تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مؤثرترین نذر،دعا یا ذکری که باعث حاجت روایی شما شده چی بوده؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
یه چیز خیلی بد بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ SadSadSadSad
یه خاطره خیلی بد واسه زمان جهالتم Cool
واسه زمانی که کوچکتر بودم
یه موقعی بود یکی که سمت بالایی داشت به نا حق سر یکی از دوستانمون یه بلای خیلی بزرگ اورد(البته دوست نبود ولی میشناختمش)
یه بلایی که نتیجه و ضررش اون قدر زیاد بود که تا اخر عمر میتونست بازخورد اون عمل تو زندگیش باقی بمونه.
این دوستمون هم هر چه میگفت حرفش به جایی نمیرسید.

بالاخره روحیه جهادی همیشه در ما وجود داشت Big Grin منم که غیرت وظیفه اسلامیم گل کرد و وظیفه خودم دیدم جلو این ظلم آشکار رو هر جور شده بگیرم.
بالاخره سازماندهی کردیم و خودمون رو به اب و اتش زدیم و کلی مارک دار شدیم و...

ولی کار از کار گذشته بود.

تنها باز خوردی که من از کارها و اقدامات اون سال گرفتم این بود که تونستم روحیه امر به معروف (حتی به بزرگتر) روحیه جرات داشتن برای دفاع از مظلوم روحیه انتقاد از خطا مسئولین رو تو اون محیط احیا کنم.

راستش همون موقع ها دیدم که کارمو کردم و اما اون دوست عزیزمون ضربش رو خورد و دیگه کاری نمیشه کرد.

یادم نمیره اون شب رو. قلبم شدیدا شکسته بود. کلی تلاش کرده بودم . دلم پر پر بود. نشستم گریه کردم.
گفتم خدایا من تا گریه اون مسئول رو نبینم اروم نمیشم.
خدایا اگه هستی و اگر صدای منو میشنوی و اگر عدالت تو حقیقیه گریه اون مسئول رو باید بهم نشون بدی.
همش هم تو ذهنم میومد تازه اگر هم مشکلی برا اون شخص به وجود بیا من که نمیبینم . چون من فقط چند ساعتی میبینمش و از زندگی شخصیش هیچ اطلاعی ندارم و اصلا نمیشناسمش. خدا چجوری میخواد عدالت خودشو نشون بده که همچین اصراری دارم؟؟؟

ولی از طرفی همچنان اصرار اصرار که خدایا
این یکی رو نزار برا روز محشر.
اگر وجود عدالت تو حقیقیه باید به من نشون بدی
همین الان میخوام عدالتت رو ببینم .

خلاصه شب بدی بود...

ولی اون خاطره در حد یک معجزه برام موند ...

چند روز بعد که رفتم ... یک صحنه شدیدا غیر منتظره جلوم بود.
اون شخص تلفن بی سیم رو برداشته گوشه حیاط رو یه سکویی نشسته بود حرف میزد زار زار گریه میکرد.
زار زار گریه میکرد.
اون ادم با اون همه غرورش با اون همه ابهتی که از خودش نشون میداد با اون همه تکبرش چی تو زندگیش شده بود که اصلا ذره ای ابروش براش مهم نبود و اون جور جلو چشم همه زار میزد .

حدود چند هفته که این فرد میومد سر کارش . صرفا میومد که چون بهش مرخصی نمیدادن. ولی کل تایم اداریش رو یه گوشه مینشست و زار میزد.
گاهی هم که صداش بلند تر میشد همکاراش میرفتن برا دلداری دادنش.
اکثر اوقات هم پشت تلفن با یکی بگو مگو شدید داشت یک سره گریه میکرد..

SadSadSadSad
راستش رو بگم دلم براش سوخت ...
دیگه دیدم تموم نمیشه
اومدم گفتم خدایا غلط کردم
خدایا من غلط کردم

هر گز اون خاطره از یادم نمیره. Sad
به نام خدا

اول ازهمه ی بزرگواران التماس دعا
بنده ازطریق خواندن نماز استغاثه به خانم حضرت فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) خیلی حاجت گرفتم-ونمازآقاامام زمان مخصوص شب های جمعه
وقتی آقاابوالفضل العباس رو به حق وحرمت مادرشون ام البنین قسم میدم بی جواب نمیمونم

متوسل شدن به شهدا مخصوصا شهدای گمنام.............

کلا لطف خدا وائمه بزرگوار شامل حال همه بندگان می باشد
ان شاالله حوائجمون ختم به خیرباشه.....
صلواتHeart
(۱۱/شهریور/۹۳ ۳:۵۰)مرهم نوشته است: [ -> ]حدود چند هفته که این فرد میومد سر کارش . صرفا میومد که چون بهش مرخصی نمیدادن. ولی کل تایم اداریش رو یه گوشه مینشست و زار میزد.
گاهی هم که صداش بلند تر میشد همکاراش میرفتن برا دلداری دادنش.
اکثر اوقات هم پشت تلفن با یکی بگو مگو شدید داشت یک سره گریه میکرد..

چرا گریه میکرد؟! Huh
(۱۱/شهریور/۹۳ ۱۷:۱۷)Mitsonary نوشته است: [ -> ]چرا گریه میکرد؟! Huh


راستش پرس و جو نکردم SadSadSad
یعنی اون موقع از اینکه از این و اون سوال کنم چی شده خیلی میترسیدم
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع