۳۰/تیر/۹۳, ۱۲:۳۴
سلام
سوالی در مورد یکی از معروف ترین روایت های که توی شب های قدر مطرح میشه برام پیش آمده
می خواستم بدونم این روایت از کدام کتاب نقل می شه و اصولا همچین روایتی واقعی هست یا نه
با تشکر
سوالی در مورد یکی از معروف ترین روایت های که توی شب های قدر مطرح میشه برام پیش آمده
می خواستم بدونم این روایت از کدام کتاب نقل می شه و اصولا همچین روایتی واقعی هست یا نه
با تشکر
نقل قول:در شب بيست و يکم ماه مبارک رمضان وقتى مولاى متقيان حضرت اميرمومنان(علیه السلام) در بستر شهادت افتاده و لحظات آخر عمر شريفشان را سپري ميکردند، حضرت به افراد داخل اتاق نگاه کردند و از همه خواستند تا جز فرزندان فاطمه کسی در اتاق نماند.
همه به طبعیت در حال خارج شدن بودن که امام دیدند حضرت عباس(علیه السلام) هم در حال رفتن است. امام خطاب به ايشان فرمودند: تو بمان و عباس گفت: اما خودتان گفتید فقط فرزندان فاطمه بمانند من مادرم ام البنی است.
در اين حال هر دو بزرگوار به سختي گريه کردند، علی علیه السلام خواستند تا عباس قدري نزدیکتر بیاید. دست کوچک فرزند برومندشان را در دست گرفتند و در حالی که هر دوي آنها گریه میکردند دستشان را در دست امام حسین گذاشتند و از برادر کوچکتر خواستند تا در کنار برادر بزرگتر بماند.
امام علی علیه السلام فرمودند: یا حسین! من در خانهام میمیرم ولی تو در صحرا کشته میشوی. من پوشیده از این دنیا میروم ولی تو را در صحرا عریان رها میکنند، برای من مراسم تدفين میگیرند اما به تابوت تو در کوچه سنگ میزنند.
آن حضرت سپس فرزند برومندشان حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) را در بر گرفته، به سينه چسبانيدند و فرمودند: «فرزندم، زود باشد که چشمم به تو در قيامت روشن گردد؛ فرزندم، چون روز عاشورا فرا رسيد و داخل آب (فرات) شدى مبادا از آن آب بنوشى در حالي که برادرت حسين(علیه السلام) تشنه باشد».
سپس تاکيد فرمودند: «ای عباس! در کنار برادرت حسين بمان که مظلوم تر از مظلومیت برادرت نیست.»