۱۷/آبان/۹۳, ۱۳:۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
ای پیامبر بیاد بیار اون زمانی که خدا به فرشتگان گفت میخوام خلیفه ای در زمین قرار دهم.
فرشته ها میگن یعنی کسی رو میخوای قرار بدی که فساد و خونریزی کنه.
و گفتن نحن نسبح بحمدک و نقدس لک
ما که هستیم ...
قبلا عرض کردیم تسبیح ملائک به زبان نیست،تسبیح ذاتی هستالفاظی که ما بکار میبریم یه مقام لفظی داره یه مقام ذهنی داره یه مقام حقیقی
مثلا وقتی به کسی میگیم دوستت دارم این به لفظ هست اما دوست داشتن حقیقی داریم که ممکنه به لفظ نیاد اما اثارش رو ببینیم.
ملائکه با ذات خودشون خدا رو تسبیح میکنن.لازمه این زمین این بود که سفک دماء(خونریزی) بشه،مثل اینه که من بگم من میپرم تو دریا اما خیس نمیشم...
الان نسبت به هزار سال پیش فرقی نکرده فقط ابزارشون متفاوت شده،وگرنه همون سفک دماء داره میشه.
درواقع علامه میفرمایند که اعتراضی درکار نبود،سوال کردن که لازمه زمین که خونریزی هست و قراره که خلیفه خدا بره اونجا،چه طوری میتونه خلیفه بمونه و آینه خداوند باشه؟کیفیت اش چگونه است؟وقتی خدا میگه من یه چیزی میدونم شما نه،تایید کرد که اونا در مقام سوالند.
*****************
عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء
تمامی اسماء رو به ادم تعلیم داد،حالا این اسما چی بوده که قبلا عرض کردیم(در رساله توحیدیه ) ،دوم اینکه اسما که منظور یا علی و یا عظیم و ... اینا که نبوده،حقیقت اسم رو به ادم تعلیم کرده.تعلیمش چه طوری بوده
در واقع حقیقتش رو در اختیار ادم قرار داده
و ثالثا ،این ادم حضرت ادم نیست،چون حضرت ادم که تمام اسما رو نداشته،این داستان مال ادم نوعی هست.در روایات داریم که ادم 25 حرف از اسم اعظم رو داشته .محی الدین هم تصدیق کرده که این ادم،ادم نوعی هست.حالا مگه اسما اسم جمع مکثر نیست پس چرا میگه عرضهم؟
پس معلومه این اسما اونی که ما فکر میکنیم نیست.هم برای مذکر عاقل میاد،اینا موجوداتی هستند زنده که اگه مثلا تمثل داشته باشند شما علم رو میبینید.یا مثلا در روایات داریم که قران در قیامت تمثل پیدا میکنه .....
ها در کلها به اعتبار لفظش برگشته و هم به اعتبار معنااز سیاق ایه معلوم میشه که اینا موجوداتی هستن زنده،عالم و عاقل و در جان ادمی حقیقت اسما رو قرار داده.
حضرت علامه میفرمایند که این ایه تفسیر نفخت فی روحی هست یعنی حقیقت اسما رو در جانش قرار دادم.
همانطور که آب مظهر ساقی و دارو مظهر شافی هست هر کدوم از ملائک مظهر اسمی از خداوند هستند که به ادم میگه اونها رو از اسما خودشون اگاه کن.این فرشته ها قدر اسمای الهی هستن
.خدا خزائن رو داد دست ادم،این اسما خزائن غیب بود،این ملائک،ملائک عوالم مافوق نبودن ملائک عالم تقدیر هستن.
اصلا ملائکی داریم که در عوالم بالا که به اینا امر نشد که به ادم سجده کنند،اینا اصلا نمیدونن که ادمی و زمینی خلق شده.در سرشت ادم ولایت رو قرار داد،در این عالم هر موجودی تعریفی داره و تنها موجودی که تعریف نداره انسانه.
(بچه ها حس خاصی بهتون دست نداد که خدا ما رو انسان خلق کرده،باورش سخته)
انسان میتونه در اسفل السافلین باشه و هم میتونه در احسن تقویم باشه.تنها جایی که خدا گفته روحی در خلقت انسان بوده.خدا میگه
أعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون
[/b]
یعنی من میدونم چیزی که شما اشکار و پنهان کردید،اشکار همون سوالشون بود و چی رو پنهان کردن؟مال یه فردی بود که دربینشون بود،ابلیس کفری در درونش بود که اونو پنهان کرده بود و هنوز اشکار نکرده بود.کان من الکافرین
بازم به داستان حضرت ادم نرسیدیم
بمونه واسه جلسه
بعد00:28 ج 5
سلام
ای پیامبر بیاد بیار اون زمانی که خدا به فرشتگان گفت میخوام خلیفه ای در زمین قرار دهم.
فرشته ها میگن یعنی کسی رو میخوای قرار بدی که فساد و خونریزی کنه.
و گفتن نحن نسبح بحمدک و نقدس لک
ما که هستیم ...
قبلا عرض کردیم تسبیح ملائک به زبان نیست،تسبیح ذاتی هستالفاظی که ما بکار میبریم یه مقام لفظی داره یه مقام ذهنی داره یه مقام حقیقی
مثلا وقتی به کسی میگیم دوستت دارم این به لفظ هست اما دوست داشتن حقیقی داریم که ممکنه به لفظ نیاد اما اثارش رو ببینیم.
ملائکه با ذات خودشون خدا رو تسبیح میکنن.لازمه این زمین این بود که سفک دماء(خونریزی) بشه،مثل اینه که من بگم من میپرم تو دریا اما خیس نمیشم...
الان نسبت به هزار سال پیش فرقی نکرده فقط ابزارشون متفاوت شده،وگرنه همون سفک دماء داره میشه.
درواقع علامه میفرمایند که اعتراضی درکار نبود،سوال کردن که لازمه زمین که خونریزی هست و قراره که خلیفه خدا بره اونجا،چه طوری میتونه خلیفه بمونه و آینه خداوند باشه؟کیفیت اش چگونه است؟وقتی خدا میگه من یه چیزی میدونم شما نه،تایید کرد که اونا در مقام سوالند.
*****************
عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء
تمامی اسماء رو به ادم تعلیم داد،حالا این اسما چی بوده که قبلا عرض کردیم(در رساله توحیدیه ) ،دوم اینکه اسما که منظور یا علی و یا عظیم و ... اینا که نبوده،حقیقت اسم رو به ادم تعلیم کرده.تعلیمش چه طوری بوده
در واقع حقیقتش رو در اختیار ادم قرار داده
و ثالثا ،این ادم حضرت ادم نیست،چون حضرت ادم که تمام اسما رو نداشته،این داستان مال ادم نوعی هست.در روایات داریم که ادم 25 حرف از اسم اعظم رو داشته .محی الدین هم تصدیق کرده که این ادم،ادم نوعی هست.حالا مگه اسما اسم جمع مکثر نیست پس چرا میگه عرضهم؟
پس معلومه این اسما اونی که ما فکر میکنیم نیست.هم برای مذکر عاقل میاد،اینا موجوداتی هستند زنده که اگه مثلا تمثل داشته باشند شما علم رو میبینید.یا مثلا در روایات داریم که قران در قیامت تمثل پیدا میکنه .....
ها در کلها به اعتبار لفظش برگشته و هم به اعتبار معنااز سیاق ایه معلوم میشه که اینا موجوداتی هستن زنده،عالم و عاقل و در جان ادمی حقیقت اسما رو قرار داده.
حضرت علامه میفرمایند که این ایه تفسیر نفخت فی روحی هست یعنی حقیقت اسما رو در جانش قرار دادم.
همانطور که آب مظهر ساقی و دارو مظهر شافی هست هر کدوم از ملائک مظهر اسمی از خداوند هستند که به ادم میگه اونها رو از اسما خودشون اگاه کن.این فرشته ها قدر اسمای الهی هستن
.خدا خزائن رو داد دست ادم،این اسما خزائن غیب بود،این ملائک،ملائک عوالم مافوق نبودن ملائک عالم تقدیر هستن.
اصلا ملائکی داریم که در عوالم بالا که به اینا امر نشد که به ادم سجده کنند،اینا اصلا نمیدونن که ادمی و زمینی خلق شده.در سرشت ادم ولایت رو قرار داد،در این عالم هر موجودی تعریفی داره و تنها موجودی که تعریف نداره انسانه.
(بچه ها حس خاصی بهتون دست نداد که خدا ما رو انسان خلق کرده،باورش سخته)
انسان میتونه در اسفل السافلین باشه و هم میتونه در احسن تقویم باشه.تنها جایی که خدا گفته روحی در خلقت انسان بوده.خدا میگه
أعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون
[/b]
یعنی من میدونم چیزی که شما اشکار و پنهان کردید،اشکار همون سوالشون بود و چی رو پنهان کردن؟مال یه فردی بود که دربینشون بود،ابلیس کفری در درونش بود که اونو پنهان کرده بود و هنوز اشکار نکرده بود.کان من الکافرین
بازم به داستان حضرت ادم نرسیدیم
بمونه واسه جلسهبعد00:28 ج 5