۱۷/اردیبهشت/۹۳, ۱۵:۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم
" کَیلاً بِغَیر ثمن لَو کانَ لَه وعاء "
بی بها پیمانه می کنم، اگر کسی را ظرفی باشد....
خطبه 71
.
.
.خطبه 71
.
.
.
مرد را به جرمی آوردند. چشمش به مولا افتاد. از دوستان بود. از آن ها که هر روز دامن عبایش را می بوییدند. جرم، جرم است. شمشیر را بالا برد. دست مرد بر زمین افتاد؛ خون چکان. مرد آن را با دست دیگرش برداشت.
«ابن الکواء» دشمنی است در انتظار فرصت. جلو می آید. با نگاهی پر از رحم، پر از دل سوزی می پرسد: « دستت را که برید، مرد؟»
مرد که دست خون چکان خودش را با خویش به خانه می برد، بریده بریده در میان گریه می گوید:« دستم را شجاع مکی برید، با وفایی بزرگوار...»
مرد که دست خون چکان خودش را با خویش به خانه می برد، بریده بریده در میان گریه می گوید:« دستم را شجاع مکی برید، با وفایی بزرگوار...»
- دستت را بریده؛ تو باز به این نام ها او را می خوانی؟
- چرا نخوانم؟ چرا نگویم شجاع مکی؟ چرا نگویم بزرگوار با وفا؟
ابن الکواء! عشق او با گوشت و خونم آمیخته است.(1)
.
.
.
.
من شیعه ی مردی هستم که دست را می بُرد، دل را می بَرد. من به شمشیرش بوسه می زنم حتی اگر لبه اش زبانم را ببرد؛ ولی انصافا این مرد آیا باور کردنی است!!
او معلم تکلیف های سخت، امتحان های شاق و جریمه های بزرگ است!!
رو به روی کتاب خطبه های او، ناگهان بزرگ می شویم. او ناگهان تمام شادی های حقیر کودکانه را می گیرد....
او پنهانی ترین لایه ها را هم زلال می خواهد. او کوچکی روح را جریمه می کند، حتی اگر هزار رکعت نماز همراه آورده باشی....
******************************
ان شاءالله در این تاپیک بخش هایی از سخنان حضرت از نهج البلاغه آورده می شود، تا ما هم ظرفمان را از آموزه های حضرت پر کنیم و آن ها را در زندگیمان عملی تر کنیم....
او پنهانی ترین لایه ها را هم زلال می خواهد. او کوچکی روح را جریمه می کند، حتی اگر هزار رکعت نماز همراه آورده باشی....
******************************
ان شاءالله در این تاپیک بخش هایی از سخنان حضرت از نهج البلاغه آورده می شود، تا ما هم ظرفمان را از آموزه های حضرت پر کنیم و آن ها را در زندگیمان عملی تر کنیم....
(1) : بحار الانوار، ج4، ص 281-282 و تفسیر فخر رازی ذیل آیه 9 سوره کهف