۱/مهر/۹۳, ۱۱:۳۰
بسم الله الرحمن الرحیم
عشق یعنی یه خبر!
خبر یه مفقودالاثر...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احساس خانواده های مفقودالاثر سختتر و تلختر از احساس خانوادهی شهید است.
برای آنها هر شب، شب عملیات است؛ هر شب دلشان متلاطم است که او در چه حالی است، در چه وضعی است و امروز چه خواهد شد.
این سختیهائی است که خانوادهها تحمل کردند؛ لذا اجر آنها هم خیلی والا و بلند است.
مقام معظم رهبری
عشق یعنی یه خبر!
خبر یه مفقودالاثر...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
احساس خانواده های مفقودالاثر سختتر و تلختر از احساس خانوادهی شهید است.
برای آنها هر شب، شب عملیات است؛ هر شب دلشان متلاطم است که او در چه حالی است، در چه وضعی است و امروز چه خواهد شد.
این سختیهائی است که خانوادهها تحمل کردند؛ لذا اجر آنها هم خیلی والا و بلند است.
مقام معظم رهبری
![[تصویر: shahadat.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8142280484/shahadat.jpg)
انگاری همین دیروز بود که چنتا شهید گمنان رو توی پردیس دانشگاه امیرکبیر دفن کردند اونم با حواشی های خاص خودش!!!
معلوم نبود که اون لحظه خونواده های این عزیزان در چه حال بودند!!!
با دیدن اون حرکات چه حالی داشتند....
ولی...
خیلی خیلی جالبه!!!
تو این روزا،
تو این لحظه ها که باز دوباره حال و هوای جنگ یه رنگی رو به شهرامون پاشیدن...
هویت یکی از این عزیزان مشخص شد و به فراق 30 ساله ی خونوادش پایان داد...
پیکر پاک و نورانی شهید بزرگوار «رضا سلمانی کردآبادی» از طریق DNA شناسایی شد.
شهید «رضا سلمانی کرد آبادی» فرزند محمد، اعزامی از استان اصفهان است. این شهید بزرگوار در عملیات بیت المقدس در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
شهید «رضا سلمانی کردآبادی» در سال ۸۷ همزمان با ایام ارتحال پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امام حسن مجتبی(علیه السلام) به عنوان شهید گمنام در دانشگاه امیر کبیر تهران تشییع و به خاک سپرده شد.
.
شهید «رضا سلمانی کردآبادی» در سال ۸۷ همزمان با ایام ارتحال پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امام حسن مجتبی(علیه السلام) به عنوان شهید گمنام در دانشگاه امیر کبیر تهران تشییع و به خاک سپرده شد.
.
![[تصویر: farhangnews_92715_271036_1411237941.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8142282168/farhangnews_92715_271036_1411237941.jpg)
**********************************************
گزارش دیروز :
امروز حتي آسمان دانشگاه اميركبير متفاوت بود، انگار از زمين و زمان گرفته تا چشمان همه كساني كه اينجا بودند منتظر پايان فراق دختراني بودند كه سي سال عكس پدر را بر روي دفتر نقاشيشان طراحي ميكردند و با او حرف ميزدند.
گاه گاهي دردودلي ميكردند و در آخر كاغذ خيس شده از اشكهاي چشمانشان را در گوشهاي از اتاق بر بالين ميگذاشتند تا شايد باز هم پدر را در خواب ببينند.
همه منتظر بودند ببينند كدام يك مشتاقتر ديدار ياري هستند كه سالها از خانواده دور بوده است.
خانوادهاي كه از اصفهان عازم شده بودند تا گوهر يكي يكدانهشان را در آغوش بگيرند و درد سالها دوري را به پايان برسانند.
خانوادهاي كه از اصفهان عازم شده بودند تا گوهر يكي يكدانهشان را در آغوش بگيرند و درد سالها دوري را به پايان برسانند.
پدر، خواهر، برادر و فرزندان اين شهيد بدون لحظهاي توقف ميآمدند و صدها دانشجوي دختر و پسر پذيراي پايان دادن به اين فراق بودند.
دانشجويان تلاش ميكردند تا با خانواده اين شهيد همدل شوند و بگويند كه ما رشادتهاي شما، همسر و فرزندانتان را فراموش نكرديم و تا پاي جان در اين راه ايستادهايم.
![[تصویر: 2I7A4693.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8142281400/2I7A4693.jpg)
خانواده اين شهيد بزرگ از راه رسيدند، جنب و جوشها دور آهسته به خود گرفت همه با احترام كنار ايستادند، اول از همه پدر شهيد بود كه دويد، بيآنكه متوجه كسي شود و يا از حضور صدها دانشجو و مسئول آگاهي پيدا كند.
پدر شهيد ميدويد، زانوهايش سست ميشد، به زمين ميخورد و انگار هر چه در توان داشت گذاشته بود تا به فرزندش برسد.
![[تصویر: IMG16382074.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8142281518/IMG16382074.jpg)
پدر و برادر شهید سلمانی
لحظات زیبایی بود لحظهاي كه پدري پس از سي سال در كنار فرزندش آرام نشسته بود.
معلوم نبود چه زمزمه ميكرد، نوههايش و عروسش دورش را گرفته بودند، اشك چشمانش معلوم نبود خبر از شادي دارد يا از غمي كه سالها بر دلشان سنگيني كرده است، هر چه بود شكرگذار خداوند بودند كه شهيدشان در راه اين مرز و بوم به اسلام هديه كرده بودند.
روضه خوان مرثيه ميسرود ولي همه از لرزش دستان پدر اشك ميريختند، پدري كه اكنون پير و سالخورده شده بود، پدري كه دوست نداشت با اشك ريختن فرزند شهيدش را ناراحت كند و تبسمي كرد تا همه شاد باشند اما چنين چيزي محال بود.
احساس غريبي جو دانشگاه را پر كرده بود و حاشيههايي ساخته بود متفاوتتر از هميشه، حاشيههايي كه شايد ما را در فكر فرو ببرد، فكرهايي كه دانشجويان آنان را روي بنرهايي نوشته بودند.
جملاتي مانند گمنامي براي شهرتپرستان دردآور است اگرنه همه وجودها در گمنامي است و يا ميگويند شناسايي شدهاي ولي من ايمان دارم تو هنوز گمنامي و ... .
گويي براي همه دانشجويان اين بهترين شروع آغاز سال تحصيلي بود آغازي متفاوت با رنگ و بويي وصفناپذير كه زبانها از توصيف آن عاجز است.
منبع
پدر شهيد ميدويد، زانوهايش سست ميشد، به زمين ميخورد و انگار هر چه در توان داشت گذاشته بود تا به فرزندش برسد.
![[تصویر: IMG16382074.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8142281518/IMG16382074.jpg)
پدر و برادر شهید سلمانی
لحظات زیبایی بود لحظهاي كه پدري پس از سي سال در كنار فرزندش آرام نشسته بود.
معلوم نبود چه زمزمه ميكرد، نوههايش و عروسش دورش را گرفته بودند، اشك چشمانش معلوم نبود خبر از شادي دارد يا از غمي كه سالها بر دلشان سنگيني كرده است، هر چه بود شكرگذار خداوند بودند كه شهيدشان در راه اين مرز و بوم به اسلام هديه كرده بودند.
روضه خوان مرثيه ميسرود ولي همه از لرزش دستان پدر اشك ميريختند، پدري كه اكنون پير و سالخورده شده بود، پدري كه دوست نداشت با اشك ريختن فرزند شهيدش را ناراحت كند و تبسمي كرد تا همه شاد باشند اما چنين چيزي محال بود.
احساس غريبي جو دانشگاه را پر كرده بود و حاشيههايي ساخته بود متفاوتتر از هميشه، حاشيههايي كه شايد ما را در فكر فرو ببرد، فكرهايي كه دانشجويان آنان را روي بنرهايي نوشته بودند.
جملاتي مانند گمنامي براي شهرتپرستان دردآور است اگرنه همه وجودها در گمنامي است و يا ميگويند شناسايي شدهاي ولي من ايمان دارم تو هنوز گمنامي و ... .
گويي براي همه دانشجويان اين بهترين شروع آغاز سال تحصيلي بود آغازي متفاوت با رنگ و بويي وصفناپذير كه زبانها از توصيف آن عاجز است.
منبع