(۱۴/تیر/۹۳ ۱۶:۴۵)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]
سلام
میگن وقتی ملک الموت به سراغه آدمها میاد ... بیشتر آدمها میگن صبر کن !
صبر کن تا ...
الان من ملک الموتم !
چی کار توی دنیا می خواهی انجام بدی و بعد بمیری ؟!
گرچه ملک الموت فرصت نمیده اما ... من بهت فرصت می دم بگو !
علیک السلام
من که ملک الموت رو نمی بخشم اگه بخواد یهو جونم بگیره . باید اول یه کاری برام بکنه بعد .
چرا؟
چون عمری ازش خواستم بیاد به این زندگی ذلت بارم که سرتاسر از گناه و نافرمانی و سرباری برای پدر مهربانم بود خاتمه بده نیومد - حالا که نیومد اجازه نمیدم(راضی نیستم) یهو بیاد تا کاری برام نکرده .بهتر بگم پیش بابامون علی علیه السلام ازش گله می کنم ) چون من که دیگه کاری ازم بر نمیاد اگه میومد که تاحالا کرده بودم - تنها عملی که میتونم بکنم اون لحظه توبه و گفتن شهادتین مخصوصاً شهادت ثالثه رو تا کور بشن هر کی نمی تونه بگه ( اشهد ان علی ولی الله )
اما کارم چیه ؟
بره از خود خدا بخواد تا منو ببخشه و پدرمهربانم رو از من راضی کنه
و اما شما فاطمه خانوم خواهر گرامی ، فرصت دادی - یا علی ع
من که دستم کوتاه و خرما بر نخیل /
تو ایام و مناسبت های خوبی قرار داریم ، میشه برام دعا کنی و از خدا بخوای منو ببخشه و از پدر مهربان بخوای برام استغفار کنه ؟
بعدش منم قول میدم برای پدر غریب و مظلوم جانم رو بدم
الان هم هر چی قول بدم همش لاف و حرف
ولی وقتی آدم شدم حرفم حرف و قولم قول
سلامت باشید
یا علی علیه السلام
به نام خدا
من به ملک الموت میگم اگه لیاقتشودارم بوی حضرت مهدی رواستشمام کنم
یه نفرو هم خیلی دوست دارم لحظه ی مرگم ببینم که شخصیه
ازش میخوام اگردرشرایط فعلی دراین سن وسال عمرموگرفتحالا که داره عمرمنومیگیره الباقی عمروجوانی منوبزاره روعمرپدرومادرم..............
بوی حضرت مهدی رواستشمام کردم
دیدن چهره ی مادرم واون فردموردنظرم دیگه کاری برای انجام ندارم .........وباملک الموت میرم..........
صلوات
هر روز به خدا میگم میشه عزرائیل دنبالم نیاد و جونم و نگیره تا امام زمانم و ببینم بهش بگم خیلی دوستون دارم ، بگم ببخشید دختر خوبی نبودم و ناراحتتون کردم....
کاش میشد در کنار امامم بمیرم تا شاید جبران خطاهام بشه و این بار امامم رو خوشحال کنم نه ناراحت...
میترسم عزرائیل بیاد سراغم بمیرم و امام زمانم و نیبینم این شده برای من یه کابوس...
(۱۴/تیر/۹۳ ۲۳:۴۲)مجنون العباس نوشته است: [ -> ]به نام خدا
من به ملک الموت میگم اگه لیلقتشودارم بوی حضرت مهدی رواستشمام کنم
(۱۵/تیر/۹۳ ۶:۰۳)soora نوشته است: [ -> ]هر روز به خدا میگم میشه عزرائیل دنبالم نیاد و جونم و نگیره تا امام زمانم و ببینم بهش بگم خیلی دوستون دارم ، بگم ببخشید دختر خوبی نبودم و ناراحتتون کردم....
کاش میشد در کنار امامم بمیرم تا شاید جبران خطاهام بشه و این بار امامم رو خوشحال کنم نه ناراحت...
میترسم عزرائیل بیاد سراغم بمیرم و امام زمانم و نیبینم این شده برای من یه کابوس...
امام صادق (علیه السلام) در اين باره فرموده اند: «هر بنده خدايي که
سوره اسراء را در شب هاي جمعه تلاوت نمايد، در زمان زنده بودنش حضرت قائم عليه السلام را درک خواهد کرد و از اصحاب او خواهد بود»
ثواب الاعمال، ص107
بستگی داره به خود جناب عزرائیل..!!

اگه دیدم داره دوستانه رفتار میکنه بهش میگم من فرصت نمیخوام..زود ببرم به جایی که همیشه شوقش رو داشتم..

اگرم نه،دیدم اوضاع ناجوره..فقط یه سوال ازش میپرسم..جهنمی که میخوای منو ببری خدام هست؟!..اگه هست حرفی ندارم..بزن بریم..و بعد هم احتمالا بابام رو -حسین(ع ) - صدا کنم که فقط بیاد و بگه گل نرگسم ازم راضی هست یا نه..اگه نیست....... نمیدونم.....دعام کنید....
اسپم
دوستان این صفحه ، اکثرشون میخوان با جناب ملک الموت تبانی کنن؟اخه همکار من ایشون که از کسی نه اجازه میگیره نه با کسی خورده حسابی/
حکایت این شده که
در زمان حکومت حضرت سلیمان (علیه السلام) مردی ساده اندش در حالی که بسیار ترسیده بود و چهره اش زرد و لبهایش کبود شده بود، به سرای سلیمان وارد شد و با گریه و لابه گفت:«ای سلیمان! به من پناه بده»
سلیمان فرمود:«چه شده؟»
عرض کرد:«عزرائیل با خشم به من نگاه کرد، وحشت زده شدم و از شما می خواهم با باد مرا به هند ببری تا از بند عزرائیل رهایی یابم.»
سلیمان که بسیار دلسوز بود به تقاضای او پاسخ داد.روز بعد سلیمان، عزرائیل را دید و گفت:«چرا به این بینوا با دیده ی خشم آلود نگاه کردی که از وطن آواره و بی خانمان شد؟»
عزرائیل گفت:«خداوند فرموده بود که من جان او را در هندوستان قبض کنم و چون او را در اینجا دیدم، از این رو حیران شدم. اماّ؛
چون به امر حق به هندستان شدم؛ دیدمش آنجا و جانش بِستُدم!
منبع: دیوان مثنوی، دفتر 1، ص 28؛ به نقل از قصه های قرآن،
383 - 384
مستور
حالا دیگه به این فکر باشین هر لحظه کاراتونو انجام بدین ( وصیت فراموش نشه - اگه دارایی داری و دینی داری حتما وصیت کن )
مثل بندگانی نباشین که تو زمان زنده بودن دارایشون رو تقسیم نکردن بعد مرگشون دیگه اولاد صالحشون به جون هم افتادن.
توصیه میکنم اول وصیت نامه هم بنویسن هاردتونو ندید فرمت کنن
فقط از کسایی که احساس میکنم به گردنم حقی دارن حلالیت میطلبم....