‌كردند كه دیوارة لحد فرو ریخت و پیكر مطهّر مرحوم زرآبادی پس از 62 سال تر و تازه مشاهده گردید.
نگارنده به قزوین رفتم تا این قضیه را از شاهدان عینی بشنوم و در كتاب «اجساد جاویدان» بنویسم.
در آن ایّام كه شرح حال مرحوم زرآبادی را بررسی می‌كردم، از آیت الله حاج آقای موسی شبیری زنجانی در مورد ایشان سؤال كردم، فرمودند:
اگر در میان علمای شیعه، دو نفر به طور قطع صاحب كرامت باشد، یكی از آنها سیّد موسی زرآبادی است.

سپس فرمودند:
ایشان داستان جالبی دارند كه من آن را از آیت الله ملكی شنیده‌ام.
استاد ما، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمّد باقر ملكی، در آن ایّام در قید حیات بود، بنابراین به محضر ایشان رفتم و داستان را از ایشان شنیدم.

و اینك اصل داستان به نقل آیت الله ملكی، توسط مرحوم آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی، از مرحوم آیت الله زرآبادی:
در ایّامی كه در قزوین، امام جماعت بودم، مدّتی به سیر و سلوك پرداختم، به قدری پیش رفتم كه پرده‌ها از جلوی چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در كوچه و خیابان می‌دیدم.
روزی در كنار سجّاده نشسته بودم، صدایی از زیر سقف اطاق شنیدم كه گوینده‌ای خطاب به من گفت:
حالا كه به این مقام رسیده‌ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یك راه دارد و آن ترك اعمال ظاهری است!!

گفتم: این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و براهین مسلّم شرعی به ما ثابت شده است و من تا زنده هستم، هرگز آنها را ترك نخواهم كرد.
گفت: در این صورت آنچه به تو داده‌ایم، از توپس می‌گیریم.
گفتم: به جهنّم.

تا این جلمه را بر زبان جاری كردم، آن حال از من گرفته شد، دیگر نه پشت دیوار را می‌دیدم و نه از درون كسی خبر داشتم و از آن كشف و شهود دیگر هیچ خبری نبود.
تا حدود یك هفته بسیار ناراحت بودم كه من پس از سال‌ها تلاش و تحصیل و تهذیب نفس، چگونه بازیچة شیطان شده بودم؟

پس از یك هفته به حضرت رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) متوسّل شدم، قلبم آرام شد و متوجّه شدم كه شیطان از این اعمال ظاهری ما، با آن همه نقصی كه دارد، آن‌قدر در رنج و عذاب است كه سال‌ها تلاش می‌كند تا آن را از ما بگیرد.

بنابراین تصمیم گرفتم كه با تمام قدرت به واجبات و مستحبّات بپردازم و در حدّ توان، هیچ عمل مستحبّی را ترك نكنم و از فضل پروردگار در پرتوی التزام به شرع مبین، حالاتی به من دست داد كه حالات پیشین در برابر آن بسیار ناچیز بود.

آنگاه آیت الله ملكی چندین كرامت از كرامّت‌های مرحوم آیت الله زرآبادی2، توسط مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی3 برای این‌جانب نقل فرمود.4


2. شرح حال جالب و جامعی از مرحوم زرآبادی به قلم محقّق عالی‌قدر استاد، محمّدرضا حكیمی به مناسبت شصتمین سال رحلتش در كیهان فرهنگی (سال نهم، شمارة دوازدهم) منتشر شد، سپس در كتاب «مكتب تفكیك»، صص 160 ـ 174 درج گردید.

4. شرح حال مرحوم شیخ مجتبی قزوینی نیز در كتاب ارزشمندی به نام: «متألّة قرآنی» زیرنظر ایشان تألیف شده است.

ادامه دارد ...
عارف نماها و علوم غریبه (بخش سوم)

مهم‌ترین ویژگی مدّعیان دروغین


برای بسیاری این پرسش مطرح است كه مهم‌ترین ویژگی كسانی كه از طریق غیرشرعی به كشف و كرامات می‌رسند، چیست و این گروه از چه طریق به این توانمندی‌ها دست می‌یابند؟
یكی از مهم‌ترین ویژگی‌های عارف‌نماها ترك فرایض است، برخی از آنها كه از مقامات ویژه برخوردار هستند، مطلقاً نماز نمی‌خوانند، برخی دیگر كه در آن حد نیستند، گاهی می‌خوانند و گاهی نمی‌خوانند.
اگر بخواهیم این موضوع را ریشه‌یابی كنیم، باید عرض كنیم كه این شیّادان هر چه دارند، از شیطان گرفته‌اند و شیطان چیزی را به رایگان به كسی نمی‌دهد، اوّل دین و ایمانشان را می‌گیرد، سپس چیزی به آنها می‌دهد كه با آن در میان مریدها، آبرویی به دست آورند.
یكی از قراین مهم این موضوع، توقیع شریف حضرت بقیّه الله، ارواحنا له الفداء، است كه آن را شیخ طوسی از احمد بن اسحاق روایت كرده است و اینك متن داستان:

شیخ صدوق به نقل از احمد بن اسحاق بن سعد اشعری(ره)5 می‌گوید:
برخی از اصحاب ما به خدمت ایشان آمده، اظهار كردند كه: جعفر بن علی (جعفر كذّاب) نامه‌ای برای آنها نوشته و خود را جانشین برادرش، امام حسن عسكری(علیه السلام) معرفی نموده است و گفته: آنچه از حلال و حرام و دیگر علوم مورد نیاز باشد، در نزد او هست.
احمد بن اسحاق گوید: چون نامه را خواندم، نامه‌ای به محضر حضرت صاحب الزّمان(علیه السلام) نوشتم و نامة جعفر را در داخل آن نهادم، پس جواب این گونه آمد:
«من نمی‌دانم او به چه وجهی امیدوار است كه ادّعایش كامل شود؟

1. آیا با فقاهت در دین خدا؟
به خدا سوگند، او حلال را از حرام نمی‌شناسد و در میان درست و نادرست فرق نمی‌گذارد.
2. یا با دانش و فضیلت؟
كه حق را از باطل نمی‌شناسد و محكم را از متشابه تشخیص نمی‌دهد، حدود نماز را نمی‌داند، حتّی وقت نماز را نمی‌شناسد.
3. یا با پارسایی و زهد؟
خدا گواه است كه او چهل روز نماز واجب را رها كرد، تا به گمان خود شعبده یاد بگیرد و شاید خبرش به شما رسیده باشد.
این ظرف‌های شراب اوست كه پابرجاست و نشانه‌های گناهش برای همگان آشكار است.
4. یا معجزه‌ای دارد؟ پس آن را بیاورد.
5. یا دلیل و برهانی دارد؟ پس آن را اقامه كند.
یا نصّ (از امامان پیشین) دارد؟ پس آن را بیان كند.»6

حضرت بقیّـةالله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این توقیع شریف راز ترك نماز جعفر كذّاب را فرا گرفتن شعبده بیان می‌فرماید.
شیّادان زمان ما كه عنوان عارف به خود بسته‌اند، از طریق گناه، از جمله ترك فرایض به شیطان تقرّب جسته‌اند و شیطان مطالبی در اختیار آنها گذاشته، تا به این وسیله مرید دور خود جمع كنند.
یكی از چهره‌های برجستة زمان ما كه كشف و كرامات فراوان برای او نقل شده و توفیق انجام فرایض را نداشت، در برخی از گفته‌هایش ناخودآگاه به ارتباط خود با جنّّ تصریح كرده و می‌نویسد:
تا آن روز و قبل از شنیدن آن هاتف غیبی و ندای ملكوتی موفّق شده بودم، بسیاری از نیروهای نامرئی طبیعت را تحت فرمان درآورم، به طوری كه در هر محفلی كه حضور داشتم، عدّه‌ای از ارواح و جنّود جنّ حاضر بودند و دستوراتی را كه به آنها می‌دادم، اطاعت می‌كردند.7

مدّعیان دروغین، روزی ادّعای بابیّت، روزی ادّعای مهدویّت، روزی ادّعای نبوّت، سرانجام ادّعای الوهیّت می‌كنند؛ چنان كه در حالات علی‌محمّد باب مشهود است.
او نیز به ارتباط با جنّ بسنده نكرده، به ارتباط با ارواح پرداخته، حتّی ادّعای تسخیر ملك نموده است. او در اینباره می‌گوید:
مهم‌ترین ختم‌ها ختم سورة حمد است، موقعی كه در مسجد سهله معتكف بودم، بدان مشغول شدم و به واسطة آن مهم‌ترین موكّلان كه «الرّحمن» و «الرّحیم» هستند، در اختیارم گذارده شدند.!!
پس از آن بر سر هر قبری كه می‌رفتم و سورة حمد را قرائت می‌كردم، به محض اینكه به «الرّحمن الرّحیم» می‌رسیدم، نه تنها آن دو ملك حاضر می‌شدند، بلكه صاحب آن قبر نیز از قبر برمی‌خاست و تحت فرمان من قرار می‌گرفت!!8
برخی دیگر از این عارف‌نمایان گاهی نماز می‌خوانند و گاهی نمی‌خوانند.

یكی از اینها كه چند سال پیش در گذشته، به یكی از بزرگان كه در قید حیات است، گفته بود:
فلانی، مردم چقدر بی‌ظرفیّت هستند، من به یكی از مریدانم گفتم كه من 15 روز نماز نخواندم، از من قهر كرد و دیگر به سراغم نیامد!!

او انتظار داشت كه آن مرید، تعدادی سكّه به او بدهد و ابراز خوش‌وقتی كند كه الحمدالله ایشان دیگر به عرفان واقعی دست یافته، دیگر فرایض از او برداشته شده!
یكی از عزیزان در مورد یكی از همین عارف‌نماها گفت:
روزی به خانه‌اش رفتم، دیدم هاج و واج است، پرسیدم: چه شده؟

گفت: معراج رفته بودم، همین الآن بازگشتم، خیلی خسته هستم!!
گفتم: خوب از معراج چه آوردی؟
گفت: دو چیز:
1. به من گفتند كه ریش خود را بلند كن!
2. دیگر فرائض از تو ساقط است!
اوّلی خوب است، چون ریش درازتر از حدّ معمول نشان ابلهی است و ایشان به آن مقام رسیده بود، ولی قبلاً نیز فرایض از او ساقط بود و ایشان هرگز توفیق نماز نداشت!!

مدّعیان دروغین مهدویّت
ـ آنچه تاكنون گفتیم، بیشتر مربوط به مدّعیان دروغین عرفان و معنویّت بود، حال این پرسش مطرح می‌شود، آیا می‌توان این موضوعات را در مورد كسانی ادّعای ارتباط با امام زمان(علیه السلام) را دارند، نیز مطرح كرد؟
در پاسخ باید گفت: بسیاری از كسانی كه ادّعا می‌كنند با امام عصر(علیه السلام) ارتباط دارند یا از ایشان فرمان می‌گیرند و برای فریفتن مردم امور غیرعادّی از خود آشكار می‌كنند، بی‌ارتباط با شیطان نیستند.

شیّادان زمان
یكی از مدّعیان دروغین كه در گوشه و كنار مریدان گردآورده، احمد حسن بصراوی است، كه در بصره زندگی می‌كرد.
او چند سال پیش ادّعا كرد كه من پسر امام زمان هستم، پس از حضرت بقیّـةالله من به جای او خواهم نشست!!
سپس ادّعا كرد كه من همان یمانی هستم كه وزیر اوّل پدرم می‌باشم!

برای توجیه یمانی بودنش گفت:
یمانی به معنای یمنی نیست، بلكه از مادّة «یمین» است و چون من دست راست پدرم هستم، یمانی نامیده می‌شوم!!

او با ارتباط تنگاتنگش كه با شیطان دارد، معلوماتی را دربارة افراد مختلف از شیطان می‌گیرد، او افرادی را به نزد اشخاصی می‌فرستد و با نقل آن گفته‌ها، آنها را متقاعد می‌كند كه وی در ادّعای خود صادق می‌باشد!!

من با یكی از افرادی كه به او معتقد بود، چندین ساعت نشستم و سخن گفتم، ولی او در عقیده‌اش متزلزل نشد، وقتی او را لعن می‌كردم،‌ایشان به شدّت می‌لرزید.

در حدود 280 صفحه از مطالب او را از اینترنت برایم آورند، حتّی آیات قرآن را غلط نوشته بود و احادیث را تحریف كرده بود. جالب‌تر اینكه یكی از علما را تبلیغ كرده بودند و مطالب زیادی از خصوصیّات زندگی‌اش گفته بودند و از ایشان خواسته بودند كه با ایشان بیعت كند، گفته بود كه باید من ایشان را از نزدیك ببینم. گفته بودند: دیدارش ممكن نیست، ولی می‌توانید صدایش را بشنوید.

نوار صدایش را برای او گذاشته بودند، در حدود نیم ساعت خطابه خوانده بود، كه ده‌ها غلط در متن آیات قرآن داشت؟!
عذر آورده بودند كه نه، ایشان با قرائت دیگر می‌خواند! ایشان كه اهل فضل بود، گفته بود: اینها ربطی به قرائت ندارد، ایشان حتّی از مقدّمات صرف و نحو هم بی‌خبر است.

پسر یكی از مراجع تقلید می‌گفت:
در صحن امام حسین(علیه السلام) چهار نفر از مبلّغان ایشان به من رسیدند و مرا به بیعت با او دعوت كردند، گفتم: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل اخبار غیبی.
گفتم:‌من اخبار غیبی را قبول ندارم، هركس با شیطان رابطه داشته باشد، شیطان این اخبار را در اختیار او می‌گذارد.

گفتند: پس شما چه چیز قبول دارید؟ گفتم: مباهله.
فردا صبح ایشان با یكصد نفر از مریدانش به صحن مطهّر حضرت قمر بنی‌هاشم بیاید، من نیز با یكصد نفر از طلّاب بیایم، آنجا مباهله كنیم،‌هركس صدمه بخورد باطل بودنش معلوم شود.
گفتند: حضرت ایشان را از مباهله نهی كرده است!!

خداوند منّان برای بیداری مردم و محفوظ ماندن آنها از شرّ شیّادان، آیه‌ای در قرآن به صراحت بیان فرموده:
«وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَآئِهِمْ؛9 شیاطین به اولیای خود وحی می‌كنند.»
كسانی كه در زمان ما ادّعای چشم برزخی دارند، غالباً از ارادتمندان ابلیس هستند، كه در برابر پرستش شیطان، شیطان نیز مطالبی را از مطالب پشت پرده در اختیار آنها می‌گذارد و آنها به این وسیله مریدهای عوام را دور خود جمع می‌كنند.

ادامه دارد...
عارف نمایان و علوم غریبه (بخش چهارم و آخر)

زمینه‌سازان تسلّط شیطان

برای بسیاری این پرسش مطرح است كه چه اموری زمینة تسلّط شیاطین بر انسان را فراهم می‌كند و موجب می‌شود كه آدمی به ابزار دست شیطان تبدیل شود؟
براساس روایات در حالات و مواردی شیطان بهتر و راحت‌تر بر انسان سیطره پیدا می‌كند:

1. ترك غسل جنابت یا تأخیر انداختن آن؛
2. خشم و غضب؛
3. كبر و خودپسندی؛
4. دروغپردازی؛
5. تأخیر انداختن نماز؛
6. خسوف و ضعف نفس؛
7. ترس از فقر و تنگدستی؛
8. یأس و نومیدی؛
9. پر خوری و مجالس عیش و نوش؛
10. ساز و آواز؛
11. لهو و لعب؛
12. خلوت با اجنّبی؛
13. فراموش كردن یاد خدا و روز جزا
14. توجه به زرق و برق دنیا؛
15. كوچك شمردن گناه؛
16. آز و طمع؛
17. حسد وكینه؛
18. فحش و بدگویی؛
19. پوشیدن جامة فخر و فاخر؛
20. بر فراز مركب تیز پا.

راه‌های در امان ماندن از مكر شیطان

ـ بالأخره آخرین پرسش این است كه چگونه می‌توان از مكر و نیرنگ شیطان در امان ماند و مانع تسلّط شیاطین بر خود شد؟
بر اساس آنچه كه در روایات معصومان(علیه السلام) آمده است، با انجام برخی كارها می‌توان با تسلّط شیطان مبارزه كرد و خود را از شرّ این دشمن بزرگ انسان در امان نگه داشت. عناوین برخی از این امور به این شرح است:

1. توكّل به خدا؛
2. پناه بردن به خدا؛
3. روزه‌داری؛
4. یاد خدا و روز جزا؛
5. استغفار؛
6. صدقه؛
7. مواظبت بر اوقات نماز؛
8. مداومت بر اوقات نماز؛
9. تلاوت قرآن؛
10. بلند گفتن اذان؛
11. بر زبان راندن نام خدا؛
12. مداومت به آیت الكرسی پیش از خواب؛
13. تلاوت سوره‌های معوذتین (فلق و ناس)؛
14. رعایت بهداشت تن، لباس و خانه؛
15. شتاب در غسل جنابت؛
16. تلاوت آیة سخره (آیة‌سورة اعراف)؛
17. تلاوت سورة بقره در خانه؛
18. تلاوت دو آیة آخر سورة بقره پیش از خواب؛
19. خوابیدن با طهارت؛
20. حفظ زبان از دروغ، غیبت، تهمت، فحش؛
21. پرهیز از سوگند دروغ؛
22. پرهیز از غذای شبهه‌ناك؛
23. پرهیز از ربا، رشوه و مال یتیم؛
24. پرهیز از پرخوری؛
25. دوری از مسخره و استهزای مردم؛
26. اجتناب از گناه؛
27. پرهیز از لهو و لعب؛
28. دوری از ساز و آواز؛
29. پرهیز از دورویی و نفاق؛
30. پرهیز از تملّق و چاپلوسی؛
31. پرهیز از نگاه به نامحرم؛
32. اخلاص در عمل؛
33. پرهیز از شوخی و پر حرفی؛
34. اجتناب از مجالس لهو.

ویژه نامه جن، ماهنامه موعود شماره 123

پی‌نوشت‌ها:
1. آیت الله سیّد علی علم الهدی، مناظره با دانشمندان، صص 125 ـ 128.
2. شرح حال جالب و جامعی از مرحوم زرآبادی به قلم محقّق عالی‌قدر استاد، محمّدرضا حكیمی به مناسبت شصتمین سال رحلتش در كیهان فرهنگی (سال نهم، شمارة دوازدهم) منتشر شد، سپس در كتاب «مكتب تفكیك»، صص 160 ـ 174 درج گردید.
4. شرح حال مرحوم شیخ مجتبی قزوینی نیز در كتاب ارزشمندی به نام: «متألّة قرآنی» زیرنظر ایشان تألیف شده است.
مادی شدن اجنه و شیاطین در زمان حضرت سلیمان (علیه السلام)

آیا تا به حال این سؤال برایتان مطرح شده است كه به چه دلیل نمرود و فرعون پیش از ولادت ابراهیم(علیه السلام) و موسی(علیه السلام) از ولادت این رسولان الهی باخبر بوده و كمر همّت به قتل ایشان بسته بودند؟ آیا این ماجرا جز با حمایت جبهة شیطانی و جز با القاء، وسوسه و ... آنان و استفاده از علوم ماورایی بوده است؟ اگر چنین است، پس ولادت سلیمان(علیه السلام) و تحقیر و تذلیل شیاطین نیز موضوعی عیان برای جبهة شیطانی بوده است و قتل سلیمان(علیه السلام) نیز موضوعی جدّی برای ایشان!

[تصویر: 56fe5e3f55856c342379a88fbb06fdaf_M.jpg]
الف. دلایل قرآنی

1. متابعت بزرگان جامعه از تلاوت شیاطین و تعلیم سحر و علم نجوم به مردم، توسط شیاطین
در آیة 112 سورة‌بقره دربارة مبتلا شدن جمعی از بزرگان و علمای عصر سلیمان نبی(علیه السلام) به تعلیمات شیطانی سخن به میان آمده است:

«و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت ‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پیروی كردند و سلیمان(علیه السلام) كفر نورزید؛ لیكن آن شیطان[صفت]‌ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر می‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروی كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمی‏كردند؛ مگر آنكه [قبلاً به او] می‏گفتند: ما [وسیلة] آزمایشی [برای شما] هستیم. پس زنهار كافر نشوی و[لی] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایی می‏آموختند كه به وسیلة آن میان مرد و همسرش جدایی بیافكنند؛ هرچند بدون ف?مان خدا نمی‏توانستند به وسیلة آن به احدی زیان برسانند و [خلاصه] چیزی می‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودی بدیشان نمی‏رسانید و قطعاً [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد، در آخرت بهره‏ای ندارد. وه! كه چه بد بود آنچه به جان خریدند؛ اگر می‏دانستند.»1

در آیة مزبور واضح است كه:
شیاطین در ملك سلیمان(علیه السلام)، عملی به نام «تلاوت» و عملی به نام «تعلیم» انجام می‌داده‌اند.

عدّه‌ای كه همان اوتوالكتاب و بزرگان علمی در زمان سلیمان(علیه السلام) بودند، به متابعت از تلاوت‌ها و تعلیمات شیاطین مشغول شدند؛ شیاطین دو نوع علم را مستقیماً به مردم تعلیم داده‌اند: علم سحر و علوم مطرح شده توسط هاروت و ماروت (علم نجوم).
علوم مطروحه، علومی بوده كه موجب آسیب‌های جدّی فردی و اجتماعی شده است.

شدّت متابعت از شیاطین در ملك سلیمان(علیه السلام) و تأثیرگذاری كافرانة آنان در حدّی بوده است كه خداوند تعمد دارد تا سلیمان(علیه السلام) را از كفر تبرئه كند، گو اینكه واضح است كه همة افراد جامعه، به تبع فعل شیاطین، دچار آسیب شده بودند.
گستردگی این موضوع تا آنجاست كه سلیمان(علیه السلام) نیز نیازمند تبرئة خدایی است، هم از جهت كمّی (در موضوعات متعدّد) و هم از جهت كیفی (اثرگذار در اعتقاد و ... مردم).
با توجّه به آنچه گذشت، حضور و رؤیت مادّی شیاطین در ملك سلیمانی واضح است؛ زیرا سخن نه از «القاء»، بلكه از «تلاوت» و «تعلیم» توسط شیاطین است و این جز با حضور مادّی ممكن نخواهد بود.
و جالب آنكه حضور مادّی شیاطین پس از هبوط آدم(علیه السلام) تنها در مقطع سلیمانی واقع شده است؛ اگر شیاطین می‌توانستند در هر دوره‌ای این‌گونه فتنه‌گری كنند، خداوند متعال فقط در مقطع سلیمانی این نوع اختیارات را برایشان مطرح نمی‌كرد و این موضوع را از اختیارات عمومی آنها می‌نامید!

آیا تا به حال این سؤال برایتان مطرح شده است كه به چه دلیل نمرود و فرعون پیش از ولادت ابراهیم(علیه السلام) و موسی(علیه السلام) از ولادت این رسولان الهی باخبر بوده و كمر همّت به قتل ایشان بسته بودند؟ آیا این ماجرا جز با حمایت جبهة شیطانی و جز با القاء، وسوسه و ... آنان و استفاده از علوم ماورایی بوده است؟ اگر چنین است، پس ولادت سلیمان(علیه السلام) و تحقیر و تذلیل شیاطین نیز موضوعی عیان برای جبهة شیطانی بوده است و قتل سلیمان(علیه السلام) نیز موضوعی جدّی برای ایشان! و عدم تعلیم سحر به مردم در زمان داوود(علیه السلام) و پیش از آن، جهت قتل داوود(علیه السلام) و سلیمان(علیه السلام)، خود دلیلی بر مادّی نبودن شیاطین جهت تحقّق آرزویشان پیش از مقطع مادّی شدنشان در زمان سلیمان(علیه السلام) است.

2. آیات تسخیر اجنّه و شیاطین

در آیات سورة ص، خداوند از بنّایی و غوّاصی شیاطین سخن می‌گوید و از غلّ و زنجیر بودن برخی از ایشان در زمان سلیمان(علیه السلام).
در آیات سورة‌انبیاء، خداوند از غوّاصی و برخی افعال دیگر توسط شیاطین برای سلیمان(علیه السلام) سخن می‌گوید.

در آیات سورة سبأ، خداوند از ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه سخن می‌گوید و از عذابی كه بر نافرمانیشان واقع كرده است.
«فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاء حَیْثُ أَصَابَ? وَالشَّیَاطِینَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ ? وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ؛2 پس باد را در اختیار او قرار دادیم كه هرجا تصمیم می‏گرفت، به فرمان او نرم و روان می‏شد؛ و شیطان‌ها را [از] بنّا و غوّاص؛ تا [وحشیان] دیگر را كه جفت جفت با زنجیرها به هم بسته بودند، [تحت فرمانش درآوردیم].»

با تأمّل در این آیات، پرسش‌هایی جدّی برایمان مطرح می‌شود؛ از جمله آنكه چرا تنها سلیمان(علیه السلام) این موجودات را تسخیر می‌كند؟ مگر پیامبران قبلی قدرت تسخیر نداشته‌اند؟‌و اگر چنین بوده است، پس چرا خداوند این ماجرا را تنها به سلیمان(علیه السلام) نسبت می‌دهد؟ آیا ذوالقرنین كه یأجوج و مأجوج را مهار می‌كند، بقیّة اجنّه را نمی‌تواند به بند كشد؟ و اگر مهار كرده است، چرا خداوند ماجرا را به اسم سلیمان(علیه السلام) ثبت می‌كند؟
تنها یك پاسخ نسبت به این موضوع وجود دارد و آن اینكه اجنّه همیشه وجود داشته‌اند؛ امّا اثرگذاری معضل آفرین آنها در زمان سلیمان(علیه السلام) واقع شده است، در زمان او این اثرگذاری موجب معضلاتی عظیم شده و نیاز است تا سلیمان(علیه السلام) با تسخیر و به كارگیری ایشان، تهدید را به فرصتی مناسب تبدیل كند و البتّه آن چیز كه اثرگذاری اجنّه و شیاطین را متفاوت با دوره‌های قبل و بعد سلیمان(علیه السلام) می‌كند، حضور مادّی اجنّه در زمین است و با پذیرش این منطق،‌بسیاری از پرسش‌ها پاسخ داده می‌شود.

3. ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه

در سورة سبأ دربارة خدماتی كه اجنّه به حضرت سلیمان(علیه السلام) می‌دادند، آمده است:
«و باد را برای سلیمان [رام كردیم] كه رفتن آن بامداد یك ماه و آمدنش شبانگاه یك ماه [راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او كار می‏كردند و هر كس از آنها از دستور ما سر برمی‏تافت از عذاب سوزان به او می‏چشانیدیم؛ [آن متخصّصان] برای او هر چه می‏خواست از نمازخانه‏ها و مجسّمه‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ها و دیگ‌های چسبیده به زمین می‏ساختند ای خاندان داوود شكرگزار باشید و از بندگان من اندكی سپاسگزارند.»3
در این آیات،‌حدّاقل 5 موضوع در ارتباط با اجنّه مطرح شده است:

1. جریان چشمه‌های مس و به كارگیری اجنّه در این راستا؛
2. ساخت محاریب (محراب‌ها)؛
3. ساخت تماثیل؛
4. ساخت ظرف‌هایی همچون حوض؛
5. ساخت دیگ‌های ثابت و بزرگ غیرقابل انتقال.

با تأمّل در این آیات، پرسش‌هایی جدّی برای ما ایجاد می‌شود از جمله آنكه آیا سلیمان(علیه السلام) جامعه‌ای وهمی را سامان داده است كه در آن بناهای عظیم ناگهان ساخته می‌شود؟ ظروف غذای عظیم به یك باره شكل می‌گیرد؟ محاریب به صورت اتّفاقی بنا می‌شود؟ و ... در حالی كه هیچ اثری از سازندگان آن مطرح نیست؟ كه اگر چنین باشد، چه موضوعی در تربیت رقم خواهد خورد؟ و آیا این روال، جامعه را به سمت وهم بیشتر حركت خواهد داد یا به سمت هدایت و ارتقاء و كمال؟
پاسخ آنكه: جامعة سلیمانی جامعه‌ای برای جریان تربیت الهی است:
«وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ كَانُواْ یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَكْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَآئِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ یَعْرِشُونَ؛4 و به آن گروهی كه پیوسته تضعیف می‏شدند [بخش‌های] باختر و خاوری سرزمین [فلسطین] را كه در آن بركت قرار داده بودیم، به میراث عطا كردیم و به پاس آنكه صبر كردند، وعدة نیكوی پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقّق یافت و آنچه را كه فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ویران كردیم.»

و در جریان تربیت، این انسان، خلیفـ[‌الله است و اشرف مخلوقات كه دشمن آشكار بشر را به خدمت گرفته و آنان را در جهت تأمین منافع الهی به كار می‌گیرد. در این میان، نوع سخن، چگونگی تعامل و نوع تربیت سلیمانی در پیچیده‌ترین شرایط موجود است كه می‌تواند ارائه‌گر «مُلك الهی» و نشان دهندة قوّت یك «مَلِك الهی» در ادارة توحیدی یك جامعه باشد.

4. رؤیت لشكر اجنّه

در آیات سورة‌نمل مشخّص است كه سه نوع لشكر برای سلیمان(علیه السلام) وجود داشته است: لشكرهایی از جن و انس و پرندگان و این موضوع برای جانداران مختلف هم عیان بوده است.
سخن مورچه از «جنود» سلیمان(علیه السلام) است و نه «جند» سلیمان، مورچه از كجا مطلّع است كه سلیمان(علیه السلام) لشكری از جنّیان دارد؟ آیا جز این است كه آنان را همچون لشكر انسان‌ها و پرندگان، در هیبتی مادّی می‌بیند؟
چنان‌كه در سورة نمل آمده است:
«و برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع‏آوری شدند و [برای رژه] دسته دسته گردیدند؛ تا آنگاه كه به وادی مورچگان رسیدند، مورچه‏ای [به زبان خویش] گفت: ای مورچگان به خانه‏هایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده و ندانسته شما را پایمال كنند.»5

5. سلیمان(علیه السلام) و ایجاد آزمونی دشوار بین انس و جن، جهت تعیین وصی

در ادامه، سورة نمل از آزمون دشوار برگزار شده در میان جنود حضرت سلیمان(علیه السلام) اعم از جنّ و انس سخن می‌گوید؛ می‌فرماید:
«كسی كه نزد او دانشی از كتاب [الهی] بود، گفت: من آن را پیش از آنكه چشم خود را بر هم زنی برایت می‏آورم. پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقرّ دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید كه آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی می‏كنم و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس می‏گزارد و هر كس ناسپاسی كند، بی‏گمان پروردگارم بی‏نیاز و كریم است.»6

در این آیات از چند موضوع سخن گفته شده است:

صحنه‌ای كه سلیمان(علیه السلام) می‌خواهد به تعیین جانشین بپردازد و وصیّ خود را معرفی نماید. (به حسب روایات) سلیمان، به عموم افرادی كه در پیشگاهش بودند، یعنی «جنوده من الجنّ و الانس و الطّیر» رو كرده و ایشان را به آزمونی دشوار، جهت آشكار شدن موقعیّت و توانشان فرا می‌خواند.

خطاب سلیمان(علیه السلام) به بزرگان قوم است: «ایّها الملؤا» و از ایشان می‌خواهد میزان توان خود را در آوردن تخت بلقیس از فاصله‌ای طولانی (حدود 1000 كیلومتر) مشخّص كنند.
بزرگ از عفاریت طایفة جن، سرعت آوردن تخت بلقیس را به میزان از جای برخاستن سلیمان(علیه السلام) طرح می‌كند و آصف، سرعت فعل خود را به میزان چشم برهم‌زدنی توسط سلیمان(علیه السلام).
با توجّه به آنچه گذشت، مرئی بودن اجنّه نزد اهل آن مجلس بزرگ كاملاً عیان است؛ زیرا اوّلاً عرصه، عرصة زورآزمایی دو طایفه است، بی‌شك زورآزمایی دو طایفه‌ای كه یكی از ایشان قابل رؤیت نیست، موضوعی مضحك و تنش‌آفرین است.
و ثانیاً اگر اجنّه تنها برای حضرت سلیمان(علیه السلام) قابل رؤیت باشند، او باید تنها ایشان را مورد خطاب قرار دهد نه آنكه بزرگان خویش در هر طایفه‌ای را مورد خطاب قرار دهد و ایشان هم پاسخ گویند.

6. فوت سلیمان(علیه السلام)‌و باقی ماندن عذاب بر اجنّه تا زمان اطّلاع آنان از فوت وی

ماجرای رحلت حضرت سلیمان(علیه السلام) نیز بخشی خواندنی از این ماجرای شگفت است:
«پس چون مرگ را بر او مقرّر داشتیم، جز جنبنده‏ای خاكی [=موریانه] كه عصای او را [به تدریج] می‏خورد، [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید. پس چون [سلیمان] فرو افتاد، برای جنّیان روشن گردید كه اگر غیب می‏دانستند در آن عذاب خفّت‏آور [باقی] نمی‏ماندند.»7
در این آیه، سخن از فوت سلیمان(علیه السلام) است و عدم اطّلاع اجنّه از آن و به تبع باقی ماندن در عذابی كه سلیمان(علیه السلام) بر ایشان واقع كرده بود.

به راستی چگونه ممكن است كه عذابی تنها در مقطع سلیمانی بر اجنّه واقع شود، با فوت او برطرف نشود و تا زمان اطّلاع اجنّه از فوت سلیمان(علیه السلام) (یك سال پس از فوت) نیز این عذاب بر اجنّه باقی بماند؟ آیا می‌توان این ویژگی‌ها را مختصّ اجنّة غیرمرئی و مادّی دانست؟ اگر چنین است، پس چرا اجنّه نتوانستند تا یك سال پس از فوت سلیمان(علیه السلام) از عذاب‌ها رهایی پیدا كنند؟ و چرا به محض اطّلاع از فوت سلیمان(علیه السلام) خود را از عذاب رهاندند؟ آیا جز این است كه این عذاب، در حیطة ملك سلیمانی و به صورت مادّی بوده است و البتّه بر اجنّه‌ای كه در هیئت ?ادّی درآمده‌اند؟


بنایی شهری توسط اجنّه در زمان سلیمان(علیه السلام) در اسپانیا

شعبی گفت: عبدالملك مروان مرا خواست و گفت: موسی بن نصیر به من نوشته است، خبر رسیده كه شهری از مس وجود دارد كه آن را حضرت سلیمان(علیه السلام) بنا كرده و گویند سلیمان(علیه السلام) به جنّیان دستور داد كه آن را بنا كنند. پس جماعتی از جن اجتماع نموده، آن را بنا كردند و نوشته‌اند كه: آن شهر از چشمة مس گداخته است كه خداوند برای حضرت سلیمان(علیه السلام) پدید آورد و آن قصر در بیابان اندلس (اسپانیا) است و گویند: گنج‌هایی كه خداوند برای حضرت سلیمان(علیه السلام) به ودیعت گذارده، در آن است.

اكنون اجازه می‌خواهم كه به سوی آن قصر بروم. می‌گویند راه آن بسی دشوار است و جز با ساز و برگ و غذای كافی، این مسافرت طولانی را نمی‌توان طی كرد و هر كس تا كنون به قصد آن شتافته، دست به آن نیافته است، مگر دارا. اسكندر مقدونی پس از قتل دارا گفت: به خدا قسم همة اقالیم و نقاط زمین را زیر پا گذاردم و اهل هر سرزمین پیش من سر تسلیم فرود آوردند و هر محلّی را گشودم، مگر این قسمت از اندلس را كه پیش از من دارا به آن رسیده بود و بر من نیز لازم است كه آهنگ آنجا كنم، تا از دست یافتن به جایی كه دارا نسبت به رسیدن به آن اقدام كرده است، باز نمانم. پس خود را برای رفتن به آنجا مهیّا كرد و یك سال تمام تهیّة كار دید. چون آمادة حركت شد، به وی اطّلاع دادند كه به علّت موانعی، رسیدن به آنجا مشكل است.

عبدالملك بن مروان به موسی بن نصیر نوشت كه برای رفتن به آنجا خود را مهیّا سازد. او نیز بدان جا شتافت و بعد از مراجعت، ماجرای آن را برای عبدالملك نگاشت. موسی بن نصیر در پایان نامه نوشته بود: چون روزها سپری شد و آذوقة‌ما به اتمام رسید به جانب دریاچة پر درختی رهسپار گشتیم و من به طرف دیوار شهر رفتم. دیدم بر دیوار شهر مطالبی به عربی نوشته‌اند. ایستادم و مشغول خواندن آن شدم و دستور دادم كه آن را یادداشت كنند. آن نوشته اشعار زیر بود:
حاصل معنی اینكه: مردمی كه در این جهان ناپایدار می‌خواهند همیشه بمانند، بدانند كه اگر كسی در جهان جاوید می‌ماند، او سلیمان بن داوود بود، كه چشمة مس گداخته برای او جاری گشت و به جنّیان گفت: خانه‌ای برای من بنا كنید كه تا روز رستاخیز سالم بماند، آنها هم كاخی ساختند كه از عظمت سر به فلك می‌كشید. سلیمان(علیه السلام) گنج‌های روی زمین را در آن پنهان كرد تا روزی كشف شود، ولی بالأخره سلیمان(علیه السلام) مُرد و در زیر خاك پنهان شد.

این ماجرا برای این است كه مردم بدانند زندگی دنیا فانی است و جز ذات بی‌زوال خداوند احدیّت كسی باقی نیست تا زمانی كه از نسل عدنان و اولاد هاشم، بهترین مولود به وجود آید و خداوند او را با نشانه‌های مخصوص در نزد مردم جهان ممتاز گرداند. او اختیاردار مردم روی زمین است و جانشینان او نیز چنین هستند. آنها پیشوایان دوازده‌گانه و حجّت پروردگارند تا زمانی كه قائم آنها به فرمان خداوند قیام كند و این هنگامی است كه او را از آسمان به نام، صدا زنند.
چون عبدالملك این نامه را خواند یا (بنا بر روایتی) طالب بن مدرك، فرستادة‌موسی بن نصیر ماجرا را به وی گزارش داد، عبدالملك از محمّد بن شهاب زهری كه در مجلس حضور داشت، پرسید دربارة این موضوع عجیب، چه می‌گویی؟

زهری گفت: چنان می‌بینم و چنین پندارم كه جماعتی از جن، نگهبان شهر مزبور بوده و نمی‌گذاشتند كسی به آنجا دست یابد! عبدالملك پرسید: دربارة‌كسی كه او را از آسمان به نام صدا كنند، اطّلاعی داری؟ گفت: یا امیرالمؤمنین! این موضوع را نشنیده بیانگار! عبدالملك گفت: چگونه می‌توانم چیزی كه بزرگترین مطلب مورد احتیاج من است، نشنیده انگارم؟ آنچه در این باره می‌دانی با صراحت هر چه تمام‌تر بگو! زهری گفت: علیّ بن الحسین(علیه السلام) به من خبر داد كه: «این شخص مهدی(علیه السلام) از فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) دختر پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است». عبدالملك گفت: شما هر دو دروغ می‌گویید، این مردی از ماست!! زهری گفت: من آن را از علیّ بن الحسین(علیه السلام) نقل كردم. اگر می‌خواهی از وی جویا شو. مرا نباید نكوهش كرد. اگر دروغ است، او گفته و اگر آنچه شما می‌گویید، درست باشد، دشمن نظر شما را تأیید كرده است.

عبدالملك گفت: من احتیاج به پرسش از اولاد ابوتراب ندارم. ای زهری! آنچه را گفتی، مخفی بدار. مبادا كسی آن را از تو بشنود. زهری گفت: مطمئن باش به كسی نخواهم گفت!9

3. دیگر روایات مربوط به حضور اجنّه و شیاطین و اثرگذاری آنان در ملك سلیمان(علیه السلام)
این روایات را می‌توان در جلد 14 بحار و همچنین كتاب ارزشمند «حیا\ القلوب» جلد 2 مطالعه كرد.

ماهنامه موعود شماره 123
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع