تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: علی ای همای رحمت....
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: w535]
[تصویر: w535]
[تصویر: w535]
بیش از واجبات!...

[تصویر: w535]
وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِين

دست از دعوت نمی کشید
دیگر مشرکان از تغییر رویه اش نا امید شده بودند
دور هم گرد آمدند و تصمیم گرفتند:
تا از هر قبیله فردی انتخاب شود
و افراد منتخب بر در خانه اش یورش برند و اورا قطعه قطعه کنند

شب مقرر فرا رسید
مکه در تاریکی شب فرو رفته بود
از شکاف در او را میدیدند که در بستر آرمیده است

اندک اندک پرده های تیره شب به کنار رفت
و صبح صادق سینه افق را شکافت
ماموران یقین داشتند که او را خواهند کشت

با شمشیرهایی برهنه به خانه اش هجوم بردند
امّا
علی بن ابیطالب را به جای او یافتند
آری

در آن شب هولناك، بزرگ قهرمان اسلام امیرالمومنین على بن ابیطالب
در جايگاه رسول مهر و رهايى خفته بود

فرشته وحی نازل شد
او را از توطئه مشرکان با خبر ساخت
و دستور خروج ش از مکه را ابلاغ نمود

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، علی بن ابیطالب علیه السلام را از این توطئه باخبر ساخت
و او را مامور کرد تا در بسترش بخوابد

او نه تنها عذرى نياورد
لحظه‏اى ترديد نكرد
وبی درنگ قبول کرد

اما بین علی و خدایش چه میگذرد؟
گویا او فروشنده شده
و خدایش خریدار

آخرچه چیزی را به بازار آورده؟
جانش را
جان شیرین در ازای چه؟
در ازای خشنودی خداوند....

و خداوند به واسطه ی این فداکاری عظیم به فرشتگان آسمان مباهات نمود...
جز امیرالمومنین کسی را توان این جان فشانی و فداکاری نیست.

https://plus.google.com/u/0/11817838...ts/dfJRHTQY7in


[تصویر: w535]
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا
بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهداي کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان
چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم
که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
به پيام آشنائي بنوازد آشنا را
ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
می خواهید بدانید پیش خدا ارزش شما چقدر است؟

[تصویر: w535]
فدای علی و اولاد علی اللهم صل علی محمد و آله محمد وعجل فرجهم
آدرس های مرجع