تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ماجرای مردی که همسرش او را خوشبخت کرد
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
در زمان بنی اسرائیل مرد درستکاری بود که همسری مهربان و پرهیزگار داشت. شبی در خواب دید که به او خبر دادند عمر تو تا فلان زمان است و مقدار عمر او را به او گفتند؛ سپس به او گفتند که خداوند به تو اختیار داده است در یک نیمه عمر خود ، در رفاه و آسایش زندگی کنی و نیمه دیگر عمرت را برای تو سختی و تنگدستی مقدر فرموده است. حال این اختیار با توست که نیمه اول را در نعمت و خوشی روزگار بگذرانی یا نیمه دوم را. مرد که همسرش را بسیار دوست می داشت و به ایمان و فراست او ایمان داشت ، گفت: من زن بسیار خوبی دارم و می خواهم در این باره با او مشورت کنم و سپس پاسخ شما را خواهم داد. درخواست او قبول شد.

[تصویر: 0.996227001385794915_taknaz.jpg?itok=5VrzBwct]
مرد در روز بعد این ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. همسرش به او گفت: از خداوند بخواه که نیمه اول را برایت خیر و خوشی و نعمت قرار دهد. شاید برای نیمه دوم هم ، مورد رحمت او قرار بگیریم و نعمت خود را بر ما تمام کند. مرد پذیرفت و شب بعد ، همان شخص به خواب او آمد تا پاسخ مرد را دریافت کند. مرد به او پاسخ داد : میخواهم نیمه اول عمر خود را در عافیت و نعمت باشم. از او پذیرفتند.
از آن به بعد ، دنیا به او رو کرد و نعمت و خیر و خوشی زندگی او را فرا گرفت. همسر مرد به او گفت: به فامیل و نیازمند کمک کن . به همسایه و برادرت خدمت کن و بخشش نما . به همین ترتیب روزگار بر آنها گذشت تا نیمه اول عمر او به پایان رسید.

پس از آن ، مرد دوباره آن شخص را به خواب دید که به او می گوید: خداوند سعی و شکرگزاری تو را پذیرفت و از تو تشکر نمود و برای تو نعمت و فراوانی و ثروت را تا آخر عمرت مقدر فرمود.
راوی این داستان ، حضرت امام موسی ابن جعفر علیه السلام است. (بحارالانوار، ج 14، صفحه 491)

زن با ایمان و عاقل ، نعمتی است که مرد دانا باید قدرش را بداند و با رفتارهای نسنجیده و ناسپاسی ، پیشرفت و خوشبختی زندگی اش را به مخاطره نیندازد.
البته تا آنجا که من میدانم این ماجرا برای زمان رسول الله است
سلام
بنده راوي داستان را عرض كردم. اين داستان در قوم بني اسرائيل اتفاق افتاده.

(بحارالانوار، ج 14، صفحه 491)


آدرس های مرجع