تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ذوالقرنین(علیه السلام) پادشاه تاجدار
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم


ذوالقرنین(علیه السلام)، دستش را بالا آورد و سپاه بزرگی که پشت سرش می آمدند با اشاره ی دست او، از حرکت ایستادند. صدای پای هزاران اسب ناگهان متوقف شد و جز صدای شیهه ای که از این سو و آن سوی دشت به گوش می رسید، صدایی نمی آمد. ذوالقرنین(علیه السلام) تاجش را از سر برداشت و برگرده ی اسب گذاشت. دستی به دو طرف سرش کشید و برآمدگی دو طرف پیشانی اش را لمس کرد. این دو برجستگی برای دوران قبل از پادشاهی اش بود. زمانی که در میان قوم فریاد یگانگی خداوند را سر می داد و سنگش می زدند. (1)


ذوالقرنین(علیه السلام)، تاجش را بر سر گذاشت و به خورشید نگریست. اکنون جایی میان شرق و غرب ایستاده بود. میان دو کوه سر به فلک کشیده و عظیم. جایی که به او خبر رسیده بود، «یاجوج و ماجوج» خواب و خوراک مردم را گرفته اند.(2)


نگاهی به غرب کرد، به خاطر آورد نخستین جایی که در نوردید، سرزمینهایی بود که خورشید در میانشان فرو می رفت؛ گویی که در گردابی سرخابی و تیره فرو می رفت.(3) آنگاه مردم آن سرزمین را گرد آوردند و ذوالقرنین(علیه السلام) اعلام کرده بود: «هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد؛ آنگاه به سوى پروردگارش بازگردانيده مى‏شود. آنگاه [خداوند] او را عذابى سخت خواهد كرد. و امّا هر كه ايمان آوَرَد و كار شايسته كند، پاداشى نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود، او را به كارى آسان واخواهيم داشت.» (4) آنگاه، به سوی شرق تاخته بود. جایی که گویی میان مردم و خورشید، فاصله نبود. (5)


اکنون، میان این دو ایستاده بود؛ در حالی که فرمانروای شرق و غرب بود.(6) این چیزی بود که خدایش به او بخشیده بود. (7)


مردی، دوان دوان و سراسیمه، از دور به سمت آنها آمد. وقتی به او رسید، با صدای لرزان و وحشت زده، التماس کرد: «ای ذوالقرنین! يأجوج و مأجوج سخت در سرزمين [ما] فساد مى ‏كنند. آيا [ممكن است‏] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدّى قرار دهى؟»(8)


پادشاه تاجدار، با لبخندی مرد را دلگرم کرد و گفت: «آن قدرتی که خداوند به من داده است از کمک مالی شما بهتر است. نیروی انسانی در اختیارم قرار دهید، تا میان شما و آنها دیواری بکشیم.» (9)


و به سوی سرزمین پریشان آنها تاخت...


جناب ذوالقرنین(علیه السلام)
ماجرای جناب ذوالقرنین(علیه السلام) از آن داستانهایی است که در «قرآن کریم» مطالب اندکی از آن وجود دارد؛ علاوه بر اینکه روایات کمی نیز در توضیح ماجرای پادشاهی ایشان موجود است. بدین ترتیب، ماجرای زندگی ذوالقرنین(علیه السلام) از ماجراهایی است که باید به همان مقداری که پروردگار آسمانها و زمین درباره اش توضیح داده است، بسنده کنیم.
آنچه که از روایات شیعه معلوم می شود چند چیز است که در ادامه می اوریم.


جناب ذوالقرنین(علیه السلام) نبی و پیامبر نبود. بلکه مرد نیک و نیک سیرتی بود که در میان قوم خود به یکتاپرستی دعوت می کرد.


امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «ذوالقرنين پيامبر نبود؛ ولى او بنده ی شايسته ‏اى بود كه خدا را دوست داشت و خداوند نيز او را دوست داشت. براى خدا خيرخواهى كرد و خداوند نيز براى او خير خواهى نمود. قومش را به تقواى الهى فرمان داد و آنها ضربتى بر طرفى از سر او زدند و او مدّتى از نظر آنها غايب گرديد و سپس به نزد آنها بازگشت و آنها ضربتى ديگر بر طرف ديگر سر او زدند...» (10)


نکته ی مسلّم دیگر درباره ی ذوالقرنین(علیه السلام)، پادشاهی او بود. به طوری که در روایات اشاره شده است گستردگی قلمرو او از شرق تا غرب بود.(11)


در هر حال، این بنده ی خوب خدا، پس از رسیدن به پادشاهی و نعمت های بسیار، به بیان قرآن، شکرگزار خداوند بود و چنین گفت: «اين رحمتى از جانب پروردگار من است.» (12)
همچنین در قرآن کریم ماجرای سدسازی ذوالقرنین(علیه السلام) در برابر قوم وحشی و طغیانگری به نام «یاجوج و ماجوج» بیان شده است. سدّی که مانع پیشروی آنها به سرزمین های اطراف شد و شرّ آنها را از سر مردم باز کرد. (14) این قوم نیز از ناشناخته ها و ناگفته های قرآن و روایات است؛ درباره ی آنها در پیشوایان تاریکی: یاجوج و ماجوج، قوم ویرانگر، بیشتر می گوییم؛ ان شاءالله.




پی نوشت:
1. شیخ حر عاملی، الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، تهران، نوید، چاپ اول، 1362، صص 87-88؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. کهف: 93-94.
3. کهف: 86.
4. همان: 87- 88.
5. همان: 90.
6. برگرفته از حدیث امام باقر(علیه السلام)؛ ابن بابويه، محمد بن على، الخصال / ترجمه جعفرى - قم، قم، نسیم کوثر، چاپ: اول، 1382، ج‏1 ؛ ص359؛ با استفاده از همان نرم افزار.
7. همان.
8. کهف: 94.
9. همان: 95.
10. ابن بابويه، محمد بن على، كمال الدين و تمام النعمه، ترجمه پهلوان؛ قم، اسلامیه، چاپ: اول، 1380 ش. ج‏2 ؛ ص93؛ با استفاده از همان نرم افزار.
11. برگرفته از حدیث امام باقر(علیه السلام)؛ ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، همان.
12. کهف: 98.
13. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج، ترجمه جعفرى - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1381، ج‏1 ؛ ص513- 514؛ با استفاده از همان.
چرا کسی که شرق و غرب تحت حکومتش بود بجای مقابله با یاجوج و ماجوج فقط دیوار ساخت ؟؟Huh
(۱۴/مرداد/۹۳ ۱۹:۵۷)ballista نوشته است: [ -> ]چرا کسی که شرق و غرب تحت حکومتش بود بجای مقابله با یاجوج و ماجوج فقط دیوار ساخت ؟؟Huh


چون ممکنه منظور از شرق و غرب یا دیوار کنایی بوده
یعنی شاید منظور چیز دیگه ایه
آدرس های مرجع