۱۳/شهریور/۹۳, ۱:۰۶
بسم الله الرحمن الرحیم
کلام امیر المومنین علیه السلام درباره محاسبه
ایشان در خطبه 90 نهج البلاغه می فرمایند:
«عباداللّه زنوا أنفسکم من قبل أن توزنوا، و حاسبوها من قبل أن تحاسبوا، و تنفّسوا قبل ضیق الخناق، و انقادوا قبل عنف السّیاق، و اعلموا أنّه من لم یعن على نفسه حتّى یکون له منها واعظ و زاجر، لم یکن له من غیرها لا زاجر و لا واعظ»
اى بندگان خدا خویشتن را وزن کنید (و ارزش خود را بسنجید) پیش از آنکه شما را وزن کنند، و به حساب خود برسید، پیش از آنکه شما را به حساب آورند. و تا راه نفس گرفته نشده، تنفّس کنید، (تا فرصتها باقى است به اعمال صالح بپردازید) و پیش از آنکه شما را وادار به تسلیم کنند (در برابر حق) تسلیم شوید و بدانید کسى که بر ضدّ هواى نفسش کمک نشود، تا واعظ و رادعى از درون جانش براى او فراهم گردد، مانع و واعظى از غیر خودش نخواهد یافت.
همچنین در خطبه 222 در تفسیر آیه 37 سوره نور
«رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تجَرَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَوةِ یخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَر»:
مردانى که تجارت (اصل مشغولیت) و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد، [و] پیوسته از روزى که دلها و دیده ها در آن زیر و رو میشود، میترسند) اشاره می فرمایند اینان از دنیا عبور کردند و هم اکنون در آخرتند و تمام حقایق موعود را مشاهده می کنند. اینان خود را برای محاسبه نفس خود، فارغ از هر کاری کردند و به همین دلیل در آن دنیا دیگر برای حساب معطل نمی شوند. آنها به عیان دیدند که به تنهایی نمی توانند بار خود را بکشند و پس از این محاسبه حال ندامت در آنها شکوفا شد و مشکل خود و دیگران را به برکت آن توانستند حل کنند. درهای آسمان به سوی آن ها باز شد چونکه هیچ دری که رغبت به سوی خدا در آن متصور بود را ندیدند مگر آنکه آن را کوبیدند.
در توضیح می توان گفت این باب های رحمت خدا یکی احسان به والدین است، یکی دل شکسته شدن است، یکی نماز باتوجه است. در کل، باب آن فاصلی است که بین من و محبوبم است. تمام خیرات باب الی الله است، همه نفوس پاک اولیا، حتی افراد زیر دستی که تحت نظر ما کار می کنند.
پس به جای پرداختن به دیگران، باید خود را برای خود محاسبه کرد زیرا که نفع ما در آن نهفته است. خصوصاً کسانی که در موقعیت های مهم تری هستند بیشتر به محاسبه نیاز دارند. مثلا از عالم دینی میلیمتری حساب می کشند، پس باید خودش این کار را در این دنیا بکند. حالا نه اینکه هر که حوزه برود.
کدام عالم وارث انبیاست؟
شهاب الدین سهروردی که از حکما و اهل شهود بود و بحث عالم برزخ را چون خودش مشاهده کرده بود وارد حکمت اسلامی کرد، در نامه ای به فخر رازی درباره عالم دینی می گوید: آنجا که فرموده اند:
«العلماء ورثة الأنبیاء»،
منظور هر عالمی نیست. بلکه عالمی است که به حُسن عاقبت برسد.
وگرنه که یکی در شیمی عالم می شود و دیگری در فقه و اصول. سهروردی می فرماید آن عالمی عاقبت به خیر می شود که علمش شکل عمل و عملش شکل علم شده باشد.
یعنی بین علم و عملش هیچ فاصله ای نباشد. یعنی وقتی از عملش می پرسی به آن و دلیل آن کاملاً علم دارد و علم آنقدر در وجودش مستقر شده که از مشاهده عملش انگار داری کتابی علمی میخوانی. و آنقدر علمش به جانش نشسته که انگار در حال دیدن عملی. مثل اینکه در ظرفی شیشه ای به رنگ شراب آب بریزی و هر بیننده با دیدن آن می پندارد که ظرف پر از شراب است. اگر غیر این باشد که عالمِ مجرم بدترین آدم هاست.
اساتید ما مثالی می زدند و می فرمودند که گاهی شما یک قاشق خاک در دیگ غذایی می ریزی و می جوشد و در آن مستحیل می شود. با اینکه خاک خوردن حرام است ولی به دلیل مستهلک شدن در آب مانعی ندارد. اما اگر قطره ای خون یا فضله موش در آن بریزد باید همه را بیرون ریخت.
همینطور یک گناه عملی ممکن است اثرش کمتر باشد، اما هوای نفس چیزی است که اعمال آدمی را همه بر باد می دهد مثل حکایت شیطان. حالات درونی اگر فاسد باشند مُهلکند. اتفاقا از همین حالات باطنی در محاسبه متاسفانه غفلت می شود.
در ادامه نامه می نویسد خوب است که مردم بیدار دل علما را دعا کنند که به ورطه فساد کشیده نشوند وگرنه هم به جهنم می روند و هم به جهنم می برند.
در خطبه حضرت امیر آمده بودکه مومنان وقت خود را برای محاسبه از کارهای دیگر فارغ می کنند. همین نشان می دهد که محاسبه مهم ترین کارهاست.
نباید در حال عجله و بی دقت محاسبه کرد. آخر پیگیری ریشه اعمال زشت ممکن است وقت گیر باشد. مثلا امروز خشمگین شدم. باید بببینیم آیا به جا بود. اگر بود آیا به اندازه بود واصلا آیا برای رضای خدا بود.
از دستورات مرحوم حداد بوده که با خلق خدا اگر میخواهی به حق خشمگین شوی مثل عصبانی شدن صوری با بچه ات باشد که در دل دوستش داری ولی در ظاهر برای رشدش خود را خشمگین نشان می دهی. این مرحله را ببینیم و دیگری را ببینیم که کسی برایش خیر خواهی می کند و او در جوابش ترشی می کند که از پستی نفس است.
کلام امیر المومنین علیه السلام درباره محاسبه
ایشان در خطبه 90 نهج البلاغه می فرمایند:
«عباداللّه زنوا أنفسکم من قبل أن توزنوا، و حاسبوها من قبل أن تحاسبوا، و تنفّسوا قبل ضیق الخناق، و انقادوا قبل عنف السّیاق، و اعلموا أنّه من لم یعن على نفسه حتّى یکون له منها واعظ و زاجر، لم یکن له من غیرها لا زاجر و لا واعظ»
اى بندگان خدا خویشتن را وزن کنید (و ارزش خود را بسنجید) پیش از آنکه شما را وزن کنند، و به حساب خود برسید، پیش از آنکه شما را به حساب آورند. و تا راه نفس گرفته نشده، تنفّس کنید، (تا فرصتها باقى است به اعمال صالح بپردازید) و پیش از آنکه شما را وادار به تسلیم کنند (در برابر حق) تسلیم شوید و بدانید کسى که بر ضدّ هواى نفسش کمک نشود، تا واعظ و رادعى از درون جانش براى او فراهم گردد، مانع و واعظى از غیر خودش نخواهد یافت.
همچنین در خطبه 222 در تفسیر آیه 37 سوره نور
«رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تجَرَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَوةِ یخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَر»:
مردانى که تجارت (اصل مشغولیت) و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمیدارد، [و] پیوسته از روزى که دلها و دیده ها در آن زیر و رو میشود، میترسند) اشاره می فرمایند اینان از دنیا عبور کردند و هم اکنون در آخرتند و تمام حقایق موعود را مشاهده می کنند. اینان خود را برای محاسبه نفس خود، فارغ از هر کاری کردند و به همین دلیل در آن دنیا دیگر برای حساب معطل نمی شوند. آنها به عیان دیدند که به تنهایی نمی توانند بار خود را بکشند و پس از این محاسبه حال ندامت در آنها شکوفا شد و مشکل خود و دیگران را به برکت آن توانستند حل کنند. درهای آسمان به سوی آن ها باز شد چونکه هیچ دری که رغبت به سوی خدا در آن متصور بود را ندیدند مگر آنکه آن را کوبیدند.
در توضیح می توان گفت این باب های رحمت خدا یکی احسان به والدین است، یکی دل شکسته شدن است، یکی نماز باتوجه است. در کل، باب آن فاصلی است که بین من و محبوبم است. تمام خیرات باب الی الله است، همه نفوس پاک اولیا، حتی افراد زیر دستی که تحت نظر ما کار می کنند.
پس به جای پرداختن به دیگران، باید خود را برای خود محاسبه کرد زیرا که نفع ما در آن نهفته است. خصوصاً کسانی که در موقعیت های مهم تری هستند بیشتر به محاسبه نیاز دارند. مثلا از عالم دینی میلیمتری حساب می کشند، پس باید خودش این کار را در این دنیا بکند. حالا نه اینکه هر که حوزه برود.
کدام عالم وارث انبیاست؟
شهاب الدین سهروردی که از حکما و اهل شهود بود و بحث عالم برزخ را چون خودش مشاهده کرده بود وارد حکمت اسلامی کرد، در نامه ای به فخر رازی درباره عالم دینی می گوید: آنجا که فرموده اند:
«العلماء ورثة الأنبیاء»،
منظور هر عالمی نیست. بلکه عالمی است که به حُسن عاقبت برسد.
وگرنه که یکی در شیمی عالم می شود و دیگری در فقه و اصول. سهروردی می فرماید آن عالمی عاقبت به خیر می شود که علمش شکل عمل و عملش شکل علم شده باشد.
یعنی بین علم و عملش هیچ فاصله ای نباشد. یعنی وقتی از عملش می پرسی به آن و دلیل آن کاملاً علم دارد و علم آنقدر در وجودش مستقر شده که از مشاهده عملش انگار داری کتابی علمی میخوانی. و آنقدر علمش به جانش نشسته که انگار در حال دیدن عملی. مثل اینکه در ظرفی شیشه ای به رنگ شراب آب بریزی و هر بیننده با دیدن آن می پندارد که ظرف پر از شراب است. اگر غیر این باشد که عالمِ مجرم بدترین آدم هاست.
اساتید ما مثالی می زدند و می فرمودند که گاهی شما یک قاشق خاک در دیگ غذایی می ریزی و می جوشد و در آن مستحیل می شود. با اینکه خاک خوردن حرام است ولی به دلیل مستهلک شدن در آب مانعی ندارد. اما اگر قطره ای خون یا فضله موش در آن بریزد باید همه را بیرون ریخت.
همینطور یک گناه عملی ممکن است اثرش کمتر باشد، اما هوای نفس چیزی است که اعمال آدمی را همه بر باد می دهد مثل حکایت شیطان. حالات درونی اگر فاسد باشند مُهلکند. اتفاقا از همین حالات باطنی در محاسبه متاسفانه غفلت می شود.
در ادامه نامه می نویسد خوب است که مردم بیدار دل علما را دعا کنند که به ورطه فساد کشیده نشوند وگرنه هم به جهنم می روند و هم به جهنم می برند.
در خطبه حضرت امیر آمده بودکه مومنان وقت خود را برای محاسبه از کارهای دیگر فارغ می کنند. همین نشان می دهد که محاسبه مهم ترین کارهاست.
نباید در حال عجله و بی دقت محاسبه کرد. آخر پیگیری ریشه اعمال زشت ممکن است وقت گیر باشد. مثلا امروز خشمگین شدم. باید بببینیم آیا به جا بود. اگر بود آیا به اندازه بود واصلا آیا برای رضای خدا بود.
از دستورات مرحوم حداد بوده که با خلق خدا اگر میخواهی به حق خشمگین شوی مثل عصبانی شدن صوری با بچه ات باشد که در دل دوستش داری ولی در ظاهر برای رشدش خود را خشمگین نشان می دهی. این مرحله را ببینیم و دیگری را ببینیم که کسی برایش خیر خواهی می کند و او در جوابش ترشی می کند که از پستی نفس است.