چند نکته :
1-روایات و احادیث چه دیدگاهی به این مقوله دارند؟
2-دیدگاه علم درباره سحر و جادو چیست؟ آیا اساسا این موضوع در علم پذیرفته شده است؟
3-در مقابله با پدیده سحر چه راهکارهایی باید اتخاذ کرد؟ آیا این پدیده تاثیری بر سبک زندگی افراد به دنبال دارد؟
در این خصوص با عبدالرضا آتشین صدف، کارشناس فلسفه دین و پژوهشگر اخلاق و عرفان به گفتگو نشسته ایم که در از نظرتان می گذرد:
1-روایات و احادیث چه دیدگاهی به این مقوله دارند؟
درباره سحر و جادو احادیث و روایات زیادی از معصومین (علیه السلام) وارد شده که بسیاری از آنها مربوط به بدی و حرمت آن است، اما درباره چیستی، منشا و چگونگی سحر حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که بسیار مفید است. روایت شده که زندیقی(کافر) از امام صادق(علیه السلام) پرسید: "منشأ جادو چیست و چگونه جادوگر مى تواند کارهایى عجیب و غریب انجام دهد؟ امام(علیه السلام) فرمودند: سحر بر چند وجه است:
یک نوع آن به منزله پزشکى است؛ یعنى همان گونه که پزشکان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند و براى هر عافیتى راهى براى رفع آن مى جویند.
نوع دوم شعبده و سرعت دست و اعمال فوق عادت است. نوع سوم آن که شیاطین را به خدمت مى گیرند.
زندیق گفت: شیاطین جادو را از کجا آموخته اند؟
فرمودند: از همان جا که پزشکان پزشکى را مى آموزند؛ بعضى را به تجربه و بعضى را به علاج.
زندیق پرسید: آیا ساحر مى تواند با سحر خود، انسان را به صورت سگى یا الاغى یا مثل این ها درآورد؟
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است که بتواند خلق خدا را تغییر دهد و... اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى کرد ... پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است که بگوییم سحر همانند پزشکى است؛ ساحر کارى مى کند که مرد نتواند با زن خود همبستر شود. او نیز نزد پزشک مى رود و خود را معالجه مى کند و خوب مى شود."( میزان الحکمه، ج5 ، ص2412)
منبع سحر از کجاست؟
سم الله الرحمن الرحیم
وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّیاطِینُ عَلَىٰ مُلْکِ سُلَیمَانَ ۖ وَمَا کَفَرَ سُلَیمَانُ وَلَٰکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَینِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ ۚ وَمَا یعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ یقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَکْفُرْ ۖ فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ ۚ وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَیتَعَلَّمُونَ مَا یضُرُّهُمْ وَلَا ینْفَعُهُمْ ۚ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ ۚ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ ۚ لَوْ کَانُوا یعْلَمُونَ
و یهود از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز دست به سحر نیالود، و کافر نشد، ولی شیاطین کفر ورزیدند، و به مردم سحر آموختند. و نیز یهود از آنچه بر دو فرشته بابل هاروت و ماروت، نازل شد پیروی کردند.آن دو، راه سحر کردن را، برای آشنایی با طرز ابطال آن، به مردم یاد میدادند. و به هیچ کس چیزی یاد نمیدادند، مگر اینکه از پیش به او میگفتند: ما وسیله آزمایشیم کافر نشو!و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!
ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند، ولی هیچ گاه نمیتوانند بدون اجازه خداوند، به انسانی زیان برسانند. آنها قسمت هایی را فرامیگرفتند که به آنان زیان میرسانید و نفعی نمیداد. و مسلما میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند!
در این آیه خداوند می فرماید که در عصر حضرت سلیمان (علیه السلام) گروهی بوسیله آموزه های شیطان ، سحر و جادو را فراگرفتن و از این آموزه های شیطانی برای آسیب زدن به مردم استفاده می کردند و خداوند برای ابطال این سحر و جادو دو فرشته را نازل کرد تا به مردم روش ابطال سحر را آموزش دهند تا به این گونه از خود دفاع کنند . این آیات صراحتاً وجود سحر و جادو را تایید می کند .
از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده است که ایشان فرمودند : پس همین که سلیمان از دنیا رفت ،
ابلیس سحر را درست کرده ، آنرا در طومارى پیچید، و بر پشت آن طومار نوشت : این آن علمى است که آصف بن برخیا براى سلطنت سلیمان بن داوود نوشته ، و این از ذخائر گنجینه هاى علم است ، هر کس چنین و چنان بخواهد، باید چنین و چنان کند، آنگاه آن طومار را در زیر تخت سلیمان دفن کرد، آنگاه ایشان را بدر آوردن راهنمائى کرد، و بیرون آورده برایشان خواند.
لاجرم کفار گفتند: عجب ، اینکه سلیمان بر همه ما چیره گشت بخاطر داشتن چنین سحرى بوده ، ولى مؤمنین گفتند: نه ، سلطنت سلیمان از ناحیه خدا و خود او بنده خدا و پیامبر او بود، و آیه « واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان … » در خصوص همین مطلب نازل شده است .[sup] [/sup]
در مورد قضیه جنگ های صلیبی و حمله شوالیه های معبد که بعداً منتهی به ایجاد سازمان هایی نظیر فراماسونری شد ، گفته می شود این افراد همان نوشته ها و جادو ها را در زیر تخت سلیمان نبی پیدا کردند و این گونه روش های سحر و جادو و ارتباط با شیاطین و اجنه را آموختند.
اگر بخواهیم در مورد سحر و جادو در زمان حضرت سلیمان صحبت کنیم با استناد به این آیه و منابع تاریخی ،باید بگوییم که در زمان سلیمان نبی گروهی در کشور او به عمل سحر و جادوگری پرداختند، حضرت سلیمان دستور داد تمام نوشتهها و اوراق آنها جمعآوری کرده، در محل مخصوصی نگهداری کنند (این نگهداری به این دلیل بوده که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشته است).
پس از وفات حضرت سلیمان، گروهی آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند. بعضی از این موقعیت استفاده کرده و گفتند:سلیمان اصلاً پیامبر نبود، بلکه به کمک همین سحر و جادوگریها بر کشورش مسلط شد و امور خارقالعاده انجام داد!
گروهی از بنی اسرائیل نیز از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامی که پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلان نمود که حضرت سلیمان از پیامبران خدا بوده است، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند:از محمّد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تعجّب نمیکنید که میگوید:سلیمان پیامبر است؛ در صورتی که او ساحر بوده؟![sup] [/sup]
در داستان گفتگوى حضرت رضا (علیه السلام) با مامون ، آمده : که فرمود: هاروت و ماروت دو فرشته بودند که سحر را به مردم یاد دادند، تا بوسیله آن از سحر ساحران ایمن بوده و سحر آنان را باطل کنند و این علم را به احدى تعلیم نمى کردند،
مگر آنکه زنهار میدادند که ما فتنه و وسیله آزمایش شمائیم ، مبادا با بکار بردن نابجاى این علم کفر بورزید، ولى جمعى از مردم با استعمال آن کافر شدند، و با عمل کردن برخلاف آنچه دستور داشتند کافر شدند چون میانه مرد و زنش جدائى مى انداختند، که خداتعالى درباره آن فرموده : « وما هم بضارین به من احد الا باذن اللّه »[sup] [/sup]
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید: «العین حق و الرقی حق و السحر حق …» یعنی چشم زخم و افسون و جادوگری راست است. »
با استناد به آیات و روایت و حکایت هایی که موجود است ، وجود سحر و جادو کاملاً تایید می شود.
منبع
2-دیدگاه علم درباره سحر و جادو چیست؟ آیا اساسا این موضوع در علم پذیرفته شده است؟
مساله ای که درباره سحر از اهمیت زیادی برای دانشمندان برخوردار است رابطه آن با علم یا نظام طبیعت است. سوال این است که آیا سحر قوانین علم را نقض می کند و زیرپا می گذارد؟ این پرسش در حقیقت مبتنی بر پاسخ به یک پرسش کلی تر است و آن اینکه: آیا امکان دارد در جهان ما چیزی اتفاق بیفتد که با اسباب و امور مادی و فیزیکی قابل توجیه نباشد؟
شکی نیست که جهانی که در آن زندگی می کنیم صرفا متشکل از امور فیزیکی و مادی نیست. حوادث و اتفاقاتی نیز که در این جهان رخ می دهند نیز صرفا توجیه فیزیکی ندارند بلکه برخی رخدادها هستند که فیزیکی بودن آنها در هیچ آزمایشگاه تجربی قابل اثبات نیست. مثلا اصل وجود روح انسانی، کیفیت و توانایی ها و حالات آن مثل ترس، دلشوره، امید و بسیاری از حالات دیگر را نمی توان با وسایل آزمایشگاهی نشان داد یا رد کرد.
وجود چنین امور و توانایی ها و اتفاقاتی که توجیه آنها دانشمندان را با چالش مواجه می کند، موجب پیدایش دانش جدیدی شده که امروزه به فراروانشناسی معروف است.
یکی از محققین در این عرصه نقل می کرد که پژوهش تجربی در یکی از زمینه های این گونه کردیم که نتایج جالبی داشت ، گفتنش خالی از لطف نیست . این محقق عزیز نقل می کند : که یکی از سایت های اینترنتی در آمریکا کارهای عجیبی می کرد ، به گونه ای که وقتی وارد چت رومش می شدیم و با افراد خاص آن اتاق گفتگو ، از طریق نوشتار ارتباط برقرار می کردیم ، آن افراد تمامی اطلاعات زندگی ما را از لحظه تولدمان تا آن زمان بیان می کردند و حتی آن لحظه که ما در حال نوشتن و گفتگو با آن افراد بودیم را برای ما شرح می دادند و تعداد افراد حاضر در محلی که ما حضور داشتیم را نیز می گفتند . ایشان می گوید که زمانی که بررسی کردیم متوجه شدیم که این افراد با ارتباط برقرار کردن با شیاطین و اجنه این کار را می کردند . دوباره این عمل را تکرار کردیم و این بار زمانی که با آنها ارتباط برقرار کردیم ، آیات خاصی (بسم الله الرحمن الرحیم ) را زمزمه می کردیم ، در نتیجه این کار آن افراد هیچ اطلاعاتی از ما را نمی توانستند بیان کنند و می گفتند که ارتباط اینترنتی قطع و دچار مشکل شده است، مشخص شد که نتیجه گیری ما صحیح بوده و آنها با استفاده از اجنه این کار را می کردند.
3-در مقابله با پدیده سحر چه راهکارهایی باید اتخاذ کرد؟ آیا این پدیده تاثیری بر سبک زندگی افراد به دنبال دارد؟
پیش از هر چیز معیار این است که انسان نباید اندیشه خود را نسبت به چنین رخدادهایی تعطیل کند. نباید به صرف اینکه افرادی ادعاهای عجیب و غریب می کنند و خود را دارای توانایی های فوق العاده معرفی می کنند به سخن آنها اعتماد کرد. متاسفانه به دلیل اینکه معمولا فعالیت مدعیان توانایی های خارق العاده همچون جن گیران و دعانویسان و افرادی که ادعای ارتباط با ارواح را دارند به صورت زیرزمینی صورت می گیرد راه تحقیق و تعیین درستی یا نادرستی ادعاهای آنها وجود ندارد. به عبارت دیگر هنگامی متوجه می شویم که چنین مدعیان و چنین ادعاهایی وجود دارد که شاکی خصوصی داشته باشند و آن افراد به دام قانون افتاده باشند.
علاوه بر اینکه هنوز نهاد و یا انجمنی که متشکل از افراد متخصص در علوم فیزیکی و فلسفی و ... باشند در کشور ما تشکیل نشده است که متصدی بررسی درستی و نادرستی ادعای مدعیان باشد. این البته جای بسی تاسف است چرا که اگر واقعا کسی چنین توانایی هایی داشته باشد استفاده های علمی و فلسفی فراوانی می تواند به دست دهد. امروزه در جهان غرب انجمن های علوم شناختی و فراروانشناختی به شدت در حال فعالیت هستند و روزانه گزارش های بسیاری را درباره امور خارق العاده ثبت می کنند و به بررسی آنها می پردازند.
راهکار دیگری که می توان ارائه کرد این است که توصیه می شود جامعه در این مساله تامل کنند که اگر کسی واقعا دارای توانایی های خارق العاده است چرا از مراجعان خود پول می گیرد؟! کسی که ادعا می کند می تواند جای اموال مسروقه یا گم شده را نشان دهد یا دعانویسانی که برای زیادشدن مال به افراد ساده لوح نوشته و دعا می دهند که در فلان زمان آن را بر فلان پارچه بنویسند و در فلان محل قرار دهند و برای گشایش بخت و خوشبختی این و آن نسخه می پیچند چرا خود آنقدر در بدبختی بسر می برند که به ناچار از مراجعان خود پول می گیرند؟!
اما به طور کلی تاثیر جادو نهانی است و انسان نمی تواند بداند که آیا جادو شده یا نه و برای رفع آن باید به اهل ذکر مراجعه کرد و رجوع به جادوگران هرگز توصیه نمی شود چرا که خطراتی دارد که بیش از منفعت آن است و در زندگی و آینده افراد تاثیر مخربی بر جای می گذارد و سبک زندگی آنها را در جهت منفی دگرگون می سازد.
منبع: شبستان
نظر علمای قدیم و تورات درباره ساحری
اما در دین اسلام ، مردم را از آموختن سحر و جادو و مراجعه به افرادی که سحر و جادو می کنند بشدت برحذر داشته و به شدت منع شده و مراجعه به این افراد را کفر و گناه بسیار بزرگ و نابخشودنی دانسته و علما و بزرگان دین بیان نموده اند که سحر و جادو حرام و خلاف شرع است.
حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند : "کسی که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است و رابطه او به کلّی با خدا قطع میشود.”
در روایت وارد شده است که زنی خدمت حضرت پیامبر آمد و عرض کرد یا رسول الله همسری دارم که از من بدش میآید و من کاری کردهام (سحر و جادو) که او را نسبت به خود مهربان سازم. حضرت پیامبر (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «وای بر تو دینت را تیره نمودی ، و سه بار فرمود: «ملائکة بزرگوار بر تو لعنت میکنند، پس فرمود: «ملائکة آسمان بر تو لعنت میفرستند، ملائکة زمین بر تو لعنت میفرستند ».[sup]
[/sup] در حدیثی دیگر آمده که عمروبن عبید وارد بر امام صادق(علیه السلام) شد وگفت دوست دارم گناهان کبیره را از روی قرآن بشناسم،امام فرمود«والسحر» از جمله گناهان کبیره«سحر» است چون خداوندمی فرماید«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمِنَ اشْتَراهُ ما لَهُ فی الآخرﺓ مِن خَلاق» «مسلماً آنان می دانستند هرکس خریدار این متاع باشد در آخرت هیچ نصیبی برای او نخواهد بود»
در حدیثی از پیامبر(صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) آمده است که فرموده اند « ثلاثه لا یدخلون الجنه:مُدمِنُ خمرِِِِِِِِِِِِِِِِِ ومُدمِن سحر وقاطِعُ رَحِم» «سه گروهند که داخل بهشت نمی شوند:کسی که دا ئم مست است،کسی که از سحر استفاده کندوکسی که قطع رحم کرده» .
شهید اول و شهید ثانى (رحمة الله علیه) در کتاب هاى دروس و مسالک خود ادعا کرده اند که هر کس سحر و جادو را حلال بداند باید کشته شود.
شیخ انصارى (رحمة الله علیه) در کتاب مکاسب گفته است که هر چند ما مطمئن به اجماع علما در این خصوص نیستیم، ولى ادعاى ضرورى دین از چیزهایى است که ما مطمئن به حرمت این عمل مى شویم و علما در همه اعصار بر حرمت جادو و جادوگرى اتفاق داشته اند.
و در برخی روایات دیگر مراجعه به این افراد را به معنی رد تمامی کتب آسمانی ذکر کرده است ، البته به برخی افراد خاص اجازه داده شده است که برای دفع شر سحر از مردم و باطل کردن سحر ساحران ، آن را بیاموزند.
کلینى نقل مى کند که عیسى بن شقفى نزد امام صادق (علیه السلام)آمد و عرض کرد: حرفه من سحر بودن و در برابر آن مزد مى گرفته ام و مخارج زندگى ام نیز از همین راه تأمین مى شده است. با همین درآمد حج نیز گزارده ام، ولى اکنون آن را ترک کرده و توبه نموده ام. آیا براى من راه نجاتى هست؟ امام (علیه السلام) فرمودند: عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن.
از این حدیث استفاده مىشود که براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل به آن اشکال ندارد.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: هر حقی از مسحور ضایع شود بر عهده ساحر است. ایشان بشدت از سحر و تعلیم آن بر حذر میداشتند و برای بطلان سحر دعای ضد سحر را پیشنهاد میکردند و فرمودند باید از شرّ سحر وساحری به خداوند متعال پناه برد که همه امور در ید قدرت اوست.
با توجه به این که یهودیان به سحر روی آورده بودند در پایان نظر تورات را ضمن جادوگری بیان می کنیم که سحر وجادوگری از نظر کتب قدیم نیز ناروا وبسیار ناپسند است زیرا درتورات آمده «به صاحبان اجنه توجه مکنید وجادوگران را متفحص نشوید تا(مبادا) از آنها ناپاک شوید وخداوند خدای شما منم» ودر جای دیگر تورات آمده «وکسی که به ساحران وجادوگران توجه می نماید تا آن که از راه زنا پیروی ایشان نماید روی عتاب خود را به سوی او گردانیده او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت» پرواضح است که سحر در شریعت موسوی راه نداشت بلکه شریعت،اشخاصی را که از سحر مشورت طلبی می نمودند به شدید ترین مقامها،قصاص می نمود ولی جالب اینجاست که با وجود این یهود سحر وجادوگری را فرا گرفتند وبرخلاف تورات به آن معتقد شدند واین ماده فاسد در میان قوم یهود داخل گردید قوم به آن معتقد شدند ودر وقت حاجت بدان پناه بردند به همین دلیل قرآن آنها را شدیداً مورد نکوهش قرار داده وآنها را سوداگرنی می شمرد که خود رابه بدترین بهایی فروختند.
پس معلوم مىشود که سحر واقعیت دارد و نمیتوان وجود آن را انکار کرد یا به خرافات نسبت داد، چه در گذشته و چه در امروز، هرچند که برخی از کارها که به جادو نسبت می دهند خرافه و افسانه است ، امروزه تعداد بسیار معدود و انگشت شماری این کار را به معنای واقعی آن می کنند که در هر صورت جایگاه بسیار بدی در دوزخ دارند.
(( …و مسلماً میدانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر میدانستند! ))
(( ولا یُفلِحُ السَاحِرون )) ساحران رستگار نمی شوند.
عارف نمایان و علوم غریبه (بخش دوم)
بازی شیطان
پرسش مهم دیگر این است كه آیا واقعاً ممكن است، كسی از طریق شیطان به بعضی مقامات به ظاهر معنوی برسد و موفّق به اظهار امور خارقالعادّه، مانند مكاشفه و خبر از غیب شود؟
در پاسخ باید گفت: بله، این امر شدنی است. حتّی ممكن است گاهی شخصی به مقاماتی برسد، بیآنكه متوجّه باشد این مقامات شیطانی است، نه الهی. توجّه به حكایتی كه از زندگی آیت الله سیّد موسی زرآبادی(رحمة الله علیه) نقل شده، در این زمینه بسیار راهگشاست.
آیت الله سیّد موسی زرآبادی (1294 ـ 1353 ق.) از علمای بزرگ قزوین، پیشتاز عرصة فقاهت، زهد، تقوا و تهذیب نفس.
مرحوم زرآبادی شاگردان برجستهای تربیت كرده كه از آن جمله است:
1. شیخ هاشم قزوینی (1380 ق.)؛
2. شیخ مجتبی قزوینی (1386 ق.)؛
3. شیخ علی اكبر الهیان (1380 ق.)؛
4. سیّد ابوالحسن حافظیان (1401 ق.).
روز ششم صفر 1415 ق. مرحوم سیّد جلیل زرآبادی (فرزند آیت الله سیّد موسی زرآبادی) را در صحن مطهّر «امامزاده حسین قزوین»، در كنار قبر پدرش دفن میكردند كه دیوارة لحد فرو ریخت و پیكر مطهّر مرحوم زرآبادی پس از 62 سال تر و تازه مشاهده گردید.
نگارنده به قزوین رفتم تا این قضیه را از شاهدان عینی بشنوم و در كتاب «اجساد جاویدان» بنویسم.
در آن ایّام كه شرح حال مرحوم زرآبادی را بررسی میكردم، از آیت الله حاج آقای موسی شبیری زنجانی در مورد ایشان سؤال كردم، فرمودند:
اگر در میان علمای شیعه، دو نفر به طور قطع صاحب كرامت باشد، یكی از آنها سیّد موسی زرآبادی است.
سپس فرمودند:
ایشان داستان جالبی دارند كه من آن را از آیت الله ملكی شنیدهام.
استاد ما، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمّد باقر ملكی، در آن ایّام در قید حیات بود، بنابراین به محضر ایشان رفتم و داستان را از ایشان شنیدم.
و اینك اصل داستان به نقل آیت الله ملكی، توسط مرحوم آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی، از مرحوم آیت الله زرآبادی:
در ایّامی كه در قزوین، امام جماعت بودم، مدّتی به سیر و سلوك پرداختم، به قدری پیش رفتم كه پردهها از جلوی چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در كوچه و خیابان میدیدم.
روزی در كنار سجّاده نشسته بودم، صدایی از زیر سقف اطاق شنیدم كه گویندهای خطاب به من گفت:
حالا كه به این مقام رسیدهای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یك راه دارد و آن ترك اعمال ظاهری است!!
گفتم: این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و براهین مسلّم شرعی به ما ثابت شده است و من تا زنده هستم، هرگز آنها را ترك نخواهم كرد.
گفت: در این صورت آنچه به تو دادهایم، از توپس میگیریم.
گفتم: به جهنّم.
تا این جلمه را بر زبان جاری كردم، آن حال از من گرفته شد، دیگر نه پشت دیوار را میدیدم و نه از درون كسی خبر داشتم و از آن كشف و شهود دیگر هیچ خبری نبود.
تا حدود یك هفته بسیار ناراحت بودم كه من پس از سالها تلاش و تحصیل و تهذیب نفس، چگونه بازیچة شیطان شده بودم؟
پس از یك هفته به حضرت رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) متوسّل شدم، قلبم آرام شد و متوجّه شدم كه شیطان از این اعمال ظاهری ما، با آن همه نقصی كه دارد، آنقدر در رنج و عذاب است كه سالها تلاش میكند تا آن را از ما بگیرد.
بنابراین تصمیم گرفتم كه با تمام قدرت به واجبات و مستحبّات بپردازم و در حدّ توان، هیچ عمل مستحبّی را ترك نكنم و از فضل پروردگار در پرتوی التزام به شرع مبین، حالاتی به من دست داد كه حالات پیشین در برابر آن بسیار ناچیز بود.
آنگاه آیت الله ملكی چندین كرامت از كرامّتهای مرحوم آیت الله زرآبادی2، توسط مرحوم آیتالله حاج شیخ مجتبی قزوینی3 برای اینجانب نقل فرمود.4
2. شرح حال جالب و جامعی از مرحوم زرآبادی به قلم محقّق عالیقدر استاد، محمّدرضا حكیمی به مناسبت شصتمین سال رحلتش در كیهان فرهنگی (سال نهم، شمارة دوازدهم) منتشر شد، سپس در كتاب «مكتب تفكیك»، صص 160 ـ 174 درج گردید.
4. شرح حال مرحوم شیخ مجتبی قزوینی نیز در كتاب ارزشمندی به نام: «متألّة قرآنی» زیرنظر ایشان تألیف شده است.
ادامه دارد ...
عارف نماها و علوم غریبه (بخش سوم)
مهمترین ویژگی مدّعیان دروغین
برای بسیاری این پرسش مطرح است كه مهمترین ویژگی كسانی كه از طریق غیرشرعی به كشف و كرامات میرسند، چیست و این گروه از چه طریق به این توانمندیها دست مییابند؟
یكی از مهمترین ویژگیهای عارفنماها ترك فرایض است، برخی از آنها كه از مقامات ویژه برخوردار هستند، مطلقاً نماز نمیخوانند، برخی دیگر كه در آن حد نیستند، گاهی میخوانند و گاهی نمیخوانند.
اگر بخواهیم این موضوع را ریشهیابی كنیم، باید عرض كنیم كه این شیّادان هر چه دارند، از شیطان گرفتهاند و شیطان چیزی را به رایگان به كسی نمیدهد، اوّل دین و ایمانشان را میگیرد، سپس چیزی به آنها میدهد كه با آن در میان مریدها، آبرویی به دست آورند.
یكی از قراین مهم این موضوع، توقیع شریف حضرت بقیّه الله، ارواحنا له الفداء، است كه آن را شیخ طوسی از احمد بن اسحاق روایت كرده است و اینك متن داستان:
شیخ صدوق به نقل از احمد بن اسحاق بن سعد اشعری(ره)5 میگوید:
برخی از اصحاب ما به خدمت ایشان آمده، اظهار كردند كه: جعفر بن علی (جعفر كذّاب) نامهای برای آنها نوشته و خود را جانشین برادرش، امام حسن عسكری(علیه السلام) معرفی نموده است و گفته: آنچه از حلال و حرام و دیگر علوم مورد نیاز باشد، در نزد او هست.
احمد بن اسحاق گوید: چون نامه را خواندم، نامهای به محضر حضرت صاحب الزّمان(علیه السلام) نوشتم و نامة جعفر را در داخل آن نهادم، پس جواب این گونه آمد:
«من نمیدانم او به چه وجهی امیدوار است كه ادّعایش كامل شود؟
1. آیا با فقاهت در دین خدا؟
به خدا سوگند، او حلال را از حرام نمیشناسد و در میان درست و نادرست فرق نمیگذارد.
2. یا با دانش و فضیلت؟
كه حق را از باطل نمیشناسد و محكم را از متشابه تشخیص نمیدهد، حدود نماز را نمیداند، حتّی وقت نماز را نمیشناسد.
3. یا با پارسایی و زهد؟
خدا گواه است كه او چهل روز نماز واجب را رها كرد، تا به گمان خود شعبده یاد بگیرد و شاید خبرش به شما رسیده باشد.
این ظرفهای شراب اوست كه پابرجاست و نشانههای گناهش برای همگان آشكار است.
4. یا معجزهای دارد؟ پس آن را بیاورد.
5. یا دلیل و برهانی دارد؟ پس آن را اقامه كند.
یا نصّ (از امامان پیشین) دارد؟ پس آن را بیان كند.»6
حضرت بقیّـةالله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این توقیع شریف راز ترك نماز جعفر كذّاب را فرا گرفتن شعبده بیان میفرماید.
شیّادان زمان ما كه عنوان عارف به خود بستهاند، از طریق گناه، از جمله ترك فرایض به شیطان تقرّب جستهاند و شیطان مطالبی در اختیار آنها گذاشته، تا به این وسیله مرید دور خود جمع كنند.
یكی از چهرههای برجستة زمان ما كه كشف و كرامات فراوان برای او نقل شده و توفیق انجام فرایض را نداشت، در برخی از گفتههایش ناخودآگاه به ارتباط خود با جنّّ تصریح كرده و مینویسد:
تا آن روز و قبل از شنیدن آن هاتف غیبی و ندای ملكوتی موفّق شده بودم، بسیاری از نیروهای نامرئی طبیعت را تحت فرمان درآورم، به طوری كه در هر محفلی كه حضور داشتم، عدّهای از ارواح و جنّود جنّ حاضر بودند و دستوراتی را كه به آنها میدادم، اطاعت میكردند.7
مدّعیان دروغین، روزی ادّعای بابیّت، روزی ادّعای مهدویّت، روزی ادّعای نبوّت، سرانجام ادّعای الوهیّت میكنند؛ چنان كه در حالات علیمحمّد باب مشهود است.
او نیز به ارتباط با جنّ بسنده نكرده، به ارتباط با ارواح پرداخته، حتّی ادّعای تسخیر ملك نموده است. او در اینباره میگوید:
مهمترین ختمها ختم سورة حمد است، موقعی كه در مسجد سهله معتكف بودم، بدان مشغول شدم و به واسطة آن مهمترین موكّلان كه «الرّحمن» و «الرّحیم» هستند، در اختیارم گذارده شدند.!!
پس از آن بر سر هر قبری كه میرفتم و سورة حمد را قرائت میكردم، به محض اینكه به «الرّحمن الرّحیم» میرسیدم، نه تنها آن دو ملك حاضر میشدند، بلكه صاحب آن قبر نیز از قبر برمیخاست و تحت فرمان من قرار میگرفت!!8
برخی دیگر از این عارفنمایان گاهی نماز میخوانند و گاهی نمیخوانند.
یكی از اینها كه چند سال پیش در گذشته، به یكی از بزرگان كه در قید حیات است، گفته بود:
فلانی، مردم چقدر بیظرفیّت هستند، من به یكی از مریدانم گفتم كه من 15 روز نماز نخواندم، از من قهر كرد و دیگر به سراغم نیامد!!
او انتظار داشت كه آن مرید، تعدادی سكّه به او بدهد و ابراز خوشوقتی كند كه الحمدالله ایشان دیگر به عرفان واقعی دست یافته، دیگر فرایض از او برداشته شده!
یكی از عزیزان در مورد یكی از همین عارفنماها گفت:
روزی به خانهاش رفتم، دیدم هاج و واج است، پرسیدم: چه شده؟
گفت: معراج رفته بودم، همین الآن بازگشتم، خیلی خسته هستم!!
گفتم: خوب از معراج چه آوردی؟
گفت: دو چیز:
1. به من گفتند كه ریش خود را بلند كن!
2. دیگر فرائض از تو ساقط است!
اوّلی خوب است، چون ریش درازتر از حدّ معمول نشان ابلهی است و ایشان به آن مقام رسیده بود، ولی قبلاً نیز فرایض از او ساقط بود و ایشان هرگز توفیق نماز نداشت!!
مدّعیان دروغین مهدویّت
ـ آنچه تاكنون گفتیم، بیشتر مربوط به مدّعیان دروغین عرفان و معنویّت بود، حال این پرسش مطرح میشود، آیا میتوان این موضوعات را در مورد كسانی ادّعای ارتباط با امام زمان(علیه السلام) را دارند، نیز مطرح كرد؟
در پاسخ باید گفت: بسیاری از كسانی كه ادّعا میكنند با امام عصر(علیه السلام) ارتباط دارند یا از ایشان فرمان میگیرند و برای فریفتن مردم امور غیرعادّی از خود آشكار میكنند، بیارتباط با شیطان نیستند.
شیّادان زمان
یكی از مدّعیان دروغین كه در گوشه و كنار مریدان گردآورده، احمد حسن بصراوی است، كه در بصره زندگی میكرد.
او چند سال پیش ادّعا كرد كه من پسر امام زمان هستم، پس از حضرت بقیّـةالله من به جای او خواهم نشست!!
سپس ادّعا كرد كه من همان یمانی هستم كه وزیر اوّل پدرم میباشم!
برای توجیه یمانی بودنش گفت:
یمانی به معنای یمنی نیست، بلكه از مادّة «یمین» است و چون من دست راست پدرم هستم، یمانی نامیده میشوم!!
او با ارتباط تنگاتنگش كه با شیطان دارد، معلوماتی را دربارة افراد مختلف از شیطان میگیرد، او افرادی را به نزد اشخاصی میفرستد و با نقل آن گفتهها، آنها را متقاعد میكند كه وی در ادّعای خود صادق میباشد!!
من با یكی از افرادی كه به او معتقد بود، چندین ساعت نشستم و سخن گفتم، ولی او در عقیدهاش متزلزل نشد، وقتی او را لعن میكردم،ایشان به شدّت میلرزید.
در حدود 280 صفحه از مطالب او را از اینترنت برایم آورند، حتّی آیات قرآن را غلط نوشته بود و احادیث را تحریف كرده بود. جالبتر اینكه یكی از علما را تبلیغ كرده بودند و مطالب زیادی از خصوصیّات زندگیاش گفته بودند و از ایشان خواسته بودند كه با ایشان بیعت كند، گفته بود كه باید من ایشان را از نزدیك ببینم. گفته بودند: دیدارش ممكن نیست، ولی میتوانید صدایش را بشنوید.
نوار صدایش را برای او گذاشته بودند، در حدود نیم ساعت خطابه خوانده بود، كه دهها غلط در متن آیات قرآن داشت؟!
عذر آورده بودند كه نه، ایشان با قرائت دیگر میخواند! ایشان كه اهل فضل بود، گفته بود: اینها ربطی به قرائت ندارد، ایشان حتّی از مقدّمات صرف و نحو هم بیخبر است.
پسر یكی از مراجع تقلید میگفت:
در صحن امام حسین(علیه السلام) چهار نفر از مبلّغان ایشان به من رسیدند و مرا به بیعت با او دعوت كردند، گفتم: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل اخبار غیبی.
گفتم:من اخبار غیبی را قبول ندارم، هركس با شیطان رابطه داشته باشد، شیطان این اخبار را در اختیار او میگذارد.
گفتند: پس شما چه چیز قبول دارید؟ گفتم: مباهله.
فردا صبح ایشان با یكصد نفر از مریدانش به صحن مطهّر حضرت قمر بنیهاشم بیاید، من نیز با یكصد نفر از طلّاب بیایم، آنجا مباهله كنیم،هركس صدمه بخورد باطل بودنش معلوم شود.
گفتند: حضرت ایشان را از مباهله نهی كرده است!!
خداوند منّان برای بیداری مردم و محفوظ ماندن آنها از شرّ شیّادان، آیهای در قرآن به صراحت بیان فرموده:
«وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَآئِهِمْ؛9 شیاطین به اولیای خود وحی میكنند.»
كسانی كه در زمان ما ادّعای چشم برزخی دارند، غالباً از ارادتمندان ابلیس هستند، كه در برابر پرستش شیطان، شیطان نیز مطالبی را از مطالب پشت پرده در اختیار آنها میگذارد و آنها به این وسیله مریدهای عوام را دور خود جمع میكنند.
ادامه دارد...
عارف نمایان و علوم غریبه (بخش چهارم و آخر)
زمینهسازان تسلّط شیطان
برای بسیاری این پرسش مطرح است كه چه اموری زمینة تسلّط شیاطین بر انسان را فراهم میكند و موجب میشود كه آدمی به ابزار دست شیطان تبدیل شود؟
براساس روایات در حالات و مواردی شیطان بهتر و راحتتر بر انسان سیطره پیدا میكند:
1. ترك غسل جنابت یا تأخیر انداختن آن؛
2. خشم و غضب؛
3. كبر و خودپسندی؛
4. دروغپردازی؛
5. تأخیر انداختن نماز؛
6. خسوف و ضعف نفس؛
7. ترس از فقر و تنگدستی؛
8. یأس و نومیدی؛
9. پر خوری و مجالس عیش و نوش؛
10. ساز و آواز؛
11. لهو و لعب؛
12. خلوت با اجنّبی؛
13. فراموش كردن یاد خدا و روز جزا
14. توجه به زرق و برق دنیا؛
15. كوچك شمردن گناه؛
16. آز و طمع؛
17. حسد وكینه؛
18. فحش و بدگویی؛
19. پوشیدن جامة فخر و فاخر؛
20. بر فراز مركب تیز پا.
راههای در امان ماندن از مكر شیطان
ـ بالأخره آخرین پرسش این است كه چگونه میتوان از مكر و نیرنگ شیطان در امان ماند و مانع تسلّط شیاطین بر خود شد؟
بر اساس آنچه كه در روایات معصومان(علیه السلام) آمده است، با انجام برخی كارها میتوان با تسلّط شیطان مبارزه كرد و خود را از شرّ این دشمن بزرگ انسان در امان نگه داشت. عناوین برخی از این امور به این شرح است:
1. توكّل به خدا؛
2. پناه بردن به خدا؛
3. روزهداری؛
4. یاد خدا و روز جزا؛
5. استغفار؛
6. صدقه؛
7. مواظبت بر اوقات نماز؛
8. مداومت بر اوقات نماز؛
9. تلاوت قرآن؛
10. بلند گفتن اذان؛
11. بر زبان راندن نام خدا؛
12. مداومت به آیت الكرسی پیش از خواب؛
13. تلاوت سورههای معوذتین (فلق و ناس)؛
14. رعایت بهداشت تن، لباس و خانه؛
15. شتاب در غسل جنابت؛
16. تلاوت آیة سخره (آیةسورة اعراف)؛
17. تلاوت سورة بقره در خانه؛
18. تلاوت دو آیة آخر سورة بقره پیش از خواب؛
19. خوابیدن با طهارت؛
20. حفظ زبان از دروغ، غیبت، تهمت، فحش؛
21. پرهیز از سوگند دروغ؛
22. پرهیز از غذای شبههناك؛
23. پرهیز از ربا، رشوه و مال یتیم؛
24. پرهیز از پرخوری؛
25. دوری از مسخره و استهزای مردم؛
26. اجتناب از گناه؛
27. پرهیز از لهو و لعب؛
28. دوری از ساز و آواز؛
29. پرهیز از دورویی و نفاق؛
30. پرهیز از تملّق و چاپلوسی؛
31. پرهیز از نگاه به نامحرم؛
32. اخلاص در عمل؛
33. پرهیز از شوخی و پر حرفی؛
34. اجتناب از مجالس لهو.
ویژه نامه جن، ماهنامه موعود شماره 123
پینوشتها:
1. آیت الله سیّد علی علم الهدی، مناظره با دانشمندان، صص 125 ـ 128.
2. شرح حال جالب و جامعی از مرحوم زرآبادی به قلم محقّق عالیقدر استاد، محمّدرضا حكیمی به مناسبت شصتمین سال رحلتش در كیهان فرهنگی (سال نهم، شمارة دوازدهم) منتشر شد، سپس در كتاب «مكتب تفكیك»، صص 160 ـ 174 درج گردید.
4. شرح حال مرحوم شیخ مجتبی قزوینی نیز در كتاب ارزشمندی به نام: «متألّة قرآنی» زیرنظر ایشان تألیف شده است.
مادی شدن اجنه و شیاطین در زمان حضرت سلیمان (علیه السلام)
آیا تا به حال این سؤال برایتان مطرح شده است كه به چه دلیل نمرود و فرعون پیش از ولادت ابراهیم(علیه السلام) و موسی(علیه السلام) از ولادت این رسولان الهی باخبر بوده و كمر همّت به قتل ایشان بسته بودند؟ آیا این ماجرا جز با حمایت جبهة شیطانی و جز با القاء، وسوسه و ... آنان و استفاده از علوم ماورایی بوده است؟ اگر چنین است، پس ولادت سلیمان(علیه السلام) و تحقیر و تذلیل شیاطین نیز موضوعی عیان برای جبهة شیطانی بوده است و قتل سلیمان(علیه السلام) نیز موضوعی جدّی برای ایشان!
![[تصویر: 56fe5e3f55856c342379a88fbb06fdaf_M.jpg]](http://www.mouood.org/media/k2/items/cache/56fe5e3f55856c342379a88fbb06fdaf_M.jpg)
الف. دلایل قرآنی
1. متابعت بزرگان جامعه از تلاوت شیاطین و تعلیم سحر و علم نجوم به مردم، توسط شیاطین
در آیة 112 سورةبقره دربارة مبتلا شدن جمعی از بزرگان و علمای عصر سلیمان نبی(علیه السلام) به تعلیمات شیطانی سخن به میان آمده است:
«و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پیروی كردند و سلیمان(علیه السلام) كفر نورزید؛ لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر میآموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروی كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمیكردند؛ مگر آنكه [قبلاً به او] میگفتند: ما [وسیلة] آزمایشی [برای شما] هستیم. پس زنهار كافر نشوی و[لی] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایی میآموختند كه به وسیلة آن میان مرد و همسرش جدایی بیافكنند؛ هرچند بدون ف?مان خدا نمیتوانستند به وسیلة آن به احدی زیان برسانند و [خلاصه] چیزی میآموختند كه برایشان زیان داشت و سودی بدیشان نمیرسانید و قطعاً [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد، در آخرت بهرهای ندارد. وه! كه چه بد بود آنچه به جان خریدند؛ اگر میدانستند.»1
در آیة مزبور واضح است كه:
شیاطین در ملك سلیمان(علیه السلام)، عملی به نام «تلاوت» و عملی به نام «تعلیم» انجام میدادهاند.
عدّهای كه همان اوتوالكتاب و بزرگان علمی در زمان سلیمان(علیه السلام) بودند، به متابعت از تلاوتها و تعلیمات شیاطین مشغول شدند؛ شیاطین دو نوع علم را مستقیماً به مردم تعلیم دادهاند: علم سحر و علوم مطرح شده توسط هاروت و ماروت (علم نجوم).
علوم مطروحه، علومی بوده كه موجب آسیبهای جدّی فردی و اجتماعی شده است.
شدّت متابعت از شیاطین در ملك سلیمان(علیه السلام) و تأثیرگذاری كافرانة آنان در حدّی بوده است كه خداوند تعمد دارد تا سلیمان(علیه السلام) را از كفر تبرئه كند، گو اینكه واضح است كه همة افراد جامعه، به تبع فعل شیاطین، دچار آسیب شده بودند.
گستردگی این موضوع تا آنجاست كه سلیمان(علیه السلام) نیز نیازمند تبرئة خدایی است، هم از جهت كمّی (در موضوعات متعدّد) و هم از جهت كیفی (اثرگذار در اعتقاد و ... مردم).
با توجّه به آنچه گذشت، حضور و رؤیت مادّی شیاطین در ملك سلیمانی واضح است؛ زیرا سخن نه از «القاء»، بلكه از «تلاوت» و «تعلیم» توسط شیاطین است و این جز با حضور مادّی ممكن نخواهد بود.
و جالب آنكه حضور مادّی شیاطین پس از هبوط آدم(علیه السلام) تنها در مقطع سلیمانی واقع شده است؛ اگر شیاطین میتوانستند در هر دورهای اینگونه فتنهگری كنند، خداوند متعال فقط در مقطع سلیمانی این نوع اختیارات را برایشان مطرح نمیكرد و این موضوع را از اختیارات عمومی آنها مینامید!
آیا تا به حال این سؤال برایتان مطرح شده است كه به چه دلیل نمرود و فرعون پیش از ولادت ابراهیم(علیه السلام) و موسی(علیه السلام) از ولادت این رسولان الهی باخبر بوده و كمر همّت به قتل ایشان بسته بودند؟ آیا این ماجرا جز با حمایت جبهة شیطانی و جز با القاء، وسوسه و ... آنان و استفاده از علوم ماورایی بوده است؟ اگر چنین است، پس ولادت سلیمان(علیه السلام) و تحقیر و تذلیل شیاطین نیز موضوعی عیان برای جبهة شیطانی بوده است و قتل سلیمان(علیه السلام) نیز موضوعی جدّی برای ایشان! و عدم تعلیم سحر به مردم در زمان داوود(علیه السلام) و پیش از آن، جهت قتل داوود(علیه السلام) و سلیمان(علیه السلام)، خود دلیلی بر مادّی نبودن شیاطین جهت تحقّق آرزویشان پیش از مقطع مادّی شدنشان در زمان سلیمان(علیه السلام) است.
2. آیات تسخیر اجنّه و شیاطین
در آیات سورة ص، خداوند از بنّایی و غوّاصی شیاطین سخن میگوید و از غلّ و زنجیر بودن برخی از ایشان در زمان سلیمان(علیه السلام).
در آیات سورةانبیاء، خداوند از غوّاصی و برخی افعال دیگر توسط شیاطین برای سلیمان(علیه السلام) سخن میگوید.
در آیات سورة سبأ، خداوند از ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه سخن میگوید و از عذابی كه بر نافرمانیشان واقع كرده است.
«فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاء حَیْثُ أَصَابَ? وَالشَّیَاطِینَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ ? وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ؛2 پس باد را در اختیار او قرار دادیم كه هرجا تصمیم میگرفت، به فرمان او نرم و روان میشد؛ و شیطانها را [از] بنّا و غوّاص؛ تا [وحشیان] دیگر را كه جفت جفت با زنجیرها به هم بسته بودند، [تحت فرمانش درآوردیم].»
با تأمّل در این آیات، پرسشهایی جدّی برایمان مطرح میشود؛ از جمله آنكه چرا تنها سلیمان(علیه السلام) این موجودات را تسخیر میكند؟ مگر پیامبران قبلی قدرت تسخیر نداشتهاند؟و اگر چنین بوده است، پس چرا خداوند این ماجرا را تنها به سلیمان(علیه السلام) نسبت میدهد؟ آیا ذوالقرنین كه یأجوج و مأجوج را مهار میكند، بقیّة اجنّه را نمیتواند به بند كشد؟ و اگر مهار كرده است، چرا خداوند ماجرا را به اسم سلیمان(علیه السلام) ثبت میكند؟
تنها یك پاسخ نسبت به این موضوع وجود دارد و آن اینكه اجنّه همیشه وجود داشتهاند؛ امّا اثرگذاری معضل آفرین آنها در زمان سلیمان(علیه السلام) واقع شده است، در زمان او این اثرگذاری موجب معضلاتی عظیم شده و نیاز است تا سلیمان(علیه السلام) با تسخیر و به كارگیری ایشان، تهدید را به فرصتی مناسب تبدیل كند و البتّه آن چیز كه اثرگذاری اجنّه و شیاطین را متفاوت با دورههای قبل و بعد سلیمان(علیه السلام) میكند، حضور مادّی اجنّه در زمین است و با پذیرش این منطق،بسیاری از پرسشها پاسخ داده میشود.
3. ساختن عمارات و ابزارهای متعدّد توسط اجنّه
در سورة سبأ دربارة خدماتی كه اجنّه به حضرت سلیمان(علیه السلام) میدادند، آمده است:
«و باد را برای سلیمان [رام كردیم] كه رفتن آن بامداد یك ماه و آمدنش شبانگاه یك ماه [راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او كار میكردند و هر كس از آنها از دستور ما سر برمیتافت از عذاب سوزان به او میچشانیدیم؛ [آن متخصّصان] برای او هر چه میخواست از نمازخانهها و مجسّمهها و ظروف بزرگ مانند حوضچهها و دیگهای چسبیده به زمین میساختند ای خاندان داوود شكرگزار باشید و از بندگان من اندكی سپاسگزارند.»3
در این آیات،حدّاقل 5 موضوع در ارتباط با اجنّه مطرح شده است:
1. جریان چشمههای مس و به كارگیری اجنّه در این راستا؛
2. ساخت محاریب (محرابها)؛
3. ساخت تماثیل؛
4. ساخت ظرفهایی همچون حوض؛
5. ساخت دیگهای ثابت و بزرگ غیرقابل انتقال.
با تأمّل در این آیات، پرسشهایی جدّی برای ما ایجاد میشود از جمله آنكه آیا سلیمان(علیه السلام) جامعهای وهمی را سامان داده است كه در آن بناهای عظیم ناگهان ساخته میشود؟ ظروف غذای عظیم به یك باره شكل میگیرد؟ محاریب به صورت اتّفاقی بنا میشود؟ و ... در حالی كه هیچ اثری از سازندگان آن مطرح نیست؟ كه اگر چنین باشد، چه موضوعی در تربیت رقم خواهد خورد؟ و آیا این روال، جامعه را به سمت وهم بیشتر حركت خواهد داد یا به سمت هدایت و ارتقاء و كمال؟
پاسخ آنكه: جامعة سلیمانی جامعهای برای جریان تربیت الهی است:
«وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ كَانُواْ یُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَكْنَا فِیهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَی عَلَی بَنِی إِسْرَآئِیلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ یَعْرِشُونَ؛4 و به آن گروهی كه پیوسته تضعیف میشدند [بخشهای] باختر و خاوری سرزمین [فلسطین] را كه در آن بركت قرار داده بودیم، به میراث عطا كردیم و به پاس آنكه صبر كردند، وعدة نیكوی پروردگارت به فرزندان اسرائیل تحقّق یافت و آنچه را كه فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند، ویران كردیم.»
و در جریان تربیت، این انسان، خلیفـ[الله است و اشرف مخلوقات كه دشمن آشكار بشر را به خدمت گرفته و آنان را در جهت تأمین منافع الهی به كار میگیرد. در این میان، نوع سخن، چگونگی تعامل و نوع تربیت سلیمانی در پیچیدهترین شرایط موجود است كه میتواند ارائهگر «مُلك الهی» و نشان دهندة قوّت یك «مَلِك الهی» در ادارة توحیدی یك جامعه باشد.
4. رؤیت لشكر اجنّه
در آیات سورةنمل مشخّص است كه سه نوع لشكر برای سلیمان(علیه السلام) وجود داشته است: لشكرهایی از جن و انس و پرندگان و این موضوع برای جانداران مختلف هم عیان بوده است.
سخن مورچه از «جنود» سلیمان(علیه السلام) است و نه «جند» سلیمان، مورچه از كجا مطلّع است كه سلیمان(علیه السلام) لشكری از جنّیان دارد؟ آیا جز این است كه آنان را همچون لشكر انسانها و پرندگان، در هیبتی مادّی میبیند؟
چنانكه در سورة نمل آمده است:
«و برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمعآوری شدند و [برای رژه] دسته دسته گردیدند؛ تا آنگاه كه به وادی مورچگان رسیدند، مورچهای [به زبان خویش] گفت: ای مورچگان به خانههایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده و ندانسته شما را پایمال كنند.»5
5. سلیمان(علیه السلام) و ایجاد آزمونی دشوار بین انس و جن، جهت تعیین وصی
در ادامه، سورة نمل از آزمون دشوار برگزار شده در میان جنود حضرت سلیمان(علیه السلام) اعم از جنّ و انس سخن میگوید؛ میفرماید:
«كسی كه نزد او دانشی از كتاب [الهی] بود، گفت: من آن را پیش از آنكه چشم خود را بر هم زنی برایت میآورم. پس چون [سلیمان] آن [تخت] را نزد خود مستقرّ دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید كه آیا سپاسگزارم یا ناسپاسی میكنم و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس میگزارد و هر كس ناسپاسی كند، بیگمان پروردگارم بینیاز و كریم است.»6
در این آیات از چند موضوع سخن گفته شده است:
صحنهای كه سلیمان(علیه السلام) میخواهد به تعیین جانشین بپردازد و وصیّ خود را معرفی نماید. (به حسب روایات) سلیمان، به عموم افرادی كه در پیشگاهش بودند، یعنی «جنوده من الجنّ و الانس و الطّیر» رو كرده و ایشان را به آزمونی دشوار، جهت آشكار شدن موقعیّت و توانشان فرا میخواند.
خطاب سلیمان(علیه السلام) به بزرگان قوم است: «ایّها الملؤا» و از ایشان میخواهد میزان توان خود را در آوردن تخت بلقیس از فاصلهای طولانی (حدود 1000 كیلومتر) مشخّص كنند.
بزرگ از عفاریت طایفة جن، سرعت آوردن تخت بلقیس را به میزان از جای برخاستن سلیمان(علیه السلام) طرح میكند و آصف، سرعت فعل خود را به میزان چشم برهمزدنی توسط سلیمان(علیه السلام).
با توجّه به آنچه گذشت، مرئی بودن اجنّه نزد اهل آن مجلس بزرگ كاملاً عیان است؛ زیرا اوّلاً عرصه، عرصة زورآزمایی دو طایفه است، بیشك زورآزمایی دو طایفهای كه یكی از ایشان قابل رؤیت نیست، موضوعی مضحك و تنشآفرین است.
و ثانیاً اگر اجنّه تنها برای حضرت سلیمان(علیه السلام) قابل رؤیت باشند، او باید تنها ایشان را مورد خطاب قرار دهد نه آنكه بزرگان خویش در هر طایفهای را مورد خطاب قرار دهد و ایشان هم پاسخ گویند.
6. فوت سلیمان(علیه السلام)و باقی ماندن عذاب بر اجنّه تا زمان اطّلاع آنان از فوت وی
ماجرای رحلت حضرت سلیمان(علیه السلام) نیز بخشی خواندنی از این ماجرای شگفت است:
«پس چون مرگ را بر او مقرّر داشتیم، جز جنبندهای خاكی [=موریانه] كه عصای او را [به تدریج] میخورد، [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید. پس چون [سلیمان] فرو افتاد، برای جنّیان روشن گردید كه اگر غیب میدانستند در آن عذاب خفّتآور [باقی] نمیماندند.»7
در این آیه، سخن از فوت سلیمان(علیه السلام) است و عدم اطّلاع اجنّه از آن و به تبع باقی ماندن در عذابی كه سلیمان(علیه السلام) بر ایشان واقع كرده بود.
به راستی چگونه ممكن است كه عذابی تنها در مقطع سلیمانی بر اجنّه واقع شود، با فوت او برطرف نشود و تا زمان اطّلاع اجنّه از فوت سلیمان(علیه السلام) (یك سال پس از فوت) نیز این عذاب بر اجنّه باقی بماند؟ آیا میتوان این ویژگیها را مختصّ اجنّة غیرمرئی و مادّی دانست؟ اگر چنین است، پس چرا اجنّه نتوانستند تا یك سال پس از فوت سلیمان(علیه السلام) از عذابها رهایی پیدا كنند؟ و چرا به محض اطّلاع از فوت سلیمان(علیه السلام) خود را از عذاب رهاندند؟ آیا جز این است كه این عذاب، در حیطة ملك سلیمانی و به صورت مادّی بوده است و البتّه بر اجنّهای كه در هیئت ?ادّی درآمدهاند؟
بنایی شهری توسط اجنّه در زمان سلیمان(علیه السلام) در اسپانیا
شعبی گفت: عبدالملك مروان مرا خواست و گفت: موسی بن نصیر به من نوشته است، خبر رسیده كه شهری از مس وجود دارد كه آن را حضرت سلیمان(علیه السلام) بنا كرده و گویند سلیمان(علیه السلام) به جنّیان دستور داد كه آن را بنا كنند. پس جماعتی از جن اجتماع نموده، آن را بنا كردند و نوشتهاند كه: آن شهر از چشمة مس گداخته است كه خداوند برای حضرت سلیمان(علیه السلام) پدید آورد و آن قصر در بیابان اندلس (اسپانیا) است و گویند: گنجهایی كه خداوند برای حضرت سلیمان(علیه السلام) به ودیعت گذارده، در آن است.
اكنون اجازه میخواهم كه به سوی آن قصر بروم. میگویند راه آن بسی دشوار است و جز با ساز و برگ و غذای كافی، این مسافرت طولانی را نمیتوان طی كرد و هر كس تا كنون به قصد آن شتافته، دست به آن نیافته است، مگر دارا. اسكندر مقدونی پس از قتل دارا گفت: به خدا قسم همة اقالیم و نقاط زمین را زیر پا گذاردم و اهل هر سرزمین پیش من سر تسلیم فرود آوردند و هر محلّی را گشودم، مگر این قسمت از اندلس را كه پیش از من دارا به آن رسیده بود و بر من نیز لازم است كه آهنگ آنجا كنم، تا از دست یافتن به جایی كه دارا نسبت به رسیدن به آن اقدام كرده است، باز نمانم. پس خود را برای رفتن به آنجا مهیّا كرد و یك سال تمام تهیّة كار دید. چون آمادة حركت شد، به وی اطّلاع دادند كه به علّت موانعی، رسیدن به آنجا مشكل است.
عبدالملك بن مروان به موسی بن نصیر نوشت كه برای رفتن به آنجا خود را مهیّا سازد. او نیز بدان جا شتافت و بعد از مراجعت، ماجرای آن را برای عبدالملك نگاشت. موسی بن نصیر در پایان نامه نوشته بود: چون روزها سپری شد و آذوقةما به اتمام رسید به جانب دریاچة پر درختی رهسپار گشتیم و من به طرف دیوار شهر رفتم. دیدم بر دیوار شهر مطالبی به عربی نوشتهاند. ایستادم و مشغول خواندن آن شدم و دستور دادم كه آن را یادداشت كنند. آن نوشته اشعار زیر بود:
حاصل معنی اینكه: مردمی كه در این جهان ناپایدار میخواهند همیشه بمانند، بدانند كه اگر كسی در جهان جاوید میماند، او سلیمان بن داوود بود، كه چشمة مس گداخته برای او جاری گشت و به جنّیان گفت: خانهای برای من بنا كنید كه تا روز رستاخیز سالم بماند، آنها هم كاخی ساختند كه از عظمت سر به فلك میكشید. سلیمان(علیه السلام) گنجهای روی زمین را در آن پنهان كرد تا روزی كشف شود، ولی بالأخره سلیمان(علیه السلام) مُرد و در زیر خاك پنهان شد.
این ماجرا برای این است كه مردم بدانند زندگی دنیا فانی است و جز ذات بیزوال خداوند احدیّت كسی باقی نیست تا زمانی كه از نسل عدنان و اولاد هاشم، بهترین مولود به وجود آید و خداوند او را با نشانههای مخصوص در نزد مردم جهان ممتاز گرداند. او اختیاردار مردم روی زمین است و جانشینان او نیز چنین هستند. آنها پیشوایان دوازدهگانه و حجّت پروردگارند تا زمانی كه قائم آنها به فرمان خداوند قیام كند و این هنگامی است كه او را از آسمان به نام، صدا زنند.
چون عبدالملك این نامه را خواند یا (بنا بر روایتی) طالب بن مدرك، فرستادةموسی بن نصیر ماجرا را به وی گزارش داد، عبدالملك از محمّد بن شهاب زهری كه در مجلس حضور داشت، پرسید دربارة این موضوع عجیب، چه میگویی؟
زهری گفت: چنان میبینم و چنین پندارم كه جماعتی از جن، نگهبان شهر مزبور بوده و نمیگذاشتند كسی به آنجا دست یابد! عبدالملك پرسید: دربارةكسی كه او را از آسمان به نام صدا كنند، اطّلاعی داری؟ گفت: یا امیرالمؤمنین! این موضوع را نشنیده بیانگار! عبدالملك گفت: چگونه میتوانم چیزی كه بزرگترین مطلب مورد احتیاج من است، نشنیده انگارم؟ آنچه در این باره میدانی با صراحت هر چه تمامتر بگو! زهری گفت: علیّ بن الحسین(علیه السلام) به من خبر داد كه: «این شخص مهدی(علیه السلام) از فرزندان فاطمه(سلام الله علیها) دختر پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است». عبدالملك گفت: شما هر دو دروغ میگویید، این مردی از ماست!! زهری گفت: من آن را از علیّ بن الحسین(علیه السلام) نقل كردم. اگر میخواهی از وی جویا شو. مرا نباید نكوهش كرد. اگر دروغ است، او گفته و اگر آنچه شما میگویید، درست باشد، دشمن نظر شما را تأیید كرده است.
عبدالملك گفت: من احتیاج به پرسش از اولاد ابوتراب ندارم. ای زهری! آنچه را گفتی، مخفی بدار. مبادا كسی آن را از تو بشنود. زهری گفت: مطمئن باش به كسی نخواهم گفت!9
3. دیگر روایات مربوط به حضور اجنّه و شیاطین و اثرگذاری آنان در ملك سلیمان(علیه السلام)
این روایات را میتوان در جلد 14 بحار و همچنین كتاب ارزشمند «حیا\ القلوب» جلد 2 مطالعه كرد.
ماهنامه موعود شماره 123