۲۴/اردیبهشت/۹۳, ۲۲:۵۳
سلام علی قلب زینب الصبور
وفات زینب کبری، الگوی صبر و مقاومت، تسلیت باد.
زینب، شکیبایی کن...
عشق زینب سلام الله علیها را به حسین علیه السلام همه می دانستند، این عشق در خاطره ها مانده بود!
اوج وابستگی شان زمانی جلوه خاص یافت که عبدالله بن جعفر وقتی به خواستگاری او رفته بود، زینب سلام الله علیها شرط ازدواجش را با او این گذاشته بود که:
هرگاه حسین علیه السلام بخواهد به سفری طولانی برود، من نیز با او می روم!
وقتی که به صحرای نینوا رسیدند، حسین علیه السلام عرق از پیشانی برگرفت و آهی کشید و فرمان راند: پیاده شوید و بار شترها را باز کنید. اینجا منزل گاه ماست.
عباس علیه السلام که شتر زینب را نشاند. زینب سلام الله علیها سراسیمه پیاده شد و به سمت برادر دوید؛ از نگاهش می بارید:
اینجا؟ اینجا بار بیندازیم؟ در این بیابان؟ با این زن و فرزند؟ و حسین علیه السلام لبخند زده بود. به جای پاسخ به سوال چشمانش، شعری خواند:
ای روزگار! بد دوستی هستی، چقدر باید در هر شب و روز، حق خواهان کشته شوند؟
و زینب سلام الله علیها تلخ؛ بی آنکه نیازی باشد تکرار کرده بود:
شعر رفتن می خوانی؟
و بی آنکه بخواهد بشنود، پاسخ شنید: آری خواهر من! چنین است!
همه دیده بودند، زینب سلام الله علیها، چگونه تاب از کف داد، چگونه شیون سر داد و بر سر و رویش سیلی زد که:
آه ! حسین علیه السلام خبر از جدایی می دهد.
همه دیده بودند، حسین علیه السلام چگونه به سمتش آمد، چگونه دست لرزانش را میان دستان مهربانش گرفت، و گفت:
زینبم شکیبایی کن!
![[تصویر: sidZYmQH_361.jpg]](http://media3.afsaran.ir/sidZYmQH_361.jpg)
وفات زینب کبری، الگوی صبر و مقاومت، تسلیت باد.
زینب، شکیبایی کن...
عشق زینب سلام الله علیها را به حسین علیه السلام همه می دانستند، این عشق در خاطره ها مانده بود!
اوج وابستگی شان زمانی جلوه خاص یافت که عبدالله بن جعفر وقتی به خواستگاری او رفته بود، زینب سلام الله علیها شرط ازدواجش را با او این گذاشته بود که:
هرگاه حسین علیه السلام بخواهد به سفری طولانی برود، من نیز با او می روم!
وقتی که به صحرای نینوا رسیدند، حسین علیه السلام عرق از پیشانی برگرفت و آهی کشید و فرمان راند: پیاده شوید و بار شترها را باز کنید. اینجا منزل گاه ماست.
عباس علیه السلام که شتر زینب را نشاند. زینب سلام الله علیها سراسیمه پیاده شد و به سمت برادر دوید؛ از نگاهش می بارید:
اینجا؟ اینجا بار بیندازیم؟ در این بیابان؟ با این زن و فرزند؟ و حسین علیه السلام لبخند زده بود. به جای پاسخ به سوال چشمانش، شعری خواند:
ای روزگار! بد دوستی هستی، چقدر باید در هر شب و روز، حق خواهان کشته شوند؟
و زینب سلام الله علیها تلخ؛ بی آنکه نیازی باشد تکرار کرده بود:
شعر رفتن می خوانی؟
و بی آنکه بخواهد بشنود، پاسخ شنید: آری خواهر من! چنین است!
همه دیده بودند، زینب سلام الله علیها، چگونه تاب از کف داد، چگونه شیون سر داد و بر سر و رویش سیلی زد که:
آه ! حسین علیه السلام خبر از جدایی می دهد.
همه دیده بودند، حسین علیه السلام چگونه به سمتش آمد، چگونه دست لرزانش را میان دستان مهربانش گرفت، و گفت:
زینبم شکیبایی کن!
![[تصویر: sidZYmQH_361.jpg]](http://media3.afsaran.ir/sidZYmQH_361.jpg)
![[تصویر: 1_H-Zeynab.jpg]](http://www.askdin.com/gallery/images/4435/1_H-Zeynab.jpg)
![[تصویر: 1_86902592518471355777.jpg]](http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_86902592518471355777.jpg)
![[تصویر: 73687296650624506351.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/73687296650624506351.jpg)
![[تصویر: Hazrat_Zeinab.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8123296292/Hazrat_Zeinab.jpg)
![[تصویر: 48392_344346_1x6NypnM.jpg]](http://hamaseh.erfan.ir/sound/imgarticle/48392_344346_1x6NypnM.jpg)
![[تصویر: 18b59ce1fd61.jpg]](http://carm.comxa.com/up/18b59ce1fd61.jpg)
![[تصویر: l7krynhq6nmcv7k2nmf8.jpg]](http://uploadtak.ir/images/l7krynhq6nmcv7k2nmf8.jpg)