۱۸/اردیبهشت/۹۳, ۱۷:۱۸
بسم الله الرحمن الرحیم
این مطلب رو به نقل از بولتن نیوز برای شما قرار میدم تا بایکی از افرادی که ... مطلب رو بخونین تا بیشتر متوجه بشین
گاهی انسان با موجوداتی مواجه میشود که متحیر میماند چه نامی بر آنها بگذارد. «ادوارد براون»محصول سازمان جاسوسی انگلستان نیز از این افراد است. او را پروفسور ادوارد براون مینامند در حالی که دانش آموختهی رشتهی پزشکی است ولی در طول عمر خود نه بیماری مداوا نموده و نه این رشته را تدریس کرده است. تألیفات او به طور کامل در رشتهی علوم انسانی بهخصوص ادبیات ایران و تصوف است ولی فوق تخصص فرقهشناسی و استاد اعظم تفرقهافکنی است.
آیا میتوان پذیرفت یک چهرهی معروف فراماسونر نظیر براون که از طرف دولتی تفرقهافکن مانند انگلستان به ایران مأمور شده است هدفی جز خدمت به ادبیات ایران و حمایت از انقلاب مشروطه نداشته باشد.[1] ادوارد براون در تألیفاتش، اهداف سفرش به ایران را سه چیز معرفی کرده است:
1. مطالعه در مورد امراض موجود در ایران؛
2. سیاحت و گردش؛
3. [/b]تکمیل زبان فارسی.
ولی رفتار او در ایران خلاف اهداف یاد شده میباشد، زیرا براون قبل از ورود به ایران زبانفارسی را مثل زبان مادری مسلط بود و در طول سفر، پزشک بودن خود را مخفی میکرد و هیچ اثر مکتوبی از او در مورد پزشکی و شناخت امراض در ایران وجود ندارد. مگر بهصورت جزئی و گذرا که آن هم از طب سنتی ایران یاد کرده است. بهعلاوه براون برخلاف توریستها و جهانگردان اوقات خود را با شاهزادهها و حاکمان شهرها و چهرههای معروف فراماسونر در خانههای مجلل حاکمان شیراز، یزد و کرمان میگذراند و روزهای زیادی از اوقات خود در ایران را در منزل ماسونها، بابیها و بهاییها گذرانده و از بریانی و سفرهی حاکم شیراز، یزد و کرمان متنعم بوده است و در بدو ورود به هر شهر اول سراغ بابیها و بهاییها و حتی قبور آنان را میگرفته است و حتی از پزشک اتریشی دربار ناصرالدین شاه- «آقای پولاک»هم کمتر با مردم عادی رابطه داشته است، از اینرو هدف ادوارد براون از سفر به ایران و تمرکز بر ادبیات و مسائل سیاسی ایران چیز دیگری است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
ادوارد براون کیست و چگونه به فارسی علاقهمند شده است؟
«ادوارد گرانویل براون» فرزند «بنیامین براون» در سال 1862م. مصادف با سال 1240ه.ش. در شهر «اولی انگلستان» در خانوادهای بسیار ثروتمند متولد شد. پدرش ریاست یک کارخانهی کشتیسازی و ماشینسازی را برعهده داشت. براون دوران تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسهی معروف اعیان و اشراف انگلستان یعنی مدرسهی «ایتن»به پایان رساند. او یک دانشآموز معمولی بود و معلمین و خانوادهاش نتوانستند بفهمند که براون در چه رشتهای استعداد دارد.«مجتبی مینوی» مینویسد:
«پدرش چون دید که او میلی به مهندسی ندارد او را به تحصیل طب واداشت و در سال 1879م. به دانشگاه کمبریج فرستاد. البته آنطور که خود براون مینویسد وی از سال 1877م. بهواسطهی شروع جنگ روسیه و عثمانی وارد مسائل سیاسی شده و به واسطهی علاقهای که به عثمانی داشته به آموزش زبان ترکی اقدام نموده است ولی حقیقت مطلب آن است که از همین زمان جذب سازمان اطلاعاتی انگلستان میشود و یکسال و نیم بعد از آموزش ترکی مشغول آموزش عربی و فارسی میشود.»[2]
«میرزا محمدباقر ملقب به ابراهیم جان معطر، نصف جهان را سیاحت کرده بود او بدواً شیعه مذهب بود و بعد درویش شد و آنگاه مسیحی شد و اسم «جان» را برای خود انتخاب کرد سپس بیدین و لامذهب شد و کمی بعد یهودی شد و نام «ابراهیم» بر خود نهاد و نهایتاً دینی التقاطی مرکب از آموزههای اسلام و مسیحیت ابداع کرد و آن را در منظومهی«شمسیهلندینه و سدیره ناسوتیه» معرفی نمود. او در لندن از راه آموزش فارسی و عربی امرار معاش مینمود که براون، «حسینقلیخان نواب» و برادرش «عباسقلی خان نواب» از شاگردان او بودند. براون مدعی است نزد میرزا محمد باقر[3]علاوه بر تکمیل زبان فارسی با قرآن و اسلام نیز آشنا شده است.»[4]
در سال 1885م. میرزا محمدباقر از طرف انگلستان به لبنان مأمور شد و براون با «درویش حاج محمدعلی پیرزاده نائینی»در انگلستان آشنا شد و افزون بر فارسی، راه و رسم درویشی را نیز آموخت. «پیرزاده» نیز آدم مشکوکی بوده و به براون لقب طریقتی «مظهر علی» داده است. براون سالها با پیرزاده رابطهی مکاتباتی داشته و انتهای نامهها، خود را با اسم «طریقتی مظهر علی» امضا میکرده است.«عیسی صدیق» -سومین رئیس دانشگاه تهران، دوست صمیمی و مرید ادوارد براون- در مورد تسلط براون بر زبان فارسی چنین مینویسد:
«ادوارد براون قبل از ورود به ایران زبان فارسی را نیک یاد گرفت و در ضمن مکالمه مانند یکی از ادبای ایران اشعار استادان بزرگ و ضرب المثلهای فارسی را بهکار میبرد و مخاطب خود را مجذوب میساخت. هنگام ورود به ایران نیز اشعار مثنوی مولوی را به آواز میخواند.»[5]
«دنیس رایس» -دوست قدیمی براون- در این باره مینویسد:
«وقتی ادوارد براون وارد ایران شد زبان فارسی را طوری صحبت میکرد که اروپاییها بعد از چند سال اقامت در ایران نمیتوانستند آنطور صحبت کنند، او کاملاً به زبان فارسی و کتب شعر مولوی و حافظ مسلط بود و اشعار آنان را به آواز میخواند.»[6]
از آن جا که دروغگو کمحافظه است، براون در سایر نوشتههای خود اهداف سهگانهی مسافرتش را نقض نموده و در کتاب «یکسال در میان ایرانیان» مینویسد:
«وقتی به«خوی»وارد شدم در ملاقات با دکتر «ساموئل» به او و بیمارانش گفتم من برای طبابت و مسائل پزشکی سفر نمیکنم و خیال ندارم در خوی وقت خود را تلف کنم.»
بهطور کلی از لابهلای نوشتههای براون میتوان فهمید که آموزش و حرفهی پزشکی صرفاً پوشش فعالیتهای جاسوسی او بوده است بهنحوی که در دورهی دانشجویی نیز به جای آموزش طب به آموزش زبانهای شرقی پرداخت و اطلاعات چندانی از علم طب نداشته است، به این دلیل که در کرمان برای کاهش چشم درد خود به اطبای سنتی مراجعه کرده و درد او تشدید شده و ناچار به تریاک پناه برده است که در فصل دهم سفرنامهی خود شرح معتاد شدن به تریاک و دنیای تریاکی بودنش را ثبت کرده است. بهنظر میرسد براون -جاسوس و مأمور مخفی دولت انگلیس که از طرف دولت منادی تفرقه، یعنی انگلیس به ایران مأمور شده- دلش برای ادبیات و فرهنگ ایران نسوخته بلکه برای شناسایی و تقویت دوستان فراماسونر خود و تبلیغ و حمایت از فرقههای همگرا با سیاستهای استعماری انگلستان وارد ایران شده است؛ در واقع از روزی که در انگلستان مشغول فراگیری زبان فارسی شد بورسیهی سازمان اطلاعاتی انگلستان بوده و برای تحکیم سلطهی انگلستان بر ایران تربیت میشده است. اگر براون ایران دوست بود، چرا در قحطی 1288ﻫ..ق، هیچ اسمی از ایران و ایرانی نمیآورد؟ چرا در انعقاد قرارداد استعماری 1919م. - توسط دوست صمیمیاش «لرد کروزن» و «وثوقالدوله« خائن- ساکت است و این قرارداد شوم که ایران را تحتالحمایهی انگلستان قرار داده و استقلال کشوری باستانی را از بین برده محکوم نمینماید و به تأیید اقدامهای لرد کروزن میپردازد؟
ادامه دارد...
این مطلب رو به نقل از بولتن نیوز برای شما قرار میدم تا بایکی از افرادی که ... مطلب رو بخونین تا بیشتر متوجه بشین
گاهی انسان با موجوداتی مواجه میشود که متحیر میماند چه نامی بر آنها بگذارد. «ادوارد براون»محصول سازمان جاسوسی انگلستان نیز از این افراد است. او را پروفسور ادوارد براون مینامند در حالی که دانش آموختهی رشتهی پزشکی است ولی در طول عمر خود نه بیماری مداوا نموده و نه این رشته را تدریس کرده است. تألیفات او به طور کامل در رشتهی علوم انسانی بهخصوص ادبیات ایران و تصوف است ولی فوق تخصص فرقهشناسی و استاد اعظم تفرقهافکنی است.
به طور معمول پروفسور «ادوارد گرانویل براون»را بهعنوان دانشمند ایرانشناس و ایران دوست میشناسند که خدمات گسترده و عمیقی به زبان و ادبیات فارسی نموده و در دوران مشروطیت حامی مشروطهخواهان بوده و کتابهای «تاریخ ادبیات ایران»، «انقلاب ایران» و «یکسال در میان ایرانیان» را نوشته است ولی تا به حال از خود سؤال کردهاید چگونه کسی که رشتهی تخصصیاش پزشکی است قبل از ورود به ایران و حتی در طول تحصیل در دانشگاه کمبریج تمام وقت خود را صرف آموزش زبان فارسی و عربی میکند و تألیفات او نیز عمدتاً ادبی و سیاسی است و در دانشگاه کمبریج هم رئیس کرسی زبانشناسی و آموزش زبان فارسی است؟!
آیا میتوان پذیرفت یک چهرهی معروف فراماسونر نظیر براون که از طرف دولتی تفرقهافکن مانند انگلستان به ایران مأمور شده است هدفی جز خدمت به ادبیات ایران و حمایت از انقلاب مشروطه نداشته باشد.[1] ادوارد براون در تألیفاتش، اهداف سفرش به ایران را سه چیز معرفی کرده است:
1. مطالعه در مورد امراض موجود در ایران؛
2. سیاحت و گردش؛
3. [/b]تکمیل زبان فارسی.
ولی رفتار او در ایران خلاف اهداف یاد شده میباشد، زیرا براون قبل از ورود به ایران زبانفارسی را مثل زبان مادری مسلط بود و در طول سفر، پزشک بودن خود را مخفی میکرد و هیچ اثر مکتوبی از او در مورد پزشکی و شناخت امراض در ایران وجود ندارد. مگر بهصورت جزئی و گذرا که آن هم از طب سنتی ایران یاد کرده است. بهعلاوه براون برخلاف توریستها و جهانگردان اوقات خود را با شاهزادهها و حاکمان شهرها و چهرههای معروف فراماسونر در خانههای مجلل حاکمان شیراز، یزد و کرمان میگذراند و روزهای زیادی از اوقات خود در ایران را در منزل ماسونها، بابیها و بهاییها گذرانده و از بریانی و سفرهی حاکم شیراز، یزد و کرمان متنعم بوده است و در بدو ورود به هر شهر اول سراغ بابیها و بهاییها و حتی قبور آنان را میگرفته است و حتی از پزشک اتریشی دربار ناصرالدین شاه- «آقای پولاک»هم کمتر با مردم عادی رابطه داشته است، از اینرو هدف ادوارد براون از سفر به ایران و تمرکز بر ادبیات و مسائل سیاسی ایران چیز دیگری است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
ادوارد براون کیست و چگونه به فارسی علاقهمند شده است؟
«ادوارد گرانویل براون» فرزند «بنیامین براون» در سال 1862م. مصادف با سال 1240ه.ش. در شهر «اولی انگلستان» در خانوادهای بسیار ثروتمند متولد شد. پدرش ریاست یک کارخانهی کشتیسازی و ماشینسازی را برعهده داشت. براون دوران تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسهی معروف اعیان و اشراف انگلستان یعنی مدرسهی «ایتن»به پایان رساند. او یک دانشآموز معمولی بود و معلمین و خانوادهاش نتوانستند بفهمند که براون در چه رشتهای استعداد دارد.«مجتبی مینوی» مینویسد:
«پدرش چون دید که او میلی به مهندسی ندارد او را به تحصیل طب واداشت و در سال 1879م. به دانشگاه کمبریج فرستاد. البته آنطور که خود براون مینویسد وی از سال 1877م. بهواسطهی شروع جنگ روسیه و عثمانی وارد مسائل سیاسی شده و به واسطهی علاقهای که به عثمانی داشته به آموزش زبان ترکی اقدام نموده است ولی حقیقت مطلب آن است که از همین زمان جذب سازمان اطلاعاتی انگلستان میشود و یکسال و نیم بعد از آموزش ترکی مشغول آموزش عربی و فارسی میشود.»[2]
«ادوارد براون» قبل از ورود به ایران زبان فارسی را نیک یاد گرفت و در ضمن مکالمه مانند یکی از ادبای ایران، اشعار استادان بزرگ و ضرب المثلهای فارسی را بهکار میبرد و مخاطب خود را مجذوب میساخت. هنگام ورود به ایران نیز اشعار مثنوی مولوی را به آواز میخواند. وی زبان فارسی را طوری صحبت میکرد که اروپاییها بعد از چند سال اقامت در ایران نمیتوانستند آنطور صحبت کنند.
عربی را نزد «پروفسور پلمر» و فارسی را نزد «پروفسور کاول»آغاز نمود و به قدری جذب یادگیری زبانهای شرقی به خصوص فارسی شد که تحصیلات پزشکی او در حاشیه قرار گرفت و کمکم آموزش زبان فارسی را در اولویت قرار داد. «گلستان سعدی» را نزد فردی هندی که دانشیار دانشگاه «کمبریج» بود آموخت و با موافقت پدرش در تابستان 1882م. به مدت 2ماه به کشور عثمانی رفت. پس از بازگشت از استامبول با یک ایرانی موسوم به «میرزا محمدباقر بواناتی» که جاسوس انگلیس و مردی بد دین و شیاد بوده است، آشنا میشود. بهتر است بیوگرافی این استاد جدید براون را از زبان خودش بشنویم. او مینویسد: «میرزا محمدباقر ملقب به ابراهیم جان معطر، نصف جهان را سیاحت کرده بود او بدواً شیعه مذهب بود و بعد درویش شد و آنگاه مسیحی شد و اسم «جان» را برای خود انتخاب کرد سپس بیدین و لامذهب شد و کمی بعد یهودی شد و نام «ابراهیم» بر خود نهاد و نهایتاً دینی التقاطی مرکب از آموزههای اسلام و مسیحیت ابداع کرد و آن را در منظومهی«شمسیهلندینه و سدیره ناسوتیه» معرفی نمود. او در لندن از راه آموزش فارسی و عربی امرار معاش مینمود که براون، «حسینقلیخان نواب» و برادرش «عباسقلی خان نواب» از شاگردان او بودند. براون مدعی است نزد میرزا محمد باقر[3]علاوه بر تکمیل زبان فارسی با قرآن و اسلام نیز آشنا شده است.»[4]
در سال 1885م. میرزا محمدباقر از طرف انگلستان به لبنان مأمور شد و براون با «درویش حاج محمدعلی پیرزاده نائینی»در انگلستان آشنا شد و افزون بر فارسی، راه و رسم درویشی را نیز آموخت. «پیرزاده» نیز آدم مشکوکی بوده و به براون لقب طریقتی «مظهر علی» داده است. براون سالها با پیرزاده رابطهی مکاتباتی داشته و انتهای نامهها، خود را با اسم «طریقتی مظهر علی» امضا میکرده است.«عیسی صدیق» -سومین رئیس دانشگاه تهران، دوست صمیمی و مرید ادوارد براون- در مورد تسلط براون بر زبان فارسی چنین مینویسد:
«ادوارد براون قبل از ورود به ایران زبان فارسی را نیک یاد گرفت و در ضمن مکالمه مانند یکی از ادبای ایران اشعار استادان بزرگ و ضرب المثلهای فارسی را بهکار میبرد و مخاطب خود را مجذوب میساخت. هنگام ورود به ایران نیز اشعار مثنوی مولوی را به آواز میخواند.»[5]
«دنیس رایس» -دوست قدیمی براون- در این باره مینویسد:
«وقتی ادوارد براون وارد ایران شد زبان فارسی را طوری صحبت میکرد که اروپاییها بعد از چند سال اقامت در ایران نمیتوانستند آنطور صحبت کنند، او کاملاً به زبان فارسی و کتب شعر مولوی و حافظ مسلط بود و اشعار آنان را به آواز میخواند.»[6]
از آن جا که دروغگو کمحافظه است، براون در سایر نوشتههای خود اهداف سهگانهی مسافرتش را نقض نموده و در کتاب «یکسال در میان ایرانیان» مینویسد:
«وقتی به«خوی»وارد شدم در ملاقات با دکتر «ساموئل» به او و بیمارانش گفتم من برای طبابت و مسائل پزشکی سفر نمیکنم و خیال ندارم در خوی وقت خود را تلف کنم.»
بهطور کلی از لابهلای نوشتههای براون میتوان فهمید که آموزش و حرفهی پزشکی صرفاً پوشش فعالیتهای جاسوسی او بوده است بهنحوی که در دورهی دانشجویی نیز به جای آموزش طب به آموزش زبانهای شرقی پرداخت و اطلاعات چندانی از علم طب نداشته است، به این دلیل که در کرمان برای کاهش چشم درد خود به اطبای سنتی مراجعه کرده و درد او تشدید شده و ناچار به تریاک پناه برده است که در فصل دهم سفرنامهی خود شرح معتاد شدن به تریاک و دنیای تریاکی بودنش را ثبت کرده است. بهنظر میرسد براون -جاسوس و مأمور مخفی دولت انگلیس که از طرف دولت منادی تفرقه، یعنی انگلیس به ایران مأمور شده- دلش برای ادبیات و فرهنگ ایران نسوخته بلکه برای شناسایی و تقویت دوستان فراماسونر خود و تبلیغ و حمایت از فرقههای همگرا با سیاستهای استعماری انگلستان وارد ایران شده است؛ در واقع از روزی که در انگلستان مشغول فراگیری زبان فارسی شد بورسیهی سازمان اطلاعاتی انگلستان بوده و برای تحکیم سلطهی انگلستان بر ایران تربیت میشده است. اگر براون ایران دوست بود، چرا در قحطی 1288ﻫ..ق، هیچ اسمی از ایران و ایرانی نمیآورد؟ چرا در انعقاد قرارداد استعماری 1919م. - توسط دوست صمیمیاش «لرد کروزن» و «وثوقالدوله« خائن- ساکت است و این قرارداد شوم که ایران را تحتالحمایهی انگلستان قرار داده و استقلال کشوری باستانی را از بین برده محکوم نمینماید و به تأیید اقدامهای لرد کروزن میپردازد؟
ادامه دارد...
