تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ⁂فرصت عاشقی⁂ (ویژه نامه ولادت سه نور ولایت)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
یا من اسمه دوا و ذکره شفا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)
Heart

[تصویر: 138909200841.jpg]


به قول استاد رائفی:

نقل قول:اگر گاهی وقت ها به جای اینکه بگوییم امام حسین(علیه السلام)، بگوییم امام زمان سال61 هجری، بهتر درک می کردیم امام زمان سال 1435هجری را
....
هر چه حسینی تر، دشمن شناس تر ، به روز تر!
مبنای کار، ریشه کار، هدف کار باید امام زمان باشه
همه چی باید برای امام زمان باشه
وقتی امام زمان مبنای یک جامعه شد ان شاءالله آقا می آیند
میل آقا صاحب الزمان به ظهور بیشتر از ماست

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-29775-post-235196.html#pid235196
سلام
[b]آرام بخوانید و لذت ببرید
عیدتون مبارک
خوش به حال دل من مثل تو آقا دارد بر سرش سایه ی آرامش طوبا دارد
با شما آبرویی قدر دو دنیا دارد پای این عشق اگر جان بدهم جا دارد
آدم تو شده ام با تو سر افراز شدم
یعنی از موهبت داغ تو آغاز شدم
چه کسی گفت پریشان نشدن خوب تر است مدیون لب جانان نشدن خوب تر است
دم به دم گریه ی باران نشدن خوب تر است ظرف یک ثانیه توفان نشدن خوب تر است
هر کسی گفته غم نام ترا نشنیده
حرفی از سلسله احکام ترا نشنیده
قبل از اینکه برسی اشک همه در آمد یعنی از معجزه ات کوثر دیگر آمد
بر سر بال و پر سوخته ها پر آمد شاه از در نرسید این همه نوکر آمد
دست بر سینه به فرمان نگاهت دارند
سر روی آینه ی تربت راهت دارند
ما که هستیم ،تو را قلب خدا میخواهد خوب ها هیچ که هر بی سر و پا میخواهد[/b]
اشک حاجت که بهانه است تو را میخواهد پشت در هم بروی باز گدا میخواهد
[b]چشم پر شرم کرم خانه خرابش بکند
وای یکبار شده یار خطابش بکند
ای مناجات پر از عاطفه های عرفه دست بالا ببر ای مرد خدای عرفه[/b]
تا که شرمنده شود جای به جای عرفه از صدای سخن عشق دعای عرفه
[b]خوشتر از صوت دل انگیز ترا نشنیدیم
یادگاری است که در هیچ کجا نشنیدیم
...
سر به زیرند پس از بی سریت گردن ها بعد عریانی تو وای به پیراهن ها
خاک بر حال و به فردا به همه بعدا ها تف بر این زندگی مرده به این آهن ها
بعد تو هیچ نداریم علم را بفرست
منتقم صاحب آن تیغ دو دم را بفرست
علیرضا لک[/b]

[تصویر: Ayad_Shabaniye.jpg]
سلام بر منجی عالم


[تصویر: 533.jpg]
ساقیا امشب ازآن باده گلنار بگو
من همه ظلمتم از ماه شب تار بگو
بیخود از خودکنم و پیش من از یار بگو
وصف دلدار نه یکبار که صد بار بگو
کمی از آینه حیدر کرار بگو
لب گشا تا سحراز چشم علمدار بگو
دامن شعر پر از بوی خوش یاس شده
وصف ارباب ادب حضرت عباس شده
وصف او در همه جا نقل محافل گشته
آیه نصر من اله ست که نازل گشته
ناوک دیده او قاتل هر دل گشته
مادرش ام بنین است که قابل گشته
دیده و دست فدا کرده که واصل گشته
شب میلاد خداوند فضایل گشته
پسر شیر خدا نوردوعین آمده است
کاشف الکرب زرخسار حسین آمده است
قمر هاشمیان ماه زمین آمده است
گوهر بحر ولا در ثمین آمده است
زور بازوی علی ناصر دین آمده است
قوت قلب همه حصن حصین آمده است
پاسبان حرم خسرو دین آمده است
پسر فاطمه ام بنین آمده است
اشک شوق است که با آمدنش شد همراه
همه گفتند ولا قوه الا با اله
روی دامان علی آینه روی علیست
این همان ماه درخشنده در کوی علیست
تیغ ابروش چنان تیغ دو ابروی علیست
پسر شیر خدا قوت بازوی علیست
دیده گان همه اهل ولا سوی علیست
مات و مبهوت از این منظره بانوی علیست
ساغرو باده پیمانه شده سرمستش
میزند بوسه علی اشک فشان بر دستش
زیر لب زمزمه با حی قدیرش دارد
اسد الله نظر بر روی شیرش دارد
تا سحر چشم سوی ماه منیرش دارد
راز ها با پسر وپور دلیرش دارد
نکته ها با وی از آن امر خطیرش دارد
اشک چشمش خبر از سر ضمیرش دارد
این پسر همره خود شورو نوا آورده
در مدینه خبر از کرب و بلا آورده
بر لب حور و ملک زمزمه یا عباس است
باب حاجات همه خلق خدا عباس است
این شنیدید که شمع شهدا عباس است
پاسبان حرم آل عبا عباس است
ساقی تشنه لب کرب و بلا عباس است
واپسین لحظه صدا کرد اخا عباس است
تا به خون فاطمه او را پسرم کرد خطاب
ناله زد جان اخا بیا مراهم در یاب
ذکر هر روز و شب ام بنینی عباس
قمر هاشمیان ماه زمینی عباس
عبد صالح خدا ناصر دینی عباس
به خدایی خدا حبل متینی عباس
با وفا و ادب و صبر عجینی عباس
باب حاجات همه اهل یقینی عباس
اشک شوق است که از چشم ترم میگیرم
امشب از دست ابالفصل حرم میگیرم
مجید رجبی
تقدیم به همه شما Blush
صلوات از طرف خالق سرمد، به جمال گل نورسته‌ی احمد، که شکفته است به رویش گل لبخند محمد، بگرفته است به بر سید ابرار چو جانش، زده گلبوسه به زیر گلو و لعل لب و چشم و دهانش، رخ تابنده نموده، لب جان بخش گشوده، به نگاهی دل پیغمبر اسلام ربوده، چه جمالی، چه کمالی، چه جلالی، به نبی و علی‌ابن ابیطالب و زهرا و حسن باد مبارک، همه گویند که این عید ولادت، به خدا و همه خلق خدا باد مبارک، چه بگویم به ثنایش،همه مرهون عطایش، همه عالم به فدایش، دو جهان روی نمایش، همه دیدند به ماه رخش آیینه‌ی معبودنما را.

[تصویر: karbala_majnoon.jpg]
تموم زندگی من
توی بین الحرمین
یه طرف
آقام ابوالفضل
یه طرف
آقام حسین
سلام و عرض ادب خدمت همه شما دوستان ایمانی
تقدیم به مقام والای سید الشهدا
امام حسین (علیه السلام) فرمودند:
إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم؛
اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید.
بحارالانوار، ج45، ص51
شرح حدیث:
این کلام حسینی، مربوط به زمانی است که حضرت در واپسین لحظات حیات، مجروح بر زمین کربلا افتاده بود. وقتی دید سپاه کوفه به طرف خیمه های زنان و فرزندان بی دفاع حمله می کنند، خطاب به یزیدیان و همه ی وجدانهای بیدار فرمود:
گر شما را به جهان دینی و آیینی نیست لااقل مردم آزاده به دنیا باشید(
دکتر قاسم رسا)

حمله به زنان و کودکان بی دفاع، همیشه و همه جا رفتاری غیرانسانی و برخلاف اصول جوانمردی به شمار آمده است.
مکتب حسینی، مکتب حریّت و آزادگی است.
پیام عاشورا، تنها مخصوص مسلمانان و امت محمّدی نیست. هر انسانی که به ارزشهای اخلاقی و انسانی و به حریّت و مردانگی پایبند باشد، می تواند از فرهنگ عاشورا درس بیاموزد و از سالار شهیدان، آزادگی را فرا گیرد.
این پیام که «اگر دین ندارید، دست کم آزاد مرد باشید»، قابل صدور به همه ی جهان است و همه ی آزادگان را به این فرهنگ و ارزش دعوت می کند. آزادگی، در میان ملل غیرمسلمان هم طرفدار دارد و آزادگان در همه جای دنیا پیدا می شوند.
پس پیام امام حسین(علیه السلام) را باید به جهان صادر کرد و جهانیان را با الفبای فرهنگ عاشورا آشنا ساخت.
مرام حسینی، همیشه زنده و زندگی ساز است.

منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)
پنجم آل کساء
وقتی همهمه فرشتگان، سکوت هفت آسمان را به هم می‌ریزد؛ وقتی آن همه ستاره به میهمانی چشمان حبیب خدا رفته‌اند؛ وقتی ماه برای آمدنش این پا و آن پا می‌کند و خورشید، مبهوتِ هیبت ستاره‌ای در زمین می‌ماند؛
[تصویر: pic11.jpg]
وقتی آیه تطهیر برای جاری شدن بی‌تابی می‌کند و عطر گل‌های تکبیر در هوا بیداد؛ یعنی که احسن الخالقین، تمام جلوه‌های آسمانی را در کالبد زمینی گنجانده است؛
یعنی که روحی بزرگ و آیه‌ای مقدس را در لفافی از جنس بشر پیچیده است.
او کیست جز حسین(علیه السلام)؛ ستاره‌ای که ردّ درخشان حضورش، دستان خالی زمین را به حضور نُه چراغ هدایت مزین می‌کند.
او کیست جز ابوالائمه که محفل آل‌کسا را با قدم‌های سرخش رونق می‌دهد؟ کیست جز خامس آل عبا، که فوجی از ملایک را به شوق سیاحتش از عرش به فرش می‌کشاند؟

سرور جوانان بهشت آمده است.
زمین حق دارد برای در آغوش گرفتن رکنی از بهشت، دستانش بلرزد و پاهایش سُست شود.
چه کسی در بزرگی نسب به قدر و پایه حسین(علیه السلام) خواهد رسید. نسبش را باید در عطر جان‌فزای رسول الله بجویى! نسبش را باید در جنس لطیف یاس جست‌وجو کنى.
نسب حسین به پایه‌های کعبه می‌رسد؛ به على!
رواست که تن‌پوشش، پرنیان پر جبرئیل باشد و کامش را از شیره جان رسول برگیرند.
رواست که شفاعت قدومش، فرشته مطرود عرش (یعنی فطرس) را مقرب درگاه سازد تا از شوق این شرافت، بر جماعت فرشتگان فخر فروشد..

فاطره ذبیح‌زاده
اشارات :: مرداد 1388 - شماره 123
سلام
دوستان عیدی نمیدین؟Huh
عید باید عیدی داد
پيامبر خاتم صلى ‏الله ‏عليه‏ و ‏آله و سلمHeartتَهادَوا فَإِنَّها تَذهَبُ بِالضَّغائِنِبه يكديگر هديه بدهيد، زيرا كينه ها را از بين مى برد.كافى(ط-الاسلامیه) ج5 ، ص144 ، ح 14 من لا یحضر الفقیه ج3 ، ص299
هدیه ای تقدیم به شما همکار محترمBlush
امام حسین علیه السلام:
مَن اَحَبَّکَ نَهاکَ وَ مَن اَبغَضَکَ اَغراک.
کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند.
بحار الانوار(ط-بیروت)ج75،ص128
ماه بنی هاشم
میلادت مبارک! پیش از تو هیچ ماهی قدم بر خاک نگذاشته بود. پیش از تو مرد شب‌های نخلستان کوفه، مضطرب خورشیدِ معصوم خویش بود که چگونه تنها بماند در توفان خونین آینده، ولی اینک تو آمده‌اى. اینک ماه، پشت و پناه خورشید است... اینک دست‌های شهر آشوبت، دلگرمیِ بی‌پایان کربلا خواهند شد.
[تصویر: m-h-abbas02.jpg]
آه ای نو رسیده! از همین آغاز، تو مرد به ‌دنیا آمده‌اى. کودک نیستی انگار. مهیّا برای سرکوب کردن فتنه‌ها، پا به عالم نهاده‌ای و علی در رخسار نوظهور تو، خویش را خواهد دید و دست‌هایت را شایسته عرصه‌های ستیز و نبرد خواهد یافت. پدر را تماشا کن. تو فرزند تمام رشادت‌و غیرت او هستى. از پدر بیاموز، صبر و استقامت و مهر را از او فرا بگیر. این شیر شرزه پیکار و این قلب کبوتریِ غمگسار عالم، پدر توست. او قرار است در تو تجلّی کند، شبیه پدر باش. شبیه ذوالفقاری که باطل را همواره نوید مرگ است و حق را مژده تداوم و تجدید. شبیه سینه شکیبایی که اندوه هیچ غریبی را تاب نمی‌آورد و هیچ مظلومی را تنها رها نمی‌کند.
آه ای مرد فردای عطش! گویا تو علی هستی که امروز متولد شده... امروز پدرت، چاه‌های عالم را از اشک خونینش سیراب می‌کند. فردا تو دریاهای هستی را شرمنده لب‌های تشنه خودخواهی کرد.
زنی که بعد از فاطمه غم‌خوار فرزندان علی شد، زنی که حیدر کلید خانه خویش را به دست‌های امین او سپرد، ولی خاکساری‌اش هرگز نگذاشت که خود را مادر فرزندان زهرا بنامد؛ این زن، مادر توست. آه عباس! چگونه تو را آموزگار ادب نخوانیم؟ چگونه اسطوره ادب نباشى، حال آنکه مادرت آن بانوی شاعر و ادیب تجسم والای عشق و معرفت و ادب است. شیرزنی که علی به پشتوانه فرزندان غیور او، حسین خویش را به عاشورا سپرد و دلخوش بود که عشق تنها نمی‌ماند.

تو فرزند اویى. فرزند ام‌البنین ... . فرزند ابوتراب. پس امروز زینب به شوق میلاد تو سجده شکر می‌گزارد و تو را دوست می‌دارد، همان‌گونه که مادرت را دوست داشته. زینب، از آتیه سرافرازانه تو به خوبی خبر دارد؛ زیرا دامان زنی را که تو را به دنیا آورده است، به نیکی می‌شناسد.


این همه فضیلت و کمال در تو عجیب نیست؛ زیرا دانش و حکمت، میراث خاندان توست و حکمتِ ‌الهی از سینه علی در دل تو جاری شده و این‌همه فقه و دانش را در تو آفریده. مگر نه اینکه تو برادر زینبی؟ مگر نه اینکه زینب، عقیله بنی‌هاشم است و عقل و دانش هیچ مردی با خرد والای او هرگز برابری نکرده است. پس تو که برادر او هستى، چگونه دانشمند زاده نشوى؟

وقتی زینب کنار گهواره تو زانو بزند تا نگاهت کند، زینبی که تمام عالم پیش پایش به ادب زانو می‌زنند؛ وقتی زینب برایت دعا کند؛ وقتی قلب مهربانش روز و شب با تو سخن بگوید و بی‌قرار دیدار آینده دلاوری تو باشد، تو عباس خواهی شد؛ شیر یکه‌تاز میدان نبرد و همای تیزپرواز آسمان عشق و معرفت. مردی که دانش و حکمت او هم‌تراز رشادت و دلاوری و غیرت اوست. مردی که در لباس جنگ، با دلی رحیم، یاور تمام بنی‌‌هاشم است.

مردی که در پس شکوه و هیبت دشمن‌ستیزش، قلبی به لطافت دریا در سینه نهفته دارد. مردی که او را حامی بانوان می‌نامند؛ حامی زنان بنی‌هاشم...، زنان پرده‌نشینی که به ‌دنبال محبوب و مقتدا و امام خویش راهی کربلا می‌شوند و ناگاه تمام سختی‌های روزگار یکباره بر سرشان فرود می‌آید. این زنان دل‌شکسته تو را دارند عباس. وقتی که شرم و مهر و حیا نگذارد از لحظه‌های جانکاه عاشورا نزد امامشان شکایت برند، تنها، نگاهی از سوی دل کبوتری تو کافی ا‌ست تا تسلای‌دردهایشان باشد.


کافی است رقیه به سمت تو تنها چشم بدوزد تا بدانی که دیگر تاب تشنگی ندارد. آنگاه زمین و زمان را به هم بدوزی تا چشمه چشمه رود از زیر پای او جاری شود و سیرابش کند. سکینه تنها اگر در دلش نام تو را ببرد، هر کجا که باشى، به سوی او پر می‌کشی تا حاجتش را برآورى. در این میانه، زینب که جای خود دارد. زینب که تمام عشق توست و تمام عشقش تویی.

سودابه مهیجى
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
آدرس های مرجع