۱۱/مرداد/۹۳, ۱۱:۴۷
روزى مردى خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) رفت و عرض کرد: اى پسر رسول خدا، خدا را برایم ثابت کن .
امام به او فرمود: آیا تا به حال مسافرت رفته اى؟
مرد عرض کرد: بله امام فرمود: سوار کشتى شده اى؟ مرد گفت: بله
امام فرمود: آیا تاکنون اتفاق افتاده که کشتى شما غرق شود و کشتى دیگرى براى نجات شما موجود نباشد و تو نیز شنا بلد نباشى که بتوانى خودت را نجات دهى؟ مرد گفت: بله
امام فرمود: آن موقع به چه چیز امید دارى؟ مرد عرض کرد: وقتى از همه جا مایوس و ناامید مى شدم و مى فهمیدم که دیگر کسى نیست مرا نجات دهد ته قلبم نورى مى تابید و امیدوار مى شدم که دستى از غیب بیرون آید و مرا نجات دهد. امام لبخندى زد و فرمود: همان نیرویى که امیدوار بودى ترا نجات دهد، در حالى که هیچ وسیله اى براى نجات تو باقى نمانده بود همان خداست که در نامیدى ها و بلاها به داد انسان مى رسد و او را نجات مى دهد.
امام به او فرمود: آیا تا به حال مسافرت رفته اى؟
مرد عرض کرد: بله امام فرمود: سوار کشتى شده اى؟ مرد گفت: بله
امام فرمود: آیا تاکنون اتفاق افتاده که کشتى شما غرق شود و کشتى دیگرى براى نجات شما موجود نباشد و تو نیز شنا بلد نباشى که بتوانى خودت را نجات دهى؟ مرد گفت: بله
امام فرمود: آن موقع به چه چیز امید دارى؟ مرد عرض کرد: وقتى از همه جا مایوس و ناامید مى شدم و مى فهمیدم که دیگر کسى نیست مرا نجات دهد ته قلبم نورى مى تابید و امیدوار مى شدم که دستى از غیب بیرون آید و مرا نجات دهد. امام لبخندى زد و فرمود: همان نیرویى که امیدوار بودى ترا نجات دهد، در حالى که هیچ وسیله اى براى نجات تو باقى نمانده بود همان خداست که در نامیدى ها و بلاها به داد انسان مى رسد و او را نجات مى دهد.
قلب سلیم ج 1، ص 209
آیا زمان آن نرسیده است که دلهای مومنان در برابر ذکر خدا خاشع گردد؟