(۸/خرداد/۹۳ ۲۳:۳۷)soheyl68 نوشته است: [ -> ]زنگ بزنید پلیس و از حقوقتون دفاع کنید
نذارید همچین افرادی کنارتون باشن 
یه بار ساعت سه صبح بود بزن بکوب راه انداخته بودن حسابی، رفتم در خونشون گفتم، ساعت و دیدید چنده!
داد زد سرم تو بیخود کردی زنگ خونمون زدی، به تو ربطی نداره، هر کاری بخوام تو خونم میکنم، گفتم باشه من. به پلیس زنگ میزنم، مست کرده بود اومد کتکم بزنه .... میگفت پدر من سرداره هیچ غلطی نمیتونم بکنی...
به پلیس هم زنگ زدم اصلا نیومدن.
به مسءول ساختمون هم میگیم اونم نمیدونم چرا ازش حساب میبره....

بیشتر این چیزی که اعتصابم نخورد میکنه اینه که شب های شهادت امام ها اصلا حالیشون نیست، شب عاشورا مهمونی راه انداخته بود، صدای آهنگ و تا سقف آسمون زیاد میکنه. . . تنها راه اینه از اینجا بریم
(۹/خرداد/۹۳ ۱:۳۶)فانوس *7* نوشته است: [ -> ]دوست من اونی که باید از این جا بره شما نیستی اونا هستن
یه روش :
همیشه البته ما که این جوری بودیم
همیشه اگه سه پیچ گیر بدی نتیجه می گیری
ده بار زنگ بزن به پلیس توی یه شب
اینقدر زنگ بزن که سرت داد بزنه
نتیجه می گیری 
بعد پلیس میاد به روی خودت نیار تو زنگ زدی چون اینا یهو میان بهت حمله می کنن
و دوباره فردا شب باز زنگ بزن
بعد اگر تو ساختمونتن کسی هس که مثل شما دارع اذیت میشه هماهنگ کنید با هم هی پی گیر بشید
اون قدر که نتیجه بگرید
این مسئولین ر باید خسته کرد تا جابگو باشن
یکی از همسایه ها اعتراض کرد، بد بختو اینقدر کتک زدن ..به پلیس ز زدم میگن دارن کتک میزنن، گفت نوش جوشن بذار کتک بخوره فوضولی نکنه،،، . من نمیدونم چرا همه ازش حساب میبرن... از فردا شب اذیت کنن ز میزنم پلیس، یا اینا درست بشن. یا خودمو ببرن زندان.... البته امیدی به پلیس نیست،
اتفاقا خونه ی یکی از فامیلامونو من می شناسم که همسایشن این جوریه
و اتفاقا اونم هم مدیر ساختمون هم پلیسا ازش حساب می برن
و کارهای عجیب می کنن
چون همسایه بالایی این فامیل ما بودن مدام صداشن میومد
یه بار زمین ر می کندند
یه بار یه دفعه ساعت 3 نصفه شب صدای جیغ و دادشون بلند شد
و.....

تصمیم گرفتم وقتی خواستیم از اینجا بریم برم همسایه مون و کتک بزنم 3 ساله خون مارو تو شیشه کردن ...
واقعا ناراحت شدم بابت همسایه خانم سورا...
ما تا پیلارسال یه همسایه داشتیم،واقعا آدمای خوبی بودن...
همیشه از چیزایی که درست میکردن یه بشقاب هم برای ما میاوردن!!
یا مثلا اگه ترشی چیزی بود،همیشه یه شیشه ش رو میاوردن برای ما...

همینطور مادر من هم این کار رو میکرد.
الان رفتند،دیگه ما خیلی با این همسایه جدید ارتباط نداریم،البته این بندگان خدا هم اصلا کاری با کسی ندارن!!

ولی نه یه کاری کنید درس عبرت بشه براشون
این جوری بذارید برید آدم خیلی دردش می گیره
زوره آخه
نقشه حسابی میخاد
البته بحث یکم منحر شد قرار بود راجع به همسایه حق همسایگیمون صحبت کنیم
مثلا شما تا حالا با این ها منطقی بدی ؟
البته اومدی بهشون نیستا
ولی امتحانی که پس فردا نگن فلان فلان
به قل معروف حجت رو تموم کن باهاشن مهربن باش منطقی بگو گوش ندادن یه نقشه ی حره ای میخاد
من هایت می کنم شما ر به تایپیک معما -120 برید معمای 43 راه حل های بچه ها رو بخونید متوجه می شید چی میگم
همسایه خوب داشتن نعمته ... دلم میخواد یه جا بریم که همسایه نداشته باشیم
آدمی که میگه خوب شد پدرشون مرد از بس مال مفت خورد ترکید ، به نظرت میشه مهربونانه باهاش حرف زد... ؟ میشه درست باهاش حرف زد؟
گذشت اون موقع که همسایه به داد همسایه میرسید، راز دار هم بودن
واقعا همچین همسایه ای زجر آوره!
ببین تا حالا شده با اعضای خانوادشون صحبت کنی؟
به نظرت امکان داره با حرف زدن بتونید تغییری در اونها ایجاد کنید؟
تا حالا امتحان کردید؟