۲۴/اردیبهشت/۹۳, ۰:۲۳
سلام،
به مناسبت دور جدید مذاکرات بین ایران و 1+5 میخوام بخش مقدمۀ کتاب Unthinkable: Iran, The Bomb and American Strategy
(غیر قابل تصور: ایران، بمب اتم و استراتژی آمریکا) نوشتۀ جناب Kenneth M. Pollack (کِنث م. پالِک) عضو مرکز سابان در مؤسسۀ بروکینگز رو برای دوستان بیدار عزیز بذارم.
به مناسبت دور جدید مذاکرات بین ایران و 1+5 میخوام بخش مقدمۀ کتاب Unthinkable: Iran, The Bomb and American Strategy
(غیر قابل تصور: ایران، بمب اتم و استراتژی آمریکا) نوشتۀ جناب Kenneth M. Pollack (کِنث م. پالِک) عضو مرکز سابان در مؤسسۀ بروکینگز رو برای دوستان بیدار عزیز بذارم.
![[تصویر: pollackreading_lead.jpg]](http://worldoregon.org/system/files/imagecache/bp_11col_430x270/multimedia/image/content/kenneth-mpollack-unthinkable-iran-the-bomb-and-american-strategy/lead/pollackreading_lead.jpg)
مقدمه: رسیدن بر سر دو راهی
بعد از سال 2002، وقتی دنیا از پیشرفت ایران برای دستیابی به سلاحهای هستهای باخبر شد، ایالات متحده متحملِ بحرانی طولانی با جمهوری اسلامی گردید. این مسئله همانطور که معمولا تمام تقابلات با حکومت ایران ثابت میکند، دردناک و ناامیدکننده بوده است. البته لحظات موفقیتآمیز نیز وجود داشته است. ایالات متحده کمک کرده است تا اتحادی وسیع از کشورهایی بوجود آید که تحریمهای بی سابقه، انزوا و دیگر شکلهای تنبیه برای ایران را وضع میکنند تا سعی کنند این کشور را متقاعد سازند که برای پایان دادن به برنامۀ هستهای خود مذاکره کند، هرچند این مذاکرات بدون نتیجه بماند. ایرانِ امروز، ضعیفتر، فقیرتر و منزویتر از همیشه است. البته این سیاست (سیاست تحریم) با تمام موفقیتهایش به هدف نهاییاَش نرسیده و ممکن است هرگز نرسد. علیرقم تمام رنجی که ایران کشیده است، رهبران آن مصمم باقی ماندهاند تا توانایی تسلیحاتی هستهای به دست بیاورند و احتمالا وقتی به سلاح دست یافتند زرادخانه راه بیندازند. ممکن است هنوز گزینههایی بجز جنگ برای ایالات متحده وجود داشته باشد تا ایران را از گذر کردن از آستانۀ ساخت سلاح هستهای بازدارد؛ اما تعداد این گزینهها همانند احتمال موفقیت آنها در حال کاهش است.
این موضوع ما را در مورد اینکه در مرحلۀ بعد چه کنیم با تردید روبرو میسازد. بعد از امتحان کردن گزینههای ساده و همچنین بسیاری از گزینههای سخت، به نظر میرسد که بطور فزایندهای محتمل است که به زودی مجبور شویم سختترین انتخاب را انجام دهیم: اینکه ایران هستهای را محدود کنیم یا بعنوان آخرین گزینه برای بازداشتن ایران با این کشور وارد جنگ شویم.
تمرکز عمدۀ این کتاب پیرامون این تصمیمگیری است.
بحث و جدل پیرامون این موضوع از قبل شروع شده است. بسیاری در سمت راست از قبل شروع کردهاند به دفاع از تصمیم حمله به ایران. دیگرانی که متوجه هستند خستگی آمریکا از جنگ، بعد از جنگ عراق و افغانستان از لحاظ سیاسی این مسئله را غیرعملی میسازد که صریحاً علیه ایران اعلان جنگ شود، در عوض شروع کرده اند به استدلال آوردن در مورد اینکه هیچ جایگزین عملی برای جنگ وجود ندارد. در همین اثنا، بسیاری در سمت چب ادعا میکنند که جنگ غیرضروری است یا اینکه فاجعهبار خواهد بود. برخی شروع کردهاند به استدلال آوردن در مورد اینکه محدودسازی جایگزینی بهتر را ارائه میکند.
هر دو طرف میدانند که دو راهی نهایی در مسیر سیاست آمریکا در قبال ایران در حال نزدیک شدن است. هنوز به آنجا نرسیدهایم اما ممکن است به زودی برسیم. زمان آن رسیده که گزینهها را بررسی کنیم تا بجای اینکه گزینهای را انتخاب کنیم که به ما تحمیل شده است، بتوانیم بهترین را انتخاب کنیم. وقتی موضوع بر سر رسیدگی به زرادخانههای هسته ایران است، هیچکدام از گزینههایی که برایمان باقی مانده خوب نیستند. رخدادهایی که خیلی وقت پیش گزینههای خوب را بی اثر کردند، تعدادی گزینۀ سخت و دور دست باقی گذاشتهاند. اگر آخرین شانسهای ما همه از بین بروند، که بطور اضطرابآوری محتمل به نظر میرسد، تنها 2تا از بدترین گزینهها برایمان باقی خواهد ماند: جنگ یا محدودسازی
من معتقدم، وارد شدن به جنگ با ایران برای اینکه سعی کنیم این کشور را از دستیابی به زرادخانه هستهای باز داریم، راه کار بدتری نسبت به محدودسازی ایران، حتی محدودسازی ایران هستهای، خواهد بود. با اینحال، معتقد نیستم که گزینۀ نظامی احمقانه است، و اعتقاد دارم که حتی استدلالهای قویتری در تأیید آن نسبت به چند سال قبل وجود دارد. من باور دارم که گزینۀ نظامی نسبت به محدودسازی بجز در برخی شرایط بسیار خاص هزینه و خطر بیشتری دارد. در این کتاب چرایی این مطلب را توضیح خواهم داد.
محدودسازی، اگرچه بارها به اشتباه تفسیر شده، در دلش استراتژیای است که به دنبال بازداشتن ایران از توسعه یافتن فراتر از مرزهای فعلیش است یا بی ثبات کردن خاورمیانه تا زمانیکه حکومت ایران بخاطر تضادهای داخلی خودش فرو بپاشد. این استراتژیای است که ایالات متحده از اولین روزهای بعد از انقلاب اسلامی در قبال ایران بکار گرفته است. این استراتژی یک مُسَکِن نیست. این به این معنا نیست که به استفادۀ ایران از سلاحهای هستهای و تسلطش بر منطقۀ خلیج فارس رضایت دهیم. قطعاً انواع مختلفی از محدودسازی وجود دارد، بعضی بیشتر غیرفعال هستند و بعضی بسیار تهاجمی. اگر ما در آینده به دنبال کردن استراتژی محدودسازی در قبال ایران ادامه دهیم، یکی از مهمترین سوالاتی که باید به آن پاسخ دهیم این است که چه زمانی از نوعی محدودسازیِ تهاجمیتر استفاده کنیم؟ و چه زمانی توقف کنیم و بیشتر روی جنبههای دفاعی آن تمرکز داشته باشیم.
همچنین بنده تشخیص میدهم که گزینۀ محدودسازی، از بین دو گزینۀ نهایی، گزینۀ کم ضررتری است. بدترین کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که از فکر کردن به گزینهها از قبل اجتناب کنیم. شاید این مسئله مهمتر از این باشد که کدام گزینه را انتخاب کنیم. خیلی اوقات، انکار سیاسی و مصلحت آمیز واقعیت ما را در مقابل انتخابهای نا مناسب، نا آماده قرار داده است. در آن شرایط، به اشتباه سیاستی را انتخاب کردهایم و نتیجه اغلب فاجعهبار بوده است.
بسیاری از آمریکاییها بر این باورند که حملۀ ما به عراق در سال 2003 بزرگترین اشتباه سیاست خارجی ما بعد از جنگ ویتنام بوده است. آن جنگ زادۀ شکست تلاشهای ما برای محدود کردن عراق در زمان صدام حسین در دهۀ 90 بود، و خود آن شکست نتیجۀ بی میلی ما به تصدیق نیاز به محدود کردنِ حکومت صدام برای دورهای طولانی در سال 1991 بود. در آن زمان، در پایان جنگ خلیج فارس، رهبران آمریکا تصور میکردند که صدام توسط ژنرالهایش سرنگون خواهد شد. آنها سیاست ایالات متحده در قبال عراق را بر اساس این فرض و بدون در نظر گرفتن هیچ مورد جایگزین و پشتیانی، طراحی کردند. وقتی صدام جان سالم به در برد، ایالات متحده مجبور به اتخاذ سیاست محدودسازی شد که برای آن برنامهریزی نکرده بود. وقتی آن سیاست کمتر از یک دهه پیش ناکام ماند، بدترین انتخاب را برای مردم آمریکا باقی گذاشت و رییس جمهور جورج بوش (و اکثریت مردم آمریکا، که در آن زمان از او حمایت میکردند) را متقاعد ساخت تا به عراق حمله کنند. با این وجود بدترین تصمیم، تصمیم برای حمله نبود، بلکه پافشاری بر این مطلب بود که نیازی به برنامهریزی یا آمادگی برای اشغال کردن، تأمین امنیت و بازسازی عراق نیست. و آن اشتباه در انکار عمدیِ 43 وزارتخانۀ بوش نسبت به اینکه چنین اقدام عظیمی لازم خواهد بود، ریشه داشت.
اینکه چطور با ایران مقابله کنیم احتمال دارد به همان اندازهای اهمیت داشته باشد که چطور با عراق مقابله کردیم. این بار، باید این کار را درست انجام دهیم؛ که تنها به معنی بررسی گزینههایمان و آمادگی برای اجرای آنها با دقتی بالاست، نه با جهالتی خوشبینانه که در عراق به ما سرایت کرد.
بعد از سال 2002، وقتی دنیا از پیشرفت ایران برای دستیابی به سلاحهای هستهای باخبر شد، ایالات متحده متحملِ بحرانی طولانی با جمهوری اسلامی گردید. این مسئله همانطور که معمولا تمام تقابلات با حکومت ایران ثابت میکند، دردناک و ناامیدکننده بوده است. البته لحظات موفقیتآمیز نیز وجود داشته است. ایالات متحده کمک کرده است تا اتحادی وسیع از کشورهایی بوجود آید که تحریمهای بی سابقه، انزوا و دیگر شکلهای تنبیه برای ایران را وضع میکنند تا سعی کنند این کشور را متقاعد سازند که برای پایان دادن به برنامۀ هستهای خود مذاکره کند، هرچند این مذاکرات بدون نتیجه بماند. ایرانِ امروز، ضعیفتر، فقیرتر و منزویتر از همیشه است. البته این سیاست (سیاست تحریم) با تمام موفقیتهایش به هدف نهاییاَش نرسیده و ممکن است هرگز نرسد. علیرقم تمام رنجی که ایران کشیده است، رهبران آن مصمم باقی ماندهاند تا توانایی تسلیحاتی هستهای به دست بیاورند و احتمالا وقتی به سلاح دست یافتند زرادخانه راه بیندازند. ممکن است هنوز گزینههایی بجز جنگ برای ایالات متحده وجود داشته باشد تا ایران را از گذر کردن از آستانۀ ساخت سلاح هستهای بازدارد؛ اما تعداد این گزینهها همانند احتمال موفقیت آنها در حال کاهش است.
این موضوع ما را در مورد اینکه در مرحلۀ بعد چه کنیم با تردید روبرو میسازد. بعد از امتحان کردن گزینههای ساده و همچنین بسیاری از گزینههای سخت، به نظر میرسد که بطور فزایندهای محتمل است که به زودی مجبور شویم سختترین انتخاب را انجام دهیم: اینکه ایران هستهای را محدود کنیم یا بعنوان آخرین گزینه برای بازداشتن ایران با این کشور وارد جنگ شویم.
تمرکز عمدۀ این کتاب پیرامون این تصمیمگیری است.
بحث و جدل پیرامون این موضوع از قبل شروع شده است. بسیاری در سمت راست از قبل شروع کردهاند به دفاع از تصمیم حمله به ایران. دیگرانی که متوجه هستند خستگی آمریکا از جنگ، بعد از جنگ عراق و افغانستان از لحاظ سیاسی این مسئله را غیرعملی میسازد که صریحاً علیه ایران اعلان جنگ شود، در عوض شروع کرده اند به استدلال آوردن در مورد اینکه هیچ جایگزین عملی برای جنگ وجود ندارد. در همین اثنا، بسیاری در سمت چب ادعا میکنند که جنگ غیرضروری است یا اینکه فاجعهبار خواهد بود. برخی شروع کردهاند به استدلال آوردن در مورد اینکه محدودسازی جایگزینی بهتر را ارائه میکند.
هر دو طرف میدانند که دو راهی نهایی در مسیر سیاست آمریکا در قبال ایران در حال نزدیک شدن است. هنوز به آنجا نرسیدهایم اما ممکن است به زودی برسیم. زمان آن رسیده که گزینهها را بررسی کنیم تا بجای اینکه گزینهای را انتخاب کنیم که به ما تحمیل شده است، بتوانیم بهترین را انتخاب کنیم. وقتی موضوع بر سر رسیدگی به زرادخانههای هسته ایران است، هیچکدام از گزینههایی که برایمان باقی مانده خوب نیستند. رخدادهایی که خیلی وقت پیش گزینههای خوب را بی اثر کردند، تعدادی گزینۀ سخت و دور دست باقی گذاشتهاند. اگر آخرین شانسهای ما همه از بین بروند، که بطور اضطرابآوری محتمل به نظر میرسد، تنها 2تا از بدترین گزینهها برایمان باقی خواهد ماند: جنگ یا محدودسازی
من معتقدم، وارد شدن به جنگ با ایران برای اینکه سعی کنیم این کشور را از دستیابی به زرادخانه هستهای باز داریم، راه کار بدتری نسبت به محدودسازی ایران، حتی محدودسازی ایران هستهای، خواهد بود. با اینحال، معتقد نیستم که گزینۀ نظامی احمقانه است، و اعتقاد دارم که حتی استدلالهای قویتری در تأیید آن نسبت به چند سال قبل وجود دارد. من باور دارم که گزینۀ نظامی نسبت به محدودسازی بجز در برخی شرایط بسیار خاص هزینه و خطر بیشتری دارد. در این کتاب چرایی این مطلب را توضیح خواهم داد.
محدودسازی، اگرچه بارها به اشتباه تفسیر شده، در دلش استراتژیای است که به دنبال بازداشتن ایران از توسعه یافتن فراتر از مرزهای فعلیش است یا بی ثبات کردن خاورمیانه تا زمانیکه حکومت ایران بخاطر تضادهای داخلی خودش فرو بپاشد. این استراتژیای است که ایالات متحده از اولین روزهای بعد از انقلاب اسلامی در قبال ایران بکار گرفته است. این استراتژی یک مُسَکِن نیست. این به این معنا نیست که به استفادۀ ایران از سلاحهای هستهای و تسلطش بر منطقۀ خلیج فارس رضایت دهیم. قطعاً انواع مختلفی از محدودسازی وجود دارد، بعضی بیشتر غیرفعال هستند و بعضی بسیار تهاجمی. اگر ما در آینده به دنبال کردن استراتژی محدودسازی در قبال ایران ادامه دهیم، یکی از مهمترین سوالاتی که باید به آن پاسخ دهیم این است که چه زمانی از نوعی محدودسازیِ تهاجمیتر استفاده کنیم؟ و چه زمانی توقف کنیم و بیشتر روی جنبههای دفاعی آن تمرکز داشته باشیم.
همچنین بنده تشخیص میدهم که گزینۀ محدودسازی، از بین دو گزینۀ نهایی، گزینۀ کم ضررتری است. بدترین کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که از فکر کردن به گزینهها از قبل اجتناب کنیم. شاید این مسئله مهمتر از این باشد که کدام گزینه را انتخاب کنیم. خیلی اوقات، انکار سیاسی و مصلحت آمیز واقعیت ما را در مقابل انتخابهای نا مناسب، نا آماده قرار داده است. در آن شرایط، به اشتباه سیاستی را انتخاب کردهایم و نتیجه اغلب فاجعهبار بوده است.
بسیاری از آمریکاییها بر این باورند که حملۀ ما به عراق در سال 2003 بزرگترین اشتباه سیاست خارجی ما بعد از جنگ ویتنام بوده است. آن جنگ زادۀ شکست تلاشهای ما برای محدود کردن عراق در زمان صدام حسین در دهۀ 90 بود، و خود آن شکست نتیجۀ بی میلی ما به تصدیق نیاز به محدود کردنِ حکومت صدام برای دورهای طولانی در سال 1991 بود. در آن زمان، در پایان جنگ خلیج فارس، رهبران آمریکا تصور میکردند که صدام توسط ژنرالهایش سرنگون خواهد شد. آنها سیاست ایالات متحده در قبال عراق را بر اساس این فرض و بدون در نظر گرفتن هیچ مورد جایگزین و پشتیانی، طراحی کردند. وقتی صدام جان سالم به در برد، ایالات متحده مجبور به اتخاذ سیاست محدودسازی شد که برای آن برنامهریزی نکرده بود. وقتی آن سیاست کمتر از یک دهه پیش ناکام ماند، بدترین انتخاب را برای مردم آمریکا باقی گذاشت و رییس جمهور جورج بوش (و اکثریت مردم آمریکا، که در آن زمان از او حمایت میکردند) را متقاعد ساخت تا به عراق حمله کنند. با این وجود بدترین تصمیم، تصمیم برای حمله نبود، بلکه پافشاری بر این مطلب بود که نیازی به برنامهریزی یا آمادگی برای اشغال کردن، تأمین امنیت و بازسازی عراق نیست. و آن اشتباه در انکار عمدیِ 43 وزارتخانۀ بوش نسبت به اینکه چنین اقدام عظیمی لازم خواهد بود، ریشه داشت.
اینکه چطور با ایران مقابله کنیم احتمال دارد به همان اندازهای اهمیت داشته باشد که چطور با عراق مقابله کردیم. این بار، باید این کار را درست انجام دهیم؛ که تنها به معنی بررسی گزینههایمان و آمادگی برای اجرای آنها با دقتی بالاست، نه با جهالتی خوشبینانه که در عراق به ما سرایت کرد.