شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
(۱۹/مرداد/۹۳ ۱۶:۱۹)حضرت عشق نوشته است: [ -> ]نه این رده سنی ها از هم جدا هستن!
بنده مسئولیت کل این حلقه ها رودارم و سرگروه یکی از این حلقات هستم نه همشون!
یک دوره قدیم طرح ولایت رفتیم! ولی مربوط به دوران دبیرستانمون میشه!
هیچکدوم از طرح های صالحین سپاه رو نرفتم (با افتخار)
چون هیچی نداره! و کلا زمان های برگزاری دوره ها مناسب نیست!
ببینید این رو قبول کنید برای اینکه شما تو مسئولیتتون موفق باشید باید اموزش لازم رو دیده باشید و از سطح معرفتی بالایی برخوردار باشید.
طرح ولایت دبیرستان رو نمیگم.
دانشجویی مد نظرمه.
مگه شما دانشجو نیستید؟؟؟؟ یا دوران دانشجویی رو سپری نکردید؟؟
(۱۹/مرداد/۹۳ ۱۶:۴۷)مرهم نوشته است: [ -> ]ببینید این رو قبول کنید برای اینکه شما تو مسئولیتتون موفق باشید باید اموزش لازم رو دیده باشید و از سطح معرفتی بالایی برخوردار باشید.
طرح ولایت دبیرستان رو نمیگم.
دانشجویی مد نظرمه.
مگه شما دانشجو نیستید؟؟؟؟ یا دوران دانشجویی رو سپری نکردید؟؟
درسته!
خب تو طرح ولایت دانشجویی چه برنامه هایی دارن بهتون بگم گذروندم یا نه!

بسم الله
سلام علیکم
چند نکته را بخاطر داشته باشیم:
1) کار مربی گری هم فراگیری فن آموزش و بیان میخواهد و هم تا حد زیادی ذاتی است،یعنی مربی ذاتا خوش صحبت و پر جاذبه است.
2) رده سنی 4و5 احتیاج به تذکر و یادآوری دارند،چرا که آنچه باید می آموختند،آموخته اند و حال با تذکر و بشارت و نذارت باید ایشان را به صراط مستقیم بازگرداند.
3) هیچ چیز برای رده سنی 1 به اندازه داستان و بازی شیرین نیست؛ حکایتهای انبیاء و اولیا و معصومین به جهت داشتن نورانیت در وجودشان اثر مثبت دارد.
4) در دو رده باقی مانده باید بلوغ،تغییرات فیزیکی و عاطفی،سوالات دقیق و نکته دار ایشان، تاثیر پذیری شدید از دیگران در کلام و عمل،در آموزش ایشان لحاظ گردد و صبر و علم و توانایی بیشتری را میطلبد.
مراقب باید بود که فیلمهای اموزشی مختص همان رده سنی باشد،برنامه هایی مانند دکتر سلام و از این دست مناسب رده های سنی 1،2و3 نیست.
بازهم تاکید بنده بر روی خود آموزگار است.اگر خصایص یک آموزگار برای سنین 1تا3 را ندارد به هیچ وجه خود را درگیر نکند.آموزش اشتباه،برخورد اشتباه،کلام و عمل اشتباه باعث تخریب دین و دنیای ایشان میشود.
موفق باشید و خدایی.
نگاه کنید ما یه آموزش خاصه داریم و یک آموزش عامه.
در آموزش خاصه، شخص مورد تربیت و تعلیم، مورد نظره، ویژگی های روحی وی در آن مقطع (که البته برخی متغیرند با توجه به سن و سرایط کنونی وی و برخی ثابتند و همواره از کودکی تا پیری همراه او خواهند بود) که حاصل از امور مختلفی است، مانند محیط زندگی، محیط خانوادگی، تغذیه، محیط تحصیل و ... باید مورد شناسایی قرار بگیره، و راه تأثیر گذاری شناسایی بشه. (این یه مقداری سخته و وجه اکمل آن چیزیست که اهل معرفت دارند و با دیدن باطن هر فرد، وی را اونجور که به صلاحه اوست، تربیت می کنند)
مثلا نخاله های کلاس رو که تحت آموزش عمومی قرار نمیگیرند و به خاطر همین میشن نخاله، باید از طریق خصوصی وارد شد.
در آموزش عامه، حساب فرق داره، ما به مشترکات اکثریت جمع نظر می کنیم، که در این صورت باید شرایط مشترک جمع آوری بشه، که یکی از آنها سن است که البته بسیار مهمه و فعلا در کره زمین در آموزش، سن افراد ملاکه.
یعنی تقسیم بندی بر اساس سن صورت میگیره.
حالا باید بیایم ویژگی های خاص هر مقطع سنی را مطالعه کنیم، بعد نسخه بپیچیم:
باید در همه موارد و در تمام مصادیق توجه داشت، که محبت کردن، احسان کردن، خوش اخلاق بودن و ارتباط فرد فردی داشتن همگی اثر فوق العاده دارند.
حالا ما باید ویژگی هایی که عرض می کنم، (البته برخیش که الان به ذهنم می رسه را در هر مقطع سنی اندازه گیری کنیم)
1- میزان تأثیر محبت (به هر نحوی که هست، از نوازش گرفته تا اس ام اس بازی، با توجه به هر مقطع سنی)
2-میزان تأثیر تخیل (داستان، فیلم و ...، با توجه به هر مقطع سنی)
3-میزان تاثیر تعقل (استدلال، با توجه به هر مقطع سنی)
این سه تا به ذهنم رسید فعلا.
خب بیایم مطلب را جور دیگه ای بگیم:
ما یک سری امور فرعی و حاشیه ای داریم
امور فرعی: محبتی که عرض کردم، یا مسایلی از این قبیل همگی نفس کسی که مورد تعلیم و آموزش قرار میگیره را آماده برای تصدیق میکنه، تصدیق مطلبی که می خاید بهش القا کنید:
و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک.
امور اصلی: اما هنوز القاء مطلب صورت نگرفته، القاء مطلب و پذیرش اون یا باید در غالب تخیل باشه یا تعقل (یعنی قوای ادراکی)
همونطوری که گفته شد، ما آموزش عامه را فعلا توجه داریم و اونهم طبقه بندی بر اساس سن.
در مورد کودکان
به لحاظ امور فرعی:
محبت کردن، از طریق بازی کردن، خوراکی دادن و ...
به لحاظ امور اصلی:
داستانهای کودکانه.
ما هممون تجربه دوران کودکی داریم و احتمالا خاطرات لذت بخشی برامون به یادگار مونده و به اجمال می تونیم درک کنیم که چه چیزی رو بچه اثر گذاره و موجب میشه حرف گوش کنه (بدون اینکه لازم باشه روانشانسی کودکان را بخوانیم و ...)
مثلا بچه خیلی به والدینش تعلق داره
ما بیایم مثلا برای اینکه محبت اهل بیت درونشون تقویت بشه مطرح کنیم که اهل بیت از والدینمون ما رو بیشتر دوست دارند (البته باید آسیب شناسی هم بشه) ، به هر حال تو فضای کودکانه باید معرفت بهشون داد.
گاهی میشه بذر معرفت رو در کودک قرار داد، که مثلا تو نوجوانی شکوفا تر بشه و ضرورتی نداره که ثمره بالفعل داشته باشه.
یکبار تو حیاط یکی از مراکز آموزشی بودم، فرزند یکی از اهل علم داشت با گلهای باغچه بازی می کرد(مثلا 5 یا 6 سال فکر کنم داشت) پدرش می گفت پسرم چقدر بگم محیط زیست فلان و فلان (لفظ محیط زیست عینا یادمه که گفت)
حالا این بچه چه میفهمه محیط زیست چیه؟؟؟؟
هنر اینه که بفهمیم چطوری کودکانه به بچه بگیم به گل دست نزن
البته یکی از موارد اثر گذار روی کودک تجربه است(که البته در مورد مسایل ماورایی دشواره یا نمیشه) مثلا بچه یکبار دست بزنه به آبجوش دیگه حالیش می شه که باید مث آدم یه گوشه بشینه طرف کتری نره. (یاد بچگی خودم بخیر که تجربه شد برام)
حالا حرفه ایش اینه که باید بیایم کودکان را روانشناسانه بررسی کنیم، من که ورودی ندارم، اگر دوستان مطلبی بگن استفاده میکنیم
(۲۲/مرداد/۹۳ ۱۹:۳۱)mohammad-hadi نوشته است: [ -> ]ما بیایم مثلا برای اینکه محبت اهل بیت درونشون تقویت بشه مطرح کنیم که اهل بیت از والدینمون ما رو بیشتر دوست دارند (البته باید آسیب شناسی هم بشه) ، به هر حال تو فضای کودکانه باید معرفت بهشون داد.
سلام
ببخشید میشه در مورد آسیب شناسیش بیشتر توضیح بدین
حقیقتش من تخصصی ندارم
و اینها هم به عقل ناقصم خطور کرد و نوشتم
مساله را به لحاظ هستی شناسی تقسیم کردم
در مورد این مطلب (آسیب شناسی) اون چیزی که به ذهنم می رسه عرض می کنم:
اما آسیب شناسی، مثلا نگاه کنید تو مسیحیت یک تعریفی از خدا دارند، خدای عاشق و مهربان و خیرخواه (توجه کنید) و جنبه های اشد المعاقبین و اسماء قهری خداوند رو چندان توجه ندارند که وقتی مسأله شر تو فضای مسیحیت مطرح میشه، تولید بحران می کنه:
مثلا در مورد عده ای از ملحدان غربی (خذلهم الله)، مسأله شر موجب شده که ملحد بشن:
(با ذهنیتی که از کودکی دارند (توجه کنید))میگن خدایی که انقدر مهربونه، خیرخواهه همه است، چظور پس شر تو عالم هست؟چطور عقب افتاده و دیوونه هست؟ و ....
این وسط یه سری میان مثلا مثل پلانتیگا میگن یه سری از این شرور به شیاطین بر میگرده و خلاصه داستان مفصلی داره.
البته تو فضای اسلام عزیزم روحی لتراب ارکانه الفداء (خدا کور کنه هر کی نمیتونه ببینتش) به کوری چشم غرب زده های کوردل، مسأله خیلی دقیق و فنی حل میشه
حالا کودک هم نباید جوری معرفت بهش القا بشه که پس فردا تعارض ذهنی براش حاصل شد، منکر امور معرفتی و الهیاتی بشه.
یا مثلا بچه کوچولو رو ببریم ایام محرم یا شب های احیا پدرشو در بیاریم، خسته اش کنیم، تو مسجد ببریم (خودم دیدم که بچه به باباش میگفت بابا بریم؟ بابا بریم؟ )
این ایجاد تنفر از عاشورا و امثال اینها می کنه و بعدها خودشو نشون میده
حالا این ضرورت آسیب شناسی رو اثبات میکنه و تخصصیترش رو باید با اهلش (علمای علوم تربیت اسلامی و ...) چک کرد.
سلام
من یه سوال دارم بی ربطم به تاپیک فکر نکنم باشه
در ارتباط با کودکان( رده سنی بین 9 تا 12 سال) میشه کاری کرد که وارد دنیای بزرگتری بشن و از دنیای بچگی شون جدا بشن؟
منظورم این نیست که بچگی نکنن و بازی و اینطور چیزا نباشه، باشه ولی نه بیش از حد
یعنی در واقع چطور میشه بچه ها تو این رده سنی رو به سمت بزرگ شدن (فکری) سوق داد؟
(۲۴/مرداد/۹۳ ۰:۴۴)شیدا نوشته است: [ -> ]سلام
من یه سوال دارم بی ربطم به تاپیک فکر نکنم باشه
در ارتباط با کودکان( رده سنی بین 9 تا 12 سال) میشه کاری کرد که وارد دنیای بزرگتری بشن و از دنیای بچگی شون جدا بشن؟
منظورم این نیست که بچگی نکنن و بازی و اینطور چیزا نباشه، باشه ولی نه بیش از حد
یعنی در واقع چطور میشه بچه ها تو این رده سنی رو به سمت بزرگ شدن (فکری) سوق داد؟
سلام!
سؤال مربوط بود!
برای این هم برنامه دارم!
نزدیک به 20 کودک تو این سن داریم، که قصد دارم از بچه های 11 و 12 سال تو بعضی از مسئولیت های کوچکتر استفاده کنم و در حین میدان دادن و تجربه کسب کردنشون مسئولیت پذیری و مواردی که اونها رو بیشتر وارد دنیای بزرگتر ها میکنه رو بهشون القا کنیم!
البته نباید یه کار کنیم بچه کاملا از اون دنیای بچگی فاصله بگیره! چون میتونه آسیب هایی براش داشته باشه!
(۲۴/مرداد/۹۳ ۲:۵۳)حضرت عشق نوشته است: [ -> ]سلام!
سؤال مربوط بود!
برای این هم برنامه دارم!
نزدیک به 20 کودک تو این سن داریم، که قصد دارم از بچه های 11 و 12 سال تو بعضی از مسئولیت های کوچکتر استفاده کنم و در حین میدان دادن و تجربه کسب کردنشون مسئولیت پذیری و مواردی که اونها رو بیشتر وارد دنیای بزرگتر ها میکنه رو بهشون القا کنیم!
البته نباید یه کار کنیم بچه کاملا از اون دنیای بچگی فاصله بگیره! چون میتونه آسیب هایی براش داشته باشه!
بله مسئولیت پذیری خیلی مهم و خوبه ولی من بیشتر مد نظرم بود که دوستان جزیی تر در مورد این مسئله صحبت کنن
مثلا یه نمونه دیگه که یه عزیزی پیشنهاد داده بودن این بود که بچه ها رو ترغیب کنیم اخبار جوانه ها رو ببینن و خلاصه خبراشو بگن
یا خبری که خوششون اومد و جالب بود رو بیان کنن حالا من اینو به عنوان نمونه گفتم اگه دوستان موارد دیگه میدونن لطف میکنن بگن