۹/مرداد/۹۳, ۰:۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
نام كتاب : زن و آزادى
نام نويسنده : آيت الله سيد رضا صدر
قسمتهایی از این کتاب جذاب رو در این تاپیک قرار خواهم داد...( ببخشید پیشگفتار و سرآغاز یه مقدار طولانیه و نمیشه تیکه تیکه گذاشت... ان شاءالله متن اصلی رو کوتاه قرار میدم...)
پيش گفتار
حضرت آية الله حاج سيد رضا صدر (قدس سره ) (1300 - 1373) فقيهى عالى مقام ، حكيمى توانا، بقية السلف دودمانى عريق و مشهور به علم و تقوا و فقاهت ، در مشهد مقدس متولد شد. پس از فراگرفتن دروس مقدماتى در حوزه علميه مشهد، همراه پدر بزرگوارش حضرت آية الله العظمى سيد صدرالدين صدر (قدس سره ) - كه از مراجع آن زمان بود - به قم مهاجرت كرد. دروس سطح و همچنين دروس خارج فقه و اصول و فلسفه و عرفان را از محضر اساتيد بزرگ حوزه علميه قم از جمله مرحوم والدشان و مرحوم آية الله العظمى حجت و مرحوم آية الله امام خمينى (قدس سره ) بهره برده و در مدتى كوتاه در سايه تلاش و نبوغ خويش ، در رديف برجستگان حوزه در آمد و به خاطر جامعيت منحصر به فرد خويش بين اقران مشار بالبنان گرديد.
آن بزرگوار، در عين دارا بودن مراتب عالى اجتهاد در حد مرجعيت و تدريس علوم حوزوى ، بيانى شيوا و قلمى محكم و نثرى روان داشت و به علت اين آمادگى علمى و قلمى ، توانست آثارى بس گرانبها در علوم مختلف از خود به جا گذارد؛ آثارى كه مى تواند الگوى بسيار مناسبى در ارائه علوم اسلامى در سطوح مختلف باشد.
تواءم بودن اتقان مطلب با تقواى صاحب قلم ، اگر همراه با ژرف انديشى و امانت دارى در ارائه مطلب باشد، مى تواند اثرهاى بس گرانقدرى بيافريند و تشنگان حقيقت را از چشمه سار زلال معرفت سيراب گرداند، و ما در آثار باقى مانده علمى مرحوم آية الله صدر، اين چنين مشخصاتى را به وضوح مشاهده مى كنيم .
از خداوند متعال مساءلت داريم كه توفيق عنايت فرمايد تا بتوانيم تمام آثار آن مرحوم را به نحو شايسته در اختيار حوزه هاى علميه و امت اسلامى قرار دهيم .
زندگى نامه مشروح آية الله صدر در اولين شماره از سلسله آثار ايشان يعنى ((تفسير سوره حجرات )) آمده است .
در پايان از مسئولان محترم مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم كه امكان انتشار اين آثار را فراهم مى كنند، تشكر مى كنم .
سيد باقر خسروشاهى
سرآغاز
تا نخستين جنگ جهانى ، در شرق نزديك ، زن و مرد، با هم ارتباطى نداشتند، و مردان از ديدن زنان محروم بودند. ارتباط مردها با مردها و زن ها با زن ها بود؛ در صورتى كه زنان از نگاه كردن به مردان ممنوع نبودند.
پس از پايان جنگ ، رفت و آمد غربيان به شرق فزونى گرفت و كم كم غرب زدگى در شرق پيدا شد. مردان شرقى ، احساس محروميت كردند و اين فكر در مغزشان راه يافت كه چرا ما از ديدن زنان محروم باشيم ؟ چرا نبايد زن و مرد با يك ديگر ارتباط داشته باشند.
سرانجام ، اين نظريه به نام ((آزادى زن )) ناميده شد.(1)
عواملى چند به اين نظريه ، در شرق نزديك كمك كرد:
1.نيرومندى دولت هاى غرب و اختراعات و اكتشافات آنها كه مردم خاور زمين را تحت تاثير قرار داد و همه چيز غرب را خوب پنداشتند!
نيرومند شدن ، اختراع و اكتشاف پيداكردن و رهايى از يوغ استعمار را از اين راه شروع كردند!
شايد چنين گمان كردند كه اگر زنان شرق ، آزادى يابند، مردمان شرق نيز از قيد استعمار رهايى يافته ، نيرومند مى شوند و مكتشف و مخترع پيدا خواهند كرد!
2. حكومت تمايلات جنسى بر دسته اى از مردهاى شرقى و ناراحتى آنان از محروم بودن از ديدار زنان ، سبب شد از اين ارمغان غرب به گرمى استقبال كنند و با تمام توان در عملى كردن اين نظريه بكوشند، با آن كه اكثريت قاطع زنان مشرق ، در آغاز كار موافقتى نشان ندادند و اين سوغات غرب را نپذيرفتند.
3. دام استعمار غرب كه در شرق گسترده شد، باعث گرديد استعمارگران نيز از اين كه از ديدن زن شرقى محرومند، احساس ناراحتى كنند لذا كوشيدند كه زن مشرق زمين را از پشت پرده عفت بيرون آورند.
4. پيدايش رياكارى هاى سياسى و تظاهر به روشنفكرى و آزاد منشى ، در ميان زمام داران شرقى نيز يكى از عوامل بود. آيا اينها مى پنداشتند كه مى توانند سياست مداران غرب را بدين وسيله فريب دهند يا براى آن است كه چند روزنامه غربى ايشان را بستايد؟! يا مى خواهند افراد كشور خود - به ويژه نسل جوان - را اغفال كنند؟!
به هر حال اين گونه عوام فريبى هاى سياسى و تناقض ميان گفتار و رفتار در شرق نبوده و نوظهور است .
اينان در اجراى عادت هاى غربى از خود فرنگى ها پيش افتادند! و كاسه داغ تر از آش شدند.
عبدالكريم قاسم ، ديكتاتور هفت ساله عراق ، وزيرى از زنان را در كابينه اش آورد؛ در صورتى كه بيشتر كشورهاى بزرگ و كوچك جهان غرب هنوز چنين نكرده اند.
باور كردنى نيست كه زن عراقى ، از زن سوئيسى ، فرانسوى و آمريكايى ، از نظر مديريت و سطح تحصيلات جلوتر باشد، چون هنوز در هيچ يك از اين كشورها، زنى به وزارت نرسيده است .
سخنانى از طرف اين دسته در شرق پخش شد، از قبيل : بايد مانند دنيا شد، جواب دنيا را چه بدهيم ، جلوى سيل را نمى توان گرفت ، دنيا به ما چه مى گويد، عقربه ساعت به عقب بر نمى گردد، ما هم گوشه اى از دنياى بزرگ هستيم ، بايد با قافله تمدن پيش رفت !... استعمار غربى هم در نفوذ اين سخنان در افكار مردم مشرق ، بى تاثير نبود.
5. در اين كتاب فصلى جداگانه ، براى تشريح ظلم و ستمى كه زن ها از مردها مى ديدند اختصاص داده شده است .
موضوع بحث اين كتاب ، آزادى زن مى باشد: آيا آزادى زن به همان معنايى كه ذكر شد، از نظر اجتماعى خوب است يا نه ؟ آيا براى جامعه بشرى سودمند است يا نه ؟ و آيا خود بانوان ، از آن سود مى برند يا زيان ؟
نويسنده اميدوار است كه بتواند، بى طرفى را در مورد بحث و استدلال كاملا رعايت كرده و نظرش تنها منطق باشد و بس و احساسات و تعصب و اوضاع و احوال در فكر او و در منطق او، دخالتى نكرده باشد.
نويسنده ، نيز چنين انتظارى را از خواننده دارد كه او هم در موقع قضاوت درباره صحت و سقم مطالبش ، بى طرفى را حفظ كند و احساسات و عوامل محيط را در قبول يا رد آنها دخالت ندهد.
مقصود از بى طرفى در بحث ، آن است كه دانشورى كه درباره موضوعى به بحث مى پردازد، هدفى جز حقيقت جويى و كشف مجهول نداشته باشد.
توضيح آن كه گاه كسى به عللى ، نظريه اى را طرح كرده و سپس در پى دليل مى رود تا برهان را مطابق نظر اتخاذ شده قرار دهد.
اين روش ، صحيح نيست و چنين مردمى هميشه در نادانى مى مانند هر چند كسانى مانند خودشان ، آنها را دانا مى شمرند.
روش بى طرفى در بحث ، چنين است كه كسى در آغاز به هيچ وجه نظرى را اتخاذ نكند و تمايل قلبى به نفى و اثبات نشان ندهد. در اين حال به دنبال برهان برود، هر چه را منطق گفت ، بپذيرد و نظر خودش قرار دهد.
نزد فلاسفه ، روش صحيح در بحث ، نظر را مطابق برهان قرار دادن است ، نه برهان را با نظر مطابق كردن .
خواننده عزيز نيز بايد متوجه باشد كه مباحث اين كتاب اجتماعى است و موضوع آزادى زن از نظر دينى مورد بحث قرار نگرفته است ، البته گاه گاهى نيز مباحث روان شناختى بر آن افزوده شده است .
نويسنده خود را مسلمان و پاى بند به احكام و دستورهاى اسلام مى داند، ولى اين بحث همگانى است و اختصاصى به مسلمانان ندارد.
پايه هاى استدلال ، بر روى عقل نهاده شده كه مورد قبول همگان مى باشد؛ چنان كه روى سخن نيز با عقلا و خردمندان است ؛ كسانى كه در قضاوت هاى آنها، تنها عقل حكومت مى كند. احساسات و تعصب را در ايشان راهى نيست ، نه غرب زده هستند و نه كهنه پرست . اسير تمايلات جنسى نبوده و راهنماى ايشان تنها منطق مى باشد. تعصب و تمايلات قلبى را در مطالب علمى ، از خود دور كردن چندان سخت و دشوار نيست ، خواه تعصبات مذهبى باشد خواه تعصبات غرب پرستى .
سيدرضا صدر - قم
9 خرداد 1343
سلام
نام كتاب : زن و آزادى
نام نويسنده : آيت الله سيد رضا صدر
قسمتهایی از این کتاب جذاب رو در این تاپیک قرار خواهم داد...( ببخشید پیشگفتار و سرآغاز یه مقدار طولانیه و نمیشه تیکه تیکه گذاشت... ان شاءالله متن اصلی رو کوتاه قرار میدم...)
پيش گفتار
حضرت آية الله حاج سيد رضا صدر (قدس سره ) (1300 - 1373) فقيهى عالى مقام ، حكيمى توانا، بقية السلف دودمانى عريق و مشهور به علم و تقوا و فقاهت ، در مشهد مقدس متولد شد. پس از فراگرفتن دروس مقدماتى در حوزه علميه مشهد، همراه پدر بزرگوارش حضرت آية الله العظمى سيد صدرالدين صدر (قدس سره ) - كه از مراجع آن زمان بود - به قم مهاجرت كرد. دروس سطح و همچنين دروس خارج فقه و اصول و فلسفه و عرفان را از محضر اساتيد بزرگ حوزه علميه قم از جمله مرحوم والدشان و مرحوم آية الله العظمى حجت و مرحوم آية الله امام خمينى (قدس سره ) بهره برده و در مدتى كوتاه در سايه تلاش و نبوغ خويش ، در رديف برجستگان حوزه در آمد و به خاطر جامعيت منحصر به فرد خويش بين اقران مشار بالبنان گرديد.
آن بزرگوار، در عين دارا بودن مراتب عالى اجتهاد در حد مرجعيت و تدريس علوم حوزوى ، بيانى شيوا و قلمى محكم و نثرى روان داشت و به علت اين آمادگى علمى و قلمى ، توانست آثارى بس گرانبها در علوم مختلف از خود به جا گذارد؛ آثارى كه مى تواند الگوى بسيار مناسبى در ارائه علوم اسلامى در سطوح مختلف باشد.
تواءم بودن اتقان مطلب با تقواى صاحب قلم ، اگر همراه با ژرف انديشى و امانت دارى در ارائه مطلب باشد، مى تواند اثرهاى بس گرانقدرى بيافريند و تشنگان حقيقت را از چشمه سار زلال معرفت سيراب گرداند، و ما در آثار باقى مانده علمى مرحوم آية الله صدر، اين چنين مشخصاتى را به وضوح مشاهده مى كنيم .
از خداوند متعال مساءلت داريم كه توفيق عنايت فرمايد تا بتوانيم تمام آثار آن مرحوم را به نحو شايسته در اختيار حوزه هاى علميه و امت اسلامى قرار دهيم .
زندگى نامه مشروح آية الله صدر در اولين شماره از سلسله آثار ايشان يعنى ((تفسير سوره حجرات )) آمده است .
در پايان از مسئولان محترم مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم كه امكان انتشار اين آثار را فراهم مى كنند، تشكر مى كنم .
سيد باقر خسروشاهى
سرآغاز
تا نخستين جنگ جهانى ، در شرق نزديك ، زن و مرد، با هم ارتباطى نداشتند، و مردان از ديدن زنان محروم بودند. ارتباط مردها با مردها و زن ها با زن ها بود؛ در صورتى كه زنان از نگاه كردن به مردان ممنوع نبودند.
پس از پايان جنگ ، رفت و آمد غربيان به شرق فزونى گرفت و كم كم غرب زدگى در شرق پيدا شد. مردان شرقى ، احساس محروميت كردند و اين فكر در مغزشان راه يافت كه چرا ما از ديدن زنان محروم باشيم ؟ چرا نبايد زن و مرد با يك ديگر ارتباط داشته باشند.
سرانجام ، اين نظريه به نام ((آزادى زن )) ناميده شد.(1)
عواملى چند به اين نظريه ، در شرق نزديك كمك كرد:
1.نيرومندى دولت هاى غرب و اختراعات و اكتشافات آنها كه مردم خاور زمين را تحت تاثير قرار داد و همه چيز غرب را خوب پنداشتند!
نيرومند شدن ، اختراع و اكتشاف پيداكردن و رهايى از يوغ استعمار را از اين راه شروع كردند!
شايد چنين گمان كردند كه اگر زنان شرق ، آزادى يابند، مردمان شرق نيز از قيد استعمار رهايى يافته ، نيرومند مى شوند و مكتشف و مخترع پيدا خواهند كرد!
2. حكومت تمايلات جنسى بر دسته اى از مردهاى شرقى و ناراحتى آنان از محروم بودن از ديدار زنان ، سبب شد از اين ارمغان غرب به گرمى استقبال كنند و با تمام توان در عملى كردن اين نظريه بكوشند، با آن كه اكثريت قاطع زنان مشرق ، در آغاز كار موافقتى نشان ندادند و اين سوغات غرب را نپذيرفتند.
3. دام استعمار غرب كه در شرق گسترده شد، باعث گرديد استعمارگران نيز از اين كه از ديدن زن شرقى محرومند، احساس ناراحتى كنند لذا كوشيدند كه زن مشرق زمين را از پشت پرده عفت بيرون آورند.
4. پيدايش رياكارى هاى سياسى و تظاهر به روشنفكرى و آزاد منشى ، در ميان زمام داران شرقى نيز يكى از عوامل بود. آيا اينها مى پنداشتند كه مى توانند سياست مداران غرب را بدين وسيله فريب دهند يا براى آن است كه چند روزنامه غربى ايشان را بستايد؟! يا مى خواهند افراد كشور خود - به ويژه نسل جوان - را اغفال كنند؟!
به هر حال اين گونه عوام فريبى هاى سياسى و تناقض ميان گفتار و رفتار در شرق نبوده و نوظهور است .
اينان در اجراى عادت هاى غربى از خود فرنگى ها پيش افتادند! و كاسه داغ تر از آش شدند.
عبدالكريم قاسم ، ديكتاتور هفت ساله عراق ، وزيرى از زنان را در كابينه اش آورد؛ در صورتى كه بيشتر كشورهاى بزرگ و كوچك جهان غرب هنوز چنين نكرده اند.
باور كردنى نيست كه زن عراقى ، از زن سوئيسى ، فرانسوى و آمريكايى ، از نظر مديريت و سطح تحصيلات جلوتر باشد، چون هنوز در هيچ يك از اين كشورها، زنى به وزارت نرسيده است .
سخنانى از طرف اين دسته در شرق پخش شد، از قبيل : بايد مانند دنيا شد، جواب دنيا را چه بدهيم ، جلوى سيل را نمى توان گرفت ، دنيا به ما چه مى گويد، عقربه ساعت به عقب بر نمى گردد، ما هم گوشه اى از دنياى بزرگ هستيم ، بايد با قافله تمدن پيش رفت !... استعمار غربى هم در نفوذ اين سخنان در افكار مردم مشرق ، بى تاثير نبود.
5. در اين كتاب فصلى جداگانه ، براى تشريح ظلم و ستمى كه زن ها از مردها مى ديدند اختصاص داده شده است .
موضوع بحث اين كتاب ، آزادى زن مى باشد: آيا آزادى زن به همان معنايى كه ذكر شد، از نظر اجتماعى خوب است يا نه ؟ آيا براى جامعه بشرى سودمند است يا نه ؟ و آيا خود بانوان ، از آن سود مى برند يا زيان ؟
نويسنده اميدوار است كه بتواند، بى طرفى را در مورد بحث و استدلال كاملا رعايت كرده و نظرش تنها منطق باشد و بس و احساسات و تعصب و اوضاع و احوال در فكر او و در منطق او، دخالتى نكرده باشد.
نويسنده ، نيز چنين انتظارى را از خواننده دارد كه او هم در موقع قضاوت درباره صحت و سقم مطالبش ، بى طرفى را حفظ كند و احساسات و عوامل محيط را در قبول يا رد آنها دخالت ندهد.
مقصود از بى طرفى در بحث ، آن است كه دانشورى كه درباره موضوعى به بحث مى پردازد، هدفى جز حقيقت جويى و كشف مجهول نداشته باشد.
توضيح آن كه گاه كسى به عللى ، نظريه اى را طرح كرده و سپس در پى دليل مى رود تا برهان را مطابق نظر اتخاذ شده قرار دهد.
اين روش ، صحيح نيست و چنين مردمى هميشه در نادانى مى مانند هر چند كسانى مانند خودشان ، آنها را دانا مى شمرند.
روش بى طرفى در بحث ، چنين است كه كسى در آغاز به هيچ وجه نظرى را اتخاذ نكند و تمايل قلبى به نفى و اثبات نشان ندهد. در اين حال به دنبال برهان برود، هر چه را منطق گفت ، بپذيرد و نظر خودش قرار دهد.
نزد فلاسفه ، روش صحيح در بحث ، نظر را مطابق برهان قرار دادن است ، نه برهان را با نظر مطابق كردن .
خواننده عزيز نيز بايد متوجه باشد كه مباحث اين كتاب اجتماعى است و موضوع آزادى زن از نظر دينى مورد بحث قرار نگرفته است ، البته گاه گاهى نيز مباحث روان شناختى بر آن افزوده شده است .
نويسنده خود را مسلمان و پاى بند به احكام و دستورهاى اسلام مى داند، ولى اين بحث همگانى است و اختصاصى به مسلمانان ندارد.
پايه هاى استدلال ، بر روى عقل نهاده شده كه مورد قبول همگان مى باشد؛ چنان كه روى سخن نيز با عقلا و خردمندان است ؛ كسانى كه در قضاوت هاى آنها، تنها عقل حكومت مى كند. احساسات و تعصب را در ايشان راهى نيست ، نه غرب زده هستند و نه كهنه پرست . اسير تمايلات جنسى نبوده و راهنماى ايشان تنها منطق مى باشد. تعصب و تمايلات قلبى را در مطالب علمى ، از خود دور كردن چندان سخت و دشوار نيست ، خواه تعصبات مذهبى باشد خواه تعصبات غرب پرستى .
سيدرضا صدر - قم
9 خرداد 1343