تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ............محاسبه..............
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
بسم الله الرحمن الرحیم

کلام امیر المومنین علیه السلام درباره محاسبه

ایشان در خطبه 90 نهج البلاغه می فرمایند:

«عباداللّه زنوا أنفسکم من قبل أن توزنوا، و حاسبوها من قبل أن تحاسبوا، و تنفّسوا قبل ضیق الخناق، و انقادوا قبل عنف السّیاق، و اعلموا أنّه من لم یعن على نفسه حتّى یکون له منها واعظ و زاجر، لم یکن له من غیرها لا زاجر و لا واعظ»

اى بندگان خدا خویشتن را وزن کنید (و ارزش خود را بسنجید) پیش از آنکه شما را وزن کنند، و به حساب خود برسید، پیش از آنکه شما را به حساب آورند. و تا راه نفس گرفته نشده، تنفّس کنید، (تا فرصت‏ها باقى است به اعمال صالح بپردازید) و پیش از آنکه شما را وادار به تسلیم کنند (در برابر حق) تسلیم شوید و بدانید کسى که بر ضدّ هواى نفسش کمک نشود، تا واعظ و رادعى از درون جانش براى او فراهم گردد، مانع و واعظى از غیر خودش نخواهد یافت.

همچنین در خطبه 222 در تفسیر آیه 37 سوره نور
«رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تجَرَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَوةِ یخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَر»:
مردانى که تجارت (اصل مشغولیت) و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمی‏دارد، [و] پیوسته از روزى که دل‏ها و دیده ‏ها در آن زیر و رو می‏شود، می‏ترسند) اشاره می فرمایند اینان از دنیا عبور کردند و هم اکنون در آخرتند و تمام حقایق موعود را مشاهده می کنند. اینان خود را برای محاسبه نفس خود، فارغ از هر کاری کردند و به همین دلیل در آن دنیا دیگر برای حساب معطل نمی شوند. آنها به عیان دیدند که به تنهایی نمی توانند بار خود را بکشند و پس از این محاسبه حال ندامت در آنها شکوفا شد و مشکل خود و دیگران را به برکت آن توانستند حل کنند. درهای آسمان به سوی آن ها باز شد چونکه هیچ دری که رغبت به سوی خدا در آن متصور بود را ندیدند مگر آنکه آن را کوبیدند.

در توضیح می توان گفت این باب های رحمت خدا یکی احسان به والدین است، یکی دل شکسته شدن است، یکی نماز باتوجه است. در کل، باب آن فاصلی است که بین من و محبوبم است. تمام خیرات باب الی الله است، همه نفوس پاک اولیا، حتی افراد زیر دستی که تحت نظر ما کار می کنند.

پس به جای پرداختن به دیگران، باید خود را برای خود محاسبه کرد زیرا که نفع ما در آن نهفته است. خصوصاً کسانی که در موقعیت های مهم تری هستند بیشتر به محاسبه نیاز دارند. مثلا از عالم دینی میلیمتری حساب می کشند، پس باید خودش این کار را در این دنیا بکند. حالا نه اینکه هر که حوزه برود.

کدام عالم وارث انبیاست؟

شهاب الدین سهروردی که از حکما و اهل شهود بود و بحث عالم برزخ را چون خودش مشاهده کرده بود وارد حکمت اسلامی کرد، در نامه ای به فخر رازی درباره عالم دینی می گوید: آنجا که فرموده اند:
«العلماء ورثة الأنبیاء»،
منظور هر عالمی نیست. بلکه عالمی است که به حُسن عاقبت برسد.

وگرنه که یکی در شیمی عالم می شود و دیگری در فقه و اصول. سهروردی می فرماید آن عالمی عاقبت به خیر می شود که علمش شکل عمل و عملش شکل علم شده باشد.
یعنی بین علم و عملش هیچ فاصله ای نباشد. یعنی وقتی از عملش می پرسی به آن و دلیل آن کاملاً علم دارد و علم آنقدر در وجودش مستقر شده که از مشاهده عملش انگار داری کتابی علمی میخوانی. و آنقدر علمش به جانش نشسته که انگار در حال دیدن عملی. مثل اینکه در ظرفی شیشه ای به رنگ شراب آب بریزی و هر بیننده با دیدن آن می پندارد که ظرف پر از شراب است. اگر غیر این باشد که عالمِ مجرم بدترین آدم هاست.

اساتید ما مثالی می زدند و می فرمودند که گاهی شما یک قاشق خاک در دیگ غذایی می ریزی و می جوشد و در آن مستحیل می شود. با اینکه خاک خوردن حرام است ولی به دلیل مستهلک شدن در آب مانعی ندارد. اما اگر قطره ای خون یا فضله موش در آن بریزد باید همه را بیرون ریخت.

همینطور یک گناه عملی ممکن است اثرش کمتر باشد، اما هوای نفس چیزی است که اعمال آدمی را همه بر باد می دهد مثل حکایت شیطان. حالات درونی اگر فاسد باشند مُهلکند. اتفاقا از همین حالات باطنی در محاسبه متاسفانه غفلت می شود.

در ادامه نامه می نویسد خوب است که مردم بیدار دل علما را دعا کنند که به ورطه فساد کشیده نشوند وگرنه هم به جهنم می روند و هم به جهنم می برند.

در خطبه حضرت امیر آمده بودکه مومنان وقت خود را برای محاسبه از کارهای دیگر فارغ می کنند. همین نشان می دهد که محاسبه مهم ترین کارهاست.


نباید در حال عجله و بی دقت محاسبه کرد. آخر پیگیری ریشه اعمال زشت ممکن است وقت گیر باشد. مثلا امروز خشمگین شدم. باید بببینیم آیا به جا بود. اگر بود آیا به اندازه بود واصلا آیا برای رضای خدا بود.


از دستورات مرحوم حداد بوده که با خلق خدا اگر میخواهی به حق خشمگین شوی مثل عصبانی شدن صوری با بچه ات باشد که در دل دوستش داری ولی در ظاهر برای رشدش خود را خشمگین نشان می دهی. این مرحله را ببینیم و دیگری را ببینیم که کسی برایش خیر خواهی می کند و او در جوابش ترشی می کند که از پستی نفس است.
بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن کتاب محاسبه

آیات و روایات محاسبه تا اینجا اجمالا تمام شد.
جا دارد قرآن یا بخشی از آن را اینطور بخوانیم که خود را با میزان آیات الهی بسنجیم.
اگر بسم الله می خوانیم ببینیم آیا چقدر در کارهایمان به یاد خدا بوده ایم.

قرآن کتاب محاسبه و سنجش و ارتقاء است. اگر آیات کفار را می خوانیم، ببینیم چقدر از خصلت های آنها را داریم. اگر حکایت حضرت نوح علیه السلام و تمسخر ایشان توسط مردم را می خوانیم، ببینیم اگر حرف حقی به ما برسد و با عقل یا میل ما جور در نیاید، مسخره اش می کنیم یا نه.
قرآن کتاب نفس ماست. نقاط ضعف ما در آیات کافرین ذکر شده و نقاط قوت ما در آیات مومنین.


قرآن کتاب میزان است.
بسم الله الرحمن الرحیم

پس از بررسی اجمالی آیات و روایات محاسبه، خوب است به برخی مضامین دعاهایمان که در این زمینه اند، بپردازیم.
دعای ابوحمزه ثمالی که از غرر دعاهای ماست مطالبی در این باب دارد،( فراز های دعا قرمز رنگ است) آنجا که می فرماید:

«الّلهم تُب علیّ حتّی لا اُعصیک»:
خدایا چنان برمن بازگشت نما که دیگر نافرمانی تو نکنم و به من، درکِ خیرات و عمل به آنها را الهام کن و خشیت خود را بر من شبانه روزی الهام کن.

خشیت ترس نیست

خشیت حالتی است از کوچک شمردن خود در مقابل درک عظمتی به انسان دست می دهد.

بر خلاف ترس که ممکن است سرمنشأ مضرّی داشته باشد، خشیت فرع بر علم است. این فراز دعا یعنی شرایطی را فراهم کن تا عظمت تو را با تمام وجود دریابم.

خدایا هروقت با خود گفتم که همه چیز برای حرکت به سوی تو مهیّا شد، تو چرتی بر من افکندی. این یعنی همه موانع نیز دست خداست ولی نه از روی محروم کردن، بلکه اینها نتیجه خود اعمال ماست.

و از مناجات با تو محروم شدم. چه بر سر من آمده؟ همین که به تو می خواهم نزدیک شوم، به بلایی گرفتار می شوم که قدمم می لغزد. ای آقای من...
از اینجا به بعد، امام علیه السلام به برشمردن علل این دوری می پردازد و دقیقاً همینجا ها محاسبه است زیرا چنین نتیجه سنگینی به بار می آورند. این حال کسی است که مُستخفّ به حق خداست؛ یعنی برای امور دیگر بیشتر وقت می گذارد.
این از جنس حالات آدمی است. آیا مرا در جایگاه افراد دروغگو یافتی؟ یعنی لسانم به مدح تو مشغول ولی در درون کاذبم. یا آنطور که باید شاکر نبودم، یا مرا دیدی که همه جا هستم به جز مجلس علما و به همین دلیل مرا رها کردی یعنی من دستم را از دست تو بیرون کشیدم. و یا در مجلس غافلین بودم.

افرادی هستند که اگر نماز اندکی طولانی بشود، شاکی می شوند ولی بعد از ساعت ها شب نشینی با تعجب می گویند چقدر زود گذشت، چونکه از این لذت می برند و از آن نه. هر کسی دوست دارد با رفیقش بیشتر صحبت کند. اینها همه نشانگر حالات درونی ماست، وگرنه به صرف زبان که نیست. یا مرا در مجالس وقت گذرانی به بطالت دیدی و مرا با آنها واگذاشتی؟

تفاوت محاسبه ها

در غرب هم محاسبه هست منتهی در آنجا صرفا محاسبه ظاهر عمل، با دید کمّی و با هر انگیزه ایست. عمده محاسبه در فرهنگ قرآن، محاسبه باطن است.

بسم الله الرحمن الرحیم

هنر خوب گوش دادن

عمل گوش دادن که در ظاهر یک عمل است در قرآن در جایی توبیح و در جایی مدح شده است.
در آیه 47 سوره مبارکه اسراء می فرماید:
«نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى‏ إِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَسْحُوراً »
:هنگامى که [وقت قرآن خواندنت‏] به تو گوش می‏دهند، ما به هدفى که براى آن گوش می‏دهند داناتریم، و نیز هنگامى که رازگویى می‏کنند [به کارشان آگاه‏تریم‏] آن زمان که [آن‏] ستم‏گران [به یکدیگر] می‏گویند: شما [اگر از او پیروى کنید] جز از مردى جادو شده پیروى نمی کنید.

ولی در جایی دیگر حُسن استماع را موجب توفیق وتذکّر و در نهایت تغییر می داند:
إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهیدٌ :
بی ‏تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتى است براى کسى که نیروى تعقّل دارد، یا با تأمل و دقت [به سرگذشت ها] گوش فرا می‏دهد در حالى که حاضر به شنیدن و فراگیرى شنیده‏ هاى خود باشد.( ق/37)

می فرماید اگر به هنگام گوش دادن آدمی در درون خود نجوا نداشته باشد و از طرفی هم قصد عمل داشته باشد، چنین گوشدادنی آثار خیری به دنبال دارد.
قرآن کریم در دو سوره جنّ و احقاف حکایت جنّیانی را تعریف می کند که به قرآن گوش دادند و به خدمت رسول خدا رسیدند و عاقبت، مسلمان و مبلّغ اسلام در طایفه جن شدند.

برخی از حکما می فرمودند که حُسن استماع هم مثل خوب سخن گفتن، یاد گرفتنی است. متأسفانه ما کثیراً در حرف هم می پریم و آفات بسیار دیگری که در این موضوع دامنگیر ماست. در برخی کتب اخلاقی تمثیلی آمده که سخنان حکیمانه را مثل بذر پاشیدن روی زمین می داند.

گاهی این بذر در جاده می افتد. این مثال فرد بی حالی است که شیطان به سادگی مثل پرندگان دانه های حکمت را از دلش می برد و او آنها را فراموش می کند. گاهی این بذر ها روی سنگ صافی می افتد که گرد و غباری رویش نشسته و ممکن است کمی هم سطحی سبز شود ولی در آن نفوذ نمی کند.

این حکایت کسی است که آمده فقط بشنود و قصد عمل ندارد. در حالی که انسان باید در برخورد با سخنان حکیمانه حالش مثل فردی باشد که نزد دکتر رفته و مو به مو حرفهایش را به قصد عمل و بهبودی انجام می دهد. گاهی این بذر ها روی زمینی می ریزد که علف های هرز در آن بسیار است. این انسانی است که آمده تا عمل کند ولی سر بزنگاه ها شهوات مثل علف هرز نمی گذارند رشد کند.

اما گاهی هم بذر هایی به زمینی آماده و خالی از هر مانعی پاشیده می شود و رشد می کند و این حکایت کسی است که به قصد عمل گوش می کند و در هنگام عمل نیز شهواتش را کنترل و صبر در عمل می کند.

حضرت در ادامه می فرمایند:
عمر را به امروز و فردا کردن تلف کردم.

استغفار می کنم از گناهانی که بر آنها توبه کردم ولی دوباره مرتکب شدم. استغفار می کنم از کار های خیری که باید خالصانه برای تو انجام می دادم ولی مخلوط به رضای دیگران بود.


در روایت داریم که در نصیب شیطان در تو همین بس که تو را از طاعتی به طاعت دیگر مشغول کند. طاعت که یکی بود اما نیّات فرق می کرد.
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع